چرا زبان نباید وسیله ای برای ترساندن دیگران شود؟

خب حالا در نظر بگیرید که این کتاب خط اون رو که خوندم براتون از جمهوری افلاطون بود بنابراین مدام فیلسوفان در گفتگوهای خودشون درباره گفتگو و درباره زبان با همدیگه بحث میکنیم زبان خودش یک موضوع فلسفیست گفتگوی مسئله فلسفیست چرا چون فلسفه برای انسان غربی به یک ماهیت ارتباطی داره یعنی ش و فلسفه بدون دیالوگ ممکن نیست پس بدون جامعه ممکن نیست پس چون برای به اصطلاح فلسفه باید به کار ارتباط بیاد پس خیلی مهمه که مدام این زبان رو مثل یک عدسی چیز مدام هی سیغلش بدیم شفاف‌ترش کنیم به اصطلاح ازش پرستاری کنیم ارسطو توی کتاب خطابه درباره شیوه سخن گفتن بر اینکه سخن باید فهمیدنی باشه و باید برای طرف مقابل معنی بده و نه اینکه زبان تبدیل بشه به یک ابزاری برای ارعاب دیگران برای ترسوندن دیگران برای واداشتن دیگران به احترام ترام و یا برای به دست آوردن مقام موقعیت اجتماعی و متمایز کردن خود از دیگران میگه که درباره سبک فضیلت سبک و انتخاب کلمات مناسب میگه که فضیلت سبک و روشنی آن است گفتار نوعی نشانه است بنابراین اگر چیزی را که بر آن دلالت دارد روشن نکند نقش خاص خود را ایفا نخواهد کرد. گفتار زبان باید شما رو به چیزی به اصطلاح راهنمایی کنه. اگر زبان به چیزی راهنمایی نکنه میشه وزوز در حقیقت میشه نویز در حقیقت. همچنین سبق نباید نه پس باشد و نه از شأن موضوع فراتر رود. پس کسی که ترجمه کار یه کتاب فلسفی رو و بعد از یک زبان ساده یک بدبختی مثل راسل یک نصر وحشتناکی بیرون میاره در حقیقت زبان رو نابهجا به کار برده میگه که باید میگه اگر شما درست صحبت نکنید فخیم‌تر از آونچه که باید حرف بزنید اونوقت وقت درست مثل اینه که هموطنتون احساس غریبگی کنه با شما. بعضیا فکر می‌کنن که باید به طرز سخن گفتن خود رنگ قرابت داد. یعنی میخوان یک به اصطلاح از نظر زبانی خودشونو متمایز کنن از دیگران. یه شکلی حرف بزنن که همچین تو چشم بزنه. میگه حتی در شعر هم شما نبا اگر برده یا مرد بسیار جوانی به زبان فقی سخن بگوید سخنش نامناسب خواهد بود. بنابراین شما باید به گونه‌ای سخن بگید که به نظر آید طبیعی سخن می‌گویند نه متسن. شنوندگان اگر پیور که تسنعی در کار است چنانکه گویی شرابی به آب آمیخته پیش روی آن‌ها نهاده باشند احساس فریبخوردگی می‌کنیم. گوینده می‌تواند مقصود خود را با گرفتن کلمات گفتار خود از زبان معمولی پنهان کنن و بعد میگه که شما نباید کلمه اختراع کنید. اختراع کردن کلمه بیان را از پسند متداول دور می‌کند و بعد باعث میشه که به اصطلاح حالت قرابت پیدا بکنه و در حقیقت چیزی رو منتقل نکنه و حالا من یه جمله‌ی رو بخونم که وقتی بخونید یاد آقای ادیب سلطانی میفتید بنابراین شما اگر با زبان به جای اینکه چیزی رو آشکار کنید چیزی رو پنهان کنید در حقیقت شما فریب دادید دیگری رو خب این از داستان یونان حالا از سغرات بگیرید تا بریدا و فوکو و نمی‌دونم همه این فیلسوفای امروزی که می‌شناسید هابرماس مخصوصاً بعد از چرخش زبانی یا لینگویستیک جهان انسانی رو حالا در هر زمینه‌ای که بخوان کار بکنن و به هر شیوه‌ای که می‌خوان مطالعه بکنن یک جهان زبانی بودن. فلسفه یک واقعیت زبانیست. فلسفه چیزی غیر از زبان نیست. سیاست چیزی غیر از زبان نیست. جامعه غیر چیزی غیر از زبان نیست. تاریخ چیزی غیر از زبان نیست. سنت فرهنگ تمدن همه اینا زبانن. خب ما در عصری زندگی می‌کنیم که میشه گفت تیره‌ترین عصر در تاریخ بشره. از این جهت که زبان به شکل بسیار بی‌رحمانه‌ای یا بی‌رویه‌ای مصرف میشه به جای اینکه به کار بده و در حقیقت توانایی خودش رو برای تفاهم تا یک حد غیر قابل تصور از دست داده و به اصطلاح یکی از فیلسوف فیلسوفان شکنندگی زبان به اوج خودش رسیده به خاطر همین میگن که ما در عصر فسا حقیقت زندگی می‌کنیم. یعنی چی عصر پس حقیقت؟ یعنی عصری که آدما با همدیگه حرف می‌زنن ولی منظور خاصی ندارن بلکه منظورشون اینه که با این زبان یک کاری کرده باشن. مثلاً فرض کنید که یک آقایی که میگه مثلاً هایدگریسم و نمیدونم کلمات من درآوردی برا خودش درست میکنه در حقیقت اون میخواد با این ک به اصطلاح زبان یک همون طوری که شما سرمایه مادی دارین زبان هم یک سرمایهستها سرمایه سمبولیک هست شما مثل این میمونه که شما زبان رو به شکل کالا به کار ببرین در حقیقت ز این کلماتو به کار می‌برین برای اینکه جنستونو بفروشین برای اینکه به اصطلاح وضع مادیتون بهتر باشه در حالی که زبان فاسد یعنی انسان فاسد جامعه فاسد و رو به تباهی و توجه داشته باشید که زبان صرف چند تا آوا یا علامت نوشتاری نیست بلکه زبان همه اون چیزیست که داریم زبان کنشه زبان تجربه است زبان ماهیتی اجتماعی و ماهیتی به اصطلاح عینی داره یه تیکه براتون میخونم از آلتوسه میگه که از آلتوسه در این مصاحبه میپرسه که شما اهمیت زیادی برای سلامت و دقت زیاد قائلی از جمله وقت زیاد در انتخاب واژگان و اصطلاحات زبان چرا میگه که برای اینکه خط فاصلی بکشیم میان مفاهیم و انگاره‌های راستی و دروغی یعنی که شما وقتی که هی مدام گفتید ما در عصر میهیلیسم به کار به سر می‌بریم هی مدام گفتید که نمیدونم چه می‌دونم اصطلاحات فلسفی به کار بردن مثل پارادایم و نمیدونم پارادایم ش و ایدئولوژی و نمیدونم سکولاریسم و اینجور کلما ولی به معنای اون‌ها کاملاً بی‌اعتنا بودید و براتون مهم نیست اصلاً چه معنایی میده در حقیقت شما دارین اونها رو به شکل زوزه و سر صدا به کار می‌برید اون‌ها فاقد محتوا هستن توهی هستن از محتوا میگه که شما در حقیقت از راه به کار بردن درست زبان هست که می‌تونید بین آد آدم‌های خوب و آدم‌های بد، انسان‌های شیاد و نیرنگباز و انسان‌هایی که با اصالت و شرافت زندگی می‌کنن فرق می‌زنه و میگه که انگاره‌های راستی که با زبان کاربرد درست زبان به اصطلاح به وجود میان همواره در خدمت مردم و مورد استفاده آنهاست در حالی که مفاهیم و انگاره‌های دروغبین و نادرست در خدمت دشمنان مردم است چرا فلسفه بر سر استفاده از عبارت‌ها و واژگان می‌جنگد. میگه که در حقیقت در استدلال درباره قضایای علمی و فلسفی واژگان و عبارت‌ها ابزارهای دانش و شناختند. اما در مبارزه سیاسی، ایدئولوژیک و فلسفی واژه‌ها و عبارت‌ها هم سلاحن و مواد منفجره هم آرام‌کننده و تصیر به اخره و کل مبارزه طبقاتی ممکن است در مبارزه بر سر یک عبارت بر ضد عبارت دیگر خلاصه شود. عبارت‌ها و واژگان معینی در میان خودشان چون دشمنان مبارزه می‌کنیم. عبارت‌ها و باشگان دیگری عرصه ابهاان ابهامن.ک نشانه‌ای در نبرتی قطعی اما نامعلوم. فلسفه حتی در آثار پرول و تفصیل که بیشتر انتضاعی و دشوارند بر سر واژگان و عباراتی می‌جنگد. بر ضد آن واژگان و عبارت‌های دروغین و ابهامیست و به خاطر واژگان و عبارات راین. جنگ بر سر سایه‌های رأی وشی جنگ و ستیز فلسفی بر سر واژگان و عبارات بخشی از جنگ و ستیز سیاسیست چرا؟ چون شما اگر زبان رو به طرز فریبکانه‌ای به کار ببرید در حقیقت شما می‌خواید بر دیگران سلطه نابه حق داشته باشید و در حقیقت می‌خواید آزادی و اراده و حق دیگران رو به یغما ببرید. بنابراین نبرد نبرد فلسفی بر سر واژگان مهم‌ترین به اصطلاح جلوه نبرد سیاسیست ‏M.