هرودوت تاریخ ایرانی ها را می نویسد، ایرانی ها حتی تاریخ خودشان را هم نمی نویسند

خب متوجه هستم همین مسئله این هست که ما کلماتو چگونه به کار ببریم البته که ما فرهنگمون از آزادی ستایش شده و منتها آزادی که ما میگیم در فرهنگی ما با اون آزادی فرهنگی فرق میکنه یعنی شما به درستی میگید که طرفدار آزادی هستید ولی اون آزادی که به اصطلاح یونانیا ابداع کردن و به اصطلاح انسان آزاد برای اولین بار در اونجا متولد شد و اون انسان آزاد می‌تونه به اصطلاح دولت شهر بسازه و سیا از سیاست حرف بزنه خب در فرهنگ ما نیست ببینید خانم وقتی ما از قر من همین جا باهاتون یه خورده مشکل دار اجازه بدین من توضیح بدم شاید توضیح اجازه بدین من توضیح من من توضیح میدم بعد می‌شنوم صحبت شما رو ببینید وقتی که ما از این مفاهیم حرف می‌زنیم یعنی از آزادی و نمیدونم قانون و اینا در غرب صحبت صحبت میکنیم ما از ایده آزادی حرف می‌زنیم یعنی ما از مثلاً فرض کنید ما از دموکراسی وقتی حرف می‌زنیم از ایده دموکراسی حرف می‌زنیم ما از دموکراسی‌های تحقق یافته به هیچ وجه نمیتونیم مدینه فاضله بسازیم و از اونا دفاع بکنیم یعنی وقتی که میگیم که ما دموکراسی رو برا دیکتاتوری ترجیح میدیم به این معنا نیست که مثلاً ما سیستم آمریکا یک سیستم مثلاً ایدآل هست و ما اینو ترجیح باید بدیم همه جهانیان باید مثلاً سیستم آمریکا رو باید اعمال بکنن نه ایده دموکراسی ایده انسان ایده قانون اینا ایده‌هایی هستن که اولاً این یعنی شما با این فرض میگن و یعنی فهمتون از ایده اینه که این‌ها در عمل همیشه ناقصن یعنی ایده سکولاریسم ایده آزادی ایده عدالت ایده قانون ایده حق هر موقع در عمل به اجازه در میاد ناقصه ضرورتاً ناقصه ها مثل اینکه شما میگید که من دوست دارم به سعادت دست پیدا بکنم خب سعادت ایده سعادت می‌تونه کامل باشه ولی در عمل هیچ موقع شما به سعادت کامل دست پیدا نمی‌کنید چرا؟ چون شما انسانی ج ما در مورد جامعه انسانی صحبت می‌کنیم جامعه انسانی که حالا از نظر غربی‌ها درش خیر و شری وجود نداره و همه خطا می‌کنن برخلاف ما ایرانی‌ها که ما به خیر و شر اعتقاد داریم دیگه یعنی ما به یه به اصطلاح دوگانگی به اصطلاح اهورا مزدا و اهریمن با اعتقاد داریم و این خودش اساس مشکل ماست یعنی دیدگاه مانوی اساس مشکل ماست و بعد وقتی که ما از فرهنگم صحبت می‌کنیم فرهنگ برای ما یه معنایی داره و باصطلاله برای غربی‌ها باز یک معنای دیگه‌ای داره اولاً اون چیزایی که شما الان میگید که غربیا مشکل دارن ما هم خیلی خوبیم خب اینا همه بر اساس ارزش‌های غربیه چونکه تا ۱۰۰ سال پیش کسی نمی‌دونست ما فرهنگ داریم کسی از کلمه تمدنو به کار نمی‌برد ۱۵۰ سال پیش یعنی پیش از دوران مشروطه ما اصلاً از جنایت و خشونت و اینا به عنوان چیزهایی که میشه جلوشو گرفت و باید گرفت اصلاً حرف نمی‌زدیم. این ارزش‌هایی که شما الان دارین حتی غرب رو قضاوت می‌کنید باهاش ارزش‌های غربین و اون ارزش‌هایی که دارید از ما دارین دفاع می‌کنید بازم بر اساس ارزش‌های غربین. اصلاً فرهنگ اصطلاح غربیه. ما اصلاً نمی‌دونیم فرهنگ ما کلمه ما فرهنگو به کار می‌بریم به عنوان این چیزایی که داریم ها ما فردوسی داریم ما نمی‌دونم شاهنامه داریم ما اینو داریم اونو داریم نمیدونم تخت جمشید داریم نمیدونم اوستا داریم برای غربی‌ها کلمه کالچر به مفهوم کالتیویت کردنه یعنی چیزی شدن یعنی نظام آموزشی در خدمت این نیست که یه چیز یه چیزیرو به نام فرهنگ تو مخ شما بکنه بریزه تو گله شما بگه اینا چیزای خوبیه اینا رو داشته باش. نه به مفهوم اینه که شما به شما بگه که شما می‌توانید چیزی بشوید که باید بشوید یعنی اینکه شما می‌توانید انسان آزاد بشید یعنی با عقل خودتون بیاندیشید کالچر از با اگرالچر از یک ریچه ریشه هستن دیگه یعنی چیزی رو در خودتون پرورش بدین بنابراین وقتی ما فرهنگ غربی صحبت می‌کنیم به این معنا نیست که مثلاً هومر بالاتر از شاهنامه است نمی‌دونم دانته بالاتر از مثلاً سعدیه نمی‌دونم گوته بالاتر از حافظه نه بحث بالاتر و پایین‌تری نیست بحث اینه که تمام این‌ها ارزش تمام این کسانی که ما نام بردیم ارزش شکسپیر به این نیست که در هنرش و در مثلاً نمایشنامه‌نویسی خیلی برجسته‌تر از ماست. نه به این هست که به ما کمک می‌کنه ما با شکسپیر یاد می‌گیریم که ارزش آزادی رو بفهمیم و اون باشیم که باید باشیم. تمام به اصطلاح این فرهنگ بر اساس همون حرف سقراط ساخته شده که خودت را بشنا ها یعنی قراره که قرار نیست که تو بر اساس یه الگویی که ما بهت میدیم که از درون خودمونه از فرهنگ خودمونه به مثلاً بر اساس این الگو بشی تو انسان آزاد انسان آزاد کسیست که چیزی میشه که فقط خودش می‌تونه بشه و چیزی میشه که در حقیقت با انتخاب بین خوب و بد در حقیقت به خودش شکل میده یعنی آزادی یه چیزی نیست که شما بیرون باشه بهش دست پیدا کنید. آزادی رو شما با عملتون به دست میارید. یعنی شما تا عمل نکنید آزاد نیستید. شما تا بین خوب و بد انتخاب نکنید آزاد نیستید. پس انسان آز آزاد کسیست که به اخلاق باور داره. اخلاق هم یعنی که مرجع عالی تشخیص بین خوب و بد رو و وجدان خودش بدونه و این آدم خودش رو بر اساس اونچه که خوب می‌دونه، بر اساس اونچه که بد می‌دونه، بر اساس تعهد به خوب به خاطر خوبی و برای پرهیز از بد، به خاطر بدی در حقیقت خودش رو اینونت می‌کنه، خودش رو می‌سازه، خودش رو ش فرمولیت می‌کنه، خودشو فرم میده، خودشو شکل میده، خودشو خلق می‌کنه. بنابراین کالچر در خدمت سلف کریشنه. یعنی شما خودتون رو می‌آفرینید. نه اینکه بخواید مثلاً به ایرانی بودن خودتون افتخار بکنید یا به قول شما پشتبوانه بسازید. تمام به همین دلیل هست که فرهنگ غربی فرهنگیست که از تمام فرهنگهای جهانی استفاده می‌کنه. فرهنگ غربی فرهنگیست گشوده و همه فرهنگ‌ها. فرهنگ ایرانی بستهست. به خاطر چی؟ بهخاطر اینکه فرهنگو یک دارایی می‌دونه که مال خودشه و نبایدم آلوده بشه به فرهنگای دیگه. دیگران فقط می‌تونن بیان تأثیر بپذیرن. ما نه در حالی که فرهنگ همون هرودوت که میگید هرودوت تاریخ می‌نویسه. هرودوت تاریخ ایرانیا رو می‌نویسه. ایرانیا تاریخ خودشونم نمی‌نویسن حتی. یعنی انسانی که می‌دونه که کمالش در این هست که خودش خودش رو بسازه یعنی کهه امروزش با دیروزش متفاوت باشه می‌تونه تاریخو بفهمه ولی انسانی که کمالش رو در این نبینه فرق دیروز امروزو نمی‌فهمه و تاریخی نیست و این یه بحث مفصلیست من فردا یک جلسه‌ای رو که قول داده بودم هفته گذشته و انجام ندادم فردا سعی می‌کنم انجام بدم راجع نیچهست و به این بحثی که شما مطرح کردید کاملاً مربوط هست یعنی اینکه ما مدرنیته چرا اشتباه فهمیدیم می‌تونیم بگیم چرا نیشه رو اشتباه فهمیدیم یعنی نیچه میتونه یه استعاره‌ای باشه برای مدرنیته و درکی که ما از مدرنیته داریم خب درک خیلی ایرانیه در حالی که باید باید در حقیقت مدرنیته ایرانی رو باید مدرنایز کردیم و در حقیقت از نوع سنجید و از نوع به اصطلاح در موردش داوری کرد من در مورد نیچه اونوقت میگم که مسئله نیشه چه بود و ما چرا نیچه رو بد فهمیدیم و این بدفهمی بدفهمی اتفاقی نیست ما اساساً آزادی غربیهم بد می‌فهمیم نمیدونم دموکراسی رم بد می‌فهمیم بهخاطر اینکه مسئله اصلی آزادیه تمام تمام غرب از زمان سقرات تا الان مسئلهش آزادیه. این آزادی کاملاً متفاوته با اون درکیست که ما از آزادی داریم. ما درکمون از آزادی آزاد شدن برای بندگیه. یعنی برای اینکه در اسلامم همین طوره. شما باید از شهوات از هوا و هوس‌ها از بندگی شیطان رها بشید تا بنده خدا بشید. من از آن روز که در بند توم آزادم. ه من از آن روز که در بند تو آزادم. آزادی من اینه که در بند تو باشم و این اساس فکر ایرانیه منتها شما در فرهنگ غربی شما از بندگی رهایی پیدا می‌کنید تا آزاد باشید اون خیلی مسئله پیچیدهست کتاب گریز از آزادی اریک فروم یا اریکش فروم میتونه کمک بکنه به اینکه غریضه انسان‌ها بنا به غریضه به دنبال بندگی یعنی مسئله ما ایرانی‌ها نیست آزادی خواست آزادی یعنی شما در یک نظامی تعلیم و تربیتی بار آمدید که می‌دونید که آزادی یعنی شما خویشتداری کنید یعنی خلاف غریضه عمل کنید یعنی می‌تونید م مسئولیت فرار کنید ولی مسئولیتو بپذیرید یعنی شما یه باری رو تحمل بکنید خب این در فرهنگ ما نیست به دلیل اینکه آموزش نبوده این مسئله توهین و اینا نیست مسئله اینه که شما آز آزاد منم صحبت شما رو توهین نگرفتم اصلاً فقط دارم باهاتون گفتمان می‌کنم به همون دوستانی که خودتون اشاره می‌کنین. ببینین از نظر من من دوست دارم به وقتی کتابی رو وقتی میگن هرادوکت نوشته ۱د برای من از نظر یک آدم دوست دارم خودمو آزاداندیش بدونم اون تاریخ رو از نظر برنده نوشته که یونان بوده. ببینید معلوم ببخشید خانم ببینید اصلاً مسئله این نیست مسئله اصلاً تمام تاریخ هرودوتو بگید همش باطله اشکال نداره این این حرفا رو خیلی وقتی ما داریم می‌زنیم امیر مهدی بعدی که یک آدم اصطلاح اهل فلسفه بود بیچاره نشست د تا کتاب نوشت یونانیان و بربرها اثبات کنه که حرفای هرودوت باطله اصلاً مهم نیست اصلاً شما تمام حرفای هرودوتو بگید باطله اون اون اهمیت هرودوت به اون نیست که تاریخ رو چنان که رخ داده بیان می‌کنه منم نخواستم م روی اون خیلی بخوام تکیه بذارم نه ولی من اگر حرفی زدم ارزشم از ارزش‌های غربی نیومده از ارزش‌های انسانی اومده یعنی هی ما بگیم این ارزش‌ها غربیه این ارزش‌ها شرقیه درسته گاهی وقتا مصداق داره ولی یک چیزی هستش که توی این باکسا نمیشه گذاشت و این به نظرم میاد که شما به دانش شما خیلی احترام قائلم خیلی آدم دانشمند و مطلعی هستین و من تو این زمینه اطلاعات شما رو ندارم ولی فقط دارم از روی یک آدمی که با میخواد با آزاد اندیشی به مسائل نگاه بکنه فکر می‌کنم توی این تا اونجایی که تا اون حد محدودی که من می‌بینم می‌بینم که ایران وقتی مغاها حمله کردن اون ارزش‌های خودشو حفظ کرد مغاها رو عوض کرد وقتی اسلام حمله کرد اون ارزش‌های خودش رو حفظ کرد حتی در اسلام نفوذ کرد اصطلاح اون چیز رو می‌دونید هر کی هر حمله کننده رو به کشوری حمله نکرده ولی هر حمله کننده رو انقدر نفوذ کرد اون‌ها رو عوض کرد و آمیخته کرد با خودشون یک چیزای قوی هم در اینجا هستش فقط اون ارزش‌های غربی نیستش که چون هرادات اینو گفته پس ما بنده پرستیم ول بله اون بندگی که در عرفان هست اون بندگی که در مذهب هست نیست اون بندگی عرفانی که مولانا صحبت می‌کنه تو رو از هر بندگی آزاد می‌کنه و البته من نمی‌خوام بحث یه دایمنشن دیگه‌ای داره اینجا ولی خواستم بگم ارزش‌های ارزش‌ها رو تطفی تقسیم بکنیم به غربی و سرقی و موافق هستم که و متوجه هستم وقتی شما می‌فرمایید که آزادی با تجربه آزادی فرق می‌کنه و این رو اصلاً من حرفمو با همین شروع کردم ما که همش تک حسابی داشتیم چهجوری خودمونو آماده کنیم برای دموکراسی یعنی می‌دونین اگر به احساس می‌کنم این این پیشنهاد منه اگه چطور وری حالا اینا همه بوده در ولی از اینجا به بعد چطوری خودمون رو برای دموکراسی همزیستی با گفتمان آزاد اندیشه خودمون رو عادت بدیم به هر حال همه از یه جایی باید شروع کنن ژاپن همه چیزش رو از دست داد دوباره خودش رو ساخت آلمان همه چیز رو از دست داد ولی قوی‌تر از گذشته خودش رو دوباره ساخته اجازه بدید چون این صحبتها پیشترم شده آقای خرجی به تفصیل راجع به اینا صحبت کردن خانم من منم باید برم ولی حتما تو صحبتاتون در مورد نیچش کت خواهم کرد وار خواهم کرد فردا فردا اگر موافق باشین می‌تونیم من می‌تونم منظور خودمو بیشتر توضیح بدم و با همدیگه بهتر گفتگو بکنیم اگه موافق باشید من خیلی ممنونم م از شما ممنونم مر خواهش می‌کنم