خب ما در سنت و فرهنگی زندگی میکنیم که
درش سیاست وجود نداشته درش حکومت وجود
داشته یعنی کسانی که قدرت به قدرت
میرسیدن هرگز برای قدرت رسیدن خودشونو
نیازمند توافق دیگران نمیدونستن و برای
تداوم حکومتشون هم و برای اعمال قدرت هم
مطلقا خودشونو نیازمند کسی نمیدونستن مگر
اینکه قدرتش از بین بره و وقتی از بین رفت
یک زورمند دیگری جای او رو میگرفت در
قدرت
یعنی در جهان ما زبان قدرت کاملاً گنگ لال
در مورد قدرت کسی صحبت نمیکنه یه کسی یا
شمشیر داره و با اون شمشیرش همه رو به
کرنش وا میداره یا اگر شمشیر نداره خودش
باید به کرنش خودش باید کرنش کنه قدرت لال
هست یعنی فقط و فقط از طریق خشونت صورت
میگیره خب خب این به این معناست که
آدمها
آدمهای عادی هیچ نقشی در تعیین سرنوشتی
سیاسیشون ندارن اصلاً جامعه وجود نداره
یعنی ما در ایران هنوزم که هنوز جامعه
نداریم جامعه یعنی کهه یک به اصطلاح
کامیونیتی یا یک اجتماعی که آدمها درش
آگاهانه و آزادانه پیوندهایی رو بین
خودشون برقرار کرده باشن و مدام در حفظ
این پیوندهای
به اصطلاح یعنی این پیوندها مهم هست با
چه کسی دیگه مهم نیست صرف اینکه شما
شهروند ایرانی هستی یک مسئولیتهایی بر
دوش من میذاره در برابر شما ول اینکه شما
رو نشناسم از دین شما نباشم از جنس شما
نباشم این پیوند اختیاری در بین ما نیست
به خاطر اینکه این پیوند اختیاری از بالا
نمیاد از پایین میاد برخلاف استبداد که از
بالا حاکم میشه دموکراسی یک نوع نظامیست
که به اراده و عمل یکایک شهروندان بستگی
داره به خاطر همینه که مدام باید برن رأی
بدن مدام باید برا دولت نظارت کنن مدام
باید مشارکت بکنن تکتک آدما هم باید این
کارو بکنن برای ما قدرت از بالا میاد مثل
صاعقه و ما فقط و فقط با در برابرش باید
خودمون رو یا دور کنیم که مس بمونیم یا
اینکه تسلیم بشیم سعدی
ادبیات ما رو بخونین اصلاً این شاههای ما
اعصابم نداشتن که سعدی میگه ممکنه یه موقع
حالشونم خوب باشه ولی تو هیچی نگو حواست
باشه که اگر شاه یه ذرم سرخوش شد تو یه
موقع حرفی نزنی در حضور شاه زبانها لاله
و فقط کمرها خم میشه و در نتیجه زبان
اونجا هیچ جایی نداره ما همون وضعیت در
واحدهای کوچیکترم هست یعنی در محله
کتخداست در خونه پدره و زبان یا فرمان
که داده میشه یا
به اصطلاح عبادته که انجام میشه غیر از
زبان خدا غیر از زبان فرمان غیر از زبان
فوا ما دیگه صدایی به گوش نمیرسه که صدای
به اصطلاح دو نفر آدم غریبه باشه ما دیگه
وقت خانوادمون حرف میزنیم با
خویشاوندانمون حرف میزنیم با قوممون حرف
میزنیم برای ما کسانی که خارج از این
رابطه طبیعی هستن بیگانن
ولی برای یونانی چنین نیست. یونانی
میتونه هر بیگانهای رو به اصطلاح به
عضویت خودش بپذیره و از اون طرف میتونه
هر بیگانهای رو نه به عنوان بیگانه بلکه
به عنوان کسی که پیوند دیگری برقرار
میکنه با جامعه دیگری قبول بکنه.
پس در
سیاست در مفهوم یونانی و غربیش با زبانی
ساخته میشه که این زبان همه به کار میبرنش
و همه در همون طور که همه در این گفتگو
شرکت میکنن همه در تعیین سرنوشتشون
مشارکت میکنن یعنی عمل سیاسی کار سیاسی
اجندای سیاسی حرف همه چیز میشه سخن گفتن و
اون سخن گفتن جهانشونو میسازه.