خاتمی آمد در واشنگتن، حرفهای بیربط زد و حوصله همه را سر برد

آقای خاتمی و خیلی از چیز اصلاح کلمه درکشون از فوکو پوپ و جامعه باز همون جوری بود که جامعه مدنی رو می‌فهمیدن یعنی نه درست می‌فهمیدن نه میشناختن و نه باوری بهش داشتن و آقای خاتمی به نظر من کلاً یه سود تفاهمی بود که غذا بود گذشت و خیلی خسارت زد اصلا بحث دعوایی بین پاپری‌ها و هایدگری‌ها تو ایران اصلاً مزخرف بود به خاطر اصلاً بحث دعوا سر پوپر و هایگر نبود بحث سر یه عده‌ای بود که از پوپر دفاع می‌کردن و یک سری که از هایدگر دفاع میکن یعنی با اسم اون با هم می‌جنگیدن نه پوپری‌ها چندان در عمل پوپری بودن و نه هایدگری ها تصوری از هایدگر داشتن مزخرفاتی که فردید میگفت یا داوری میگه هیچ ربطی به هایدگر نداره اصلاً در نتیجه مسئله یه مسئله خیلی لوکال و مسئله محلی بود دعوای محلی بود. آقای خاتمی هم هیچ موقع هیچگونه اظهار نظری در مورد ولایت فقیه نکرده در حالی که میشه مگه شما جامعه بازو بخونید بعد ولایتفاقی هم قبول داشته باشید من یادمه یکی از چیزایی که خیلی منو عصبانی کرد چون من دو دوره رأی دادم به آقای خاتمی وقتی که دوره دوم که من پاریس بودم و با خیلی ترس و لرج رفتم توی سفارت رد دادم بعد که اومدیم شب خونه دیدیم آقای خاتمی برای مراسم که رفتیم پیش آقای خامنه‌ای صحبت می‌کنه کنه و بعد اول اسم میگه که من تعهد دارم به خدا و پیغمبر و بعد مقام معظم رهبری و بعد مردم خب شما حالا پوپری نبودی چی میگفتی همینو میگفتی دیگه یعنی آقای خاتمی بسیار ریاکاره آقای خاتمی مشکلش اینه که من هیچ موقع ایشون رو به عنوان یک آدم سیاسی و صادق نمی‌تونم بپذیرمش یعنی نه صادقه و نه آدم سیاسیه و یه سری تفاهمیست که به هر حال ماها بهش دچار شدیم و مسئولش هستیم یعنی کسایی که رأی دادنشون خب من می‌فهمم که همون دوران در واقع تو به پیشنهاد دکتر عبدالکریم سروش بود به کابینه ایشون ولی خب به هر حال می‌تونست اون یک فرصتی باشه که به هر حال اون سوئیچ‌ها و اون ترنزیشن‌ها رو مختم بشمارم و از اونجا به بعد شروع بکنم دیگه نه دیگه آخ خود دکتر سروش الان نمیخواستم وارد این بحث بشم ولی خود دکتر سروش هم که نقش اصلی و مهمی داشت در معرفی پپر البته کتاب جامعه باز خب قبلاً آقای فولادون ترجمه کرده بود آقای فولادون یه سری کتابایی ترجمه کرده که اگر الان شما بدونید چه زمانی اینا منتشر شده تعجب می‌خورید مثلاً آقای فولاد درست بعد از انقلاب اون شور و دعوای انقلاب کتاب خشونت هان کتاب انقلابشو منتشر می‌کنه خب این انتشار در زمانی رو صورت می‌گیره که اصلا مردم همون ضدش فکر می‌کنن یعنی اصلا کسی گوش شنونده و به اصطلاح میلی نیست برای اینکه شما حرفایی بشنوید که به شما بگه که انقلابا مثلا فلان و فلان میشن یعنی اون کانتکست خیلی مهمه در چه زمانی شما چه ایده‌ای رو بیان می‌کنید همین کتاب‌ها الانهار الانه که مطرح شده الانه که اسمش بر سر زبان‌ها افتاده و همون کتابی که فولاد در اون زمان چاپ کرده الانشم تازه به درستی فهم نمیشه و فشن شده جامعه باز هم آقای فولادون ترجمه کرده و کتاب سادههای نیست یعنی کتاب کتابی نیست که عموم مردم بتونن بخونن و به اصطلاح متوجه جه بشن خب یه بحث فلسفی میکنه با افلاطون مخصوصا و هگل این در سطح فهم عموم نیست یعنی کتاب سیاسی نیست کتابیست در فلسفه سیاسی و باید یک شناخت و پیشنیازهایی رو داشت آقای سروش به هیچ وجه به دیدگاه سیاسی پوپر تعلق نداشت یعنی آقای سروش کسی بود که فلسفه سیاسی و پوپر رو از فلسفه توی علمش جدا می‌کرد. در عمل او هیچ اعتقادی به ارتباط ب برخلاف اونچه که خود پوپر انجام داده. پوپر یک ارتباط بسیار مستقیمی بین فلسفه سیاسیش و فلسفه علمش نشون نشون میده و نشون میده که حکومت علمی اندیشیدن با یک نظام لیبرال و دموکراسی با همدیگه لازم و ملزوم همدیگه هستن. شما نمی‌تونید علم داشته باشید ولی دموکراسی نداشته باشید. اون کاری که آقای سروش می‌خواست بکنه بیشتر از گرایش به علم بود و می‌خواست علم در جریان اون انقلاب فرهنگی و اون کتاب تفرج سونشو که بخونید میگه ما در ستاد انقلاب فرهنگی با عده‌ای طرف بودیم که اساساً به علم معتقد نبودن و این آقای سورش یه دوره‌ای شده بود مجاهد در راه علم و می‌خواست علم رو در ایران در جمهوری اسلامی و جایی که همش غرب‌ستیزی و نمی‌دونم علم غربی فلان جا بندازه و تا یه اندازه اندازه‌ای هم جا انداخت به هر حال رشته‌ای اصلاً فلسفه علم توی دانشگاه صنعتی شریف راه انداخت فلان اما در عمل آقای سروش فاقد انسجام فکری اون چیزی که لازمه فکر غربی هست اینه که شما نمیتونید صبح یه چیز فکر کنید شب یه چیز دیگه فکر کنید یعنی ابن رشد روزا مجتهد بود و قاضی بود و فتوا می‌داد شبا هم فیلسوف بود نمیشه شما صبح فتوا بدی شب ارسطو بخونی که این این ناهمسازی بازی در نتیجه موجب شد که پروژه آقای سروش یا پروژه به اصطلاح جامعه باز کامل از ابتدا با تناقضهایی مواجه بشه که هنوز هم ما به درستی اون تناقضها رو نمیتونیم توضیح بدیم و درک بکنیم ما نمیتونیم یک به اصطلاح اپی معرفتشناسی داشته باشیم که این معرفتش شناسی در فیزیک و شیمی یه جور عمل کنه در جامعه و سیاست یه جور دیگه عمل بکنه نه نمیشه این شما اگر دستگاه معرفتشناختی دارید او در همه زمینه‌ها یک چیزی منسجم با و هماهنگی با خودش می‌سازه. به عبارت دیگه تفکر غربی تفکر سیستمیکه. یعنی تفکریست که براش تناقض مهمه و اگر شما تناقض براتون مهم نباشه اصلاً هیچ‌کدوم از این افکار معنا نداره. همونطور که دو جریان روشن‌فکری ما همش هرچی مثل اینکه رفتن نیوه‌فروشی هرچی که دوست داشتن برداشتن آوردن و فکر نکردن که این چیزایی که اینا دوست دارن با چیزای دیگه‌ای که دوست ندارن با اینا ارتباط داره دیگه از از اول مشروطه‌ها و این ت این نوع به اصطلاح رویکرد بتری بود که حرفتون قطع میکنم به خاطر اینکه میخوام از این قضیه‌ای که شما دارید دنبال می‌کنید خیلی دور نشیم یم اگر یک تئوری پرداز یک بحثی مطرح می‌کنه و اون پگ پرگناتیستای سیاسی اونو میخوان برداز کنن و باید انتقال بدم و به اون عملگرایی بیشتر نزدیک بشم اون زمان حشمت طبرزدی در واقع این ژان رو به عهده داشت و احتمالاً یک همچین ترنزیشنی که خیلی سخت بود از یک هسته قدرتی که اون موقع هنوز به سختی الان نبود تازه از اون موقع یاد گرفت که سخت بشه یعنی ابزارهای دست اون زمانه خودش مثلاً محدود بود که اونها هایی که نمی‌دونستم باید چیکار کنم. یعنی حالا سؤال من اینه که تئوری شاید تئوری بدی نبود. تئوری بود که می‌تونست شکل بگیره اما آدمای خودشو نداشت. کدوم تئوری؟ همین تئوری ترنزیشن دیگه. آ تئوری ترنزیشن نداشتن اینا. اینا اصلا اینا اصلاً تئوری نداشتن. آریایی دیگه تئوری ترنزیشن آریههایی که از اوپر گرفته بودن اینا اصلاً آقای خاتم ا دولت آقای خاتمی می‌بینی و شخص آقای خاتمی اصلاً آقای خاتمی فکر نمی‌کرد که پیروز بشه تو انتخابات بعدشم که پیروز شد یه چیزی به نام اصلاحات گفتن هیچ موقع نگفتن اصلاحات یعنی چی اصلاحات چه به اصطلاح ویژگیهایی داره و با چه مقیاس‌هایی ما می‌تونیم ببینیم این اصلاحات موفق شده یا موفق نشده کاملاً این کلماتو از جامعه ی مدنی گرفته تا نمی‌دونم گفتگوی تمدن‌ها و کار اینا هیچ‌کدوم تئوری نداشت اینا همشون شعار بود و هم به غیر از اینجایی که انجام میدم نمی‌انجامید و اینا در حقیقت داشتن یک پوشش تئوریک و پوشش نظری برای خودشون درست می‌کردن کلمات در حقیقت از زبان به شکل بسیار فریبکارانه‌ای استفاده می‌کردن وقتی می‌رفتی روزنا مقالات این اصلاحطلب رو می‌خوند اصلاً خود آقای خاتمی اومد اینجا توی کتدرال اینجا صحبت کرد من خودم بودم خب تو یک مجموعه عظیمی از آدم‌های بسیار مهم تو واشنگتن هر کی بود اومده بود تو اینجا یعنی از صفیر رو بگیر از وزیر بگیر همه اومده بودن و خب تو توقع داشتی که این آدم از این فرصت استفاده کنه و حرفای خیلی مهمی بزنه در زمین سیاست باور کنید آقای خاتمی اومد صحبت کرد از خلقت آدم شروع کرد بعد رفت در اروپا بعد رفت تو قرونستا بعد رفت یعنی یک مشت نانسنس گفت و حوصله همه رو سر برد یعنی یک با این بشه خودشو نشون میداد که من یک سیاست‌مدا رو فرهیفتم. اصلاً این سیاست‌مد فرهیفته که این‌جوری حرف نمی‌زنه که و این زبان زبانی بود که در حقیقت یک چیزای دیگه رو می‌پوشوند. یعنی اون سیاست‌های خودکامه ضد ملی ضد عقلی رو با یک زبان کاملاً ساختگی ریاکارانه می‌پوشوندن. در عمل تابع ولدت فقی بودن از ولدت فقی به اصطلاح حساب می‌بردن. در نظر همش بحث راجع به اسمای خیلی دهن پرکن و این حرفا بود اینا فاقد فکر بودن اصلاً اینا یک زبان بسیار التقاطی رو آمدانه استفاده می‌کردن برای اینکه با به اصطلاح با حریف سیاسیشون مقابله کنن در برابر حریف سیاسیشون به همین دلم بود که اون حریفشون همین محافظه کارای امروز هستن اونا این زبانو مصادره کردن من خندم گرفته بود که شما یادداشت روزنامه رسالت روزنامه رسالت که دیگه یعنی مرتجع‌ترین روزنامه بود در اون زمان توی مقالاتش همش اسم دریدا و فوکو و فلا اینا شده بود اصلاً یه یه چیزی که مثل خنجت که می‌پاشن روی نون همینجوری می‌رسقن تو مقالهشون و تا اینکه نشون بدن ما خیلی به اصطلاح امروزی هستیم اینکه اصلاً خود حوزه‌های علمیه و خود وزارت ارشاد و اینا رفتن به سوی ترویج پستمدرنیسم به خاطر این بود که در این یه زبان قدرت اینا دست بالا رو بگیرن. اگه میگن شما اگه طرفداری نمی‌دونم عقل‌گرایی و نمی‌دونم فلان هستید پستمدرلیسم میگه عقل همشه خود. وزارت ارشاد بودجه می‌داد به مراد فرهادپور که به چهره معروف چپ هست و مجله دربیاره مجله ارقنو حوزه‌های علمی که به اصطلاح آثار بدریار و نمی‌دونم فلان این چیزایی که اصلاً معنی نداشت اینا رو یک عالم ترجمه‌های این رو فکر نبود دعوای فکری نبود دعوایی نبود بر سر اندیشه‌ها دعوایی بود بر سر قدرت که باز یک زبان کاملاً ساختگی و فریونده داشت انجام میشه خیلی خب ولی بحث بر سر اینه که آقای خاتمی که خودشون که تئوری خاصی نداشتن وقتی که در من یادمه دوران انتخاباتی دوربی اولشون که بودن اگر شما دانش اجتماعی کلاس اول دبیرستان رو می‌ذاشتید جلوی روتون تقریباً میشه گفت وا به واونو داشتن بیان می‌کردن اما بحث بر سر اینه که اون تئوریسی که پشت سر اون بودن چه می‌گفتن؟ تئوریستانی که پشت سرش بود آقای سعید حجاریان بود یه کتاب نوشت به نام چی شاهد بازاری و نم فلان در اون کتابش میگه که تئوری مصلحت نظام آقای خمینی بسیار بسیار کارساز و راهگشاست به دلیل اینکه حکومت رو حکومت سکولار می‌کنه یعنی تصورش این بود و آقای حجاریان معتقد بود که آقای خمینی اگر شما به نظریه مسرحتش توجه بکنین ما می‌تونیم از موانع فرطی بگذریم و دموکراتیک بشیم یعنی تصورش این بود که فقها که بیکارن اونا مانع دموکراتیک شدن هستن نه ولی فقیه که اون بالا نشسته یعنی در عمل اینا یا نمی‌تون همه الان نشم شکلی که جام حکومت اینا توضیح میدن یه شکلی که حرف می‌زنن نشون میده که اینا به سرشت خودکامه به سرشت اقتدارگرایی حکومت اصلاً باور ندارن معتقدن که این اقتدارگرایها و این کارای بد حکومت یک امر عارضیه یه سیاسته شما می‌تونید سیاستو عوض کنی و همین حکومت باشی یعنی وقتی که انتقاد می‌کنن میگن حاکمیت باید این کارو بکنن انگار حاکمیت می‌تونن از هر حاکمیتی میشه توقعش هر کاری بکند هر حاکمیتی یه ساختاری داره که یه کارایی رو می‌تونه بکنه یه کارایی رو نمی‌تونه بکنه از حاکمیت جمهوری اسلامی شما نمی‌تونید توقع داشته باشید که سیاست‌های اقتدار گرانی رو کنار بگذاره منافع عمومی رو در نظر بگیره با سیاست‌های نمی‌دونم موضع ضر به اقتصاد کشورت نمی‌تونی تو همچین ت توقعی داشته باشی اگر این توقع داشته باشی یعنی کهه فهمت از اصل حکومت اشتباهه و اینا هنوزم که هنوزه اشتباه فکر می‌کنن آقای حجاریان در یه مصاحبه کرده اخیراً و راجع به چیز همین حمله نظامی اسرائیل و بقیه ماجراها هنوز که حرف می‌زنه از یه حکومتی حرف می‌زنه که قابلیت اصلاح رو داره این یعنی که اینا در بهترین حالت در خیالات خودشون غرقن یعنی سیاست یک مقوله تخیلی نیست مثل شیوه که ما ازش صحبت می‌کنیم یک علمه علم علم به معنای اینکه تجربه براش مهمه یعنی شما وقتی راجع به نظام‌های توتالیتر حرف می‌زنی باید بری تاریخ نظام‌های توتالیتر بعد به اصطلاح جامعه شناسی نظام‌های توتالیتر اقتصاد نظام‌های توتالیتر به تجربه عملی باید توجه کنی اگرم اون تجربه عملی رو در نظر نگیری که دیگه علم نیست اون میشه یه سری ایدئولوژی اون میشه یه سری آرمان‌های شما آقا این طیفی که آدمای اصلی که دور آقای خاتمی بودن و خود آقای خاتمی تا امروز میگن اصلاحات یعنی درست مثل رضا پهلوی هستن یعنی تجربه فکر اونا رو نقض نمی‌کنه یه یک به اصطلاح ادعا دارن زمین زمان به هم کوبیده بشه اونا میگن ادعا درست عین جمهوری اسلامی یعنی وقتی که شما کاری به تجربه نداشتی یعنی که شما داری از در حقیقت ایده‌های خودت تبدیل کردی به بت وقتی ایده تبدیل میشه به بتش میشه ایدئولوژی و و اصلاحاتم در ایران ایدئولوژیه یعنی یه طبقه خاصی تبدیل شده این به پرچمشون حالا شما بگو آقا این اصلاحاتو تعریف کن و بعد به من یک معیارهای عملی بده که من بتونم بسنجم که تو نزدیک شدی به آرمانت یا نزدیک نشدی ولی اگر در هر صورت تو بگی که ما به اصطلاح ما موفق شدیم اصلاحات تنها راهه اصلاحات فلانه خب طبیعتاً یعنی تو کاری به واقعیت نداری تو می‌خوای بگی که من با راه نجات هستم و من می‌تونم به اصطلاح بهترین نقش رو در هدایت جامعه داشته باشم. خب دیگه میخوام بگم از نظر روشی آقای پهلوی و آقای خاتمی و آقای خامنه‌ای یه جور عمل می‌کنن و اینکه متفاوت ادعاشون متفاوته دلیل نمیشه که شیوه فکر یا نتیجه افک به اصطلاح نظرهاشون متفاوت بشه. ‏M.