خب
پروپاگاندا چیه؟ پروپاگاندا
یک مسئله در وحله اول فلسفی
و اخلاقی و روانیست و در نتیجه میتونه
کاملاً
شما رو از اینکه
بر اساس فهم واقعیات تصمیم بگیرید باز
بداره یعنی شما رو انگار که شما رو
هیپنوتیزم میکنه شما بدون اینکه بدونید
هیپنوتیزم میشید بدون اینکه بدونید از این
جهان جدا میشید فکر میکنید که همه چیز
برقرار پیشین خودش هست در حالی که شما از
درون
ارتباطتون رو با جهان از دست دادید.
کاری که پروپاگاندا میکنه اجازه بدید که
من
حالا پیش از اون این رو هم بگم که
پیروردیو یکی از بزرگترین جامعهشناسان
قرن بیستمه آدم خیلی کله گندهایست و خب
مکتب بسیار
مهمی رو پایه گذاشت در جامعه شناسی و
همچنان یکی از مهمترین
شاخهها و گرایشهای جامعه شناختی به شمار
میاد. بردیو مسئلهش این بود که انسانها
چگونه تواناییشون رو برای عمل از دست
میدن.
به همین دلیل در پی این بود که بفهمه
جامعه چگونه ساخته میشه که آدمها
تواناییشون برای عمل یکسان نیست و بعد یک
مسئله که براش مهم بود تبعیض بود
و به اصطلاح طبقه بندیهای اجتماعی و
طبیعتاً یک بخش مهمی از کارش راجع به زبان
و رسانه است و میگه
هرگونه
نظام طبقاتی که در زبان شکل بگیره اون
نظام طبقاتی در جامعه شکل خواهد گرفت یعنی
اگر کسی بتونه منو
ذهن منو فریب بده در حقیقت در ساختار
اجتماعی هم دست بالا رو خواهد گرفت و من
رو به استثمار خواهد کشید بنابراین شما
اگر ذهنتون رو پاس ندارید شما
نانتون رو هم از دست دادید
یک کتابی داره بردیو وردیو خیلی سخت نویسه
یعنی خیلی نه اینکه عمداً ولی فکرش پیچیده
است بنابراین خوندنش ساده نیست ولی به
خاطر اینکه یک بار رفت یک بار جنگ رخ داد
اینجا اول این کتاب میگه خودش میگه که
بذارید براتون بخونم میاد تو تلویزیون د
تا درس میده میگه اولش میگه اگر تصمیم
گرفتم این دو درس رو در تلویزیون ارائه
دهم به آن دلیل بود که میخواستم تلاش کنم
فراتر از محدوده مخاطبان متعارف کلاسهای
های کلج زوفرانس بروم. در واقع من گمان
میکنم تلویزیون به دلیل ساز و کارهایی که
سعی خواهم کرد آن را اجمالاً توضیح دهم
خطر بسیار بزرگی برای سپهر تولیدهای
فرهنگی هنر ادبیات علم فلسفه و حقوق به
حساب میآید. حتی گمان میکنم بر خلاف
آنچه مهمترین روزنامهنگاران درباره
مسئولیت خود میاندیشن و بیشک درباره این
اندیشه و آنچه دربارهش میگوین صداقت
دارن. ژورنالیسم برای زندگی سیاسی و
دموکراسی یک خطر شمرده میشود. من
میتوانم این امر را به سادگی از طریق
تحلیل وضعیت تلویزیون ثابت کنم. امروزه
برای رسیدن به حداکثر مخاطب شاهد آن هستیم
که تلویزیون و به همراه آن بخشی از
مطبوعات به شیوه خاصی مسائل مربوط به
اظهارات و رفتارهای نژادپرستانه و ضد
خارجی را مطرح میکنند و امتیازات خاصی به
نوعی از بینش به شدت ملی و در واقع
ملیگرایانه از سیاست میدهند و برای پاسخ
دادن به کسانی که با توجه به وضعیت
تلویزیون فرانسه مرا متهم به محدود بودن و
دانشتن دیدگاهی بسته میکن میکنن
میتوانم به موقعیت تلویزیون امریکا اشاره
کنم که در کنار هزاران آسیب دیگر امروزه
با پروندهای مبهود کننده در مورد جی
سیمسون درگیر است که اخیراً در قالب قتل
جنسی مطرح شده.
اما حادثهای که اخیراً میان یونان و
ترکیه اتفاق افتاد میتواند به بهترین
وجهی خطرات ناشی از رقابت نامحدود بر سر
به دست آوردن مخاطب را نشان دهد. ماجرا آن
بود که پس از اظهارات جنگطلبانه و تحریک
کننده یکی از کانالهای تلویزیون خصوصی
یونان درباره یک جزیره بسیار کوچک خالی از
سکنه به نام ایمیا تلویزیونیها و
رادیوهای خصوصی یونانی که روزنامهها نیز
به یارشان میآمدند شروع به داغ کردن
جریان و هزیانگویی شدید شدند.
تلویزیونیها و مطبوعات ترک نیز که با
استفاده از همین روش برای افزایش مخاطب
تلاش میکردند وارد جنگ با رقبای
یونانیشان شدن. بدین ترتیب کار به پیاده
کردن سربازان یونانی در جزیره مضبور و
جابهجایی کشتیها و غیره رسید و چیزی
نمانده بود که جنگ واقعی آغاز شود. شاید
بتوان گفت که مهمترین نکته جدیدی که در
این گونه انفجارهای احساسی ضد خارجی
ملیگرایانه که امروزه در کشورهایی چون
ترکیه، یونان یا در یولاوی سابق و در
فرانسه یا سایر نقاط جهان دیده میشود در
امکان بالقوه نهفتهای باشد که استفاده از
این ابزارهای مدرن ارتباطات برای برفروختن
این احساسهای ابتدایی در بردارن. یعنی
اگر ما در این به اصطلاح در اصل دیجیتال
نبودیم اگر سوشال میدیا نبود محال بود که
حکومت بتونه یک میلیون و۲۰ افغانستانی رو
ناگهان از کشور خارج بکنه انقدر این
رسانهها در فضای رسانهای
به اصطلاح
از افغانستانیها انسانیت زدایی شد و این
به نام ملی گگرایی و به عنوان مطالبه ملی
مطرح شد که حکومت با آسانی تمام توانست به
یکی از
وحشتناکترین کارهای غیرانسانی دست بزنه
که برای ملت ایران هم لکه ننگی خواهد
ماند. بنابراین امروز من گوش میکردم
تلویزیون رو یک طرف یکی آقای خامنهای
گفته که
مردم ایران گفته اولاً ما پیروز شدیم.
ثانیاً گفته مردم ایران از ما حمایت کردن
ثالثاًهم میگه به مردم میگه که شما هیچ
شکی نداشته باشید که شما پیروز خواهید بود
خداوند به شما گفته شما پیروز خوایچ
ربطی به واقعیت نداره از اون طرف آقای
نتانیاهو
می صحبت کرده و گفته که ما اصلاً با مردم
ایران مشکل نداریم ما مشکلمون با این
ملاهاست و میخوایم کمکشون کنیم که از شر
این ملاها رها بشن ما برای آزادیشون هست
که خیلی
به اصطلاح نگرانیم و سعی میکنیم که و
میدونیم که کاری که کردیم پایههای
حکومتو به طور جدی ضعیف کرده و مردم
میتونن از این به بعد
بقیه کارو به دست بگیرن و بعد دوباره
استناد میکنه به داستان کوروش و یهودیان
خب اینم ربطی به واقعیت یعنی مطلقا
داستان کوروش به امروز ما هیچ شباهتی
نداره. اولاً ثانیاً آقای نتانیاهو
به عنوان رئیس یه کشور خارجی هیچگونه حقی
برای مداخله در یک کشور دیگری با این شیوه
یعنی به صورت جنگ نداره و هرگز چنین چیزی
به تقویت
جنبش یا جریان دموکراسی خواهانه نمیانجامه
و بهعکس بیشتر به سود سرکوب اون جامعه
به اصطلاح تمام میشه. پس تمام حرفی که
داره میزنه یک مزخرف تمام عیاره و بعد
حرف میزنه از اینکه جمهوری اسلامی نقض
حقوق بشر میکنه. خب این حرف درسته منتور
نه از زبان او یعنی تلویزیونایی که
سخنگوی اسرائیل هستن مدام بر جنایتهای
جمهوری اسلامی بر به اصطلاح
سرکوبها و بر نقض حقوق بشر در ایران
تأکید میکنن. اما خب این کاملاً روشنه که
شما از این چیزی که واقعیت داره دارید
استفاده میکنید برای پوشاندن اون چیزی که
بخش دیگری از واقعیت که اهمیتش کمتر نیست
و در حقیقت مسئله شما حقوق بشر نیست مسئله
شما همون
استفاده از حقوق بشر برای اهداف خودتون
هست خیلی جالبه که سلجنسین که نویسنده
بزرگ شوروی بود میگه زمانی که ما در شوروی
بودیم خب گاهی مطلبی مینوشتیم داستانی
مینوشتیم با کلی زحمت میدادیم بیرون در
غرب چاپ میشد گاهی جایزه میگرفتیم تحصیل
میشدیم و خیلی خوشحال بودیم که در یک
جهانی بیرون این دیوارهای
کمونیسم وجود داره که ارزشهای انسانیش
کاملاً متفاوت هست و ما میتونیم از این
زندان که رها شدیم در بهشت اون جهان زندگی
کنیم. می وقتی که تمام شد و جنگ سرد شروع
شد ما فهمیدیم که اینا رسانهها یا مراکز
مختلف هیچ کدوم علاقهای به کار ما و
اهمیتی به مبارزه قلمی ما نمیدادن بلکه
ما فقط زمانی برای اونها ارزش داشتیم که
پشت دیوارهای کمونیسم بودیم و میشد به نام
ما اینها با حکومت بجنگن وقتی که از
حکومت خیالشون راحت شد دیگه چیزی به نام
فرهنگ و روشنفکری و نمیدونم خلاقیت ادبی
براشون جایی نداشت. خب این رو اینو باید
بدونیم که در حقیقت هیچ رسانهای
مفتی برای کسی تبلیغ نمیکنه.
میگه من این رو بردیا میگه که من این
بحثها رو ساده میکنم برای اینکه همه
بتونن بفهمن و میگه من شرط کردم در توافق
با کارگردان برنامه و بر خلاف او و بر
خلاف آنچه در تلویزیون رایجه است قرار
گذاشتهایم که از هرگونه بازی با تصاویر و
کادرندیهای دیگر یا استفاده از تصاویر
اضافی برای مثال تکههایی از برنامههای
دیگر نمایش اسناد و آمار و غیره در این
برنامه خودداری کنیم زیرا نه تنها این کار
زمان را که ارزش زیادی دارد به هدر میدهد
بلکه خط سیر یک گفتمان استدلالی و اثباتی
را نیز مخدوش میکنند. حالا شما تصور کنید
این حرفی که بردیو میگه زمانیست که هنوز
هوش مصنوعی
به اصطلاح به میان نیامده
به بازار نیومده الان استفاده از هوش
مصنوعی در تلویزیون انقدر میتونه به خلق
جهان خیالی بیانجامه که هیچ انسان حس
نمیکنه که این کار اصلاً آدمی پشت سرش
نیست این هوش مصنوعیه که داره
جلوی اون نمایش رو کارگردانی میکنه. یعنی
شما در حقیقت الان ما میدونیم که کسی که
داره پشت این قاب تصویر حرف میزنه یه آدم
واقعیه. اسمش فلانه ولی به زودی شما باید
بشینید جلو یه ماشین اون ماشینه بهتون
در حقیقت نمایش بازی میکنه و حرف میزنه
و اون چیز رو که میخواید میگه به شیوهای
که کمتر در بهش
شک میکنه
میگه که
بردیا میگه میگه که من به این امر آگاهم
که آنچه انجام میدهند باید در تداوم و
تکمیل مبارزه پیوستهای باشد که
دستندرکاران حرفهای تصویر و کسانی که
معتقد به استقلال بر ضوابط ارتباطی خود
هستند انجام میدهند. بهخصوص در تداوم
بخشیدن به این اندیشه نقادانه درباره
تصاویری که باز هم ژان لوکودار با تحلیلش
درباره یکی از عکسهای ژوزف کرفت و با
استفاده که از آنها ارائه شده نشان داده و
من میتوانستم برنامهای را که گدار برای
خود اعلام کرده
از آن خود بدانم این کار شامل میشد شامل
آن میشد که از لحاظ سیاسی و من میگویم از
لحاظ جامعه شناختی به پرسش درباره تصاویر
و صداها در روابط و روابط میان آنها
بپردازیم. یعنی آنکه دیگر نگوییم این
تصویر خوبیست آن تصویر بدیست بلکه بگوییم
این فقط یک تصویر است.
دیگر نگوییم این افسر شمالی نشسته بر اسب
است بلکه بگوییم این تصویری از اسب است و
تصویری از افسر.
زمانی که شما ذهنتون رو ورزش بدید و عادت
بدید به اینکه تصویر رو تصویر ببینه و
بایت یکی نگیره شما یک مخاطب فعال رسانه
هستید شما مسونیتتون
در برابر
ناتوانی ذهنی و اختلال قضاوت بالا بردید
پس مسئله اصلی اینه که شما دچار توهم نشید
تمام علوم اجتماعی تمام فلسفه غرب تمام
دغدغه انسان غربی همینه مبادا من اونچه رو
که فکر میکنم دارم میبینم یا احساس
میکنم مبادا من این رو به اشتباه واقعی
بگیرم
مدرنیته با این به وجود آمده با اختراع
تلسکوپ و فهمین که اون که شما با چشم
عادیتون میبینید قطعاً غلطه قطعاً واقعیت
نیست و هر چقدر که شما چشمتون مسلحتر و
تکنولوژیتون پیشرفتهتر باشه باز هم
واقعیت فراتر از دسترس شماست. این یعنی
مدرن شدن. این یعنی مدام
با تحول واقعیت و با امکانات جدید
تصورمون رو و ادراکمونو از واقعیت عوض
کنیم
وگرنه همه ما دچار
ذهنیت استبدادی و درست مثل قربانی که همون
نیرویی میشیم که مثل ما فکر میکنیم یعنی
همون طور که جمهوری اسلامی از واقعیت
جداست همونطور که جمهوری اسلامی ایدئولوژی
رو افکار خودشو
به اصطلاح فهم خودشو
بر دیگران تحمیل میکنه بدون اینکه اون
فهم و اون درک اصلاً پایی یا مایی داشته
باشه ما هم همین کارو میکنیم و رقابت
اجتماعی میشه در حقیقت بر سر قدرت
نه بر اساس منطق و مصلحت