روش غربی: چیزی رو که میخوای ادعا کنی، باوری رو که داری، همه نیازمند توجیه اند!

خب افکار عمومی که چیزیست که مخلوق رسانهست یعنی یک پدیده‌ایست که رسانه خلق کرده قبل از رسانه یا خارج از رسانه ما از افکار عمومی نمی‌تونیم صحبت کنیم که افکار عمومی یک شگرد رسانه‌ایست یک پدیده رسانه‌ایست برای اینکه یک خواست یا یک سیاستی رو که دولت یا یک نیروی رقیب او میخواد اجرا بکنه اون رو دموکراتیک جلوه بده. یعنی بگه که این افکار عمومی نشان‌دهنده اراده عمومی‌ست. به قول روسو و این اراده عمومی یعنی منبع مشروعیت. اگر این اراده عمومی تحقق پیدا بکنه یعنی کهه حکومت دست به عمل مشروعی زده و باید بزنه. الان مثلاً مردم میگن اینجور اگه حکومت به حرف مردم عمل نمی‌کنه هست که مشروعیت نداره. افکار عمومی میشه با و به اصطلاح تجلی یا تولبر اراده عمومی و اراده عمومی تنها چیزیست که الان حتی تو نظام‌های دیکتاتوری به عنوان منبع مشروعیت وانمود میشه حتی تو همین جمهوری اسلامی دیگه چرا انقدر جمهوری اسلامی به انتخابات نیازمنده به این حرف زدن از مردم و پشتیبانی مردم نیازم با اینکه کاملاً غیر دموکراتیکه به خاطر اینکه دیگه ما در اصلی هستیم که نمی‌تونید شما آدم‌ها رو برایشون حکومت کنید بدون اینکه توجیه کنید بدون اینکه دلیل براشون بیارید در حکومت‌های دموکراسی این مشروعیت به ۱۰۰ تا تردید دوچار شده یعنی دموکراسی‌ها الان دیگه کسی شکی نداره که رابطه‌ای با مردم ندارن و دموکراسی‌ها اساساً نمی‌تونن با نمایندگی مردم داشته باشن و از کسی از دموکراسی‌ها توقع نداره که به اون ادعای اصلیشون عمل بکنن اگر در دموکراسی اینطور هست و حکومت‌ها نمایندگی نمی‌کنن مردمشون رو شهروندانو در نظامهایی مثل جمهوری اسلامی که حسابش کاملاً روشنه در مورد افکار عمومی یک عالم کار رو تحقیق شده ولی د تا کار کلاسیک رو من میخواستم براتون یه مختصری راجع بهش صحبت کنم یکی پوپر هست و یکی هم مقاله چند تا البته مقاله داره پیردیو د تا آدم کله گندن و این دو کارشونم کلاسیکه یه نکته مهمو توجه کنید اونچه که من راجع به اخلاق شناخت گفتم این اساس زندگی غربیست یعنی همان قدر یعنی یه روشه که همان قدر در علم به کار میره که در سیاست همون قدر در فلسفه به کار میره که در ریاضیات همون فقط در علوم طبیعی به کار میره که در دولت و حکومت یعنی چی؟ یعنی که روش به به اصطلاح روشی که شما بر اساس او قضاوت می‌کنید و نوعی که قضاوت‌هاتو طبقه‌ بندی می‌کنید و ا به اصطلاح به برخی اعتبار میدیید و برخی رو اعتبار میدی این در همه جا همین طوره پس اگر شما نتونید اخلاق دموکراتیک رو بیاموزید و تمرین کنید شما نمیتونید علم تولید کنید شما نمیتونید تکنولوژی تولید کنید شما نمیتونید بجنگید در جنگ‌های مدرن یعنی اون روش هست که اون شیوه داوری کردن و اون شیوه شناختن هست که او رو توانا میکنه بشه انشتین یا بشه کانت یا بشه ایلان ماسک تمام اینها از درون یک روش اومده روش چیه روش اینه که شما چیزی رو که میخوای ادعا کنی باوری رو که داری همه باورهات نیازمند توجیه همیشه میشه نیازم اینطور پرپچال جاستیفیکیشن یعنی همواره کسی رو فرض کن در برابرت که او از تو میپرسه چرا این اعتقاد داری چرا این باور داری و تو باید بتونی اون رو جاستیفای بکنی موجه بکنی این اولاً ثانیاً بدون که تو نمی‌تونی یک باوری رو معتبر بدونی یک داوری رو معتبر بدونی در و هیچ اهمیتی برات نداشته باشه که بقیه چی میگن اگر یک فیزیکدانی اصلاً در جامعه فیزیکان خودشو دور بکنه کاری نداشته باشه اونا چیکار می‌کنن شروع کنه و حرفای خودش زد زدن دیگه به او فیزیکتدان نمیرن فیزیکتدان کسیست که با جامعه فیزیکتان‌ها در حال داد و ستده و به اونچه که اون‌ها می‌کنن واکنش نشون میده و و در برابر قضاوت اون‌ها خودشو قرار میده پس و همون بحث قبلی که کردم که خب هر ایده‌ای رو به آزمون بذاره و اگر در آزمون موفق عذاب دریامد مهم نیست که خدا گفته پیغمبر گفته عمم گفته بی‌بیم گفته بابام گفته اصلاً مثل همون قدر باهاش با سرسختی و قاطعیت برخورد کنه که با هر نظریه خرافه دیگری این اگر شما این اخلاق رو داشته باشید می‌تونید در دانشگاه علم و نمیدونم فلسفه بورید اگر و درست به همون شیوه دموکراسی داشته باشید اگر نه شما نمیتونید بگید من فرهنگ غربی ی رو کنار می‌گذارم من فقط مثلاً فلان چیز علمشو می‌خوام فرهنگشو نمی‌خوام فرهنگ غربی یعنی یک نوع زندگی که از اون نوع زندگی همه اینا درومده اون که فلسفهشو به اصطلاح شما ستایش می‌کنید همون نوع فکر جنگاشم درست کرده همون شیرای میتونه فاجعه بیافرینه میتونه هم چیزای خوب تولید بکنه ولی یک شیوهست فکر نکنید که شما می‌تونید خیلی دوستای طلبی به من فکر می‌کردن که می‌تونن بیان مثلاً غرب درس بخورن و اومدن مثلاً ۱۰ برابر منم درس خوردن و مدرک گرفتن و فکر می‌کردن صرف این کافیست برای اینکه شما اندیشه غربی رو بدونید. نه اندیشه غربی از زندگی غربی جدا نیست. اگر در دموکراسی شما می‌پذیرید که به اصطلاح حزب شما رهبران سیاسی محبوب شما اون‌ها صرف اینکه محبوب شما هستن یا صرف اینکه حزب شما هستن باعث نمیشه که در فراآیند تغییر قدرت امتیاز داشته باشن بنابراین شما در یک سازوکاری شرکت می‌کنید مثل انتخابات و از طریقی شما قدرت رو منتقل می‌کنید که اگر طرف منفور هم بود همین کار می‌کردیم. من چه در عضو حزب دموکرات باشم چه عضو حزب جمهوریخواه چه کسی د نامزدهای ریاست جمهوری رو دوست داشته باشم چه نداشته باشم از همون سازوکاری استفاده می‌کنم که ذوبه در ولایت این همون روش علمیه و پوپر خب هم فیلسوف علمه و هم فیلسوف سیاسیه و در ان کارای پوپر این این پیوستگی رو به راحتی می‌بینید یعنی میبینید پروپر همون اونطور از رالیسم انتقادی در ساینس استفاده می‌کنه که در سیاست عالم سیاست حالا من خسته شدم شما یه مقدار صحبت کنید تا ببینیم چی میشه