معنی اندیشیدن در حکمت ایرانی چیست؟

خب برای ما خب کاملاً متفاوته دیگه ما اونچه که حالا اسمشو هرچی بخوایم بذاریم فلسفه که داشتیم هدف این فلسفه دستیابی به حقیقتیست الهی و به همین دلیله کهوردی میگه که شما نمی‌تونید فقط از راه بحث نظری به جهان حقایق دست پیدا کنید بلکه باید یک سیر و سلوک معنوی هم بخورید بنابراین در حکمت ایرانی حالا چه حکمت دوران ایران باستان چه در دوران اسلامی اندیشیدن به معنای یونانی نبوده بلکه اندیشیدن به معنای یک به اصطلاح آماده کردن ذهن برای پذیرش نور حقیقته حقیقت عقل انسان به خودی خود عقل نداره بلکه این خداونده که نور عقل رو برای انسان می‌تابه و در نتیجه عقل از تعلیم و تربیت انسانی جداست. یعنی انسان‌ها به کمال معنوی لزوماً از طریق تعلیم و تربیت نمی‌رسن بلکه هر چقدرم که علم داشته باشن اگر از جانب معشوق نباشد کششی کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد. بنابراین مفهوم معرفت مفهوم شناخت مفهوم حقیقت کاملاً به یک نوع رابطه عمودی انسان با جهان غیرانسانی یا فراان انسانی برمی‌گرده اما برای یونانی‌ها اینطور نیست در حقیقت کسی نیست که پیشاپیش تکلیف حقیقتو روشن کرده باشه و تکلیف هیچ چیزی رو از جمله واقعیت و از جمله فضیلت و از جمله عدالت و زیبایی رو خیر بلکه آدم‌ها باید با همدیگه صحبت کنن و از راه سخن گفتن با همدیگه به درک مشترکی از واقعیت حقیقت فضیلت زیبایی خیر عدالت شجاعت و سیاست و حتی فلسفه برسن زبان می‌بینید که تمام جهان یونانی جهانیست که هم زبانیست و چون زبانیست جهانیست کاملاً ذهنی یعنی جهان وقتی ما از یونان حرف بزنیم یونان یک ایدهست یعنی ایده‌ایست که خلق ذهن یونانیان هست برخلاف ایران به اسم یک منطقه جغرافیاییست و چیزی به نام ایده در از درش نیست و به خاطر همین هم هست که تمدنی یونانی می‌تونه جهانگیر بشه و تنها تمدنیست که جهانی میشه به دلیل اینکه به خاک و به زبان و به نژاد و به خون و اینها وابسته نیست. خب پس زبان میشه در حقیقت همه اونچه که به یونانی‌ها امکان جستجوی کمال انسانی و همین طور هنر همزیستی و در حقیقت اونچه که اونا سیاست ورزی می‌خونن رو ب و از زمان سقرات تا امروز شما این حساسیت زبانی رو به طور بسیار بسیار بسیار پررنگ و عمده می‌بینید در به اصطلاح فرهنگ غربی در حقیقت خودآگاهی مهم‌ترین دستاورد یونانیان هست یعنی یونانیان توانستن نه اینکه به جهان بیرون از خودشون بلکه توانستن به خودشون بیاندیشن دیگه سقرات گفت خودت را بشناس یعنی تونستن یه نوع تفکر خاصی رو که ما بهش میگیم تفکر ریفلکسیو یا تفکر بازابی ابداع بکنن وقتی که توانستن به خودشون بیاندیشن در حقیقت اندیشیدن به خود یعنی گفتگوی با خود برای یونانی‌ها اندیشیدن یعنی گفتگو حالا شما هم در گفتگوی اندیشه‌ای که خودتون دارید در خلوتون دارید گفتگو می‌کنید با یک خود دیگر یعنی خودتون رو به دو به دو طرف تقسیم کردید هم و هم خودتون رو در جایگاه خود می‌گذارید و هم خودتونو در جایگاه دیگری و این خود و دیگری فرضی دارن با همدیگه گفتگو می‌کنن و هم در جامعه و با انسان‌های دیگه در حقیقت گفتگو کردن یعنی گفتگو کرد کلمه گفتگو ترجمه بدیست برای دیالوگ دیالوگنی حرف زدن با کسی که متفاوت یا مخالف شما میاندیشه به همین دلیل هست که این د تا نیروی مخالف میتونن یک جرقه بزنن و یک ایده جدید اندیشه جدید تولید کنن حرف زدن به مفهوم به مفهومی که در فرهنگ ما هست بیشتر یا فرمانه یا فتواست یا باید به اصطلاح برای ارتباط با خدایان به کار برده بشه نیست بلکه جامعه یونان یک جامعه‌ست که زبان برای پیوند انسان‌هایی که کاملاً با هم متفاوتن به کار برده میشه. پس در یونان هم به اصطلاح وحدت اجتماع خیلی اهمیت داره و هم حفظ تکسر. یعنی اگر قرار باشه که کسی که من باهاش حرف می‌زنم مثل من فکر بکنه یعنی ما نمی‌تونیم دیالوگ بکنیم. اگه نتونیم دیالوگ بکنیم وقتی که می‌تونیم با هم ارتباط داشته باشیم. ارتباطیست که به شکل تراژیکی در تنش زاده میشه. خب حالا این زبان مثل خود انسان اگر خللی وتشهای درش وارد بشه یا با خطری بیمار بشه زمان زبان زمان زبان زمان آلوده بشه زبان کند و کدر و لاتوانه از برقراری ارتباط بشه چه اتفاقی میفته تمام هستی یونانی به واداره پس حساسیت به زبان به شیوه کاربرد زبان و به حفظ زبان و خاصیت ارتباطیش و خاصیت به اصطلاح فاش کردن چیزی گفتن چیزی رو باید حفظ بکنی یعنی زبان وقتی به کار می‌برید باید از چیزی خبر بده. یعنی یا از اونچه که در درون شما می‌گذره یا از اونچه که شما تجربه کردید یا از جهان بیرون. اگر نتونه چیزی بگه یعنی در حقیقت شما سخنی بگین ولی از گفتن چیزی ناتوان باشید اینجاست که زبان تبدیل میشه به یعنی اونچه که قبلاً یک شیشه شفافی بود برای دیدن بهتر جهان بیرون تبدیل میشه به یک دیوار ستبر تیره‌ای که شما رو از حرکت و از زندگی باز می‌داره.