خب میایم تا قرون وسطی
در قرون وسطی هست که یک اصطلاحی رو
حالا خیلی پیچیده از سیستم حقوقی روم که
باید خودتون بخونید یا در یه فرصت دیگه
صحبت کنین یک مفهوم به وجود میاد به نام
پبلیکا
پبلیکا یعنی
به اصطلاح عمومی چیزی که مربوط به همهست
حالا
خیلی پیچیده است یعنی من دارم خیلی ساده
میکنم انقدر این ویژگی خاصی داره در
دورههای خاص و مفهوم حقوقی و سیاسی
پیچیدهایست و بعد در روم اونها نظم
سیاسیشونو رس پبلیکا مینامن یعنی رس یعنی
چیز
و پبلیکا یعنی عمومی یعنی ریپابلیکه ما
میگیم همون رسپولیکاست یعنی اون چیز عمومی
اون اون چیزی که بین همه مشترکه
خب این جدا میکنه جهان یک جهانی میسازه
که جهان مشترکیست که آدمها با هم دارن که
در اون درباره مسائل مشترک صحبت میکنن و
این رو جدا میکنه از جهان خصوصیشون جایی
که در اونجا دیگران راه ندارن و درباره
مسائل خصوصی درش صحبت میشه پس در
میدان عمومی در قلمروی عمومی که بعدها ها
قرمی به وجود میاد کم یعنی بعد از اینکه
صنعت چاپ به اصطلاح ابدا اختراع میشه با
گوتنبرگ در حقیقت رسانه تکنولوژیک
به صورت
پیشرفتهش برای اولین بار اونجا درست میشه
چون نوشتار خودشم تکنولوژیکه دیگه
نوشتاررام یک چیز طبیعی نیست ولی با صنعت
چاپ ناگهان یک ابزاری ساخته میشه برای
ارتباط که در سرعت در و در وسعت و در
فراگیری بیظیره. این به اصطلاح ابداع صنعت
چاپ ناگهان جامعه اروپایی رو تغییر میده.
البته مسئله
حوزه خصوصی و حوزه عمومی خیلی قبلتر چند
قرن قبلتر اتفاقاتی میفته که تحولات خیلی
مهمی رخ میده که حوزه عمومی رو از حوزه
خصوصی جدا میکنه.
بعد وقتی میرسیم به چیز به صنعت چاپ در
حقیقت صنعت چاپ زبان نوشتار
زبانی میشه که در یک به اصطلاح حد نامشخص
و برای مخاطبان نامشخص میتونه پیام رو
برسونه و نه تنها پیامو برسونه که میتونه
از راه این وسیله اونها رو بسیج بکنه و
به یک به اصطلاح
تودهای تبدیل بکنه که قدرتش از هر حکومت
و از هر به اصطلاح
نهاد دیگری مثل کلیسا بیشتره در حقیقت
اصلاح دینی پروتستانتیسم با صنعت چاپ ممکن
شد دیگه لوتر رفت
چاپخونه که کاغذی خیلی از این کا ما گفتیم
کاغذ کاهی کاغذی خیلی ارزون داشت با اون
کاغذی ارزون روش اطلاعی خودشو مینوشت و
میزد به در دیوار تمام سیستم با تویسای
کاتولیک بعد از ۲۰۰۰ سال به هم ریخت
یعنی
برای ما وارد اصل مدرن شدیم. اصلی که قدرت
به دو چیز بستگی داره بیش از هر چیز دیگه
یک تکنولوژی و دیگر توده. اینکه شما قبلش
تودهها وجود نداشتن که رعیت بودن رعیتم
گاهی توی ایران حالا میگن مثلاً مشروطه
بوده و اینا خیلی از مردم اصلاً
نمیفهمیدن چه شاهی میاد چه شاهی میره به
خاطر اینکه ارتباط نداشتن نه روزنامه بود
نه دلیلی داشت که پاشم برن مثلاً
دارالخلافه
دو منطقه خودشون زندگی میکردن ولی وقتی
که صنعت چاپ آمد یک جهانی ساخته شد که این
جهان فرا فراتر از مرزاها و فراتر از اون
حد دسترسی طبیعی و مادی انسان بود و و
انسانها با اون در اون جهان با یکدیگر
سخن میگفتن و اون سخن تبدیل به عمل میشد
اون چیزی که
اواخر قرن استاد و آغاز رونستاد بهش
میگفتن
رپلیک لتر یعنی جمهوری لتر ادبیات و در
یعنی وقتی میگن لتر یعنی زبان نوشتاری
لیترچر لیته از یک ریشه میاد دیگه میگه
اینها شهروندان جمهوری سخن نوشتارین خب
این باعث میشه که ما وارد دوره مدرن بشیم
یعنی جهان مدرن با زبان مدرن آغاز میشه
زبانی که یک انقلاب عظیمی درش به وجود
میاد و هیچ نسبتی با اون زبان پیش از خودش
نداره این جهان مدرن که در انقلاب در قرن
هجدهم قرن شکوفایی
صنعت چاپ شکوف کوایی مطبوعات و در حقیقت
یک نوع خواندنی که برای نخستین بار داشت
رواج پیدا میکرد یعنی اینکه شما میری یک
کتاب یه مجله رو میخری میری در خلوت و در
سکوت میخونی چون قبل از اون خواندن همیشه
بلند خوندن برای دیگران بود و این خواندن
در خلوت و تنهایی یک اتفاق جدیدی بود که
میتونست آدمها رو دور از چشم دیگران
دچار تحول فکری بکنه دچار تحول روحی بکنه
چیز دیگه مادام دوباره همینه کسی که کتاب
میخونه از راه کتاب خوندن زندگیش عوض
میشه و انقلاب فرانسه محصول شکوفایی
مطبوعات و صنعت چاپه یعنی با رسانهست که
انقلاب رو انقلاب رخ میده و انقلابهای
بعدی همه انقلابهای رسانهن اساساً جهان
مدرن جهان رسانهست و و اگر میید جهانی شده
باز رسانهست که جهانی میشه اون رسانه یعنی
یک رابطهای بین آدمها برقرار میشه که
این رابطه از چهارچوب محدود زمان و مکان
خارج بشه یعنی من میتونم الان اینجا باشم
یه نفر در استرالیا باشه اون تابستون باشه
من زمستان باشم و با همدیگه ارتباط داشته
باشیم با همدیگه حرف بزنیم با همه با همه
میتونن حرف بزنن لازم نیست که شما با کس
خاصی حرف بزنید یک وسیلهایست که به
اصطلاح
کاملاً نسبت به طرفهای گیرنده و برستنده
پیام کاملاً خنثاست. وسیلهایست که به قول
مکیان
میگه میدیوم خودش پیامه. یعنی خود این
میدیوم خود این وسیله ارتباطی پیام تولید
میکنه. دیگه پیام چیزی نیست که توسط این
منتقل بشه بلکه خود این جهان ما رو
میسازه
و ما همین طور که پیش میریم این تکنولوژی
یک تودههای جدیدتر اشکال جدیدی از توده و
همین طور اشکال جدیدی از به اصطلاح جهان
ذهنی و عین بیرونیا آدم میسازه. انسانی
که زمان دوربین عکاسیه یک انسانه یک نوع
جامعه رو میسازه. انسانی که میاد در دوره
رادیو یک انسان دیگریست انسانی که امروز
هست انسان دیجیتال کاملاً انسان جدیدیست
که هیچتی نداره با اون انسان قبل جهانش
حتی بدنش ادراکاتش حسش همه متفاوته
یعنی تکنولوژی دیجیتال به وجود نیومده
انسان دیج دیجیتال با تکنولوژی دیجیتال
ساخته میشه و ویژگی این تکنولوژی اینه که
وقتی خلق میشه بعد در ساختن جهان انسان یک
توانایی حیولایی پیدا میکنه درسته همون
شلی فرنکشتین همینه دیگه داستان
فرانکلشتتاین داستان انسان مدرنه که یک
چیزی میخواد بسازه که به اصطلاح ندیمش
باشه همنشینش باشه کمکارش باشه مهربون
باشه اما وقتی ساخت او دیگه اون چیزی که
او فکر میکرد و انتظار داشت و قصد داشت
نمیمونه او تبدیل میشه به یه حی حیولایی
که بدون هیچ انگیزهای بدون هیچ نفعی شروع
میکنه به دریدن و خوردن دیگران. این
تکنولوژی مدرن. پس ما امروزه در یک جهانی
هستیم که
در پیش از هر چیز رسانه تعیین کننده لحظه
لحظههای خواب ماست. رویاهای ما،
کابوسهای ما، سرمایی که حس میکنیم،
گرمایی که حس میکنیم، چیزی که میبینیم،
چیزی که نمیبینیم همه با رسانه با این
وسیلهای که ارتباط به اصطلاح نامرئی
ایجاد میکنه بین آدمها و جهان ما رو به
اصطلاح وارد اصل پستیومن کرده. یعنی
آدمها دیگه ارتباطشون با هم انسانی نیست.
همیشه این درون این به وایرها و نمیدونم
امواج چیز هست که خودشون رو میتونن با
همدیگه رابطه داشته باشن مثل که منم چون
الان با هم داریم حرف میزنیم ما نوع
ارتباطمون
و به اصطلاح
ماهیت ارتباطمون با وسیله ارتباطمون تعیین
میشه خب این یعنی که اگر مسئله انسان
مسئله مخصوصاً انسان غربی داره میگه انسان
غربی اگر مسئله اصلیش این بود که سیاست
بورزه تا از طریق سیاست به آزادی و به
خودآیینی برسه یعنی خودش قادر بشه برای
خودش قانون بگذاره و بعد به اون قانون عمل
کنه الان بدترین موقع در تاریخ بشر هست
برای اینکه شما در مطمئن بشین که میتونین
همچین کاری بکنین چرا به خاطر اینکه کسی
که
به اصطلاح سودای اصلیش تکاپو برای به دست
آوردن به اصطلاح تسلط بر خودش میدونید که
کلمه گاورمنت یه کلمه وینیست کلمه
کلیساییست گاورمنت در قرون وسط به این
معنا بود که پلیسا
به حکومت میکنه برا اراده شما به شما
میگه راه درست چیه این کارو بکن اون کارو
بکن سکولاریسم یعنی کهه حکومت ازاد دست
کلیسا یعنی کلیسا به شما راهن دستگاری رو
نشون میداد یا شیوه
شایسته زندگی انسانی رو نشون میداد او
دیگه حکومت نمیکنه برا شما و شما خودت
هستی که برا خودت حکومت بکنی عصر جدید
عصریست که انسان
خودش رو
به تنها مرجع صالح برای تعیین و تشخیص خیر
و شر و بعد متعهد به عمل به اون میده چیزی
که در قرن هجدهم به عنوان روشنگری مطرح
روشنگری که و در همون رساله کانت میگه
روشنگری خروج آدمیست از نابالغی به تقصیر
خویشتن یعنی انسان وقتی که از نابالغی
بیرون میاد میشه
روشنی یافته یعنی اینکه روشنی قبلاً از
بیرون میومد قبلاً باید یک خدایی یک سنتی
یک مرجعی نوررو بر راه انسانی پرتی انداخت
انسان میتونست به به اصطلاح خوشبختی برسه
ولی از الان به بعد این روشنی از درونه
یعنی از وجدان خودته از عقل خودته
انلایتنمنت روشنگری ترجمه غلطیه دیگه
روشنگری که میگن یعنی اینکه مثل آخوندا
بری تبلیغ کنی
شاید بهتر باشه بگیم روشنیابی یعنی کسی که
تصمیم گرفته بر اساس عقل و وجدان خودش
بیاندیشه و تصمیم میگیره شعار روشنگری
این است جرأت اندیشیدن داشته باشه
خب این یعنی کهه تو از
تاثیر و تأثر تاثیر و تسلط هرگونه نیرویی
بیرون خودت باید خودت رو محافظت کنی. شما
بذارید من براتون این روشنگی رو بخونم
جمله اولشو یکی از دلایلی که نگرانی
فیلسوفان در مورد اینکه انسان بتونه
واقعاً با عقل خودش و با وجدان خودش
بیاندیشه و تصمیم بگیره و داوری بکنه این
بود همین صنعت چاپ بود صنعت چاپ باعث شده
بود که دیگه همه
انقدر مجذوب و مشغول خوندن و از خوندن
تبدیل شد توی تفریح دیگه مطبوع مطبوعات
بود که ما باید در قرن هجدهم مطبوعات برای
بچهها با تصی
تصویری هم هست یعنی همه گروههای اجتماعی
همشون
کتاب میخوندن و این کتاب خوندن که قبلاً
کار خیلی سختی بود چون حتی کتابخونهها که
وجود داشتن کتابخونهها یک ساعت خاصی کار
میکردن و بعد کتاب نمیدادن بیرون و غیر
از اینا یا اشراف در خونهشون کتابخونه
داشتن یا کلیسا
بنابراین کتاب یه چیزی بود دور از دسترس
ولی وقتی که همگانی شد آدمها انقدر مشغول
خوندن کتاب و بعد شیفته آنچه که خونده
بودن شدن که کان مثل فیلسوفان دیگه
میترسید که دیگه اینا با عقل خودشون فکر
نکنن الان بذارید من اینو بیارم
بله
کارش میگه که الان چرا مردم
از دیگران پیروی میکنن به جای اینکه از
عقل و وجدان خودشون
به اصطلاح کمک بگیرن. میدونید که کانت
اصطلاح حقوقی رو به کار میبره دیگه. بالغ
شدن بلوغ اصلاح حقوقیه. ما به چه زمانی به
یک نفر میگن بالغه؟ زمانی که مسئولیت همه
کارهاش رو دیگه خودش به افده خودش باید
تصمیم بگیره و هر تصمیم بگیره خودش مسئول
کارهاش هست دیگه قیم در مورد او پذیرفته
نمیشه. کانتش میگه چرا آدما قی دنبال قی
منن و تن با به به اصطلاح
اندیشیدن عقل خودشون نمیدن این رو از
دوران مونتن از قرن دو قرن قبلترش
کسانی مثل لبوسی اینا به این نکته پی برده
بودن که آدمها هرگز به بردگی کشیده نمیشن
بلکه آدمها بردگی رو انتخاب میکنن یه
رسالهای نوشته ه۷ ه صفحهست چون جوونم بود
سل گرفت فوت کرد فقط از این این رساله ازش
مونده اونم با مونت کلی ترس و لرض نگهش
داشته رسالهش اسمش هست درباره اطاعت
اختیاری میگه که انسانها چطور میشه
هزاران انسان اینها همه از یک نفر پیروی
کنن مگه این یک نفر چه قدرتی داره بعد
میگه من به این نتیجه سم که شری نیست این
آدمها انتخاب میکنن بردگی و شما نه
بردگی براتون تحمیل میشه و نه کسی میتونه
به شما آزادی رو بده. شما بردگی رو انتخاب
میکنید. آزادی رو هم شما انتخاب کنید.
اما برای انتخاب آزادی فانت میگه د تا مش
د تا مانع هست. یکی ترس و یکی هم تنبلی.
حالا وقتی میرسه به تنبلی میگه آدما میگن
تا وقتی که کلیسا هست و من میتونم ازش
راهنمایی بگیرم چرا فکر کنم؟ یا تا وقتی
کتاب فلان هست و من میتونم بخونم ازش؟
بخونمش. چرا باید فکر کنم؟ یعنی رسانه جای
عقل آدمها رو گرفته بود. اینو متوجه شدن
که اینو قبل قبلترش روسو فهمید. روسو در
کتاب امیر که در حقیقت شاهکارشه در تعلیم
و تربیت میگه کتاب کلاً ضد کتابه. یعنی
کتاب امین یه کتابیست علیه کتاب. میگه
مطلقا در کتاب در دسترس بچه قرار ندید.
مطلقا هیچ کتابی هیچ کتابی و میگه اگر
میخواین چیز کنین اگر یه کتاب بخواین بهش
بدین اون چیه رمان که
کروزیت اون جزیره تنهایییشه که اون داستان
یه نفر که در یه جزیره تنهاست و باید
زندگی کنه تنها میگه بچه باید احساس بکنه
که خودش باید راه حل مشکلاتشو پیدا بکنه
اگر کتاب بخونه دیگه فکر نمیکنه خب خب ک
دکارتم علیه کتاب بود و در حقیقت نیچهم
اصلاً زیاد کتاب نمیخون یعنی اینها
انقدر ترس داشتن از تأثیر قوی رسانهها که
دیگه
تلاش برای
تسلط بر خود و به اصطلاح خود آیین شدن این
براشون شده بود یک
امری که داره آرزوی دوردست میشه