که چرا باید ما
رسانه رو جدی بگیریم و اینکه جهان خودمون
رو اساساً چگونه باید بفهمیم که
به تحول عظیم که یعنی یک تحول
سراسری که با به وجود اومدن تکنولوژی
دیجیتال در جهان ما رخ داده آگاه بشه
ما ایرانیها خب خب یک تاریخی داریم و
فرهنگی داریم متفاوته از
غربیها
و این باعث میشه که بسیاری از حساسیتهایی
که باید داشته باشیم در برابر بحرانها و
آفتها و چالشهای بزرگ اون حساسیتها رو
نداریم. طبیعتاً یکی از مهمترین
حساسیتهایی که نداریم راجع به
این هست که ما چگونه جهان رو میفهمیم و
به اصطلاح ساز وکار ادراکات ما چگونه است
چرا
این فکری که میکنم این عقیدهی که دارم این
حسی که دارم این داوری که دارم این چهجوری
ساخته میشه
ما طبیعتاً فکر میکنم کنیم که این جهانه
که تغییر میکنه و بعد ما هم درکمون از
اون تغییر میکنه. ولی انسان با
به اصطلاح واژگون کردن این تصور مدل شد.
یعنی انسان وقتی فهمید که این ذهن اوست.
این به اصطلاح
اعصاب و
شکل عمل مغز اوست که موجب میشه جهان رو
چنین که هست درک بکنه و حس بکنه بنابراین
هرچه بیشتر به سازو کار به اصطلاح کار
مغزش پی ببره میتونه در تغییر جهان
کارآمدتر باشه توانار باشه
ما در تاریخمون هیچ موقع فکر نکردیم که
میتونیم
چیزی رو در عالم سیاست تغییر بدیم. به
عنوان آدمهای عادی همیشه
کاملاً منفعل بودیم و تقدیرگرا یک
حکومتها میومدن میرفتن. ما در نه در
اومدنش نقش داشتیم نه در رفتنش و چه بسا
فقط قربانی میشدیم اون وسط. هیچ تصوری از
جامعه نداریم.
کلماتیو که به کار میبریم همه ترجمن و چون
ترجمن
هر چقدر که بیشتر به کار میبریم به به
اصطلاح گمراهی و سرگردانی بیشتری میرسیم
همون طور که تا الان اینطور شده از زمان
مشروطه تا الان
کلمات رو ترجمه کردیم و فکر کردیم که اگر
مثلاً من بگم من تجدد خواهم من نمیدونم
فلانم فلانم من طرفدار حاکمیت قانونم
اتفاقی میفته یعنی کلمات معجزه میکنن در
حالی که چنین نیست این کلمات مطلقا معنایی
ندارن اگر شما
نظریهها و مفاهیمی که
به اونها در غرب اهمیت داده اونها رو
بشناسید به عبارت دیگه
اگر کسی به ما بگه که برای تغییر وضع
سیاسی ایران شما نیاز دارید به اینکه فکر
بکنید شما نیاز دارین به اینکه نظریه
داشته باشید شما مسخرهش یعنی اغلب ما
مسخرهش میکنیم و میگیم که ای بابا ما
الان انقدر وضعمون
اضطراریه که جای فکر کردن نداریم یعنی شما
به ذهن ایرانی چندان به اینکه
تمام توانایی برای تغییر فقط و فقط درون
اوست نه بیرون او اصلاً اینطوری فکر
نمیکنه در نتیجه بیشتر در تندباد حوادث یک
نقش ناخودآگاه و کمابیش نیاندیشیدهای
داره
این یک نکته نکته بعد این که ما معمولاً
در همین بحثهای سیاسی که میکنیم چه فارغ
از اینکه چقدر سواد داریم و چه جهتگیری
داریم مدام سیاست رو تحولات اجتماعی و
سیاسی رو بر اساس
شخصیت افراد بر اساس نیت افراد یا
جریانها بر اساس اونچه که اونها میخوان
و میگن تحلیل میکنیم. میگیم خامنهای
اینطوره اون اینطوره این عقیدهش این شکلیه
بنابراین این کارو میکنه و فکر میکنیم که
انسانها
قادرن با اونچه که میخوان و انجام میدن
جهانشون رو به شکل دلخواه دربیارن. و
تصورمون این که اتفاقاتی که میفته همه
محصول اراده آگاهانه انسانهاست. جامعه بر
اساس اراده انسانهای آگاه و و با برنامه
تغییر میکنه. به همون دلیل که به ۵۷ هم
فحش میدیم دیگه. میگیم ۵۷ه یعنی یه عدهای
که آگاهانه و عمداً خواستن که همچین کاری
بکنن و موفق شدن. در حالی که هر چقدر که
ما با بیشتر با علوم آش اجتماعی آشنا بشیم
متوجه میشیم که نه چین نیست ما هر عملی که
میکنیم این عمل محصول مجموعه بسیار عظیم
و نه کاملاً شناخته شده عواملیست که ما
ازش اصلاً آگاه نیستیم یعنی اینکه من چرا
این تصمیمو میگیرم چرا این عملو میکنم
چرا این عادتو دارم چرا این پسندو دارم به
هیچ وجه برای خودم هم حتی شناخته شده نیست
این اولاً و ثانیا اونچه که من انجام میدم
به هیچ وجه
با اونچه که نیت داشتم
به اصطلاح یکی نیست یعنی تضمینی نیست که
نتیجه عمل با نیت عمل یکی باشه بنابراین
وقتی یه حادثهای در جامعه به وجود میاد
وقتی که یه رخدادی رو
ما میخوایم تحلیل کنیم باید بدونیم که
اولاً بازیگران اون رخ داد لزوماً اونهایی
نیستن که ما میبینیمشون بلکه اینها خود
اونها
به یقین
با شبکه عظیمی از ارتباطات و مناسبات و به
اصطلاح
اونچه که جامعه رو ساخته و فرهنگو ساخته
ارتباط دارن و اونها در شکل دادن به
رفتارشون
بیش از اونچه که اونا خودآگاهانه انجام
میدن نقش داره و از اون و از اون گذشته
انسانها انقدر قدرت ندارن که
مخصوصاً وقتی که دانش جمعی میکنن نتایج
عملشونو تعیین کنن و به خاطر همینه که ما
الان سالها همش داریم از انقلاب و
نمیدونم براندازی اینا حرف میزنیم ولی
چون میخوایم فکر میکنیم که اون اتفاقی
در اتفاقی که در ۵۷ افتاد یه اتفاقی بود
که آدما کاملاً آگاهانه انجام دادن و
میدونستن که اینطور میشه و در حقیقت به
نتایج عملشون کاملاً آگاه بودن. نه چنین
نیست و چون عمل ما اسپانتینیست و خودآگاه
خودگیخته نیست بنابراین ما فقط داریم آب
دروند میکوبیم و چون نمیدونیم که عمل
چگونه شکل میگیره داریم فقط
هم عمر خودمونو تباه میکنیم و هم سعی
دیگران رو به باد میدیم و هم حکومتو تداوم
میبخشیم یعنی الان نوع عمل ما شکل مبار
مبارزه سیاسی ما شکل رفتار ما به دلیل
اینکه
به اصطلاح ناآگاهانه است بیش از اون که به
ضعف جمهوری اسلامی بیانجامه به تداوم اون
خواهد انجام توجه داشته باشید که جمهوری
اسلامی بسیار ضعیفه بسیار ضعیفه و با دست
و با بحرانهای بسیار زیادی دست و پنجه
نرم میکنه ولی همه اینها اصلاً موجب
ثقبش نمیشه اگر نیروی اجتماعی در برابرش
نباشه یعنی صرف اینکه جمهوری اسلامی خیلی
مشکل داره موجب نمیشه که فرو بریزه اونچه
که موجب فروختنش میشه اون نیروی اجتماعیست
که میتونه در برابرش بایسته خب
همه حکومتها در عصر جدید به این واقعیت
آگاهی دارن که برای سلطه بر
بدن آدمها باید بر ذهن آدمها سلطه پیدا
کرد. اگر نظامهایی هستن که توتالیتر
هستند و در حقیقت بیشترین
انگیزه رو برای تغییر دارن بنابراین
بیشترین تلاش رو برای
دستگاری افکار عمومی میکنن اگر بخوام
اهمیت رسانه رو برای شما بگم وقتی که
یک انقلابی پیروز میشه از کجا میفهمیم
پیروز شده از کجا میفهمیم که حکومت واقعاً
دیگه سقوط کرده زمانی که صدا و سیماش به
تسخیر انقلابیون درمایاد یعنی اگر الان در
این جنگ با اسرائیل دیدید که چقدر اسرائیل
حمله کرد و پایگاههای نظامی رو زد وهم
تأسیسات هستهای هیچ اتفاقی نیفتاده ولی
اگر توانسته بود صدا و سیما رو به دست
بگیره حکومت افتاده بود بنابراین حکومت با
صدا و سیما میمونه یعنی با تبلیغات و با
رسانی میمونه نه با تیر و تفنگ هیچ
حکومتی نمیتونه با
غلبه با تکیه بر خشونت فقط
سر جا باشه اونچه که باعث تداومش هست
تواناییش برای مدیریت و مهار افکار
عمومیست
پس بدونیم که خیلی مهمه هم رسانه مهمترین
عاملیست که اگر نسبت ما به او تغییر بکنه
شرایط تغییر خواهد کرد و ثانیاً
اونچه که باید تغییر کنه ماییم
نه چیزی در بیرون ما یعنی ما هرگونه
تغییری در طرز فکر ما طرز اندیشیدن ما به
واقعیت رخ بده تصمیم ما رفتار ما و نیروی
ما و تخیل ما برای تغییر وضعیت کاملاً
دگرگون خواهد شد پس در بیرون خودمون به
دنبال راه نجات نگردیم اونچه که به ما
توانایی تغییر میده این هست که خودمون رو
از نظر ذهنی، از نظر اخلاقی از نظر روحی و
روانی تربیت کنیم آماده کنیم و بدونیم که
چه باید کرد و بدونیم که همه اینها رو
باید آموخت و این یعنی کهه شما مسئولیت
به اصطلاح بسیار سنگینی رو بر عهده
میگیرید. اگر شما گوش بدید به اونچه که
در فضای عمومی گفته میشه
واقعاً وحشت میکنید در رسانههای به
اصطلاح اپوزیسیون یا آدمای اپوزیسیون مدام
تأکید میکنن که جمهوری اسلامی در نهایت
ضعف خودشه در اون یک قدمی سقوط خودشه و از
اون طرف هم معتقدن که
خودشون کاری نباید بکنن هر موقع که ازشون
بپرسید که تا الان پس چرا موفق نشدی این
میگن که حکومت سرکوب میکنه و این شکل و
بعد میگن که حکومت به زودی عوض میشه آقای
پهلوی میگه حکومت به زودی عوض میشه و یک
نظام دموکراتیک و سکولار جای اون رو
میگیره
هر کس اینو زد این حرفو زد یقین کنید که
این از جامعه و از انقلاب و از دموکراسی و
سکولاریسم همونقدر میفهمه که آقای خمینی
از چیز زبان چینی میدونست. یعنی این آدما
در بهترین حالت در نهایت ساده اندیشی و
خوشبینی کودکانه هستن. به دلیل اینکه
نمیدونن که جامعه یک شبه درش
دموکراسی نمیاد. دموکراسی بمب نیست که بشه
ناگهان ریخت. دموکراسی، عمل سیاسی همه
اینها نیازمند اندیشیدنه.
مهمترین مسئله ذهن یکی از مهمترین م
مسائل برای ذهن غربی مسئله
کشف یا فهم رابطه بین عمل و نظریه است چون
که آگاه هست که برای تغییر عملش باید
عملشو بفهمه برای اینکه بفهمه یعنی باید
نظریه داشته باشه با دانش باید بفهمه پس
نظریه سیاسی
در حقیقت
مهمترین عاملیست که عمل سیاسی رو به
موفقیت میرسونه یا
به ناکامی اون میانجامه. پس ما باید
درباره اینکه چگونه عمل کنیم عمل سیاسی
چیست؟ عمل اجتماعی چیست؟ از چه عواملی نشت
میگیره؟ چگونه میشه او رو در برابر آفات
مسون کرد و چگونه میشه مدیریت بیشتری
بر اون داشت باید نظریه داشته باشه و
اینها ساده نیست یعنی اینا چیزی نیست که
تو مغازه آماده باشه بریم بگیریم از این
متفکر و اون متفکر و عین کارخونه بلکه ما
باید خودمون فکر بکنیم یعنی چی؟ یعنی ما
باید ی یک به به شکلی بیاندیشیم که کاملاً
وضعیت خودمون رو در نظر بگیره و گره
خودمون رو باز بکنه. من پری شب یه نامه
میخوندم از جفرسون
که یه چیزی رو چند تا از یه نفر جواب
میداد که گفته بود که شما در بیانیه
استقلال آمریکا این ایدهها رو از دیگران
قرض گرفتید مثلاً از روم باستان یا از
اروپا قرض گرفتید و اینا هیچ کدوم تازه
نیستن جوابی که جفرسون میده اصلاً شاهکاره
و نشون میده که این آدمها بودن که
توانستن یک پدیده جدیدی رو به عنوان
آمریکا ابداع کنن بنیان بگذارن که تا الان
سر پاست جفرسون بهش میگه که ما اصلاً هیچ
ادعایی نداریم که این ایدهها زاده ذهن
ماست و به اوریجینال هستن اصلاً اوریجینال
بودنشون اصلاً برای ما مهم نیست ما به این
دلیل اونها رو به کار میگیریم که در
وضعیت کنونی میتونن در یک شرایطی کام در
شرایط ما کاملاً به کار بیان یعنی سازگار
هستن با شرایط
حالا اگه ما ایرانیا باشیم اولین واکنشمون
اینه که نه ما خودمون همه اینا رو داشتیم
از کوروش حقوق بشر داشتیم نمیدونم از کیو
داشتیم و از اون طرفم هم اینو میگیم هم در
ظاهر میخوایم خودم به اصطلاح خودمونو
نبازیم و در عمل به بدترین شیوهای همون
ایدهها رو به اجرا میکنیم یعنی بدون
اینکه به درستی بشناسیم اونو و بدون اینکه
به درستی بدونیم که چگونه باید به کار
گرفت.