از کلمه مردم برای فریب همان مردم استفاده میشود

خب در قرن بیستم مخصوصاً بعد از پایان جنگ جهان دوم مسئله مردم افکار عمومی مسئله ملت و ناسیونالیسم از مهم‌ترین مسائلی بودن که دربارهشون متفکران در رشته‌های مختلف باز اندیشیدن و تا امروز باز میاندیشن و متوجه شدن که ملت یعنی نیشن این ناسیونالیسم یعنی ملیگرایی مردم یعنی به اصطلاح اون توده بی شکل بیرنگ بیچهره و افکار عمومی چقدر میتونه به شکل شرورانه‌ای به کار برده بشه و به جنایت‌های خیلی بزرگ میانجامه. ناسیونالیسم دیگه در گوش انسان مدرن اون تنین دلنوازی که پیش از هولوکاست رو داشت دیگه نداره. ناسیونالیسم می‌دونیم که می‌تونه به هولوکاست بیانجامه. می‌دونیم که ناسیونالیسم می‌تونه به نسلکشی بیانجامه. می‌دونیم که ناسیونالیسم به سرعت میتونه در حقیقت در قالب نژاد پرستی و دیگر ستیزی دربیاد. بنابراین بسیار محتاطند همه دانشمندان در رشته‌های مختلف علوم انسانی وقتی که راجع به مردم صحبت میشه وقتی که راجع به توده صحبت میشه وقتی راجع به افکار عموم صحبت میشه دیگه قضیه به اون سادگی که ما در ایران راجع بهش فکر میکنیم نیست من از دو نفر یاد میکنم وقت نیست که حالا راجع بهشون صحبت بکنیم ولی برای اینکه دوستان بتونن مطالعه کنن در این باره یکی پوپر هست کار پوپر که خب در ایران نام ناآشنایی نیست پپر یه کتابی داره به نام کجکشرز انشنز یعنی حدس‌ها و ابطال‌ها که فکر کنم دو بار در ایران ترجمه شده من ترجمه اولشو دیدم مال آقای آرام که ترجمه خوبی نیست و ترجمه دومو ندیدم ولی خب انگلیسیش هم در دسترس هست در بخششنز یعنی ابطالها در فصل هفدهم عنوان این فصل هست پبلک و در این فصل که بسیار فصل مهمیست پپر توضیح میده که چرا افکار عمومی یک افسانه است مثلا اسم عنوان یکی از فصل هاش هست میبلک اپ بعد فصل بعدش هست دجر پبلک خطرهای افکار عمومی و خیلی به اصطلاح دقیق توضیح میده که اونچه که ما افکار عمومی مینامیم چیست چگونه شکل میگیره و چگونه استفاده میشه ازش و [موسیقی] با سانسور با به اصطلاح مونوپولی کردن پابلیسیتی یا به انحصار درآوردن پابلیسیتی یعنی عمومیت که حالا یه اصطلاح مهمیست چه رابطهای داره یکی این و یکی هم یک مقاله بسیار معروف پیر بوردیو جامعه شناس نامدار فرانسوی که عنوانش هست افکار عمومی وجود ندارد و توضیح میده که این نظرسنجی‌ها تمام تماما یک مکانیزمی هستند که فقط و فقط به کار فریب ذهن میان و هرگز چیزی رو به ما درباره اونچه که مردم فکر می‌کنن نمیگه و مفصل توضیح میده. خب می‌دونید که جامعه شناس بسیار مهمی هست و مخصوصاً این مقالهش هم مقاله خیلی معروفیست که من حالا هم اصل فرانسهشو و هم ترجمه انگلیسیش رو برای دوستان در گروه باغ فلسفه قرار میدم. اگر دوستان خواستن مطالعه بکنن میتونن اونجا بیابند نسخه پی دیاف رو. خب وقتی که ما از مردم سخن میگیم یه اشکال خیلی بزرگی که وجود داره این تصور ساده و بسیار خام وجود داره که گویا یک واحدی هست یعنی یک موجودی هست به نام مردم که هم فکر می‌کنه و هم فکرش درسته چون مردمه مردم که نمی‌تونه یه آدم می‌تونه خطا کنه ولی همه مردم خطا نمیکنن و بعد اینکه منفعت خودش و مصلحت خودش رو میدونه و اراده خودش رو اراده ارادهشم اراده مقدسیست و نیتشم همیشه نیت خوبیست درستیست و در نهایتم او پیروز خواهد شد خب این تصور کاملاً من آخرالزمانی از یک موجود موهومی به نام مردم [موسیقی] یا ملت به اون حالا میگم راجع به ملت هم که چقدر مفهوم پیچیده‌ایست و باید در کاربردش بسیار دقت کرد این خب کاملاً بیمعناست یعنی اولاً بازیگران اجتماعی و سیاسی ولو در مقام فرد یعنی فرض کنید که یک رئیس جمهور یک فعال سیاسی یک رهبر حزب درسته که انگیزه‌ای دارن برای کارهاشون نیتی دارن برای کارهاشون هدفی دارن برای فعالیتشون ولی هرگز به این معنا نیست که اونچه که اونها می‌خواهند یا اونچه که در ذهنشون می‌گذره کاملاً برای اونا آشکار باشه. یعنی من اونچه که راجع به خودم می‌دونم لزوماً اون چیزی نیست که واقعاً در ذهن من می‌گذره. چرا؟ چون فروید به ما گفت که ذهن انسان یا روح انسان روان انسان یک بخش ناخودآگاه داره و اون بخش ناخودآگاه بخش اصلی و تعیین کننده اون چیزی هستند که در صحنه خودآگاه انسان می‌گذره و اونها هستند که تعیین کننده اصلی تمایلات و پسندها و ناپسندها و خوشی‌ها و ناخوشی‌های انسان هستن در جامعه هم همین طوره افراد لزوماً آگاه به همه اونچه که نیت اونها رو شکل میده یا انگیزه اونها رو شکل میده نیستن. [موسیقی] من چون که من ذهن من اذان من هست به این معنی نیست که من ذهنم رو به خوبی می‌شناسم. من باید برای اینکه خودم بشناسم به یک روانکاو روان پزشک مراجعه بکنم. باید از دانش‌های مختلف بهره بگیرم. انسان‌ها به خودی خود چون که خود دارای خود هستند آگاه به خود نیستن می‌تونن راجع به خودشون توهمات بسیار زیادی داشته باشن جدای از این نیت افراد با هیچ وجه تعیین کننده نتیجه اعمال اونها نیست یعنی اگر من هدفم از انجام دادن کاری یک چیزی باشه این به این معنا نیست که اگر انجام دادم نتیجه موافق و مطابق با یت من از آب در خواهد آمد در کنش اجتماعی و سیاسی بسیاری از آنچه که پیش میاد بسیاری از اونچه که حاصل و پیامد رفتارها و کنش‌های افراد و گروه‌ها هست اینها بهشون میگن کز یعنی نتایج غیر مقصود نتایجی که در مخیله طرف هم نمیگذشت داشته که در پی عمل او به وجود میاد اینها از اون دست نتایج هستن نتیجه عمل فرد یا گروه در دست او نیست بلکه میتونه [موسیقی] اشکال بسیار بسیار متضاد و متفاوت با اونچه که در سر اون می‌گذشته دربیاد بنابراین اینکه مردم چیزی رو می‌خوان به این معنا نیست که مردم به اون هم خواهند رسید یا اینکه مردم چیزی رو می‌خوان آن به این معنا نیست که من دارم از مردم به عنوان یک فرد حرف می‌زنم به این معنا نیست که بهترین روش برای رسیدن به اون خواسته رم می‌تونه در نظر بگیره خب بنابراین کلمه مردم یه کلمه‌ایست که در وحله اول برای فریب همون مردم یعنی در حقیقت عموم جامعه استفاده میشه برای اینکه وقتی که از افکار عمومی صحبت میشه از اینکه افکار عمومی چه فکر می‌کنن در حقیقت یک فکری رو در افکار عمومی تزریق می‌کنن تلقین می‌کنن نظرسنجی‌ها بیشترین تأثیری که دارند در کسانیست که نظرسنجی در حقیقت مورد نظرسنجی هستن یعنی خود همون جامعه و این جامعه است که از اونچه که افکار عمومی وانمود میشه تأثیر می‌پذیره و میشه جامعه رو فریب داد با القای که تو چی فکر می‌کنی. مثلاً شما به یک نفر می‌تونین به شکلی بگین که رنگت پریده تو ترسیدی که همین موجب بشه او بترسه در حقیقت رنگش بپره. بنابراین بسیار باید هوشیار بود در برابر استفاده از این کلمه و چه کسانی که بخوان برای دموکراسی تلاش بکنن چه کسانی که بخوان در برابر دستگاه تبلیغاتی هم جمهوری اسلامی هم مخالفان جمهوری اسلامی [موسیقی] فعالانه مقاومت بکنن چه برای اینکه قدرت قضاوت و تشخیص خودمون رو حفظ کنیم، مسون کنیم از آفت‌ها و آسیب‌ها. اگر ما نتونیم در مورد مردم به درستی بیاندیشیم، به درستی تحلیل کنیم و به درستی بشناسیم و از مغالطه‌هایی که در این قلمرو می‌گذره خودمون رو مسون بداریم، مطلقا نمی‌تونیم به صورت سیاسی فکر کنیم. مطلقاً می‌تونیم قضاوت درستی درباره واقعیتی که درش قرار داریم داشته باشیم. و به همین قیاس اصطلاح ملت اصطلاح یا اصطلاح ملی گرایی یا اصطلاح میهنپرستی یا اصطلاح خود کلمه ایرانگرایی ایران دوستوستی تمام این کلمات استعداد فوقالعاده‌ای دارن برای اینکه به صورت ناروایی به کار برده بشن و در خدمت انواع و اقسام جرم‌ها و جنایت‌ها و خیانت‌ها و ستم‌ها و به اصطلاح خسارت‌ها قرار بگیرن. بنابراین کلمات مقدس نیستن. ایران کلمه مقدسی نیست. ایران می‌تونه به شکل دموکراتیک و به شکل انسانی به کار برده بشه و در نتیجه به سلامت جامعه ایرانی کمک بکنه و می‌تونه به عکس به شکلی به کار بره که کاملاً جامعه رو تهدید بکنه. هیچ دشمنی در سرزمین آلمان در طول تاریخ بود به اندازه ناسیونالیست‌های آلمان و نازی‌ها که نازی‌های آلمان به آلمان جنایت نکردن. آلمان رو ویران نکردن. هیچ دشمنی قادر نبود که آلمان رو به اندازه کسانی که آلمان‌پرست بودن ویران بکنن. بنابراین مراقب باشیم. همون طور که از کلمه آزادی، کلمه دموکراسی، کلمه عدالت، کلمه انسان، کلمه نمی‌دونم اخلاق، کلمه [موسیقی] عشق میشه آدم‌ها رو نابود کرد و همون میزان هم میشه از کلمه ملت، از کلمه میهن، از کلمه ناسیونالیسم استفاده کرد برای اینکه جان و امنیت و مصلحت یک جامعه‌ای رو به سختی آسیب زد.