آقای ملکی معلم خوبیه و در از این جهت
خیلی خدمت کرده پروژه فکریش
پروژه من نمیدونم پروژه فکری در ایران به
چی میگن
خیلی این اصطلاحو خیلی سخاوتمندانه به کار
میبرن کسی پروژه فکری نداره پروژه فکری یه
چیز دیگهست که ما
هر کس که مثلاً چار تا ترجمه خوند و چیز
چند تا کلمه رو به هم چسبوند نمیشه پروژه
فکر کارای آقای ملکیان اونجا که به اصطلاح
ایدهها رو توضیح میده، متنا رو توضیح
میده معلم بسیار خوبیه، معلم سختگیریه
یعنی خیلی خوب بیان میکنه، سعی میکنه
تفهیم کنه کارای اینجوریش خوبه. ولی بقیه
ادعاها ادعای روشنفکری که شما اگر یعنی
روشنفکر حقیقی، استاد حقیقی کسیست که خودش
رو در معرض اندیشههای
جهانی قرار بده. یعنی کسیست که نمیتونه
بگه من مثلاً جامعهشناسم ولی از روند
تحولاتی که در حوزه ق جامعهشناسی هست
مطلع نباشه و با اونا داد و ستد نکنه یعنی
کهه مقاله ننویسه در یک مجلهای اگر
واقعاً نداره اگه واقعاً پروژه داره خب
این پروژهشو در معرض دید قضاقت دیگران
قرار بده ما در این فضای بسته که به فارسی
مینویسیم به فارسی حرف میزنیم به فارسی
به اصطلاح با هم
جنگ و صلحمون با هم در فارسیه هر کس
میتونه برای خودش هر ادعایی بکنه و
دانشگاه ما همونقدر بسته است که حکومت ما
یعنی کافیه شما باید چار تا کلمه جدید از
تو اینترنت پیدا کنی چار تا مقاله باید
بگی که آره من من فلا من فلان نظریام در
ایران میگن چار نفر که هگلو ترجمه کردن به
خودشون میگن هگلیاهای جوان شما میدونید
هگلیاهای جوان به کی میگفتن هگلیای جوان
به فورباخ و مارکس و اینا میگفتن این شکل
به اصطلاح تصویری که از خودشون میستدن
کاملاً نشون دهنده این که
بسته بودن
تهجر و و
بیگانگی با روح علمی فقط محدوده به حکومت
نیست. این دانشگاه ما هست که چنین فکر
میکنه و چنین عمل میکنه که حکومت ما
اونجوره. یعنی دانشگاه باید دانشگاه یا
طبقه نخبگان باید حافظ تفکر انتقادی باشن.
باید به اصطلاح مانع بسته شدن درها باشن.
درهای فکر کردن. وقتی خودشون این کارو
نمیکنن چون آقای داوری و دیگران همون
گروه فلسفه گروه فلسفه از فاسدترین
گروههاست در دانشگاه تهران همین آدمای
پیشکس از شما وقتی نگاه میکنی اصلاً
کارشون شیادیه از داوری گرفته تا دیگران
خب وقتی کسی که اصلاً اساساً چیزش کارش
اینه در جستی جستجوی حقیقت باشه خودش داره
در جهت معکوس عمل میکنه بنابراین دیگه از
حکومت چه چیز میشه توقعی داشت