اگر شما به بسیاری از حرفایی که در
رسانهها میزنن یا آدمای سیاسی حرف
میزنن گوش بدین متوجه میشین که این زبان
زبانی نیست که به واقعیت ارجاع بده
زبانیست که مطلقا به چیزی ارجاع نمیده
یعنی هر کس برای خودش حرف خودشو میزنه
هیچ کاری هم به واقعیت نداره علت اینکه
میبینید که ما به اصطلاح نقد نمیکنیم
خودمون رو بلکه هر چیزی رو که دوست داشته
باشیم یا هر کسی رو دوست داشته باشیم یا
هر عقیدهای که داشته باشیم برای اون
حاضریم تا مرز مردن هم تعصب بورزیم اینه
که برامون آشکار نیست که گسسته از واقعیت
چقدر خطرناکه نمیدونیم که چرا باید مدام
وسواس این رو داشته باشیم که مواد دچار به
اصطلاح ناتوانی از درک وایت بشه و اینم یه
امر اجتماعیه یعنی اینطور نیست که من برای
خودم بهتونم تصمیم میگم بگیرم و بتونم
انجام بدم.
ما با زبان میکنیم و زبان امری اجتماعیست
و این زبان وقتی که در ارجاع به واقعیت به
کار نره اون وقت زبانیست که نمیتونه ما رو
به واقعیت راه ببره و این اتفاق الان
افتاده یعنی ما علت اینکه نمیبین
فاجعه رو به دلیل اینکه درست واقع با
واقعیت تماس نداریم ذهن غربی ذهنیست که د
تا د تا چیز براش از همه چیز مهمتره یک
اینکه
مطمئن بشه توهم رو به جای واقعیت نگرفته
مطمئن باشه که خواب نیست مطمئن باشه که
چشم گوشش از کار نیفتاده به همین دلیله که
به خودش بیش از هر چیز دیگر در دنیا
بدگمانه هرگز هیچ گونه تصمیم خودش عقیده
خودش درک خودش رو
بهترین و به اصطلاح
راهگشاترین حرف و درک و تصمیم نمیبینه.
به همین دلیل که با دیگران به گفتگو خودش
رو نیازمند میبینه. به همین دلیل که به
محض اینکه با واقعیت ناساز کار باشه کنار
میگذاره. ولی ما اینطور نیستیم. ما برای
اینکه
به شیوهای عمل کنیم نیاز داریم به اینکه
یا خودمون بش یقین داشته باشیم یا اینکه
اگر کسی رو دوست داریم و بهش ایمان داریم
اون به ما بگه. در فراموش نکنید در سال ۵۸
۹۸ مردم ایران به جمهوری اسلامی رأی دادن
و هیچ تصوری از جمهوری اسلامی نداشتن یک
ورق مقالهای راجع به جمهوری اسلامی منتشر
نشده بود و این استثنا نیست از مشروطه تا
الان ما حرفایی میزنیم که هیچ ازش سر درن
نمیاریم ولی فقط به خاطر اینکه دوست داریم
یا
عقیده داریم یا به کسی ایمان داریم
مدام تکرارش میکنیم مثل همین دموکراسی و
نمیدونم
انقلاب و اینور حرفا و بعد فکر میکنیم
اگر کلماتو به کار ببریم این اتفاق میفته
یعنی مثلاً اگه ما بگیم انقلاب محسا این
میشه انقلاب و اگر کسی بگه انقلاب نمیشه
میگ این بابا نمیذاره انقلاب بشه انقدر
برامون قضایا ساده به نظر میاد خب اگر برا
به اصطلاح به شکل شکل انسان بالغ انسانی
که توانایی پذیرفتن مسئولیت داره اگر به
این شکل بخوایم عمل بکنیم در وحله اول
باید بدونیم که رسانه مهمترین تهدیدیست
که جوامع دموکراتیک رو به دردسر انداخته
یعنی فقط حکومتها نیستن که با
رسانههای دیجیتال
شکنندگیشون بیشتر شده بلکه که تمام جامعه
و از اون طرف رسانه مهمترین
ابزاریست که به گسترش
به تقویت و به تثبیت نظامهای اقتدارگرا و
توتالیتر در جهان انجام میده. یعنی ما
الان از یک توتالیتریسم اینترنشنال
داریم صحبت میکنیم. یعنی از زمانی که
تکنولوژی دیجیتال
به میان آمده برعکس اون انتظارات و
خوشبینیهای اولیه دموکراسیها ضعیف شدن و
دیکتاتوریها قوی شدن و این یعنی اینکه
خطر خیلی بیش از اون چیزیست که ما بتونیم
تصور بکنیم و شتاب تحولات
این تکنولوژی انقدر
زیاده که اصلا نمیشه تصور کرد که میتونیم
فقط بر توان فردیمون
حساب بکنیم.
کار
رسانه دو به دو شکل هست که ذهن ما رو
در حقیقت میفریده. یکی اینکه رسانه اصلا
یعنی تصویر یعنی واقعیت نیست. وقتی که شما
در جهان مجازی هستید یعنی در جهان واقعی
نیستید اما
با این وجود این جهان انقدر
با جهان واقعی آمیخته است و در حقیقت
مرز و فاصلهای بین ا حس بین این دو جهان
حس نمیشه که ما مدام
ذهن ما
و احساسات ما اینا رو یکی میگیره. یعنی
ما در وقتی کاربر اینترنت هستیم از چیزی
که ناراحت میشیم همون قدر واکنش نشون
میدیم واکنش عاطفی نشون میدیم که انگار در
واقعیت اتفاق افتاده من ژاپن بودم چند سال
پیش تو روز صبا توی هتلنامه
میوردن تو روزنامه نوشته بود که یک پسر
در توکیو با یه آدم دیگه در مثلا کیوتو
گیم بازی میکردن با کامپیوتر این میبازه
و باید قشنگ میره
بلیت قطار میگیره و سوار قطار میشه و
میره طرف میکشه و میاد و من خودم بارها
دیدم که آدما که مثلاً توی اینترنت یا
فیسبوک با هم دوست هستن فکر میکنن که این
با دوستی واقعی یکیه
این احساس احساس طبیعیه یعنی احساس غریزی
ماست منتها اونچه که
طبیعی نیست اینه که نسبت بهش آگاه نباشه
پس مدام ما در حال در معرض اشتباه گرفتن
واقعیت و تصویر در حالی که هیچ ربطی هیچ
پیوندی بین تصویر و واقعیت وجود نداره
ما اونچه رو که در تصویر میبینیم کاملاً
ساخته
انسان و یه ساخته تکنیکیست یعنی به قول
یکی از این
متخصصان
رسانه میگه که جان اف کندی در تلویزیون
خیلی بیش از اون که در واقع واق واقعیت
بود پولدار به نظر میآمد
یعنی شکل نمایش در تلویزیون اون رو یک آدم
کولدار و مرفح نشون میداد در حالی که نبود
بنابراین شما آدمها رو حوادث رو گزارشها
رو حرفها رو وقتی که از آب تلویزیون تزیون
یا هر به اصطلاح باب دیگری میشنوین
مثل مثلاً ویدیو مثل اینترنت شما دارین به
یک محصول کاملاً ساختگی انسان دارید
نگاه میکنید پس چ این واقعیت نیست