خدمت دوستان در یوتیوب و امیدوارم که
حال همه تا جای ممکن خوب باشه در این
روزگاری که
کمتر کسی حول و روز خوبی داره
امروز
من درباره یک
به اصطلاح بخش مهمی از
یا ویژگی مهمی از
جنگهای قرن بیست و یکم یا جنگهای مدرن
صحبت میکنم که این ویژگی یا این به اصطلاح
جنبه جنگها به تدریج و با پیشرفت
تکنولوژی بسیار پیچیده تر و پیشرفته تر
شده و به موفقیت
به اصطلاح جنگها و به
پیدایش نسل های جدیدی از جنگ یاری کرده
و اون چیزیست که اصطلاحاً بهش میگن س سلین
وار یعنی
فروختن جنگ یعنی دولتها یعنی اون
جنگ افروزان اصلی نمیتونن بدون اینکه
افکار عمومی رو حالا حالا هم افکار عمومی
کشور جامعه خودشون رو کشور خودشون رو و هم
افکار عمومی منطقهای یا جهانی رو قانع
کنن وارد یک جنگ بشه. به عبارت دیگه این
مسئله این پدیده زمانی
به وجود آمد که افکار عمومی به عنوان یک
نیروی بسیار مهم و در عین حال
شبهار و یک نیروی بیچهره و بی هویت اهمیت
پیدا کرد در سیاست و چیزی به وجود آمد به
افکار عمومی که گویا
ارا به اصطلاح خواست او پسند او پذیرش او
و اراده او مهمترین پشتوانه مشروعیت
حکومتهاست
در دوران پیش از انقلاب فرانسه دولتها
برای مشروعیت خودشون به
به اصطلاح بنیانهای دینی و بنیانهای
سنتی تکیه میکردن و اون بنیانها پیش از
اون حکومتها وجود داشتن و بعد از اون
حکومتها هم به حیات خودشون ادامه
میدادن. ولی در عصر جدید مشروعیت
مشروعیت یک حکومت از آن چیزی شده که
اصطلاحاً مردم نامیده میشه و مشروعیت در
بسیاری از
مواقع حتی در کشورهای دموکراتیک به معنای
مقبولیت فهمیده میشه. یک حکومتی که مردم
او رو قبول دارن و بهش اعتماد دارن و به
کارآمدی از کارآمدی او راضی هستند اون
حکومت مشروعه وگرنه با
از میان رفتن اعتبارش در اذهان عمومی
مشروعیت خودش رو از دست میده بنابراین جنگ
و رقابت برای تسخیر افکار عمومی و سلطه بر
دلها و ذهنها
شاید بهش گفت که مهمترین
دغدغه حکومتهاست یا حاکمان هست چه در
دموکراسیها و چه در نظامهای غیر
دموکراتیک.
خب جنگ که مهمترین
اتفاقیست که
یک جامعه یا یک کشور رو میتونه تحت تاثیر
قرار بده و هزینههایی که بر اون
جامعه تحمیل میکنه از هر نظر بسیار گذاف و
فراتر از تصور و برآورد
هر کسیست خب طبیعتاً نیازمند به نوعی
بسترسازی اجتماعی هم داره بیش از هر چیز
دیگری این تصمیم برای
رفتن به جنگ شبیه هیچ کدوم از دیگر
تصمیمهای سیاسی نیست مهمترین
سرنوشتسازترین گذافترین و پرهزینهترین
تصمیمیست که یک حکومت میتونه بگیره
بنابراین تا جای ممکن نیازمند این هست که
از
مقاومت ت افکار عمومی از مخالفت افکار
عمومی از
به اصطلاح رویارویی با افکار عمومی پرهیز
بکنه و به هر ترفندی که
در توانش هست بتونه افکار عمومی رو قانع
بکنه که این جنگ به نفع
به اصطلاح اون ملت و اون کشور هست یا به
نفع آرمانهایی که اون
دولت یا اون حکومت یا اون کشور براش بنا
شده.
اگر بخواهیم به طور دقیقتر صحبت بکنیم
یعنی قبل از از جدید وقتی که حاکمان شاهان
امیران
خلیفهها به جنگ رفتن هیچ نیازی نداشتن به
اینکه برای مردم توجیه کنن این رو و بگن
که این جنگ جنگیست موجه و جنگیست
که باید به واجب هست که آدمها
هم مشروعیتشو بپذیرن هم به
چرخاندن این چرخ جنگ کمک بکنن اما این عصر
جدید
و با ظهور
[موسیقی]
پارامتر مهمی به نام افکار عمومی در عرصه
سیاست
یک دولتها مجبور شدن که در حقیقت از
تکنولوژی ارتباطی و از رسانه از هنر از
ادبیات از سرمایههای نمادین یک فرهنگ
از
ارزشهای
اجتماعی از هر چیزی که در
کار فریب دادن و جهت دادن افکار عمومی
میتونه مؤثر باشه استفاده بکنن و یک
دستگاه عظیمی رو به نام پروپاگان دا خلق
بکنن که در خدمت جنگه به اصطلاح پروپاگان
جنگه
و این پروپاگان جنگ
در حقیقت مثل
نیروهایی میمونه که پیش از اینکه سپاهیان
وارد میدان جنگ بشن مینهایی رو که در
زمین نهفته است اون مینها رو خنث میکنه و
در نتیجه میدان جنگ رو برای سربازان
تازه نفس
امن و
به اصطلاح مسون میکنه. خب افکار عمومی
حتی در دیکتاتوریها که
برای اونها مشروعیت دموکراتیک بیناست.
افکار عمومی برای اونها همون قدر اهمیت
داره که برای دموکراسیها.
منتها با این فرق که در دموکراسیها
افکار عمومی به شکل
متفاوتی بروز میکنن به شکل متفاوتی به
اصطلاح
[موسیقی]
کارکرد دارن به شکل متفاوتی سنجیده میشن
به شکل متفاوتی تاثیر دارن ولی در
نظامهای دیکتاتوری یا در نظامهای
توتالیتر
شکل ظهور افکار عمومی و نوع تأثیرگذاریش
و نقش سیاسی و اجتماعیش کاملاً متفاوت هست
اما اهمیتش همچنان برجاست