اینترنشنال مدام نظرات شخصی خودش را درباره واقعیت می گوید

این کتاب من می‌گذارم در چیز در گروه واقع فلسفه و ساده است و قابل فهمه حداقل شما متوجه میشید که با در چه جهانی هستید و شما متوجه میشید که انقلاب دیجیتال یک انقلابی نیست که یک بار یه روز برای همیشه اتفاق بیفته بلکه مدام در حال رخ دادن هست و گرچه بیشترین تأثیر در زندگی شما داره کمترین توجه شما رو به خودش ش برمی‌انگیزه. این انقلاب یک انقلابی زیر و زبر کننده ولی نامحسوس و ناملموس برای ما. مگر اینکه ما مدام سعی کنیم که با ارتقاع سواد رسانه‌یمون و حساسیتمون آگاه بشیم از اینکه در چه جهانی هستیم. یعنی پیشرفت تکنولوژی دیجیتال مدام جهان ما رو تغییر میده بدون اینکه ما رو آگاه بکنه در اینکه ما داریم چگون چه تغییری داریم در در ما و در جهان ما رخ میده خب بنابراین زبان رسانه زبان تلویزیون زبان تلویزیون که میگیم یعنی تصویر و صدا این تصویر و صدا ترکیب که میشن در حقیقت اینها فقط ذهن عقل شما و فکر شما رو تحت تاثیر قرار نمیدن بلکه اولاً عواطف شما رو تحت تأثیر قرار میدن چون ناخودآگاه تحت تأثیر قرار می‌گیری و به همین به دلیلی که شما تحت تأثیر قرار می‌گیری اون تأثیر می‌گذاره. یعنی تلویزیون ایران اینترنشنال چون که می‌دونه که یه عده‌ای از مردم هستن که از به خاطر آوردن قربانیان اعتراضها زخمشون تازه میشه و متأثر میشن به همین دلیل به شکل کاملاً مبالغ آمیز و مصنوعی مدام راه و بیراه از این حربه استفاده می‌کنه. یعنی از رنج مردم از قربانی شدن مردم برای تأثیرگذاری و برای جذب مخاطب بهره می‌گیره. این اون در حقیقت فریبکاری بسیار بزرگیست که مخاطبم بهش تن میده. یعنی خود مخاطبم درش مشارکت می‌کنه. پس ما تأثیر می‌پذیریم به خاطر این نیست که اتفاقی تأثیر پذیرفتیم. اصلاً اون رسانه برای اینکه در ما تأثیر بگذاره به این هدف هست که چنان که نمایش می‌بینیم نمایش میده خودش رو پس همه چیز مصنوعیه همه چیز میشه اونوقت میشه بازی همه چیز میشه دقیقاً نمایش و آگاه نبودن به این نمایش خب طبیعتاً ما رو در جای خوبی قرار نمیده رسانه‌ها در آغاز چنین به نظر می‌آمدن که ما رو قرار هست با آگاه کردن همگان از واقعیت و کمک به دیگران برای درک واقعیت موجود از آزادی خودشون برای به دست گرفتن سرنوشت خودشون استفاده کنن. قرار بود که رسانه‌ها به آگاهی و آزادی انسان‌ها بیانجام. در عمل این کاملاً به سمت مخالف رفت. یعنی رسانه مطلقا خودش توانایی اینکه شما رو آگاه بکنه نداره و در ذات خودش یک دستگاه یک موجود حیولایی ویران کننده است. شمایید که باید مقاومت بکنید درست مثل امراض و ویروس‌ها که به نظر نمیان که وجود داشته باشن ولی می‌تونن آدم‌ها رو در اندک زمانی بکشن ما هستیم که به عنوان مخاطب رسانه با شناختن به اصطلاح ساز و کار و شکل کارکردش خودمون رو از آسیب مسول می‌داریم پس نپرسیم کدوم رسانه خوبه کدوم رسانه بده کدوم خبرو باید بشنویم کنه اون خبرو نباید بشنویم مشکلی که ما داریم اینه که اصلاً نمی‌دونیم خبر چیه یعنی وقتی تلویزیون ایرانشنال گوش میدی تمام داره هم خودش هم کسانی که به عنوان تحلیل‌گر دعوت می‌کنه مدام دارن نظرات شخصی خودشون رو به عنوان واقعیت میگن و میگه و درباره آینده که اتفاق نیفتاده دارن چنان با یقین و اطمینان خبر میدن که فقط پیغمبر یا پیغمبران درو دروغین این کارو می‌کنن و چنان از پشت پرده خبر دارن و نیت به اصطلاح بازیگران سیاسی رو با آب و تاب تمام بیان می‌کنن که اصلاً باور نمی‌کنه که این آدم و اسمش تحلیل‌گره. در نتیجه تمام توهمات ذهنی خودش یا تخیلات ذهنی خودشو به شما منتقل می‌کنه و و در نتیجه ذهن شما رو برای درک واقعیت کاملاً نابود می‌کنه. شما وقتی که یک پیامی رو می‌شنوید اصلاً مهم نیست که بپذیرید یا نپذیرید. همون طور که دیروز گفتم مکلوهان میگه میدیوم خودش قیامه یعنی نفس اینکه شما مخاطب تلویزیون هستید فارغ از اینکه چه انگیزهتون چیه یا اندیشهتون چیه شما تحت تأثیر اون هست این رو باید دونست میگه که تأثیر نفوذ رسانه میگه سلطه میدان ژورنال ننالیستی بدان گرایش دارد که در میدان‌های دیگر کنشگران و نهادهای همجوار با قطبی را تقویت کند که به بیشترین حد زیر نفوذ شمار مخاطبان و بازار قرار دارد. یعنی تلویزیون به به اصطلاح نیروهایی نیروهایی رو تقویت میکنه که اون نیروها خودشون توانایی فریب بیشتر عمومو دارن. یعنی عوامفریم‌ترن، عوام پسندترن. یعنی اینکه نوع رفتارشون و نوع نقشی که دارن فقط و فقط ذهن‌های ساده رو تحت تأثیر قرار میده و بدون اینکه پروای به اصطلاح خوب و بد کارشونو داشته باشن. به همین دلیل که میگن سلبریتی. سلبریتی وقتی میاد تو تلویزیون او برای هیچ چیزی هیچ کاری نیست که هیچ ارزشی نیست که باعث شده باشه برای اون آوردنش اگر او سلبریتی نبود یعنی اگر مخاطب او رو سلبریتی نمی‌دونست و نمی‌شناختش مطلقا نمی‌آوردنش و اینکه در و گوهرم بگه پس معیار به اصطلاح مشارکت آدم‌ها در تلویزیون نیروهای اجتماعی در تلویزیون به میزانیست که خودشون پپولیست باشن خودشون بر امواج احساسات ساده جمعی سوار باشه بنابراین جدیت و عقلانیت و به اصطلاح ارزش‌ها و آرمان‌های انسانی در [موسیقی] حاشیه رانده میشه برای ریکر رسانه اصلاً مهم نیست که شما آدم آدم خوبی هستی یا آدم خوبی نیستی حرف خوبی می‌زنی یا حرف خوبی نمی‌زنی مهم براش اینه که مطمئن باشه که اگر شما رو بیاره کسانی هستن که ببینن و اگر شما رو بیاره دچار از دست دادن مخاطب نمیشه در تلویزیونهای خارجی رس حتی سریال‌ها رو که پخش می‌کنن هر بار پیش از پخش هر بخشش نظرسنجی می‌کنن و اگر مثلاً در پیش از بخش پنجم پخش بخش پنجمش بفرما که بینندگانش زیاد نیستن قطع می‌کنن. در حقیقت رسانه مطلقا به شما چیزی رو که نمی‌خواهید، چیزی رو که انتظار ندارید، چیزی رو که باید بدونید نمیگه بلکه کاملاً یک واقعیتی رو می‌سازه و بر اساس قامت شما یک پیراهنی رو به تنتون می‌کنه. به همین دلیل که خوشتون میاد به همین دلیل که زمان می‌گذرونید به همین دلیل که دنبال می‌کنید به همین دلیل که ذهنتون درگیر میشه به خاطر اینکه کاملاً قالب ذهن شماست هیچ مو نمی‌زنه و مثلاً اگر فاکس نیوز یه روز یک مثلاً برنامه‌ رو پخش بکنه که خلاف معمول باشه یا انگار که در سی ان ان پخش شده مخاطبش عصبانی میشه مخاطب رسانه اصلاً توقع نداره که غافل‌گیر بشه به همین دلیل هست به همون میزانی که خود اون رسانه در سدد برانگیختن هیجان‌ها در سدد جلب توجه در سدد نگه داشتن اون مخاطب هست خود اون مخاطب هم هر بار با یه شوق و ذوقی به سمت اون رسانه میره که کاملاً دروغینه یعنی هیچ دلیلی وجود نداره که این امروز بدون اینکه بدونه برای چین گوش میده فقط ترجیح بده که مثلاً فاکس نیوزو گوش بده و دیگرانو گوش نده به تدریج او با جذب شدن به یک رسانه جهانی رو برای خودش می‌سازه که از جهان‌های کسانی که رسانه‌های دیگه رو گوش می‌کنن کاملاً جداست. علت اینکه انسان‌ها در اصل دیجیتال انقدر با هم بیگانه شدن و پیوندها گسسته شده به خاطر اینکه جهان‌های انسان‌ها انقدر به اندازه تک‌تک اون‌ها از هم متفاوته. در خونه که د تا بچه مثلاً ۱۰ ساله و ۱۴ ساله هستن د تا داداشن او یک موسیقی گوش می‌کنه او یک سری بازیها رو می‌کنه اون یه سری دوستایی داره در شبکه دوستان خودش و داداش ۱۴ سالهش یه چیزی دیگه یعنی اون چیزی که اون جهانی که باهاش زندگی می‌کنه با وجود کم بودن فاصله ذهنی کاملاً متفاوته این هست که باعث میشه که ما نتونیم سازماندهی اجتماعی بکنیم چرا به خاطر اینکه ما به ظاهر این دیوارا رو نمی‌بینیم. این دیوارای نامرئی رو نمی‌بینیم و هر بار که سعی می‌کنیم به اصطلاح ارتباط برقرار بکنیم متوجه نیستیم که اون زبان ارتباط کاملاً از بین رفته. یعنی ما با همدیگه فارسی حرف می‌زنیم. بیش از هر دوره دیگری در طول تاریخ بشر هم حرف می‌زنیم اما کمتر از همیشه می‌فهمیم. کمتر از همیشه این زبان موجب میشه که ما به تفاهم برسیم. در یک آن چشم به هم زدنی ما می‌تونیم با کسی که هم نزریم دعوامون باشه اختلاف نظر پیدا بکنیم بهش بدبین میشیم به خاطر اینکه دیگه کلمات برای ما معنای مشترکی ندارن برای اینکه اونچه که قرار بود نشانه‌های مشترک بین ما باشه همه تبدیل شده به نشانه‌های شخصی و دلبخواهی به خاطر همینی که همه ما کلمات رو به شکلی که دلمون می‌خواد حرف به کار می‌بریم اصلاًم برام مهم مهم نیست که از طرف مقابل بپرسیم که تو این واژه رو یا این اصلاحو چه‌جور می‌فهمی؟ من چهجور می‌فهمم؟ به شکلی این زبان رو به کار می‌بریم که انگار اون هم باید شبیه ما بفهمه دیگه و بعد دعوای ما دعوای بر سر یک اختلافات واقعی نیست بلکه دعواییست که از گسسته شدن رشته ارتباطی که ما نمی‌بینیم و حس نمی‌کنیم برمی‌خزه. یعنی گویی ما محکم داریم میریم توی شیشه می‌خوریم به شیشه و نمی‌فهمیم که داریم می‌خوریم به شیشه چون نمی‌بینیم این شیشه رو شفافه نمی‌فهمیم این سری که می‌کوبیم به این شیشه سخت و این پایی که در میمانه از رفتن چرا اینطوره به همین دلیل عصبانی میشه ارتباط ما هی بیشتر میشه اما به جای تفاهم به خشم بیشتر به درماندگی بیشتر به اضطراب بیشتر به تنفر بیشتر به انفعال بیشتر میانجامه دیگه و هر چقدر که می‌گذره ما کلافه‌تر و به اصطلاح تغییرش ناامیدتر میشه این یعنی ضد سیاسی‌ترین اتفاقی که جامعه می‌تونه بهش دچار بشه چون جامعه می‌تونه سیاسی به شمار بیاد که قدرت برقراری ارتباط بین شهروندانش همواره در یک سطح بالایی باشه و مدام پروای حفظ اون رو داشته باشه. ما حتی حساسیتمون رو به اینکه ارتباط ما انسان‌ها با همدیگه مهم‌ترین چیزیست که باعث همزی زیستمون میشه از دست دادیم. برامون مهم نیست. به همین دلیل راحت بلاک می‌کنیم. راحت می‌بندیم. راحت حذف می‌کنیم. راحت مهاجرت می‌کنیم راحت ترک می‌کنیم دوستانمون رو. راحت به اصطلاح تصمیم می‌گیریم نبینیم اصلاً به خاطر نیاریم چرا به خاطر اینکه دیگه برای ما انگیزه همزیستی و حس اجتماعی چندان در ما باقی نمونده و ما براش نیرو و هزینه گذاشتن رو چندان اهمیت نمیدیم خب پس ما با رسانه نه تنها از واقعیت جدا میشیم که اون ارزش‌ها و انگیزه‌هایی که در عالم واقعی ما رو قادر می‌کنه به اینکه یک جامعه بسازیم و با ساختن یک جامعه به بقا و سعادت همگانی کمک کنیم اون‌ها رو هم در ما به اصطلاح آماج تیرهای خودش قرار میده