خب مسئله اسرائیل
خیلی شبیه ما ما هست اونچه که در الان
یعنی دولت
راستگرای اسرائیل داره انجام میده
توجیهش
کمبیش بر اساس همین
به اصطلاح شگردهای
تبلیغاتیست یک اینکه مسئله هولوکاست رو
انقدر یعنی
این درسته که همواره باید حوادث بزرگ و
شرارتهایی رو که انسانها انجام دادن چه
حالا از قوم و قبیله و به اصطلاح
دین و زبان ما باشن چه نه همواره باید
تاریخ جایی باشه که ما
[موسیقی]
ما رو وارد نمایشگاه شرارتهای بشر بکنه.
تاریخ ارزشی اگر داشته باشه
بیشتر در این هست که بتونه بنیاد
شر
که بنیاد انسان رو که شر هست به انسان
بشناسونه و
مرزهای
غیر قابل تصور توانایی انسان برای ارتکاب
شر رو بهش نشون بده. در حقیقت تاریخ باید
یک آینهای باشه برای دیدن زشتترین
لایهها و سویههای وجود آدمی و که بتونه
در حقیقت انسان رو همواره خودآگاه نگه
بداره و
زینهار بده از اینکه موادا
به خودش اعتماد بکنه و در خویشتنداری
سهل انگاری کنه
خب همیشه باید یاد هولوکاس رو زنده نگه
داشت. هولوکاست حالا شاید بعضی از دوستان
چندان
در اینباره
مطالعه نکرده باشن تکرار به اصطلاح تأکید
میکنم که داستان هولوکاست با تمام اون
جنایتها و نسلکشیها و هشدارهای جمعی که
در طول تاریخ رخ داده متفاوته. یعنی ما
کشتار جمع در تاریخ نداشتیم از اسکندر و
نرون و مغل و نمیدونم
دیگر نمونهها بسیارن اونچه که هولوکاست
رو متمایز میکنه و به یک جنایت استثنایی
در تاریخ بشر بدل میکنه
تعداد کشته شدگان نیست که حالا یه عده بگن
مثلاً ۶ میلیون نیست ی میلیونه یا بلکه
نوع کشته شدن هست و در حقیقت
این
وضعیت بسیار بسیار شگفت انگیز و خارج از
تصور و بیسابقه که انسان تمام دانش و
توانایی تکنولوژی و علمی و سرمایههای
اقتصادی
خودش رو به کار بگیره برای ساختن کارخانه
مرگ برای
ساختن
صنعت
جنازه سازی و به قول هان آرنج میگه که
نازیها میتونستن قتلعام کنن یهودیا رو
میتونستن همه رو بذارن کنار دیوار
تیرباران کنن میتونستن یه بمب بریزن
همشون جمع کنن یه جا یه بمب بریزن سرشون
همشونو بکشن لازم نبود که این کارو بکنن
یعنی لازم نبود که اینطور اونها رو بکشن
این نوع کشتن
یک کشتنی بود که در تاریخ سابقه نداشت.
یعنی در حقیقت به عبارت دیگه این انسانی
این نوع انسانیت زدایی از یه انسان
در طول تاریخ بیسابقه بود. در تاریخ
انسانها کشورها یا حکومتها با هم
میجنگیدن. اما
این حد انسانی توان انسانیت زدایی یا به
اصطلاح ضرورتی در انسانیت زدایی نمیبودن
در حقیقت کاری که نازیها کردن شیوهی که
با یهودیان رفتار کردن این بود که اونها
رو از
شخصیت اخلاقی و از شخصیت حقوقی کاملاً خلع
کردن یعنی اونها رو بدل کردن به همون چیزی
که احمدی نژاد میگفت گفت خس و خاشا
نظامهای توتالیت انسانیتز میکنه. خب این
به اصطلاح تجربه بسیار وحشتناکه. من
دوستان یهودی بسیار زیادی دارم، دوستان
اسرائیلی دارم که خب خانوادههاشون در این
به اصطلاح فاجعه
از بین رفتند و
خاطره اونها
اصلاً چیز سادهای نیست. حمل اون خاطرهها
خب هیچ بحثی در این نیست که ما تاریخ
یهودی ستیزی داریم هیچ بحثی در این نیست
که ما احساسات یهودی ستیزی داریم همچنان و
هیچ بحثی در این نیست که
یهودیان بسیار رنج کشیدن یهودیان آماج
تبعیض و آزار و تعقیب بودن اینا هیچ بحثی
درش نیست اما هیچ کدوم از اینها
به هیچ وجه
توجیه کننده
مقابله به مثل نیست. یعنی ما اگر از
[موسیقی]
نازیسم به بدی یاد میکنیم به دلیل اینکه
از یک عدهای از انسانها انسانیت زدایی
کرده، دیهیومنایزشون کرده، پس
دیهیومنایزیشن یا انسانیت زدایی رو باید
بدیم. بنابراین نمیتونیم ما نازیسم رو به
خاطر انسانیت زدایی محکوم بکنیم ولی
خودمون در برابر به اصطلاح نیرویی که دشمن
میدونیم اونها از اونها انسانیت زدایی
بکنیم یعنی اگر قرار هست که ما بر اساس
معیارهای اخلاقی و معیارهای انسانی چیزی
رو شر بدانیم و و
محکوم بکنیم بنابراین ما نمیتونیم خودمون
مرتکب اون شهر بشه. اتفاقی که در
این پروپاگانهای جنگی رخ میده اینه که از
طرف مقابل انسانیت زدایی میشه. رسانه جنگ
رسانهایست که
[موسیقی]
با کار اصلیش
این هست که به هر شکل ممکن
اون کسی رو که دشمن میدونه یا حریف خودش
حساب حریف او هست او رو از انسانیت
کاملاً
دور نشون بده و به همین دلیل یکی از
مهمترین کارهای رسانه جنگ نفرت پراکنیه
همین مثال بذارم همین ایران اینترنشنال که
رسانه جنگ هست یکی از مهمترین کارایی که
میکنه تنفر پراکنی
ما
الان یک رشتهای داریم به نام هیت استادیز
که یه رشته بسیار وسیعیست و اگر با این
قلمروی به اصطلاح تحقیقات آشنا باشید
خواهید دید که اولا مسئله تنف فر بسیار
بسیار مسئله مهم و خطیریست برای هر
جامعهای حالا هم فرد هم جامعه و
تنفر پراکنی هیچ
به اصطلاح توجیهی نداره و بیش از هر چیز
اون کسی رو که تنفر میورزه
آسیب میزنه نه اون هدف تنفر من اگر متنفر
باشم از مثلاً
اسلام مثلاً میگم
اسلام من خودم از این تنفر بیشتر آسیب
میبینم تا اسلام ولو اینکه من صدها
مسلمان هم بکشم این تنفر دل من از بین
نمیره و انقدر آتش او من رو خواهد سوزاند
که خودم خودم رو از بین میبرم در حقیقت
تنفر
عدهایست سرطانی که اگر کسی دچارش بشه شه
و درمان نکنه در وحله اول خودشو نابود
میکنه. خب شما اگر بخواید با یک
حریفی بجنگید با یه دشمنی بجنگید با یه
حکومتی میخواید بجنگید با یه کسی مثل
اسرائیل مثلاً شما حمله کردی بخواید
بجنگید
هیچ لزومی نداره که برای مبارزه با
توتالیتاریسم یا برای دفاع از خودتون در
مقابل دشمن
از او هم متنفر باشید و تنفر پراکنی بکنید
یعنی حتی در حالت جنگ و حتی در حالت
مبارزه با توتالیتاریسم تنفر آسیبزننده
است. حالا من قبلاً راجع بهش صحبت کردم و
اگر
[موسیقی]
فرصتی پیش بیاد باز هم صحبت خواهم کرد.
تنفر
چیه؟ تنفر متفا یک حسیست بسیار قوی و
سنگین که متفاوت از تمام دیگر عواطف و
احساسات انسانه یعنی اسپینوزا میگه که
تنفر شر اعلیست یعنی بالاترین شری که
انسان میتونه گرفتارش بشه تنفره تنفر با
خشم تفاوت داره خشم وقتی که شما خشمگین
میشید از کسی
اولاً
اون کسی که یا اون عاملی که ازش شما رو به
خشم آورده براتون روشنه مثلاً یک نفر میاد
و مثلاً چه میدونم
عقب عقب میاد میزنه به ماشین من من
عصبانی میشم عصبانی شدن من از کسیست که
میدونم کیه و برای چیزیست که میدونم چیه
یک اتفاقی افتاده و یه کسی عامل اون اتفاق
بوده
و این خشم
[موسیقی]
چندان دیرپا نیست یعنی به هر ممکنه که
مثلاً من یه روز دو روز حالم گرفته باشه
عصبانی باشم ولی به هر حال اون خشم از بین
خواهد رفت در یک مدت زمان کوتاه حالا چه
انتقام بگیرید چه تاوان بگیرید چه ببخشید
هر کاری که بکنید هر جور باهاش کنار بیاین
خود اون حس خشم به اصطلاح پایدار نیست اما
تنفر
یک
نوع دیگری از احساس هست که اولاً از
چیزی که تنفر دارید و خودتون رو قربانی او
و خودتون رو به اصطلاح
آسیب به اصطلاح
آسیب دیده از جانب او میدونید معمولاً او
یک چیز مشخصی نیست یعنی اینکه شما مثلاً
فرض بکنید از زندانبانتون
عصب تنفر دارید زندانبان شما رو شکنجه
کرده بعد شما کم چون دستتون نمیرسه به
اون زندانبان دستتون نمیرسه به کسی که
برادر شما رو اعدام کرده دستتون نمیرسه
به رهبر جمهوری اسلامی که عامل همه این
بدبختیهاست در نتیجه شما برا به جای او
یک موجود ذهنی درست میکنید که اون موجود
ذهنی فقط در ذهن شماست و به اون موجود
ذهنی تنفر میورزید و اون موجود ذهنی یا
اون ایده یا اون تصویر یا اون مفهوم
در عمل مصداق مشخص و محدودی نداره بلکه
میتونه بر جمع بسیار فراوان و نامحدودی
از انسانها
صدق بکنه. مثلاً میگید چپها. چپها ما
چیزی به نام چپها نداریم. چپها یعنی چی؟
یعنی به چه کسی میگیم چپها؟ چپهای کسانی
که میگن مرگ بر سفاسد مجاهد و نمیدونم
آخوند و
چپ در حقیقت از سه تا چیزی صحبت میکنن که
مصداق روشن مشخص و محدودی در خارج نداره
به چیزی تنفر میورزند که در عالم واقعیت
ما بهعضایی نداره و در نتیجه خ این تنفر
که مثل تنفر مثل عشق میمونه و بسا بیشتر
از عشق چشم و گوش رو کور میکنه و عقل آدم
رو از کار میندازه و قدرت قضاوت رو از
آدم میگیره و انسان رو از تسلط بر خودش
کاملاً محروم میکنه در نتیجه شما میتونید
هر کسی که دیدید دم دستتون بگید که این
چپه بگید این مجاهده بگید این نمیدونم
آخونده این مزدور رژیمه این خائنه این
نفوذیه این وطنفروشه
این
نمیدونم ال و بله در نتیجه شما هر چقدر
که موفق بشید
انتقام بگیرید این تنفر شما پایان نخواهد
پذیرفت به دلیل اینکه تنفر شما معطوف به
یک امر حقیقی نیست خب
این تنفر نه تنها
شما رو سلامت عقلی سلامت
اخلاقی و حتی سلامت بدنی شما رو به مخاطره
مندازه بلکه موجب
از هم گسیختگی جامعه میشه یعنی نفرت
بیش از هر چیز با در زبان تجلی میکنه و
زبانی که
در خدمت نفرت باشه از بمب هستهای هم
خطرناکتره به دلیل اینکه که جامعه رو
چنان
آلوده طاعون
خصومت و کینتوزی و
سنگدلی میکنه که اصلا نیازی به تیر و تفنگ
نیست با همین زبان آدمها همدیگه رو از
بین میبرن جامعه خودش خودشو از بین میبره
نیازی به یه حکومت استبدادی نیست اون
جامعه رو سرکوب کنه بلکه اون جامعه خودش
خودشو سرکوب میکنه
در
عصر ما که تکنولوژی دیجیتال
یک جهان دیگری رو خلق کرده به نام جهان
مجازی
که در او
نه مرزی هست نه دیواری هست نهونی هست نه
پلیسی هست نه
به اصطلاح
سپری و پناهگاهی
و امکان شرارت ورزیدن
به شکل وحشتناکی نامحدود شده. خب تنفر هم
امکان
گسترش و امکان
[موسیقی]
به اصطلاح
غلظت گرفتنش خیلی بیشتر شده. شما به مراتب
هم شدت تنفر و هم میزان تنفررو میتونید
افزایش بدید و رسانه جنگ این کارو میکنه.
رسانه جنگ از تکنولوژی ارتباطی استفاده
میکنه برای اینکه انسانها رو به تنفری
از چیزی
دچار بکنه که فکر میکنن عامل بدبختی
اونهاست. مردمی که رنج کشیدن، مردمی که
تحقیر شدن، مردمی که به رسمیت شناخته
نشدن، مردمی که حقوق اونها پایان شده،
مردمی که
اون
موقعیت شایسته خودشون رو
یا از دست دادن یا نمیتونن رو دست بیارن،
درماندن، عاجزند. نمیتوانن شرایط رو
تغییر بدن. فکر میکنن که در برابر یک
موقعیتی قرار گرفتن که بسیار بسیار
ناعادلانه و بیرحمانه است. شما اگر این
مردم رو دچار تنفر بکنید در حقیقت شما
اونها رو
فلجتر، زمینگیرتر، ناتوانتر و
ضعیفتر خواهید کرد و در نتیجه تنفر به
اونها هیچ کمک نمیکنه که وضعیتشونو تغییر
بدن، بلکه به عکس به حکومت کمک میکنه که
اونها رو از توان مقاومت کاملاً
دور به محروم کنه و اونها رو به سمت
درجا زدن و ناتوانتر شدن و تسلیم وضع
موجود شدن ببره. Yeah.