صحبتی که امروز میخوایم بکنیم یه مقدار در
مورد هم وضعیت جاری مملکت هست حالا از
داستان آقای
کاظم صدیقی شروع بکنیم من قبلاًم راجع به
آقای کاظم صدیقی گفتم که این آقا
یکی از مقامات قضایی جمهوری اسلامی یا
مقامات سابق قضایی جمهوری اسلامی هست و یه
کسیست که معروفه به حکم اعدام بدن یعنی
یکی از به اصطلاح از اون تیر و توار
خلخالیهاست
در جمهوری اسلامی من اگر در یوتیوبم نگاه
بکنین حسینیان که روحالله حسینیان که خودش
یکی از
سنگدلترین
قاضی جمهوری اسلامی بود در یک مصاحبه میگه
که ما خیلی تعجب میکردیم از اینکه آقای
صدیقی انقدر مرتب پشت سر هم حکم اعدام
صادر میک میکنه
بنابراین اهمیت کاظم صدیقی اصلاً به امام
جمعه بودنش نیست و من خیلی گاهی متأسف
میشم که
ایشون به عنوان یک فقط یک امام جمعه که
حالا مثلاً فرض کنید زمین خار کرده معرفی
میشه بلکه ایشون یه قاتله
و یکی از کسانیست که دستش به خون
چندین این انسان آلوده است و امیدوارم که
الان یک روزی در شرایط عادلانه محاکمه
بشه.
خب ایشون بحث این بود که ایشون
از اون زمانی که بحث زمین خارج پیش آمد
بحث این بود که ایشون عادل نیست و نباید
در امام مقام امامت جمعه باشه خیلی از این
مسئله رم اصلاحطلبا دامن میزدن متأسفانه
در حالی که عدالت ایشون به خاطر نه به
خاطر زمین خواری بلکه به خاطر
ریختن خون
انسانهای بسیار
باید مسئله میشد و حساسیت ما در وحله اول
باید در مورد کشتن انسانها باشه نه در
مورد حالا زمین خالی این حرفا که درله دوم
قرار داره یعنی فساد اقتصادی
در
به اصطلاح و یک موضوع مهمیست منتها مهمتر
از اون مسئله جان انسانهاست
که
متأسفانه در فرهنگ ما خیلی حساسیت چندانی
بهش نیست به نوع حساسیتی که باید
این آقا حالا یکی از دلایل دیگه که
میخواستم راجع بهش صحبت کنم اینه که این
آقا معروفه به گریه کردن میگن بهش میگن
شیخ گریان که این گریه کردنشو این آقا
تقلید میکنه از یه آقایی در قم به نام
بهجت
حالا دیگه ما با این آدما بزرگ شدیم و از
این جهت من راجع بهشون صحبت میکنم که اینا
رو شخصی میشناسم نه اینکه حالا دو راور
یه کسایی مثل آقای بهت که مرده یا مثل
آقای حسنزاده عاملی که مرده یا مثل این
آقای جوادی عاملی که زنده هست اینا یه
شارلاتانن یعنی کلاً توی قاعده کلی به شما
بگم که کسانی که ادعای عرفان دارن آدمای
شارلاتانن حالا چه محمدعنی طاهری باشه چه
حسنزاده آمبولی باشه چه آقای دینانی باشه
اینا اینا آدمای شارلاتانی هستن
و این وحجتم یکی از شالتان یعنی یکی از
بازیگریهاش این بود که در نماز گریه
میکرد و اینم یاد داد به برخی از
شاگردانش وحشت یکی از به اصطلاح مهمترین
شاگرداش هم محمد تقی مصباح یزدیه که معرف
حضور همگی هست
امیدوارم یه روزی تاریخ حوزه نوشته بشه
چون تاریخ حوزه هنوز نوشته نشده و دیگه
حالا از من که گذشته من بلد نیستم این
کارا رو بکنم کنم ولی امیدوارم که یه نسلی
از تاریخان بیان که بلد باشن تاریخ بنویسن
و تاریخ حوزه رو بنویسن و یک توضیح تاریک
تاریخ خیلی عجیب غریبی از همه از هر جهت
این یه نکته که میخواستم عرض کنم و حالا
باب بحثو باز کنم با دوستان S