چیزی که بردی بردیو میگه میگه که کسانی که
میان توی تلویزیون خیلیاشون دانشگاهین
خیلیاشون هنرمندن خیلیاشون آدمای به
اصطلاح
فرهیختهای هستن ولی وقتی میان تو
تلویزیون اونها نمیان در تلویزیون که مثل
کلاس دانشگاه اون چیزی رو که فکر میکنن
به شیوهای که فکر میکنن بیان کنن بلکه
حضور در تلویزیون یک حضور برنامهریزی شده
است. یعنی یک حضوریست که در یک الگوریتم
خاص تعریف شده و شما وقتی که در تلویزیون
میاین مثلاً فرض کنید وقتی منو دعوت
میکنن برای تلویزیون که به عنوان
تحلیلگر حرف بزنم من تصمیم نگرفتم خبری
اتفاق افتاده به طور اتفاقی اونها منو
دعوت کردن و من باید برم امروز حرف بزنم
در نتیجه
حرفی داشته باشم یا نداشته باشم ۳ دقیقه
که اون اونها تعیین کردن من باید پر کنم
و اگر من هر روز برم در تلویزیون صحبت
بکنم در نتیجه
به خودم اجازه میدم و اصلاً کاملاً غافل
میشم که مرتب دارم مزخرف میگم و فقط کاری
که میکنم اینه که در برابر دوربین
تلویزیون
پرف پرفورمنس داشت یعنی بازی کنم اجرا کنم
هر بار که مثلاً مجریه میاد خبر بده چنان
با هی جان چنان با مارش نظامی خبر میده که
انگار اتفاق جدیدی افتاده شما هرگز
نمیتونید تصور کنید یه روز مثلاً مجری
اخبار بگه که سلام ببخشید شنوندگان محترم
امروز خیلی اتفاق خاصی رخ نداده یا مثلاً
من خیلی چیز به اصطلاح اکسایتد نیستم نه
او وظیفهشه مثل مهماندار هواپیما که همیشه
یک خنده مصنوعی بر لب داره او هم وظیفهش
اینه که هر لحظهای که میاد پشت دوربین
خودشو بیش از اون که هست هیجان زده به
اصطلاح
[موسیقی]
جوری نشون بده که توجه شما جلب بشه رسانه
به دنبال
شکار توجه شماست نه تفکر شما رسانه هیچ
کاری به فکر شما نداره هرجور میخوای فکر
کنی فکر کن مهم اینه که توجه شما رو ج
آدمها جهانشون رو با افکارشون نمیسازن
بلکه با اون چیزهایی میسازن که بهش توجه
میکنن. اون چیزی و که شما توجه میکنید
بهش موجب میشه که دربارهش اون تصمیم
بگیرید و بر اساسش عمل کنی. هر تصمیمی یا
هر عملی مهم نیست. مهم اینه که اون توجه
به اصطلاح مایع اصلی تصمیمگیری و عمل شما
باشه.
بنابراین جمهوری اسلامی به راحتی قادر هست
که با شکار توجه مخالفانش
به مسائلی که به طور طبیعی بهش توجه ندارن
در حقیقت توانایی اونها رو برای
تضعیف خودش کاهش بده. جمهوری اسلامی هیچ
نیازی نداره به کسی پول بده، کسی رو اجیر
کنه، نمیدونم جاسوس بگیره. جمهوری اسلامی
به دلیل اینکه در
صنعت پروپاگان
مرگ و حیات خودش رو میبینه، بیشترین نیرو
رو در دو چیز میذاره. یکی در به اصطلاح
صنایه نظامی و یکی هم در پروپاگان. آقای
خامنهای برای
دو سه تا نهادی که برای اینترنت تأسیس کرد
خودش شورای اینم
چی مجازی و این حرفا آقای خامنهای بودجهش
رو نامحدود گذاشته نامحدود و کسیست که چون
خودش آخونده خودش اهل رسانهست که میفهمه
رسانه یعنی چی و کسیست که باور داره
سال ۲۰۵ صحبت کرد گفت که اونچه که جامعه
ما رو تهدید میکنه هرگز بمبهای آمریکایی
نیست بلکه مینیژوبهاییست که اونها دارن
سعی میکنن با تهاجم فرهنگی جای حجاب
بگذارن. یعنی باور داره که جامعه و نظام
از طریق
ذهنها
تهدید میشه نه از طریق بمها. همون طور که
الانم دیدید دیگه ج بیشتر پیشرفته ترین
جنگ رو اسرائیل با ایران کرد. آب از آب
تکون نخورد. همشون سر جا خودشون هستن ولی
اگر آدمها یعنی ما شهروندان
ذهنیتمون نسبت به حکومت
تحت کنترل خودمون باشه واکنش به حکومت
نباشه حکومت نتونه با رفتارهای خودش واکنش
ما رو پیشبینی کنه و در حقیقت ما بتونیم
با اطمینان داشته باشیم که مسلط بر اراده
خودمون هستیم اگر این اتفاق بیفته حکومم
هم سرنگون میشه حکومت تا زمانی سر پاست که
تا یه حدی میتونه واکنش به بدترین
خشونتها و احمقانهترین رفتارهاشو
پیشبینی کنه و مهار کنه. ما اونوقت متوجه
میشیم که چقدر اونچه که برام به نظر ما
عادی میاد در حقیقت حالت شرطی شده ماست.
واکنش شرطی شده ماست. درست مثل کسایی که
در تهران زندگی میکنن و
انگار نه انگار که آلودهترین شهر دنیا
باشه. پس میگه که تلویزیون در حقیقت یک
الگوریتمی داره که اونچه که میسازه
کاملاً طبق یک معیارها مشخص به اصطلاح
عوامل عناصر مشخصی هست و او باید بسازه
چون باید بسازه یعنی تلویزیون اگر ۲۴ ساعت
هست باید ۲۴ ساعت برنامه پخش کنه اینطوری
نیست که به یه ساعت بگه من استراحت میکنم
به همین سبب تبدیل میشه به تکرار تبدیل
تبدیل میشه به
در حقیقت بهش میگن برنامههای فیلر یه
چیزایی که فقط برای پر کردنه یعنی شما
وقتی روزنامه در ۱۶ صفحه باید منتشر بشه
نمیتونیم که نصفشو خالی بذاریم هرچی
مزخرف باشه توش میریزین و بعد اساساً
اونوقت که مرز بین مزخرف و غیرمزخرف
براتون از بین میره دیگه براتون مهم نیست
شما هر روز یه جور میرید سر کار هر روز یه
جور میرید پشت دوربین هر روز یه جوری خبرو
مینویسید که تمامش در حقیقت برای شما
اهمیتش
ناشیز هست. پس در حقیقت شما
به دلیل ماهیت رسانه تبدیل میشید به یه
پیچ و مهرهای که فقط کمک میکنه به کار
کردن این ماشین و هیچ معنایی درش نیست و
رسانهست که در حقیقت معنا رو از بین
میبره. عصر ما که عصر پوچی و در
حقیقتیلیسم
هست به دلیل اینکه رسانهها
به شکل بیرحمانهای زبان رو به کار
میگیرن و به با چنان شدت و حدتی این زبان
رو مصرف میکنن که به سرعت این زبان
فرسوده و بیمعنا میشه. کافیه که یک
کلمهای توی آدمای رسانهای
تو دهنشون بیفته. نمیدونم پارادایم مثلاً
ایدئولوژی مثلاً به سرعت و در حد به
اصطلاح نامحدود انقدر تکرار میشه که دیگه
هیچ معنی نمیده. در حقیقت وقتی شما برنامه
تلویزیونو گوش میدین وقتی طرف میگه که
برای جمهوری اسلامی جنایت میکنه میپرسه
جنایت یعنی چی؟ تو که الان از نتانیاهو
داشتی حرف میزدی و میگفتی نتانیاهو منجی
ما ایرانیهاست چطور میتونی بگی جمهوری
اسلامی جنایت کرده و تصور منجی داشته باشی
از نتانیاف
چطور میتونی
مخاطبی رو که در حقیقت داری بهش میگی من
ببخشیدا من دلم نمیخواد شما رو بکشم من
اصلاً با شما دشمن نیستم ولی ممکنه باید
کشته بشیدا ممکنه قربانی بشید اشکال نداره
من برای دفاع خودم این کارو میکنم چطور
روتون میشه که با او هر لحظه در حقیقت رو
مخاطب قرار بده. یعنی اینکه شما اصلاً در
رسانه کسی رو نمیبینید.
یعنی برای کسانی که رسانه پرداز هستن و در
رسانه کار میکنن اونها در همون استودیوی
خودشون هستن و دنیای بیرون درست میشه میشه
مثل وقتی که من فیسبوک رو استفاده میکنم
مینویسم یا میخونم کسی رو نمیبینم که
فوقش چند تا عدد لایک میبینم چند تا عدد
نمیدونم فور یعنی من در به عنوان کسی که
در جهان مجازی هستم با انسانها رابطه
ندارم همین در در مورد به اصطلاح روزنامه
نگاران و گردانندگان رسانه هم صادق هست به
همین دلیل هست که ما نه تنها وارد اصل پست
تروت یا پس حقیقت شدیم که اصل ما رو اصل
پست هیومن یا پسا انسان میخونن یعنی ما
دیگه با همدیگه ارتباطمون انسانی نیست
ارتباطیست که از طریق
به اصطلاح امواج
تکنولوژی و و سیم و نمیدونم دیجیت ممکن
میشه مثل الان که من و شما با هم حرف
میزنیم به همین دلیل هست که در تکنولوژی
دیجیتال به شدت به جنبشهای اجتماعی آسیب
زده به همین دلیله که پیشرفت تکنولوژی
دیجیتال به شدت جامعه و پیوندهای اجتماعی
و سازماندهی اجتماعی رو به مهاره انداخته
به همین دلیل که تکنولوژی دیجیتال از توش
فاشی چیزم درماد نه دموکراسیه دلی اینکه
آدمها رو با هم بیگانه میکنن