بله
ببینید در خب آقای
حجاریان یکی از تخصصهاش میگن که چیزه دیگه
چی میگن
ج به اصطلاح متخصص جنگ روانیه جنگ روانی
در حقیقت یک نوع تأثیرگذاری خاص بر افکار
عمومی یا فضای عمومی جامعه است که جامعه
رو وادار میکنه که به صورت کاملاً غیر
ارادی و
در واکنش به یک وضعیت
به سمت
دلخواه سیاستهای حاکمان
سوق داده بشه.
خب ما الان مهمتر از جنگ روانی ما الان در
با یک جنگ بسیار وحشتناکتری از جنگ روانی
مواجه هستیم و همون جنگ شناختیه که خیلی
خطرناکتر و زیانبارتر از جنگ روانی هست
جنگ روانی یعنی کهه به اصطلاح عواطف شما
رو به نحوی که
به اصطلاح موافق خواست حاکمان باشن
عواطفتون رو فریب بدن دستکاری کنن مثلاً
وقتی زمانی که هیچ دلیلی برای ترس وجود
نداره شما بترسید ارعاب یعنی این دیگه
ارعاب یا ترور که یکی از مهمترین
ویژگیهای نظام توتالیتر هست یعنی شما از
در موقعیتی که دلیل موجهی برای ترس نیست
شما در حراس به سر ببرید درست مثل اینکه
آدمی که تو تاریکی میره و از تاریکی
میترسه و در حالی که تو اون تاریکی اگر
نوری بتابه میبینی که هیچی نیست که
ترس واقعی رو بتونه برانگیزه اون تاریکی
موجب میشه که او هرگونه چیز تصور وحشتناکی
راجع به موقعیت خودش داشته باشه این جنگ
روانیست
آدما رو مثلاً همین در دوران مثلا پزشکنی
نمونه که رأی ندید به جلیلی رأی بدید به
اینی این اگر بیاد علم کنه فلان میکنه و
جامعه از ترسش بدون که بخواد
بدون اینکه
هیچگونه اعتمادی به پزشکی داشته باشه از
ترس در حقیقت بدتر به بد از نظر خودش پناه
ببره ولی جنگ شناختی
اصلاً با عواطف شما کاری نداره مستقیماً
بلکه
توانایی
فهم شما و درک شما از چیزها رو تغییر میده
یعنی درست مثل اینکه یک لنز
تیره
روی چشم شما بگذارن در نتیجه شما همه چیزو
تیره میبینید جوراب خودتونو تیره
میبینید چشم انداز شهرو تیره میبینید
آسمانو تیره میبینید زمین دیگه فرقی
نمیکنه این خیلی خطرناکه این کاری که الان
دستگاههای پروپاگاندا میکنن
فراتر از جنگ روانی جنگ شناختیست یعنی
تکنیکهایی به کار میبرن که شما نتوانید
خودتون رو و موقعیتتون رو چنانکه
اقتضای منطق و عقل و فهم هست فهم درست هست
بفهمید در نتیجه همه چیزو وارونه و کج و
معوج میبینید بدونید که بفهمید اینا کج و
موج وارونن به قول مولوی میگه داشتی
بر
پیش چشمت داشتی شیشه کبود لاجرم عالم
کبودتون همه چیزو کبود میبینی ولی
نمیدونی نمیفهمی که کبود داری داری
میبینی فکر میکنی که همه چیز به طور مثل
آدمی که کوررنگه دیگه آدم که کوررنگه چیزی
چیزی براش غیرعادی نیست که همه چیز براش
عادیه فقط کسی که کوررنگ نیست میتونه
بفهمه کوررنگی چیه آدمی که کوررنگ هست
نمیتونه بفهمه کوررنگ نبودن یعنی چی در
نتیجه جامعه
آماج
جنگ شناختی قرار میگیره آقای
حجاریان و بسیاری از اصلاحطلبان یه مشکلی
که باهاشون ما داریم شخص من دارم اینه که
آدم نمیدونه که این حرفا که میزنن آیا
واقعاً این حرفا رو باور دارن یا نه.
خب تکلیف اون تندروها و به اصطلاح
اصولگرایان اینا مشخصه. اونا همونن که
مینمایند.
ولی اصلاحطلبا
بسیار
پیچیده و چند لایه و
در حقیقتترند
یعنی
هم میخوان در داخل حکومت باشن یا به داخل
حکومت برن در نتیجه سعی میکنن که به نوعی
خودشون رو از تقابل با حکومت
دور نشون بدن یا سعی میکنن که به نوعی
خودشون رو
ابزار بسیار کارآمدی در دست حکومت
وانمود کنن و حکومت رو برانگیزن به اینکه
با اونها مدارا کنه و اونها رو به بازی
بگیره و از طرف دیگه به جامعه نیاز دارن و
میدونن که
حکومت
بدون اینکه پایگاه اجتماعی داشته باشن روی
اونها هیچ حسابی باز نمیکنه. اگر اونها
موفق بشن یه بخشی از قدرتو به دست بگیرن
از به اصطلاح نیروی اجتماعی استفاده کردن
اون در انتخابات استفاده کردن وگرنه اگر
پشتوانه انتخابات و
به اصطلاح مردم نداشته باشن برای حکومتم
هیچ نه تهدید جدی هستن نه
به اصطلاح سود چندانی دارن.
پس یه یه نقابی میزنن وقتی که با جامعه
حرف میزنن، یه نقابی میزنن وقتی با
حکومت حرف میزنن. من آدم نمیدونه که
اینا دقیقاً چی اینا که میگن واقعاً
اعتقادشون اینه یا نه. حالا مخصوصاً کسانی
که یه مدت زندان رفتن یعنی من شخصاً
نوشتههای آقای عبدی عباس عبدی یا مثلاً
کسانی مثل محمد قوچانی کسانی مثل حتی
حرفایی که آقای ابتهی میزنه آقای عطریان
میزنه من نمیخونم یعنی مگر که اتفاقی
جایی ببینم به خاطر اینکه اگر کسی رفته
باشه زندان در زندان اعتراف کرده باشه یا
در تلویزیون اعتراف عمومی کرده باشه من
شخصاً من
نمیدونم که وقتی اینا از زندان میان بیرون
آیا واقعاً از زندان اومدن بیرون
یا اینکه در یک زندان بزرگتری هستن و
همچنان
یه نقش جدیدی رو برای زندانبان بازی
میکنن چون کهه یه کسانی مثل قبلاًم گفتم
یه کسانی مثل آقای عبدالکریمی خب اینا
سابقه تواب بودن دارن یا مثل عبدالله
شهبازیان که خودش رو مورخ معرفی میکنه
اینا توابن ولی توابا یعنی چی؟ یعنی که نه
تنها در زندان
با توبه
توانستند به
توانستن رهایی پیدا بکنن از زندان که به
شرط این از زندان خلاص شدن که در خدمت
دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور باشن اینا
میگن تواب تواب کسی نیست که فقط توی زندان
توبه میکنه بلکه کسیست که یه توبه خاصی
میکنه یعنی توبهی که درش وعده ده همکاری
هست و شما نمیتونید در جمهوری اسلامی از
زندان بیاین بیرون و
همون آدم قبل از زندان باشید یعنی بگیم که
من محکوم مثلاً اینجا اگر شما برین زندان
خب یعنی شما یه جرمی مرتکب شدید مجازاتم
شدید که تموم شده شما برمیگردید همون
کارایی که قبلاً میتونستید بکنید میکنید
ولی در جمهوری اسلامی چنین نیست وقتی شما
میرید زندان شما یا باید کشور ترک کنید یا
باید که خودتون باشید یا باید در یک
چهارچوب بسیار پرملاحظه خودتونو قرار بدین
اگرم همکاری نکنین با جمهوری اسلامی حداقل
اینه که در زمینه مسائل عمومی و در قلمرو
سیاست
نمیتونید اون کسی که هستید یا میخواهید
باشید باشید بلکه همواره باید یک شکلی
خودتون رو نشون بدید که
اون کابو بوس
به اصطلاح کیفری که دور سر شما میگرده
اون از ذهنتون دور باشه. آقای عبدالکریمی
آقای شهبازیان و اینا اینا اساساً همه
کاراشون نوشتههاشون حرفاشون
کاملاً پروژههای امنیتیه.
یک مقاله پروژهی داشتم آقای حرف دو حرف
پیش میاد آقای عبدالکریمی که من خوندم پ ش
سال نمیدونم از از کجا پروژه گرفته راجع
به
به اصطلاح فکر کنم راجع به
هایدگر در ایران
تحقیق کنه من خلاصه تحقیقشو بخوندم میگه
که خلاصهش اینه که هایدگر مهمترین
فیلسوفیست که جمهوری اسلامی میتونه ازش
استفاده کنه به دلیل اینه که مهمترین
فیلسوف ضد مدرنیتهست، ضد تکنولوژیه، ضد
فلانه، ضد فلانه و میتونه کاملاً در خدمت
ایدئولوژی جمهوری اسلامی قرار بگیره. این
کارای هایدگرشناسی ایشون در این حده با یک
انگلیسی بسیار
آشفته.
آقا وقتی آقای ابت حرف میزنه من نمیدونم
چطور میشه آدم در اون زندانهای مخوف
[موسیقی]
به اصطلاح به سر برده باشه و بعد جمهوری
اسلامی باید ولش کنه میگه حالا برو هر کار
دلت میخواد بخور نه اینطور نیست من اتهام
خاصی به کسی نمیزنما ولی دارم اسم اس
اسمهای مشخصو میگم و هر کسیو نمیگم خیلیا
هستن از زندان اومدن بیرون و رفتن اصلاً
سیاستو گذاشتن کنار و به نظر من خیلی کار
شرافتمندانهتریست که اگر شما در یک زمینه
نمیتونید صادق باشید
خب واردش نشید و این سیاست و قدرت
زمانی که به دروعی و دروغ آلوده بشه شما و
رقباتون رو در یک سطح قرار میده یعنی چه
من اصلاحطلب دروغ بگم چه اون
به اصطلاح
اصولگرای
تندرو دروغ بگه فرقی نمیکنه که دروغ دروغه
من نمیدونم این حرفا که اینا میزنن
واقعاً منظورشون همون چیزی که مینویسن
منظورشون یه چیزیه که نمیخوان بگن و به
یک آیا اینا یه زبانی دارن بین خودشون
خودشون حرفای خودشونو میفهمن برای کی
دارن مینویسن آیا دارن خطری رو از خودشون
دور میکنن آیا منفعتی رو دارن جستجو
میکنن اصلاً نمیدونم بنابراین چون من
نمیتونم اعتماد بکنم به
گوینده یا نویسنده
این کلمات ترجیح میدم که نخونم و اصلاً
اعتباری هم برای تحلیلشون قائل نباشه حالا
آقای حجاریانم همین طوره آقای حجاریان به
هر حال یک آدم بسیار کلیدی بوده در دستگاه
امنیتی کشور و
وقتی هم با در رقابتهای درونی در نبرد
قدرت در داخل جمهوری اسلامی به هر حال در
یک موضع موضع ضعف قرار گرفته زندان رفته
در زندان شکنجه شده
من یک چیزای وحشتناکی شنیدم راجع به شکنجه
آقای حجاریان
یعنی کمترینش این بوده که روزها ساعتها
او رو با ویلچر میآوردن در زندان در حیاط
زندان اوین و زیر آفتاب داغ قرارش میدادن
خب این این کمترین شکنجهای بوده که به
حجاریا میکردن خب وقتی اینا میان بیرون
و حرف میزنن. واقعاً من نمیدونم که این
حرفا که میزنند
چقدر میتونن
سرراست و صادقانه سخن بگن و چقدر
ملاحظات بسیار پیچیدهای که ما ازش سر در
نمیاریم رو برای خودشون
میسازن و در پرده و با پیچیدگیهای عجیب
غریب ایرانی
اظهار نظر میکنن. بنابراین خوبه که وقتی
میخونه آدم با این تردید و با این به
اصطلاح فاصلهی
با اونها مواجه بشه. M.