امروز راجع به د تا
جریان ضد هم صحبت میکنم. یکی جمهوری
اسلامی و یکی هم جریان پهلوی و
از رضا پهلوی و از علی خامنهای به عنوان
دو نماد برجسته فاشیسم در ایران سخن خواهم
گفت و یکی از مهمترین وجوه مشترکشون رو
که
سنتیمانتلایز کردن سیاست هست یعنی
احساساتیگری در سیاست رو توضیح میدم که
چطور به شکل خبیثانه عقلها و ذهنها رو
تخریب میکنه و افکار عمومی رو
به اصطلاح شکلی که نیست جلوه میده.
خب در روزهای گذشته د تا جلسه داشتن این
دو شخص هم علی خامنهای هم
رضا پهلوی
و
حالا من به عنوان نمونه این د تا جلسه رو
ذکر میکنم وگرنه این د تا جلسه یک به
اصطلاح جلوهای از کل این جریان و کل
کارنامه این جریان
خب آقای خامنهای
که حضورش در ملا عام و در انظار عمومی
خودش یک تبدیل شده به خبر یعنی
کسیست که میگن پنهان شده و کسیست که میگن
از
کانون تصمیمگیری روزمره جمهوری اسلامی به
دور هست و در نتیجه
صرف حضور عمومیش یک خبر تلقی میشه
خب همون طور که دیدید ایشون در نیم ساعتی
که صحبت کرد بدون عصا و ایستاده صحبت کرد
برای اینکه نشون بده که من از نظر سلامتی
کاملاً در وضعیت
مناسبی هستم و به شایعاتی که در مورد
سلامتیش ناتوانیش ضعفش و همین طور به
اصطلاح
پریشان خاطریش دامن زده شده پایان بده. خب
میدونید که به هر حال در میان
رهبران سیاسی ما بدون شک آقای خامنهای
خطیبترین و سخنورترینه.
یعنی آقای پهلوی که میدونید که یه جمله
نمیتونه
از حفظ بگه راجع به خودشم یعنی بخواد صحبت
بکنه باید شماره شناسهاشو از رو بخونه و
دیگرانم که خب روشن هست و و اینکه یک نفر
میتونه
در حالا صحبت خودش انقدر منسجم حرف بزنه
این یک نقطه مثبت هست و نشان دهنده
تسلط و توانایی ش بر زبان و بیان و
به خدمت گرفتن کلمات در جهت اهداف خودش و
خب این شما وقتی آقای خامنهای رو
میدیدید خب به هر حال فرت شده ایشون ولی
سخنور
یعنی همچنان قدرت سخنوریشو داره و
توانایی
این رو داره که نیم ساعت وایسه بدون اینکه
از رو کاغذ نگاه کنه و بدون اینکه که چیزی
رو حفظ کرده باشه مثلاً کسایی بغل دستش
اصطلاح در گوشش بگن مثل بازیگرای تئاتر
میتونه حرف بزنه
جلسه بهانه جلسه
بزرگداشت
به اصطلاح کشته شدگان حمله ۱۲ روزه
اسرائیل به ایران بود از جمله حدود ۲۰
فرمانده ارشد نظامی
و
آقای خامنهای در حقیقت در یک مجلس
کاملاً عاطفی
تأکید کرد بر اینکه
ایشون
سیاستهای ایران در زمینه به ویژه در
زمینه برنامه هستهای و برنامه موشکی
تداوم خواهد داشت و جمله خیلی معروفشم که
جمله خیلی کلیدی هم که گفت و وب سایت
ایشونم هم این جمله رو برجسته کرده اینه
که به حول و قوه الهی یا به توفیق الهی
ملت ما
دین و دانش خودشون رو از دست نمیدن و
به اصطلا راه خودشونو ادامه میدن
پیوند زدن دین و دانش اینجا که منظور دانش
نظامی هست و
دین خب خیلی مهمه حالا
جدا از اینکه در اسلام دین و قدرت همپیوند
دارن و
این آیه قرآنی که روی آرم سپاه هست واتخیل
در حقیقت
از مسلمونها میخواد که قدرت نظامی رو تا
جای ممکن به دست بیارن
حالا اینام بحثهای
نیست که میخوام بهش بپردازم ولی اون نکته
مهم که
در حقیقت وجه
مشترک جریانهای فاشیستی هست این هست که
شما از احساسات و عواطف مردم یا آسیب
دیدگان یک جریانی
استفاده بکنید برای اهداف خودتون و این
جریان فاشیستی خب نقطه مقابل عقلانیت در
سیاست قرار میگیرن. یعنی فرض کنید که
مثلاً
اگر شهدا در مثلاً جنگ ایران و عراق خب
شهید شدن در راه
به اصطلاح دفاع از مرزهای ایران در راه
حالا عقاید مذهبیشون یا هرچی ما بیایم از
اینها یه چیزی بسازیم به نام خانواده
شهدا
یه کلیتی به نام خانواده شهدا و تا الان
از این خانواده شهدا به عنوان یک
دستاویزی استفاده بکنیم که ما هر کاری
میخوایم بکنیم برای اونهاست و
در حقیقت خواست اونهاست و
خواست اونها مقدمه بر خواست دیگرانیست که
خانواده شهید نیستن
خب
اینجا رو داشته باشید تا اینجا یا