نکته آخری که فرمودید ببینید
سکولاریسم این نیست که شما
همه مردم یا همه آدمها از یک زبان سیاسی
بهره بگیرن.
میدونید که سکولاریسم اساساً یک
اندیشه یا یک مکتب فلسفی و سیاسیست که در
درون کلیسا شکل گرفت و
در آغاز
به اصطلاح نقد دین از درون
نهاد دین آغاز شد خب هم به اصطلاح جنبش
پروتستانتیسم
و اصلاح دینی
کسی مثل لوتر اینها آدمهای مذهبی بودن
یعنی آدمهایی بودن که عمیقاً ایمان مذهبی
داشتن و چون ایمان مذهبی داشتن باور داشتن
که تشکیلات کلیسا از مسیر معنوی خودش
منحرف شده و به دنیویت به قول هگل بد
آمیخته شده و مبارزه با سلطه روحانیت
به هیچ وجه به دست آدمهایی که بیین و
بیان باشند صورت نگرفت بلکه اتفاقاً به
عکس کسانی با کلیسا و با انحصار ارباب
کلیسا در
صحنه غلبه عمومی مبارزه کردن که خودشون
ایمان داشتن منتها ایمان اونها با
ایمانی که کلیسا ترویج میکرد کاملاً
متفاوت بود و بنابراین سکولاریسم بیینی
نیست سکولار
دینگریزی هم نیست و سکولاریسم فقط یک نوع
یا یک سبک نیست. سکولاریسم انواع و اقسام
داره در جاهای مختلف و مبناهای مختلفی
داره. شما میتونید با مبنای دینی سکولار
باشید. یعنی چی؟ یعنی کهه شما بگید که از
نظر شما مثلاً من میتونم بگم من به دینی
باور دارم که به هیچ وجه در شأن او نیست
که آمیخته به امور دنیوی بشه بنابراین جدا
کردن دین از سلطه دنیوی میشه یک امر معنوی
و مذهبی خب ماکسر در کتاب اخلاق پروتستان
و روح سرمایهداری توضیح میده که
کاپیتالیسم سرمایهداری مخصوصاً در آمریکا
محصول اخلاق پروتستان بود. یعنی این اخلاق
پروتستانتیسم بود که موجب شد چیزی به نام
سرمایهداری به وجود بیاد. بنابراین
مسئله سکولاریسم رو یک مقدار پیچیدهتر
ببینیم. علاوه بر اون هیچ اشکالی نداره که
یه کسی مثل آقای موسوی که من و شما با
اعتقاداتمون با او مشترک ممکنه نباشه. او
به جدایی
به اصطلاح دین از سیاست یا حکومت باور
داشته باشه بر اساس مبنای دینی چه اشکالی
داره مثلاً فرض بکنید چه اشکالی داره یک
نفری بر اساس اعتقاد دینیش با اعدام مخالف
باشه اصلاً مهم نیست فکر میکنید در
دموکراسیها همه انگیزه واحدی دارن نه مهم
اینه که همه به روشهای مشترکی پایبند
باشن تا زمانی که همه به روشهای مشترکی
پایبند هستن این نظام میشه سکولار. یعنی
ما به نظامی میگیم سکولار که آدمها فارغ
از عقاشون، فارغ از باورهاشون، فارغ از
تعلقاتشون به روشهای مشترکی برای مدیریت
و چرخش قدرت در جامعه متعهدن. حالا مثلاً
فرض کنید در آمریکا ما د میلیون نیم آمیش
داریم یا میلیونها مرمون داریم. اینها
بسیار آدمایی به اصطلاح از نظر ظاهری ضد
مدرن و غیر مدرن هستن ولی تا زمانی که
اینها مثل دیگران مثل من و شما
سازو کارهای دموکراتیک رو برای انتقال
قدرت برای مدیریت سیاسی میپذیرن و بهش
عمل میکنن چه اهمیتی داره که انگیزهشون
چیه یا باورهاشون چی هست؟ بنابراین
سکولاریسم به معنای از بین رفتن اقتدار
دین هست اقتدار انحصاری دین هست به معنای
این نیست که دین از بین میره بلکه به این
معناست که دین تبدیل میشه به یه گزینه و
دین تبدیل میشه به یک امری که متولی نداره
یعنی شما میتونید برای خودتون دین
خودتونو تعریف کنید هیچکس نمیتونه بهش
هیچ کلیسایی هیچ روانیتی
هیچ انسان یا نهادی در روی کره زمین حق
نداره که به شما بگه که چه نوع دینی رو
باور داشته باشید چگونه ایمان بورزید یا
چه عقاعدی داشته باشید که بتونید به
اصطلاح با
یک چیزی ایدهای به نام ایده خداوند
ارتباط برقرار کنید نه شما آزادی کامل
دارید در تعریف تعیین و تعهدتون به دین یا
بیینی
جامعه سکولار جامعهست که متنوعه جامعهست
که دینداران هستن دین دیندارانی که ممکنه
دینشون از نظر من و شما سراپا خرافه باشه
مثل گافپرستی در هند ولی این موجب نمیشه
که من همون طور که برا اونها حق انحصاری
در هیچ زمینهای قائل نیستم برای خودم هم
نمیتونم حق انحصاری در هیچ زمینهای قائل
باشم صرفاً به خاطر اینکه من به خرافات
اونها باور ندارم در نهایت همه ما
انسانها هرچی که میاندیشیم خرافهست
چه علم باشه چه فلسفه باشه چه دین باشه
مهم اینه که حق بودن افکار خودمون رو
مهمتر از تکثر جامعه نداریم. تکثر جامعه
فضیلت و آرمانیست بالاتر از هر فضیلت و
آرمان