بله
شما نظرتون چیه؟ شما معتقدین که این
د تا سؤال یکی اینکه یه کسایی مثل آقای
سروش معتقد هستن که آزادی اندیشه
خوبه ولی آزادی بیان باید محدود باشه یعنی
میگن آزادی اندیشه مطلق باشه ولی آزادی
بیان محدوده شما با این موافق هستین
واقعش من بیشتر اومد صحبت شما رو بشنویم
ولی
در این حد موافقم که آزادی بیان محدودیتش
میتونه علیه خش دعوت به خشونت باشه مثلاً
یا علیه اون حقوق اساسی که هر انسانی داره
و باید داشته باشه چنانچه نقض بکنه خب
باید محدود بشه آزادی بیان
ولی آزادی اندیشه باشه
ها
بله
یه سؤال دیگه هم که گفتین که ایرانیا
خیلیاشون دوست دارن که وضعیت اقتصادی مثل
کشورهای حاشیه خلیج فارس بشه
یعنی اینکه بین توسعه حالا این تعبیررو من
دوست قبول ندارم ولی چیزی که میگن یعنی
میگن که توسعه اقتصادی مهمتر از توسعه
سیاسیه شما منظورتون اینه درسته
از آقای مهتی میپرسید
بله بله بله بله
ببخشید میکروفونم باز نمیشدش
من نظرم این نیستش من چیزی که کردم نظر من
این توصیف کردیم یعنی
آزادی سیاسی اولویت داره ولی بله این خیلی
رایج و آل من اینه که چرا اولویت داره چرا
فکر میکنین آزادی سیاسی اولویت آزادی
سیاسی یعنی چی و چرا اولویت دارن
آزادی سیاسی اولویت داره چونکه که
من فکر میکنم حقوق انسانها داره نقض
میشه و اون در گرو آزادی سیاسیه که معنا
پیدا میکنه یا میتونه تعظیم کنه آزادی
اقتصادی
زندگی انسان و حقوق انسانها رو تضمین
نمیکنه
بله ممنونم
بله بفرمایین دوست دیگه
بله آقای خجی حالا از دکتر سروش صحبت
کردید ایشون در جایی هم یعنی چندین مورد
منم شنیدم که میگفتن که در واقع آزادی
بیان یک آپشنه که میتونی ازش استفاده
بکنی میتونی ازش استفاده نکنی حالا این
یه مقدار بحث رو متفاوت میکنه دیگه یعنی
شما میتونید از
یعنی ترتیب و آدابی رو لحاظ بکنی که اگ
میتونی
بگی میتونی نگی به عنوان یک آپشن نگاه
یعنی
اگر ضرورتی داره بعضی وقتا حرفهای غیر
ضروری ممکنه مشکلات عزیدهای به وجود
بیاره دیگه
و این آزادی رو ما
مفروض داشته باشیم ولی خب ضرورتشم
در نظر داشته باشیم
ببینید توی انگلیسی میگن که وقتی که شما
حق گفتن چیزی داری یعنی رات داری تو
این به این معنا نیست که شما حرف درستم
میزنید. یعنی رایتکو دارین میگیم. ببینید
ما ما الان داریم از حق صحبت میکنیم.
یعنی آزادی بیان به مسابع یک حق و شما
حقتونو میتونین استفاده کنید. میتونید
استفاده نکنید. شما مثلاً فرض کنید شما
آقین
[موسیقی]
بیانیه حقوق بشر شما حق انتخاب مسکن دارین
ها ولی شما نمیخواین برین از جایی که به
دنیا اومدید نم از شهری مثل مثلاً یه کسی
مثل حافظ که دوست نداشت از شهرش از شیراز
بیرون بره یا مثل کانت که دوست نداشت از
کونسپک بیرون بره یعنی از حقش استفاده
نمیکنه شما حق دار خیلی چیزا حق دارن
آدما ولی استفاده نمیکنن ن ازش نیازی
نمیبیننش ولی داشتن حق فرق میکنه. یعنی
یه بحث اینه که شما چه حقی دارین؟ یه بحث
اینه که حالا در چارچوب حقی که دارین بر
چه معیاری شما از اون حق استفاده میکنین
یا چگونه استفاده میکنین در حقیقت؟ یعنی
بحث اون وقت اخلاق هست بحث
نیازهای دیگه هست که به شما میگه که شما
چگونه باید استفاده کن مثلاً من آزادم
هرچی بگم ولی آیا به این معناست که به
صلاحهم هست به نفعم هست هرچی بگم اگه قرار
باشه هرچی بگم که خب
آدما منو ترد میکنن یعنی من نمیتونم تو
جامعه زندگی کنم
یه حتی یه مقدار ریاکاری هم لازمه دیگه
شما نمیتونید نظرتونو راجع به همه آدما با
صراحت بهشون بگین خیلی چیزا رو نمیگین شما
یعنی
به اصطلاح خیلی چیزا واقعیته درسته حالا
هر میگن هر حرف راستی رو هم نباید زد دیگه
شما نظرتون راجع به همه چیز و همه کس که
بیان نمیکنید بنابراین ما داریم راجع به
حق صحبت میکنیم آیا چیزی به نام حق آزادی
بیان
وجود داره اگر وجود داره معنیش چیه اگر
معنیش رو میدونیم در سلسله یعنی در فهرست
حقوقی که انسان داره چه جایگاهی بهش
میدیم؟ یعنی مثلاً ما حق زندگی داریم، حق
زیستن داریم،
حق انتخاب مسکن داریم، حق انتخاب همسر
داریم، حق انتخاب
چه میدونم
زبانی که میخوایم باهاش حرف بزنیم داریم،
حق انتخاب رشتهی که میخوایم تحصیل کنیم
داریم. از بین همه این حقوقی که داریم ما
به آزادی بیان چه جایگاهی میدیم؟ آیا
مثلاً اولین حقه یا اینکه حالا مثلاً به
قول دوستمون گفتن که ما حالا وضعمون خوب
بشه اقتصادمون خوب بشه مثل دبی بشیم حالا
آزادی بیانم نداشته باشیم راجع به خیلی
چیزا عقایدمونم بپوشونیم نگیم یا
خیلی از به اصطلاح
آزادی
تنوع درباره مسائل مختلف بیبهره بیبهره
باشیم اشکال نداره بهتر اینه که مثلاً توی
آسم و خراشی مثل
چیه
چیه برجالعربه چیه اون برج معروف در
برج خلیفه
برج خلیفه در دبی بهتره اونجا بشینیم تا
اینکه مثلاً فرض کنید به خاطر یک حرفی که
درست میدونیم
یه هزینهای رو بدیم حالا این هزینه چیزای
مختلفه دیگه هزینه یه موقعست که شما مثل
همین خانم زینب موسوی یه موقع هست که شما
ترور
اجتماعی میشید در حقیقت یه موقعست که شما
زندان میرید یه موقع حتی ممکنه که جانتونو
بذارید که خیلیا در حال تاریخ اروپا
و در غرب این اتفاق افتاده یعنی بهای
آزادی بیان بسیار سنگین بوده به هر حال
ترجیح بدید که خوب بخورید خوب بپوشید لذت
ببرید تا اینکه حالا آزادی بیان به این
معنا که
خیلی پرهزینههم هست داشته باشید اینا
بستگی به این داره که شما
در وحله اول حق رو اون وقت چی میدونی
یعنی چه برداشتی از حق دارین
چون کهه ما در فرهنگ ما چیزی به نام حق که
وجود نداره که ما میفهوم غربی کلمه یعنی
ما حقی که صحبت میکنیم حقی که تا خدا میده
به ما یعنی حالا همین دکتر سورشم خیلی
علاقه داره به بحث حق و تکلیف حق و تکلیفو
خدا میده به ما یعنی خدا به ما میگه مثلاً
تو حق داری فلان کارو بکنی و وظیفتم
تکلیفم اینه که فلان کارو انجام بدی یا
انجام ندی ولی حقی که به مفهوم غربیه
متفاوته دیگه اون حق غربی حقیست که در
حقیقت عقلانیه و آدمها دربارهش صحبت
میکنن و آدمها درش تصمیم میگیرن و
برخواسته از عقل وجدان انسانها هست نه
چیزی که کسی به آدمها داده باشه از بالا
و در قبالش مثلاً چیزی بخواد نه حق به اون
معنا خب متفاوته بعد مسئله خود بیانم هست
دیگه منظور از اکسپرشن چی هست در حقیقت
یعنی فریم آف اکسپرشن یعنی چرا میگن فریم
آف اکسپرشن
بیان چرا میگن چرا آزادی گفتار نمیگن فری
اسپیچ اسپیچ یعنی حرف زدن گفتار چرا
نمیگیم آزادی گفتار میگیم آزادی بیان چرا
بیان میگیم دلیلی که بیان میگیم چیه
و بعد خود مفهوم آزادی دیگه اینا مفاهیمی
نیستن که روشن باشن و بدیهی باشن هم حق
آزادی بیان هر سه مفاهیمی هستن کاملاً
بیگانه با فرهنگ ما بیگانه با ذهنیت ما ما
نه از نظر فکری و نظری تصوری از اونا
داریم و نه در عمل تجربهشون کردیم در
نتیجه باید توجه داشت که کلمات فارسی وقتی
که ما در مورد مف مفاهیم وارداتی صحبت
میکنیم به این معنا نیست که ما مفهومشم
میفهمیم یعنی وقتی مثلاً فریدمو ترجمه
میکنیم به آزادی پس لابد ما فهمیدیم
آزادی که اونا میگن چیه اینا باید همش روش
بحث بشه و بعد اما که دکتر سوریشون که
آزادی بیان اندیشه رابطه بیان اندیشه چیه
برای ما خب رابطه بیان اندیشه کاملاً
جداست دیگه شما میتونی یه چیزو بیاندیشی
بیان نکنی در نتیجه دکتر سوش میتونه بگه
که بله شما آزادی اندیشیدن دارین ولی
آزادی بیان کردن نداریم
برای غربیا اینطوری نیست یعنی از نظر
فلسفی اندیشیدن و بیان حالا فردا تو بحث
اسفینوزا و کانت توضیح خواهم داد که برای
غربیها بیان و اندیشه یکیه یعنی همون
لوگوسه دیگه لوگوس هم به معنای عقل هم به
معنای گفتاره بنابراین بیان اندیشیدن از
هم جدا نیستن یعنی شما اگه بیان نداشته
باشین آزادی اندیشیدنم نداریم و برعکس
آزادی اندیشیدن بدون آزادی بیان معنی
نداره یعنی اندیشه اون چیزیست که بیان
میشه
اون چیزی که بیان نمیشه که اندیشه نیست در
نتیجه
اینا اینا تفاوت دیگه تفاوت در حقیقت این
این چیزاست و باید به خاطر همینه که باید
راجع به این مفاهیم خیلی دقیق صحبت بکنیم
و روشن بکنیم که راجع به چی داریم صحبت
میکنیم وقتی راجع آزادی برای صحبت
میکنیم دقیقاً راجع به چی صحبت میکنیم
مثلاً
بعضیا میگن که آزادی برای معنی توهین نیست
خب توهینو باید تعریف کنیم بعد میگن نقد
کردن غیر از مسخره کردنه خب نقد چیه
بعد مسخره کردن چرا بد باشه ها
ما ذهنیت ما ایرانیها از زمان زرتشت تا
الان یک ذهنیت کاملاً فقهیه و ذهنیت
اخلاقیه که از بالا برای ما خوب و بد
تعریف میشه دیگه مثلاً وقتی میگیم که
مسخره کردن بده به خاطر خب تو عرف ما
مسخره کردن بده ولی یعنی ما بین مورالیتی
و اتیکس فرق نمیگذاریم دیگه یعنی اون خوب
و بدی که مردم میگن سنت ما میگه عرف ما
میگه فرق میکنه با خوب و بدی که انسانها
با عقل خودشون با وجدان خودشون بهش به
اصطلاح باور داشته باشن بنابراین ایناست
مسائلی که باید خیلی راجع بهش صحبت بکنیم
همین مفاهیم بنیادی رو در حقیقت روشن کردن
مهمترین کاره یعنی چیز
ویتکنشتن میگه فلسفه یعنی باز تعریف کلمات
روشنتر کردن زبان این کار فلسفه همینه
دیگه کار دیگه نداره داره. بنابراین ما
وقتی که حرف میزنیم با همدیگه راجع به
این مفاهیم هرچقدر بیشتر بتونیم معنای
کلمات رو برای خودمون روشنتر بکنیم برای
همدیگه روشنتر بکنیم بهترین کارو انجام
دادیم در حقیقت. یعنی به به فلسفه ورزی
حقیقی همینه و جز نیست. بله