ممنونم
مسعود جان ببینید
زبان
به طور مستقل وجود نداره یعنی کلمات به
طور مستقل هیچ چیزی نیستن توی مش یا شکلن
یا یه مش آگاه
اونچه که کلمات رو معنادار میکنه اونچه که
زبان رو برای
ارتباط
کارآمد میکنه شیوه به کار بردن زبان هست
شیوه به کار بردن کلمات هست بنابراین
کلمات چیزی نیستن که ما بهشون نسبت بدیم
مثلاً این حرفهایی که میزنیم راجع به زبان
فارسی که زبان فارسی ال و بله و یه عده
میگن زبان فارسی زبان
قدرتمندی و یه عده میگن زبان فارسی زبان
قدر به اصطلاح ناتوا این حرفا همه
غیرعلمیه
زبان بستگی داره که شما چهجوری به کارش
ببرید اگر شما زبان رو به نحو ارتباطی به
کار ببرید اون زبان میشه زبان توانمند اگر
شما اون زبان رو همون زبان رو به نحو غیر
ارتباطی به کار ببرید اون زبان ناتوان
میشه کلمات
چنین وضعی دارن یعنی قرار نیست که ما چون
از یک سری کلماتی
سواستفاده شده یا به شیوه
ناروایی به کار برده شده یا مفهوم مشترکی
رو در ذهنها تداعی نمیکنه و به اصطلاح
معنازیی شده از اونها قرار نیست که اینا
رو بذاریم کنار چون ما چیزی جز زبان
نداریم چیزی جز کلمات برای ارتباط نداریم
اون چیزی که باید تغییر بدیم زبان نیست
بلکه نحوه به کار بردن زبان هست ها
من بنابراین وقتی که میخوایم بگیم که مردم
ایران
باید دقیقا توی کانتکست درست به کار به
کار ببریم مثلاً
باید به هوش باشیم که
مردم با جامعه یکی نیست. مردم با جامعه
فرق میکنه.
مردم با شهروندان یکی نیستن. مردم با کشور
یکی نیستن. این تفاوتها رو بدونیم و در
نتیجه وقتی که صحبت میکنیم از مردم سعی
کنیم مراد خودمون رو به مخاطب
معلوم کنیم که به چه معنا من کلمه مردم به
کار میارم. کافی نیست که بگه من میخوام
در ایران دموکراسی برقرار بشه. آخه
دموکراسی یعنی چی؟ من باید به شما بگم که
مراد من از دموکراسی چیه به خاطر اینکه
میلیونها
به اصطلاح تصور ممکنه در ذهن آدمها در
مورد دموکراسی وجود داشته باشه همون طوری
که صدها نظریه وجود داره راجع به دموکراسی
صدها شکل تحقق خارجی دموکراسی در اون
تاریخ ۲۰ ۳۰۰ ساله موجود هست بنابراین
وقتی من به شما میگم آزادی وقتی به شما
میگم حقوق بشر وقتی به شما میگم انسان
وقتی به شما میگم
دولت همه اینا رو باید به شیوهای به کار
ببرم که مقصود من برای شما روشن باشه چون
که همون طور که شما میدونید ما در جهانی
زندگی میکنیم که
همه چیز وایرال میشه یعنی به سرعت زبان
مستهلک میشه یعنی همه کلمات رو به کار
میبرن بدون اینکه حتی تصور روشنی از اون
داشته باشن بنابراین راه مبارزه با این
معنازدایی
به اصطلاح طاعون معناز که ویژگی جدایینا
پذیر عصر جدید و عصر رسانه و تصویر و
تکنولوژی دیجیتال هست تنها راه مقاومت
اینه که شما سعی کنید معنا بدید چگونه
معنا بدید از راه کاربرد درست کلمه یعنی
چی یعنی وقتی کلمه رو به کار ببریم
مخصوصاً کلمات کلیدی رو هم برای خودمون
روشن باشه که به چه معنایی اونو به کار
ببریم داریم هم برای مخاطب روشن کنیم چرا؟
تو مخاطب ممکنه تصور متفاوت داشته باشه
و بعد بدونیم که کلمات چگونه ازش
سواستفاده شده و هم خودمون باید بدونیم هم
این آگاهی رو به دیگران بدیم که کلمه
آزادی به هیچ وجه کلمه مقدسی نیست کلمه
عدالت به هیچ وجه کلمه مقدسی نیست کلمه
ملت خلق ایران تاریخ سنت فرهنگ اینا هیچ
کدوم کلمات مقدسی نیستن اینها کلمات
اصلاً نمیتونن مقد مقدس باشن کلمات برای
تفاهمن و باید برای تفاهم به کار برده بشن
و همین کلماتی که راه تفاهم رو هموار
میکنن همین کلمات میتونن ضد تفاهمم عمل
کنن و در عصر ما کاربرد تفاهم
ستیز و کاربرد غیرا ارتباطی کلمات بسیار
رواج و بیشتری داره معذرت میخوام معرفتو
قطع میکنم ببین من سؤالم در واقع همینه
دیگه من میخوام بگم که چهجوری این کلمات
رو نجات بدی چیکار باید کرد؟ یعنی در مورد
این کلمات حرف نزنیم یا اینکه وقتی که
میخوایم استفاده کنیم جایگزینش چیه؟
نه به عکس نه به عکس دربارشون صحبت کنیم
بگیم مردم چیست؟ بگیم ایران وقتی ما از
ایران صحبت میکنیم بگیم ایران چیست؟
بهعکس راجع به
خیلی خوبه خیلی خوبه اتفاقاً خیلی خوبه
الان ما میخوایم در مورد مردم صحبت کنیم
مردم چیست و بعد شما بفرمایید که ایران
چیست و سؤال سوم من که اینو کامل میکنه
که دعواهای وحشتناک و دوگانهسازیها شد
تمامیت ارضی چیست؟ بله
چون من که دیگه آره من که الان دیگه
نمیتونم یه خبری رو به سبک خبر تاریخی
بنویسم میگم خاطرنشان میشود که تمامیت
ارضی این است چون تمامیت ارضی آسمانمونم
تلقی میشه دیگه بر مبنای حقوق بینالملل
جدید بله
چون ما در واقع بینالملل جدید اینو داریم
بنابراین وقتی که من آسمان ندارم حکومت من
نمیتونه از آسمان من حفاظت بکنه اف ۳۵
میاد در آسمان ایران سوختگیری میکنه
بنابراین چه تمامیت ارضی اصلاً تمامیت
ارضی معنی نمیده که ما ما با کشوری کشور
ما کشور ما یا حاکمیت ما نمیدونم از سر
همینا میشه بحث کرد با یه حاکمیت دیگهای
درگیر شده که همسایه نیست بنابراین اصلاً
بعد اونم در این روزگار مدرن که اونم دست
بلندتر داره همش تهدید کرده
دیگه پس بنابراین خاک معنی تمامیت ارضی
تلقی نمیشه که معنی میده خاکم معنی
میده آسمونم معنی میده شاید که مثلاً در
آینده ما در فرض میکنیم کنیم در جو مثلاً
الان دارن قوانین حقوق بینالملل داره در
این به این فکر میکنه که این همه ماهواره
دارن میفرستن به جو اگر اینا با هم
برخورد بکنن اتفاق براشون بیفته حقوق
بینالملر چهجوری باید در مورد اینا حساب
نظر بکنه
میدونی من میخوام بگم که ببین معذرت
میخوام اینو میگم من بر مبنای اقتضای
شغلی دارم میگم شما میدونید که من همیشه
سؤال دارم بیش از اون که پاسخ داشته باشم
اصلاً وظیفه من اقتصاری نمیکنه که پاسخ
داشته باشم بنابراین من میگم که بذاریم
بیایم مفهوم مردم رو تعریف کنیم بگیم که
ما چهجوری مییم من مسائل سفیر اصلاً منو
تصور میکن که من فردا میخوام یه
برنامهای بذارم صحبت کنم بگم آقا اون
چیزی که من در مورد مردم میگم با اون چیز
پدیده نخنما و غیر قابل تصوری که به روحش
تجاوز شده فرق داره من در مورد ایران که
دارم صحبت میکنم اینه چون چهارچوباش اینه
شاید این کلمه کمک کنه بهمون چون
چهارچوباش اینه تمامیت عارضی چهارچوباش
اینه نیفتین تو دام این دوگانه سازیهای
وطنپرست، بیوطن، گذار، دموکراسی اینا
همه کلیاتی که ما هیچ توضیحاتی در موردش
نمیدونیم.
میدونیم متوجه منظورم شد؟ ببین بله بله
مت ببینید
اولاً این کلمات یا این اصطلاحات و همه
کلمات به هیچ وجه معنای ثابت ندارن. یعنی
کلمات معناشون تو دیکشنری و فرهنگها نیست
بلکه معنا مدام در ارتباط به وجود میاد و
با قطع ارتباط از بین میره بنابراین کلمات
مثل خود انسان تاریخ دارن و این تاریخ هم
یک تاریخ بسیار پر از پست و بلندی و فراز
و نشیب هست خب ما اگر بخوایم معنادار
بکنیم این کلمات رو یک مرجعی وجود نداره
به نام مهدی خلجی یا فرهنگ معاصر
که بریم در اونجا ببینیم که معنای این
کلمات چیه که اون معنای درست باشه. معنای
درست یعنی شکل کاربرد درست. یعنی من و شما
وقتی حرف میزنیم برای همدیگه کلمات رو
برای همدیگه به صورت معناداری به کار
ببریم. بگیم من منظورم از ایران مثلاً
اینه. من اگر طرفدار وحدت تمامیت ارضی
ایران هستم من تمامیت ارضی رو اینطور
میفهمم و به این دلیل هست که ازش دفاع
میکنم. نه اینکه من تمامیت ارضی رو فقط
به عنوان یک شعار به کار ببرم یا مسئله د
وقتی که ما میگیم که ما برای یک ایران
دموکرات سکولار داریم به اصطلاح مبارزه
میکنیم بگیم که سکولاریسم چیه و با
همدیگه صحبت بکنیم و اون تفاهم ماست که به
او معنی میده شخص خاصی مرجع خاصی برای
معنا وجود نداره بنابراین ما باید به قصد
معنا دادن با همدیگه صحبت کنیم از همدیگه
بپرسیم که مراد ما از ملت چیه مورد ما از
دولت چیه؟ طبیعتاً اگر شما آدم جدی باشید
که شن شخص شما که هستید ولی میگم اگه فرد
آدم جدی باشه طبیعتاً میاد به گفتگوی
دوستانه بسنده نمیکنه و بعد میبینه ببینه
که در تاریخ سیاسی در فرهنگ سیاسی در علوم
سیاسی این کلمات چه سرنوشتی داشتن هم در
عالم تئوری هم در عمل یک نمونه رو برای
شما بگم همین که حالا من این که گفتی راجع
به مقاله پوپر من شاید یک جل جلسه جداگانه
فقط خلاصه اون بخش رو برای دوستان گزارش
بکنم یعنی یه جلسه مجزا بگذارم برامون ولی
و این
اصلاً فکر میکنم که مهدی جان من فکر
میکنم که اصلا در مورد اون حدسها و
ابطالها بحث افکار عمومی من تو راه بودم
داشتم رانندگی میکردم قطع و وصل شد اون
بحث آقای کالوسکی
من فکر میکنم که اصلا یه جلسه لازمه که یه
وقتی هم باشه که حالا به هر صورت من حتی
زد شدهشم بشنوم گوشم باشه در بحث همین
سوادشو ندارم که در بحث مشارکت بکنم الانم
که این سؤالو مطرح کردم که اگر دقت کرده
باشین در واقع منظورم این است که من
چهجوری یعنی من اومدم به شما مراجعه کردم
که داره این نظریه رو مطرح میکنی من میگم
که خب باشه من با شما موافقم شما به من
بگو که من چهجوری این کلمات رو نجات بدم
در کار در کار ژورنالیسم که ما با هم
همکار بودیم و
اون نخیره شما نفرمایید شما بزرگوار
و
بسیار مهم هست خب ما برای چی تحلیل
میکنیم یعنی وقتی یه خبر هست ما برای چی
با یک تحلیلگر مصاحبه میکنیم یا اینکه
برنامههای فیچر برنامههای تحلیلی
میسازیم برای چی؟ برای اینکه اون خبرو
معنادار کنه دیگه یعنی با اون خبر یک
سابقه اون خبرو بگه مفاهیمو توضیح بده به
اصطلاح نکتههایی که مبهم هست از یک
کارشناس توضیح میده بنابراین وقتی که
مثلاً فرض کنید وقتی که میگیم که عبدالله
اوجلان تصمیم گرفته که فعالیت مسلحانه رو
متوقف بکنه خب این خبره ولی من اگر بخوام
بفهمم معنای اینو اونوقت نیاز دارم به
اینکه یه تحلیل گری که
در این زمینه کار کرده بیاد به من بگه که
عبدالله اجالانی چه تحولاتی در کیه چه
تحولاتی در خب ببین متی جان خودت که
میدونی که مثالم زدی که من از اون تکرار
اون مثال از همکاران مادرم دوستان سابق من
تکرارش خودداری میکنم و خب میدونی که
الان امکان پذیر نیست در این فضای در این
فضای آنتاگونیست نمیدونی آها این درسته
این اینجا
ببین من میخوام صحبت بکنم منم من از مردم
استفاده میکنم. اون همکار محترم که یک
ساعت داره حرف میزنه شاید اصلاً گفتن این
حرف خوب نباشه. اجازه بدین بگم که راحت
بشه. به من میگن تو چرا برنامه یوتیوب
نمیذاری؟ برو یوتیوب برنامه بذار یه
پادکست درست کن. مثلاً مثلاً اون دوستانی
که اعتقاد دارن میتونی حرف بزنی. میگم نه
آخ من واقعاً حرفی برای گفتن ندارم. اصلاً
روزنامهنگار نمیتونه روز یک ساعت حرف
بزنه. روزی ۱ ساعت حرف زدن پشتوانهش حداقل
۶ ساعت ۱۰ ساعت مطالعه کردن نت برداشتن
اینا که من واقعاً فرصتشم ندارم و بعدشم
اصولاً اعتقاد ندارم در این فضا میشه صدا
شنید
مگر این صدا خیلی صدای رسایی باشه
بنابراین باز هم سؤال میکنم خب به من به
عنوان تحلیلگر که الان ۳ دقیقه فرصت دادن
میگن در این مورد صحبت کنم یا اصلاً خودم
نشستم تو اتاق فرمان یه تحلیلگر آوردم
میگم آقا اینو بگو من دیگه به اون فرصت
نمیدم که مردمو ملت حقوق توضیح بده به من
ببینید مسول
ببین هانریش هانریشپ من و تو احتمالاً در
مورد یادت میاد در مورد این مسئله حرف
زدیم با هانریشپول یه جمله خوبی داره دیگه
میگه ما وقتی که رفتیم به آلمان غربی بعد
از جنگ یا آلمان بعد از جنگ همه چی داشتیم
آمریکاییا کمک میدادن پول میدادن نیروی
انسانی داشتیم بعد از این مدت فهمیدیم که
مشکل ما یه چیز دیگهست نمیفهمیم همدیگه
رو چون با یه زبانی حرف میزدیم که کلماتش
دیگه کارکرد نداشت
دقیقاً به همین همین دلیله که ما در عصر
زندگی میکنیم که اون نهادهایی که وظیفه
اونها روشنگری بود مثل رسانه یا وظیفهشون
آموزش بود مثل دانشگاه و مدرسه دیگه
کارکرد سابق و سنتی خودشون ندارن و در
حقیقت این خود فرد هست که مسئولیت اصلی رو
برای آموزش دادن خودش و برای به اصطلاح
مسون داشتن ذهن خودش از آسیبهای های
شناختی و روانی داره. به عبارت دیگه
امروزه دیگه سواد فقط سواد خوندن نوشتن
نیست برا که هر شهروندی باید سواد
رسانهای داشته باشه هر شهروندی باید سواد
دیجیتال داشته باشه هر شهروندی باید
اندیشیدن انتقادی رو بیاموزه هر شهروندی
باید بتونه فرق تبلیغات و پروپاگان و
نمیدونم آگهی بازرگانی و با خبر و گزارشو
بفهمه. یعنی شما نمیتونید از کسی بیرون
از خودتون توقع داشته باشید که راه درست
رو به شما یاد بده و اعتماد بهش بکنید. نه
این شما هستید خود شما که باید مخاطب فعال
جهان بیرونیتون باشید. درست مثل
ویروس ویروسهایی که جهان به اصطلاح همه
گیر میشن. ما در حقیقت با ویروسهای
شناختی، اخلاقی و روانی سرکار داریم که در
یک لحظه وایرال میشن و جهانی میشن. ما
نمیتونیم از اینا جلوگیری بکنیم. جهان ما
به این سمت مهدی جان بذار کاربردی صحبت
کنیم. اگر آقای حجاریان این مقاله
ملیگرایی و میهنپرستی رو نوشته بود شما
نقدش میکردید؟
شما میومدید در این مورد صحبت کنی؟ ببین
ما در این جهانه دیگه. یعنی ما در جا
مصرفی ببین ما در جا مصرفی زندگی میکنیم
دیگه رسانه هم مصرفه کلماتم مصرفه یعنی
کلماتم بخشی از این مصرفه دیگه
ما در آمریکا زندگی میکنیم هم من هم شما
بقیه دوستان نمیدونم کجا شما در آمریکا
هر چیزی رو که در تلویزیون ببینید فردا
برین در فروشگاه ببینید میخرید
اما
همین ببین آره ببین یه لحظه اجازه بده
ببین من منظورم میدونی چیه من منظورم
اینه که من میخوام این زبانی رو که مال
منه نمیگم حالا توش تخصص دارم من زبانشناس
نیستم براش کار کردم زحمت کشیدم من
میخوام اینو پس بگیرم
من از کجا پس بگیرم شما همین ملیگرایی رو
وطنپرستی که داری توافقیشو توضیح میدی
حداقل ۳ تا کتاب مرجع گفتی که کتابای
بسیار مهمی هستن خب اگر این کتابا تدریس
میشد اگر به این کتابا مراجعه میشد که ما
الان اینجا نبودیم که
اما مراجعه نشده بهش دیده نشده احتمالاً
خریداری نشده اصلاً
اصلاً کسی جایی ندیدتش. جایی هم
سرمایهگذاری نکرده که توش بیاد. خب الان
من میخوام بگم که خب حالا ما میخوایم که
این روند رو یک جاری نگه داریم ترموزشو
بکشیم. چ من به عنوان روزنامهنگار
میخوام خبرش رو بنویسم. شما به عنوان
تحلیلگر میخوای استفادهش کنی چیکار کنی؟
سؤال من اینه. یعنی خیلی کاربردیه. بله من
متوجه هستم. ما نیازمند
به اصطلاح
ببین نهادها و اینستیتوشنها
همه به ضرر فرد عمل میکنن در نهایت و این
فرد هست که موظف خودشو مسون بداره در
خودشو که میگه زبان که میگه یعنی خودش چون
انسان غیر از زبانش چیز دیگری نیست اگر
زبان انسان
آلوده بشه و تباه بشه انسان تباه شده دیگه
بنابراین این انسان خودش هست که وظیفه
داره مث درست گفتم درست مثل
اون وظیفهیست که ما برای سلامت خودمون
داریم شما بهترین بیمارستانها هم که وجود
داشته باشه بهترین پزشکا هم که وجود داشته
باشه اگر شما خودتون بهداشت رو رعایت
نکنید اگر شما حداقلی از دانش لازم برای
سالم زندگی کردن نداشته باشید شما نابود
میشید ها ما در یه چ همچین جهانی هستیم
همه اطلاعات همه منابع الان در دسترس همه
آحاد بشر در سراسر کره زمین هست. این به
خودی خود هیچ سودی نداره که هیچ که
میتونه خود همین مسئله میتونه ویرانگر
باشه. پس
انسانها خودشون و افراد باید آگاهی پیدا
بکنن که نیاز به آگاهی دارن. نیاز به
آموزش دارن و این مسئولیت برای خودشونه.
شما به درستی میگی که جوامع دارن به یه
سمت دیگری پیش میرن البته ولی شما باید
اون چیزی که ما نیاز داریم اینه که به
جامعه یک اورنس یا یک پشتاری اخلاقی راجع
به مسئولیتهاش بدیم اینکه انسانها
مسئولیت چه مسئولیتهایی دارن در وحله اول
انسانها مسئولیت فراگیری دارن آموختن چرا
چون انسان یک موجودیست که برخلاف همه
حیوانات مطلقاً نمیتونه با قرائض خودش
زندگی بکنه انسان تنها در صورتی میتونه
جان سالم به در ببره که آموزش ببینه این
رو باید بدونه و چه چیزی رو باید آموزش
ببینه و چگونه باید آموزش ببینه و اینکه
هر چیزی روی کره زمین اگر انسان هر کاری
رو بخواد بکنه اون کار دانشش و مهارتش
مادرزادی نیست باید بیاموزه ما در ایران
همه چیز از آسمون میاد همه چیز با علم
لدنیه همه چیز از غیب میرسه ما به یک نفر
اعتماد میکنیم او ما رو به راه میبره.
ما اصلاً برای اعتماد کردن با آدما نیازی
به فهم حرفاشونم نمیبیم. حافظو میخونیم
و حال میکنیم و هیچیهم ازش سر در
نمیاریم. نماز میخونیم نمیفهمیم چی
داریم میگیم. این فرهنگ باید تبدیل بشه به
فرهنگی که خودشو نیازمند آموزش ببینه.
وقتی خودشو نیازمند آموزش دید اونوقت
متوجه میشه که اوست که باید به اصطلاح ذهن
خودش و روان خودش رو آماده بکنه در برابر
انبوه توقف ناپذیر و فضاینده خطرهایی که
از رسانه و از جامعه و از در جهان پر از
نویز جهان پر از سر صدا او رو آماج گرفته
شما نمیتونین این سرصدا رو متوقف کنید
شما نمیتونین رسانهها رو ببندید. شما
نمیتونین این جهان پر از قوغا رو
ساکت کنین. ولی اون انسان میتونه سکوت رو
برای خودش بیاموزه. اون انسان میتونه ذهن
انتخابگر و ذهن سنجشگری داشته باشه. این
آموزش میخواد. این به هیچ وجه چیز بدیهی
نیست. آموزشی که مدام هم باید روز بشه.
چرا؟ چون اون خطرات روزآمد میشن. بنابراین
ما نیازمند مسئولیتشناسی فردی هستیم. به
جای اینکه یک دستاویز مطمئنی در خارج پیدا
بکنیم که وجود نداره باید
توان قضاوت عقلی و توان اصطلاح تشخیص
اخلاقیمون رو مدام مراقبت کنیم مدام تقویت
کنیم مدام آفتاشو بشناسیم خودمون طبیب
دردهای خودمون باشیم وگرنه نه ما مدام در
معرض یک
حیولاهایی هستیم که اصلاً نمیبینیمشون
یعنی بردگی ی عصر ما یک بردگی کاملاً
غیرملموس و بردگی
بسیار بسیار وحشتناکتری از بردگی
پیشامدرن هست. ما نمیدونیم چه دست به
اصطلاح ذهن ما اسیر چه فریبهاییست زمانی
که فکر میکنید در آزادی مطلقتی جان به
دلیل اینکه در واقع ما دوران بردگی کلمات
ادبیاتی یا داریم به سر میبریم
دیگه.
یعنی در واقع فضای آکادمیک
عقبنشینی کرده دیگه
دیگه آکادمی به مفهوم سابق دیگه وجود
نداره یعنی خود آکادمی
میخوام بگم که اصلاً اون فضا که از ما
رفته فضای جدید که ساخته شده الان با این
ترن پوینتی که ما داریم درش به سر میاریم
با اومدن هوش مصنوعی که یه کسی میتونه
همینجوری که داره حرف میزنه تبدیلش بکنه
به مقاله ما اصلاً نمیدونیم وارد چه کیسی
داریم میشیم
بله بله
درسته بنابراین هر کس ببین الان مثلاً در
همین کلابهاست
من قصد احسای ادب به کسی رو ندارم با کسی
هم مقایسه نمیکنم تو با کسانی که
فاندرهای روم هستن میگن ما روزنامهنگاریم
و بعد من رفتم وقتی که چهارچوبو بهشون
توضیح دادم به من گفتن که تو گیر پیر شدی
چون نمیفهمید
خب پیری که اصلاً جرم نیست که برو من پیر
اصلاً من پیر اصلاً بازش هستم در خانه
سالمندان زندگی میکنم ماجرا این نیست
ماجرا اینه که ما در یک فضای سوئ تفاومی
به سر میبریم من منظورم شاید این بذار یه
بار دیگه جمل رو بگم ما برای کاستن از این
سوء تفاهمها و فروشستن این موجها که
شاید بتونیم به همدیگه نزدیک بشیم
که کلمات برگردن سر جاشون ماهم سر جای
خودمون قرار بگیریم اون چیکار میتونیم
بکنیم واقعاً شما به عنوان یک بحث نظری چه
پیشنهادی برای این زمین در این زمینه داری
و من خواهش میکنم که اگر که فرصت داشته
باشی حتماً اون روم رو هرچه سریعتر کرد
میگم اگر وقت داشته باشی به ویژه در مورد
اون کتاب آقای پوپر بازخوانیش و اون
نظریه کالوسفسکی رو حتماً سریعتر برگزار
خب بازم ممنونم ببخشید من به خاطر اینکه
اینجا سغلم ایجاب میکن لطف کردید مس جان
خیلی ممنونم حتما شاید فردا این کارو بکنم
اگر رمقی در من مونده باشه من چند تا
منبع رو در گروه واقع فلسفه قرار میدم ولی
به دوستان هم پیشنهاد میکنم که درباره
مفهوم مردم و توده به به اصطلاح برخی از
منابعی که حکم منبع کلاسیک رو دارن رجوع
بکنن اونها ارزش بازخواندن هم دارن از
جمله کتاب روانشناسی تودهی فاشیسم مال
ویلهم رایش و همین طور یه کتاب دیگه از
رایش به نام
یادم رفت میگم بهتون کتاب کار مهم فروید
به عنوان رواشناسی تودهای و تحلیل اگو
کتاب معروف گستاو لوگون با عنوان
روانشناسی تودهها
کار بسیار مهم حوز اردگاهی گست فیلسوف
اسپانیایی که دوست نیشه هم بود به عنوان
طغیان تودهها که متأسفانه خلاصهای از
اون به فارسی ترجمه شده تا جایی که من
میدونم و کتاب دیگری از همین فیلسوف به
عنوان انسان و بحران و کتاب جامعه نمایش
که اونم کتاب کلاسیکیست و کتاب
انسان نظارهگر تلویزیون و پس اندیشه من
اونچه که از این نسخههای پی دیاف که از
این کتابا دارم در واقع فلسفه قرار میدم
برای دوستان و منابع دیگه مرفی میکنم و
چشم سعی میکنم حت المقدور اگه تونستم
فردا یک جلسهای بگذارم و خلاصهای از این
فصل افکار عمومی کتاب پوپر و همینطور
مقاله افکار عمومی وجود ندارد از پیوردیو
رو برای دوستان گزارش کنم ممنونم از So