پیشنهاد رفراندوم توسط میر حسین موسوی نه چیز جدیدی است و نه گره گشا

اما یک چیزی که در نوشته ایشون برای من خیلی دلپذیر نیست این زبان زبانیست که ما درباره مردم و از زبان مردم به کار میبریم مردم در فرهنگ ما خب حالا یه بخشش اینه که فرهنگ سیاسی ایران در عصر جدید به شدت تحت تأثیر مارکسیسم و حزب توده بوده و در به اصطلاح ادبیات حزب توده مردم تقدیس میشن و این زبان سیاسی ما به شدت دچار یک غلظت پپولیستیه مدام از مردم تعریف کردن به شکل مبالغه آمیزی مردم رو ستودن و از مردم قهرمان ساختن و نسبت دادن همه اوصاف خوب مثل شرافت و قهرمانی و نمیدونم نجابت و اینها به چیزی به نام مردم دادن خب هم بیمعناست و هم بسیار خطرناکه حالا من در جلسه بعد راجع به این بیشتر صحبت خواهم کرد ایشون میگه که دوراندیشی ستودنی مردم نقشه‌های شو متجاوزان و ناکام گذاشت من نمی‌دونم مردم که یک موجود واحد نیستن که شما بتونی به او چیزی رو نسبت بدید از جمله به دوراندیشی رو بنابراین هر چقدر سعی کنیم که زبان سیاسون رو شفاف‌تر دقیق‌تر و باعناتر بکنیم در حقیقت به تحقق دموکراسی به امکان آزادی بیشتر مجال داریم بعد آقای موسوی تأکید میکنه که اینکه مردم مخالف اسرائیل بودن مخالف حمله اسرائیل بودن نباید باعث بشه که حکومت این رو از این استفاده بکنه و اینو دلیلی بر طرفداری مردم از حکومت بدونه این اشتباهیست که ملتو دلسرد می‌کنه بیگانه رو امیدوار خواهد کرد و میگه که مردم انتظاراتی از حکومت دارند که بیپاسخ ماندنشون ز دشمن شاد می‌کنه و از این انتظارات به به طور مشخص یکی آزادی زندانیان سیاسی رو نام می‌بره ایشون و یکی هم تغییر واضح در رودگیرای رسانه ملی و بعد میگه که وضعیت تلخی که برای کشور پیش آمد نتیجه کر خطاهای بزرگ بود من اینجا خیلی دوست داشتم که آقای موسوی دریق نمیکرد از بیان این خطاها و به ما می‌گفت که اونچه که در این ۱۲ روز رخ داد حمله اسرائیل دقیقاً از چه خطاهای بزرگی برمیامد و آیا این خطاها خطاهای دوران زمانداری آیتالله خامنه‌ای بود یا اینکه این خطاها در دل ایدئولوژی اسلامی در بطن قانون اساسی و در بنیاد سیاست‌های کلی نظام جمهوری اسلامی قرار داشت و مخصوصاً در آرمان‌های های بنیانگذار جمهوری اسلامی آیتالله خمینی این جنگی که اتفاق افتاد نتیجه گفته‌ها و خواسته‌های آیتالله خمینی بود در وحله اول من معتقد هستم که آیتالله خامنه‌ای با وجود تمام خطاها و خیانت‌هایی که مرتکب شده تنها یک گناه از انبوه گناهان سرخامآور و فاجعه آیتالله خمیست یعنی آقای آیتالله خامنه‌ای یکی از گناهان آیتالله خمینیست و این بت خمینی تا شکسته نشه ما نمی‌توانیم از به اصطلاح صداقت کافی برای نقد درونی جمهوری اسلامی سخن بگیم بنابراین صداقتی کسانی مثل آقای موس سوی اقتضا می‌کنه که پیکان نوک پیکان حمله رو فقط به سمت حکومت کنونی دوره کنونی جمهوری اسلامی نبرن بلکه به سوی ریشه‌ها و بنیادهای این نظام معطوف بکنن و مخصوصاً آیتالله خمینی رو به عنوان بنیانگذار ولایت نظام ولایت فقیه و بنای خشت کجی که او بنا نهاد مسئول بدونن. بعد ایشون میگه که ساختار کنون نظام نماینده همه ایرانیا نیست. مردم میخوان شاهد تجدید نظر در آن خطاها باشن. بسیار خوب و خوب بود که این خطاها رو می‌گفتن. کدوم خطاها باید تجزیه نظر بشه درش. بعد نکته جمله‌ای که خب خیلی سر صدا می‌کنه یعنی شاهبیت این غزلی که ایشون سروده این جمله است که برگزاری رفراندوم برای تأسیس مجلس مؤسسان قانون اساسی راه را برای تحقق حق تأیین سرنوشت مردم و هموار و دشمنان این مرز و بوم رو از دخالت در عمر کشور معیوس می‌کنن. خب این حرف نه حرف جدیدیست نه به اصطلاح گرهگشا یعنی بسیار خب حالا ما از دوران دومین خرداد به بعد بارها کسای افراد مختلف جریان‌های مختلف از رفراندوم برای مسائل مختلف صحبت کردن ولی ما می‌دونیم که اولاً در درون ساختار جمهوری اسلامی امکان رفراندوم و خواست رفراندوم وجود نداره یعنی آقای خامنه‌ای مخصوصاً و تا زمانی که جمهوری اسلامی هست رهبران جمهوری اسلامی اجازه برگزاری رفراندوم اون هم درباره اصل و اساس حکومت رو نخواهند داد. بنابراین ما از کی چنین چیزی رو می می‌خوایم؟ همون نکته‌ای که عرض کردم شما وقتی که یک خواسته‌ای رو مطرح می‌کنید باید مشخص کنید از چه کسی این خواسته رو داریم. ما از چه کسی میگیم می‌خواهیم که رفراندوم برگزار بکنه؟ از جمهوری اسلامی از آقای پزشکی از آقای خامنه‌ای بنابراین اگر شما معلوم نکنید از چه کسی این انتظار و این خواست رو دارید حرف شما چندان معنای درستی نخواهد داشت دوم اینکه تأسیس مجلس مؤسسان قانون اساسی یک امر به اصطلاح بدیهی و روشن و دارای روش ثابت و یگانه‌ای نیست ما باید در مورد این مسائل جدی فکر بکنیم یعنی حرف زدن از مجلس مؤسسان که خب دیگرانم گفتن از جمله آقای پهلوی اینها باید با دقت و تأمل سیاسی حقوقی و فلسفی صورت بگیره ما تاکنون درباره قانون اساسی واقعیت اینه که نیاندیشیده‌ایم تصور درستی از قانون اساسی هنوز در کشور ما وجود نداره مخصوصاً در زبان سیاست‌مداران و مجلس مؤسسان قانون اساسی باید خودش بر بنیان‌های مشروعی استوار باشه و بعد شما در نتیجه شما باید مشروعیت سیاسی رو تعریف بکنید بر سر مشروعیت سیاسی توافق بکنید و بر بنیاد اون مشروعیت سیاسی مجلس مؤسان قانون اساسی رو تشکیل بدید تا اون قانون اساسی که اون مجلس تدوین می‌کنه بتواند از مشروعیت کافی برخوردار باشه. پرسش مشروعیت در ذهن و زبان سیاسی ما ایرانیان کاملاً غائب هست و این رو این یک نقص بسیار بسیار بنیادیست و بدون پرداختن به اون هرگز امید رفتن به سوی یک نظام دموکراتیک و مبتنی بر حقوق انسانی و شهروندی رو نباید باید بعد این حدیثی هم که خوندنربی ایام ده نفخات هم خب دیگه با اون زبان دینیست طبیعیست که این حدیث هیچ ربطی به سیاست و این چیزها نداره