حالا اگر بخوایم راجع به انقلاب ایران
بگیم در در نتیجه وقتی که آقای پهلوی میگه
زحک
زمانه
گویی که این زحک خودش اومده و همه چیز در
مملکت آروم بوده و همه چیز گل و بلبل بوده
مثل همین مستندای من و تو و ناگهان از مثل
چیز بلای آسمانی بوده این انقلاب به خاطر
همین هی نسبتش میدن به نمیدونم کارتر و
نسبت شش میدن به نمیدونم
خدعهگری خمینی و
انگار که خمینی با یه عده کوچیکی که مثل
گنگستارها بودن از پاریس اومده و حکومتو
گرفته دستش خب این درست نیست در حقیقت
اون چیزی که من یک
امروز توی یوتیوب یک کلیپی دیدم که آقای
پهلوی میگه که انقلاب ایران هرگز علیه
پادشاهی نبود
و مردم اصلاً از پادشاهی هیچ چیزی نداشتن
هیچ خشم و بیزاری نداشتن و
یعنی یک جوری تاریخ رو تحریف میکنن که
در حقیقت حیرت انگیزه حیرت انگیزه
ببینید مسئله تاریخ خیلی مهمه به دلیل
اینکه که
جورج اورول توی ۱۹۸۴
درباره حقیقت که صحبت میکنه و درباره
اینکه این در همون جامعه توتالیتر
زبان جدیدی ساخته میشه نیوزپیک که در
حقیقت این زبان جدید در خدمت
از بین بردن معناست و در خدمت از دستکاری
نه تنها در ذهن آدمها در مورد زمان حال
بلکه حتی در خاطره اونها یعنی زبانیست که
به عنوان ابزار
مصادره خاطره جمعی به کار میره ورو
میگه که گذشته رو تصاحب کنه اکنون رو
تصاحب خواهد کرد و کسی که اکنون رو تصاحب
کنه آینده رو تصاحب خواهد کرد در نتیجه
اینها همه این دیکتاتورها
تاریخو دوست دارن از اول بنز خود جمهوری
اسلامی دیگه این به اصطلاح
سوء استفاده از تاریخ یکی از مهمترین
ویژگیهای
جنبشهای
و حکومتهای فاشیست و نظامهای توتالیتر و
جنبشهای توتالیتر که هم حافظه رو مخدوش
میکنن و هم
با مخدوش کردن حافظه واقعیت کنونی رو به
اصطلاح بارونه جلوه میدن. شما جهان رو بر
اساس حافظه میشناسید دیگه. اگر شما حافظه
رو از دست بدید دیگه درکی از زمان حالم
نخواهید داشت. بنابراین با
مشوش کردن خاطره واقعیت موجود مدام
مشوش جلوه داده میشه. خب ما در عصر پسا
حقیقت هستیم. یعنی اصلی که دیگه دروغ
نمیشه گفت
به خاطر اینکه دروغ زمانی کسی که دروغ
میگه
کسیست که حقیقتو میدونه و آگاهانه
اون رو میپوشونه و خلاف اون رو بیان
میکنه ولی ما درصری هستیم که حقیقت دیگه
برای انسانها اهمیتی نداره این اتفاقی که
افتاده محصول تکنولوژی هست و مخصوصاً
تکنولوژی
به اصطلاح ارتباطات و رسانه و
تکنولوژی دیجیتال در نتیجه شما الان آقای
پهلوی
همه روی اینترنت سیاست میورزه در حقیقت یه
اپوزیسیون
مجازی درست کرده یعنی اپوزیسیون ویرچوال
یا اپوزیسیون اینترنتی یه ناسیونالیسمی
اینترنتی و یک تاریخ ایران اینترنتی و
هرچی که دلش میخواد میگه بدون اینکه به
اصطلاح پروایی داشته باشه این
اینکه آقای پهلوی این کارو میکنه و در
حقیقت رسانههای
فارسی زبان خارج از کشور حالا داخل کشور
که مشخصه
خارج از کشور به طور
به اصطلاح
به طور خاصی ایشون رو در کانون
به اصطلاح پوشش خبری و به اصطلاح
برنامههای خودشون قرار دادن و خب یه
رسانه پرطرفداری مثل ایران اینترنشنال
کاملاً در خدمت ایشون هست. این مهم نیست.
مهم این هست که جامعه ایران یعنی ما نسبت
به این مسئله چندان حساسیت نداریم. بعضی
از دوستان من بارها به من گفتن که تو مگه
فکر میکنی آقای پهلوی شانس به اصطلاح
قدرت گرفتن در ایرانو داره که انقدر
نگرانی و انقدر برابرش صحبت میکنی؟
این سوال خیلی سوالیست که از یک واقعیت
تلخی پرده برمیداره و اون اینه که ما
سیاست رو به قدرت سیاسی و به تصاحب حکومت
تقلیل میدیم. فکر میکنیم که اگر مثل در
قدرتی نیست پس دیگه مهم نیست چیکار داره
میکنه. در حالی که خطری که آقای پهلوی و
جریان سلطنتطلب و به اص رسانههای
وابستهشون جامعه ایران رو تهدید میکنه
ابدا به آینده ربط نداره بلکه به الان
ربط. اون زیان و آسیبی که به جامعه ایران
وارد بشه مربوط به الانه. مهمترین
زیانی که
این جریان داره میزنه با به اصطلاح
ویژگیهای خاص خودش که همه میدونید اینه
که رابطه سیاست رو از اخلاق جدا میکنه و
در نتیجه درست مثل
به اصطلاح حکومتهایی مثل استالین و هیتلر
دروغ گفتن رو به مسابع وسیله مشروع برای
هدف خودش به اصطلاح تلقی میکنه. در نتیجه
مدام سعی میکنه که به
منیپولیشن به انواع و اقسام شگرد شگردها
برای تحریف حقیقت برای جعل خبر برای به
اصطلاح واقعیت سازی در حقیقت دست بزنه و
خب ما فکر میکنیم که این مسئله مهمی نیست.
ما ایرانیا از چند جهت این مسئله رو جدی
نمیگیریم. یعنی اساساً مسئله فیک نیوز و
نمیدونم اطلاعات جعلی و اطلاعات ساختگی و
گمراه کننده و مسئله به اصطلاح بحران
حقیقترو خیلی جدی نمیگیریم. یکی به دلیل
اینکه
ما مسئله حقیقت رو و مسئله دروغ رو یه
مسئله شخصی و اخلاقی میدونیم و اخلاقی که
میگم یعنی مسئله دینی میدونه. میگیم
دروغوگو دشمن خداست. ما هیچ موقع فکر
نمیکنیم که دروغگو دشمن آزادیست. فکر
نمیکنیم که دروغگو دشمن
دموکراسیست. فکر نمیکنیم که دروغگو دشمن
جامعهست. بلکه فکر میکنیم دشمن خداست.
فوقش که آخرم خدا میبخشه دیگه. خ یا توبه
میکنی یا به هر حال یه کسی میاد شفاعت تو
میکنه و دستتو میگیره و قضیه حل میشه.
در حالی که یعنی اشکال ما در فهم مدرنیته
درست همین جاست. یعنی ما مدرنیته را هرگز
درک نخواهیم کرد. اگر به اهمیت حقیقت و
صداقت در مدرنیته توجه نکنیم ما فکر
میکنیم که ما همین شیوهای که مثلاً
چینیا دارن دیگه ما در حقیقت تکنولوژی و
علم مدرن یه مش فرموله با دزدی و با
نمیدونم
پول و با قاچاق و اینها
دست آورد
خبیا
این فکرو میکنن دیگه ما همین فکرو میکنیم
و اساساً فکر نمیکنیم که روح مدرنیسم، روح
علم مدرن و روح فرهنگ مدرن در حقیقت
تعهد مرگبار به حقیقت. یعنی در علم شما یک
نظریه رو که خیلی هم دوسش دارید خیلی هم
کاربرد داشته خیلی جاها جواب داده خیلی
کارآمد بوده تا الان و شاید دیگه بدیهی
تلقی میشه به محض اینکه با یک آزمایش
به اصطلاح
ابطال کننده
نقض بشه شما نظریه رو میذاریم کنار یعنی
مطلقا در علم باور نداریم که حقیقت یک چیز
به اصطلاح شخصیه و نصفیه و این حرف اصلاً
همچین چیزی نیست دو تا چار تا میشه و این
چار تا میشه شما یه به اصطلاح در یزد
باشید چار تاست چه در برلین باشید چار
تاست چه در آمریکا باشید چار تاست هزار
سال پیش هزار سال آینده هم چهار تاست هیچی
بستگی نداره این حقیقت یعنی هم تروس و هم
تروتفولنس یعنی صداقت او راست بودن با خود
اساس مدرنیتهست و ما اصلاً به این نکته
توجه نداریم به دلیل اینکه برای ما دروغ
یک مسئله مذهبیست و در نتیجه آدما اگر
خیلی مذهبی نباشن خب طبیعتاً
به حلال و حرامشم هیچ کاری ندارن و
بنابراین دروغ گفتن میشه حکم خدا که حالا
اگر خدا نیست پس دیگه حالا دروغ گفتنم یک
به اصطلاح شکل راه انداختن کاره این زرنگی
ایرانی این زیرکی ایرانی در خارج از کشورم
حتی خیلی مشهوده دیگه من شما محاله یعنی
من ندیدم کسی در خارج از کشور مثلاً بگه
که افتخار بکنه به اینکه من کار سیاه
میکنم برای اینکه بیشتر پول دربیارم
مثلاً به دولت دروغ میگم نمیدونم فلان
میکنم ولی ایرانیاهایی زیادیه دیدم که
این به به اصطلاح به صورت افتخارآمیزی
به این رو اعتراف میکنن
و اینکه شما
جایی که راست به نفعتون نیست به راحتی
دروغ بگید دروغ مصلحت آمیز و و انواع ما
دین ما و فرهنگ ما متأسفانه انواع و اقسام
توجیهها رو برای دروغگویی پیش ما پیش پای
ما میگذاره. از اون طرف سیاست برای ما یک
به اصطلاح
یک مسئله کاملاً غیراجتماعی بوده و جبری
تقدیری شاهها میومدن ما بدونین که ما
بخوایم شاه حکومت میکردن بدون اینکه
باکشون باشه که زیردستانشون دربارشون چه
میاندیشن و از ساقط میشدن بدون اینکه
جامعه و مردم نقشی درش داشته باشن
بنابراین سیاست میشد یک امری که در فارسی
ما میگیم که بی پدر مادر نداره و پدر
سیاست یعنی پدرسوختگی یعنی استفاده از هر
شگرد و شیوهای برای دستیابی به قدرت و
دور راندن دیگران از قدرت خب این مفهوم از
سیاست البته که با دروغ هیچ به اصطلاح
ناسازگاری نداره و بهعکس اساساً نمی شما
سیاست بورزید و دروغ نگید در فرهنگ ما اما
در غرب و در به اصطلاح در به اصطلاح سیاست
مدرن چنین نیست و در نه تنها در عصر مدرن
که از یونان باستان تا امروز سیاست
یک امری نیست که از آسمون مثل بلا نازل
بشه حالا این شانس بیاریم که یک به اصطلاح
حاکم خوبی باشه مستبد مثلاً مهربونی باشه
اگه شانس نداریم که
کاریش نمیتونیم بکنیم نه سیاست در حقیقت
مشارکت یکایک شهروندان در فهم مسائل
مشترکشون در تعیین سرنوشتشون و در مسئولیت
مشترک همه آهاد جامعه برای حاکم بودن بر
خود هست یعنی در فرهنگ غربی آزادی به
معنای حکومت بر خویشتنه نه آزادی برعکس
فرهنگ ما دیگه در فرهنگ ما آزادی یعنی
اینکه از قید بند هر چیزی که دلت میخواد
رها باشی. آقا خان کرمانی وقتی از آزادی
زنا دفاع میکنه تصورش از آزادی زنا اینه
که زنها مثل اروپاییا در مجالس مختلف
برقصد و مشروب بخورن. در حالی که آزادی که
مهمترین
ایده غربی هست از یونان باستان تا امروز
به معنای حکومت برخیشتنی و جامعه آزاده که
بتونه بر خودش حکومت بکنه و به همین دلیله
که حاکمیت ملی به اصطلاح تنها در صورتی
ممکنه که شما یک جامعه دموکراتیک داشته
باشید. خب اگر کسی اگر سیاستمداری اگر کسی
که یک قدرتی رو در دست داره حالا میخواد
مدیر یک دبستان باشه یا میخواد شهردار یک
شهر باشه یا میخواد رئیس جمهور باشه یا
پادشاه باشه اگر از تزی و
به اصطلاح فریب و دروغ استفاده بکنه و
شهروندان رو
گول بزنه و اونها رو فریب بده. در حقیقت
حاکمیت ملی رو نقض کرده. یعنی وقتی آقای
پهلوی دروغ میگه یعنی رفته در یک سازمانی
که ضد سازمان حقوق سازمان ملل هست یک
سازمان اسرائیلیست که علیه کمیسیون حقوق
بشر سازمان ملل تأسیس شده و به دروغ بارها
و بارها میگه من در سازمان ملل سخنرانی
کردم و به دروغ یعنی
دروغگویی ایشون خیلی ید طولانی داره این
او رو تبدیل میکنه به یک خطر برای جامعه
به دلیل اینکه او داره در حقیقت از راهی
میخواد به قدرت برسه که بهای او مغز
حاکمیت ملی و آزادی شهروندان است.
بنابراین دروغ دشمن دموکراسیست. شما
نمیتونید طرفدار دموکراسی باشید از آزادی
سخن بگید ولی از دروغ گفتنم پروا نداشته
باشید. ما در عصری زندگی میکنیم که عصر
به اصطلاح
بحران حقیقته عصریست که
توان انسان برای درک حقیقت به شدت کاهش
پیدا کرده انسانها در سراسر دنیا به
واسطه
وابستگیشون به تکنولوژی به شدت شکننده شدن
ساده باور شدن و فراموش نکنید که هیچ هیچ
دروغ بزرگی نیست که
عده زیادی بر اثر تکرار این رو باور نکنن
و در حقیقت
ما یک توهمی که ما ایرانیها داریم اینه
که چون با تکنولوژی دیجیتال و رسانه آشنا
نیستیم فکر میکنیم نه ما که به اصطلاح
میدونیم داستان چیه من که از همه چی خبر
دارم من که میدونم فلانه در حالی که اگر
شما بشناسید رسانه رو بشناسید تصویر رو
بشناسید تکنولوژی دیجیتال رو متوجه میشید
که شگردهایی که امروزه تکنولوژی برای به
اصطلاح دستکاری مغز و برای اختلال در قدرت
فهم و ادراک انسان
ابداع کرده حیرتانگیزه و شما نمیتونید
با چشم غیرمسلح بفهمید شما نیازمند سواد
دیجیتال هستید و و در حقیقت ما به این
دلیل هست که انسان امروزی بسیار ساده
باورتر تر از انسان پیش از عصر تکنولوژی
دیجیتال هست و به همین دلیل دروغ رو بسیار
راحتتر باور میکنه و در حقیقت ما بحران
سیاسی که داریم بحران دروغه یعنی بحران
پپولیزمه بحران عوام فریبیه بحران در
حقیقت کنترل روانی جامعه است و در نتیجه
این گرایشهای راست افراطی بنیادگرایی
جریانهای فاشیستی درون دموکراسیها درست
همون جایی که تکنولوژی بیشترین پیشرفتو
کرده داره میکنه. بنابراین وقتی که ما در
آمریکا که هم مهد دموکراسیه و هم به
اصطلاح پایتخت تکنولوژی دیجیتال هست وقتی
که انقدر هزاران هزار تحقیق و کتاب و
مقاله و پژوهش انجام میشه راجع به
به اصطلاح شکنندگی ذهن انسان در برابر
رسانه و در برابر تکنولوژی دیجیتال و مدام
هشدار داده میشه که درباره اینکه
دروغ و فریب دموکراسی رو تهدید میکنه و
تبلیغات سیاسی به یک زهر کشنده بدل شده و
مخصوصاً گفتمان سیاسی به خاصیت ارتباطی
خودش رو از دست داده و بهعکس برای گسترش
نفرت و خشونت به کار گرفته میشه خب در
مورد ایران باید هزاران بار بیشتر محسس
باشیم در حالی که نیستیم
یعنی این حساسیت وجود نداره. یعنی ما
نمیدونیم درست مثل شهروندان تهران که به
طور کلی میدونن هوا آلوده است ولی باهاش
عادت میکنن و کمکم اصلاً حس نمیکنن که
این شهر آلوده است و کمکم مسئله مهمی
نمیدونن و زندگی میکنن و سلامت خودشونو
لحظه به لحظه دارن از دست میدن بدون اینکه
هیچ آگاهی یا نگرانی داشته باشن. بنابراین
من مسئله آقای پهلوی و جریان
به اصطلاح پیرو ایشون رو درست به دلیل
اینکه در اینترنتیست و در حقیقت از رسکانه
و تکنولوژی دیجیتال استفاده میکنه نه به
دلیل که در واقعیت به اصطلاح پایگاه
اجتماعی نیرومندی داره درست به دلیل اینکه
فضای رسانهای رو به شکل نابرابری اشغال
کرده و یک
به رحم نمیشه گفت که مصادره کرده فضای
رسانهای رو در نتیجه یک تبدیل شده به یک
قانون خطر سیاسی و خطر بزرگ برای دموکراسی
برای به اصطلاح سلامت
عقلی جامعه برای سلامت اخلاقی جامعه شما
این تصویری که از مدام اینا آقای پهلوی
حرف شعار ترامپو تکرار میکنه که ما ایران
رو دوباره
عظمت خواهیم بخشید خب این حرف حرف ترامپ
زده یعنی چی؟ یعنی که در دوران پهلوی چیز
خوب بوده عظمت داشتن یه یه عده ۵۷ی که
مثلاً یه مش دیوونه بودن
اینها آمدن خوشی زده زیر دلشون و اومدن و
حکومتو به هم ریختن و این یعنی در حقیقت
تاریخسازی
ابدا نباید چیز
به اصطلاح نا بی اهمیتی تلقی بشه یه
تاریخسازی در کشورهای مخت مختلف داره
انجام میشه از ونزوئلا تا چین و روسیه و
این شکل تاریخسازی یا جعل دروغ در حقیقت
امروزه تبدیل شده به یک عامل اصلی برای
تغییر نظم جهانی یعنی همین آقای نتانیاهو
رو ببینید آقای نتانیاهو با به اصطلاح نوع
روایتهایی که از گذشته تاریخی میسازه و
با شکلی که واقعیت کنونی رو جلوه میده در
حقیقت نظم جهانی رو به هم ریخته یا خود
ترامپ بنابراین اینا ساده نیست و
مدام باید ما در برابر
آفتهایی که زبان
روز به روز پیش از گذشت
با او مواجه هست آگاه باشیم و حساس باشیم
و در نتیجه فکر نکنیم که بدون اینکه
زبانی داشته باشیم برای حرف زدن با هم
برای گفتگو درباره واقعیت برای بیان اونچه
که واقعاً در دلمون میگذره میتونیم
دموکراسی داشته باشیم. دموکراسی از هوا
نمیاد. دموکراسی با صداقت بنا میشه و هر
جا که صداقت یک جامعهای افول پیدا میکنه
و کمرنگ میشه دموکراسی در به اصطلاح ورطه
بحران میفته. بنابراین
برای صداقت و برای حقیقت اهمیت حیاتی باید
بشناسیم و بدونیم که دموکراسی با آرزو و
نمیدونم ماشاالله و ایشاالله به دست
نمیاد. دموکراسی با وفاداری به واقعیت با
احترام به آزادی دیگران و با نگهبانی از
حکومت خود بر خیشتن و حکومت جامعه برخیشتن
یعنی حاکمیت ملی به دست میاد و این لازمش
اینه که به اونچه که در پیرامونمون
میگذره حساس باشیم و نه اینکه زبان فارسی
رو پاس بداریم بلکه زبان رو پاس بدیم
ممنونم از دوستان من
ساعت ی خودمون که میشه ساعت ۷ شب
اروپا اروپای مرکزی و ۸ و نیم تهران راجع
به یا تاریخ یاگویی در فلسفه صحبت میکنن
و اینکه اهمیت مسئله یاگویی و یه تاریخشو
از یونان باستان تا امروز به طور مختصر
اشاره خواهم کرد ولی در حقیقت
میرسیم به بحث اهمیت زبان در سیاست و
رابطه زبان و سیاست که به نوعی ادامه این
بحث خواهد بود. من در خدمت دوستان هستم.
M.