خب از این بحثها بگذریم و برسیم به
بیانیه آقای موسوی. من در این چند روزی که
چند روز گذشته خیلی دورادور دنبال میکردم
واکنشها رو به بیانیه آقای موسوی. اگر
اجازه بدید اول من این بیانه چون کوتاه
هست بخونم و بعد بپردازیم به خود این
بیانیه و واکنشهایی که به این بیانیه
صورت گرفته. ایشون
متن برنامه بیانیه این هست. بسم الله
الرحمن الرحیم در جریان جنایات اخیر
آمریکا و اسرائیل علیه میهن عزیزمان یک
بار دیگر عیار مردم ایران محک خورد و
امتیازی بر امتیازات کارنامه تاریخیشان
افزوده شد و این نه فقط به خاطر همبستگی
آنان در برابر دشمن که به واسطه ایستادگی
آنها در عین رنجیدگیهای عمیق بود در حالی
که فرزندان نظامی ملت شهید یا غافلگیر
شده بودن دوراندیشی ستودانی مردم نقشههای
شوم متجاوز زان را ناکام گذاشت. اینک پس
از سپری شدن آن روزها حولناک خواهد بود.
اگر کسانی با رویاپردازی
واکنش جامعه را تأییدی بر شیوه حکمرانی
ناکارآمدشان بپندارند یا جلوه دهند. چنین
اشتباهی ملت را دلسرد و بیگانه را امیدوار
خواهد کرد که شاید بار بعد بتواند خدای
ناکرده در سپری که او را ناکام گذاشت
رخنهای بیابد. مردم پس از آنچه گذشت
انتظاراتی از حکومت دارند که بیپاسخ
ماندنشان دشمن را شاد میکنند. در کوتاه
مدت اقداماتی سریع و نمادین چون آزادی
زندانیان سیاسی و تغییر واضح در رویکردها
رسانه ملی کمترین توقعات است. علاوه بر
این وضعیت تلخی که برای کشور پیش آمد
نتیجه رشته خطاهای بزرگ بود. تجربه جنگ ۱۲
روزه نشان داد که ضامن نجات کشور احترام
به حق تعیین سرنوشت همه شهروندان است و
ساختار کنونی نظام نماینده همه ایرانیان
نیست. مردم میخواهند شاهد تجدید نظر در
آن خطاها باشند. برگزاری رفراندوم برای
تأسیس مجلس مؤسسان قانون اساسی راه را
برای تحقق حق تعیین سرنوشت مردم هموار و
دشمنان این مرز و بوم را از دخالت در امور
کشور معیوس میکنند.
ایام نفهات
و تعرض عنها به راستی که در روزهای زمانه
نسیمهایی از فرصت از سوی پروردگارتان هست
آنکه آنها را دریابید و روی از آنها
برنتابید این جانب ضمن محکوم کردن تجاوزات
اخیر علیه کشورمان به خانوادههای داغدار
و آسیب دید تسلیت میگویم و برای شهدای
این ایام رحمت و مغفرت آرزو میکنم حسین
موسوی ۲۰ تیر ۱۴ ۴۰۴
خب
بسیاری از کسانی که واکنش نشون دادن به
این بیانیه
مخصوصاً از طیف هواداران
سلطنت و به اصطلاح در گیوم براندازان
آماج حملهشون
شخص میرحسین موسوی بوده و طبق معمول به
ترور شخصیت و لجن پراکنی راجع به خود اون
شخص پرداختن
و میدیدم در توییتر و جاهای دیگه که
میرفتن سراغ مثلاً حرفهایی که میرحسین
موسوی در زمان در دهه ۶۰ زده راجع به
اسرائیل و راجع مسائل مختلف نشون بدن که
این آدم یک آدم خیلی بدیست و اصلاً نباید
حرفشو گوش کرد خب این یک فاجعه بزرگیست که
در فضای عمومی ما جریان داره که ما
نمیتونیم
به به اصطلاح
در مقام یک شهروندان
بالغ شهروندان
آگاه به محتوای سخنان
توجه بکنیم و
بتونیم محتوای یک سخن رو از گوینده اون
سخن جدا کنیم و قضاوت
درباره یکی رو به دیگری تسری ندیم. الان
اینطور هست. کسانی که سلطنت پرستن
و طرفدار شاهزاده هستن براشون مهم نیست که
شاهزاده رضا پهلوی چی بگه. هرچی او بگه در
حقیقت میشه قرآن. همون طور که در مورد
خمینی پیروان خمینی چنین بودن و از اون
طرف هر چقدر که به اصطلاح رقبایشون بگه
مهم نیست که چی میگن. به صرف اینکه رقیب
هستن باید ناشنیده و
نادیده بماند و حتی گوینده اون سخنان با
حملات
سنگدلانه و
سیاست زدایانه مواجه بشه پس راجع به آقای
موسوی اگر بخوایم راجع به شخصی صحبت بکنیم
به اصطلاح باید یک نوع قضاوت بکنیم و به
اصطلاح جداگانه باید قضاوت بکنیم راجع به
این بیان بیانیه به عنوان اینکه بیانیه یک
شخصیت سیاسیست یک چهره سیاسیست راجع به
محتواش باید کاملاً
جداگانه و با معیارهای دیگری قضاوت کرد من
شخصا به آقای امیر حسین موسوی
بسیار احترام میگذارم
با اینکه با وجود اینکه تقریباً با ایشون
هیچ
وجه مشترک فکری و سیاسی ندارم یعنی
من احترامی که میگذارم به آقای موسوی به
دلیل اینکه آقای موسوی رو یک انسان شریف
میدونم و انسان صادق میدونم و این
مهمتر از اون هست که من با او عقاید
مشترکی داشته باشم. عقاید به هیچ وجه مهم
نیستن. عقاعد انسانها در اگر انسانی
انسان واقعی باشه یعنی انسانی باشه که
بیاندیشه
نباید عقاعدش براش اهمیت داشته باشه و
بهعکس باید مدام در پی آزمودن و سنجیدن و
دگرگونه کردن عقاعدش
باشه و به هیچ وجه از عقا عقا خودش بت
نسازه بنابراین مهم نیست که من با آقای
موسوی موافقم یا نه اونچه که مهم هست اینه
که آقای موسوی الگوی یک انسان صادق و
شریفیست که به اونچه که میگوید پایونبند
است. یعنی اون چیزی که در انگلیسی میگن
اینتگریتی. اینتگریتی یعنی که ظاهر و باطن
آدم یکی باشه. یعنی قول و عمل آدم هماهنگ
باشه. و متأسفانه در ایران و بهویژه در
میان چهرههای سیاسی و رسانهای ما
ریاکاری و تضویر رو به عنوان یک سبک زندگی
و یک سبکی از به اصطلاح حکومتورزی و
سیاستورزی
مشاهده میکنیم که ریشههای بسیار عمیقی
در تاریخ و فرهنگ ما داره. بنابراین آقای
میحسین موسوی درست مثل آقای منتظری میشه
باهاشون از نظر سیاسی و فکری مخالف بود
ولی نمیشه در برابر شخصیت اونها که بسیار
وارسته و بیپیرایی هستند
زبان به تحسین و احترام نگشود و اونها رو
به عنوان الگوهای واقعی از انسانهای
واقعی که در این شرایط ما زندگی میکنن
و متفاوت از اکثریت ما هستند به اصطلاح از
اونها یاد نکرد.
آقای موسوی، آقای منتظری و آقای تاجزاده
کسانی هستن که به ما نشون میدن که میشه در
چنین شرایط بسیار ناگواری که سرکوب و ستم
و دروغ بر اون حاکم هست زندگی کرد اما تن
به دروغ و ستم نداد و با تمام وجود و به
تنهایی و با تمام هستی خود در برابر اون
ایستاد و هزینه اون رو هم به تمامی پرداخت
و تاوان اون رو هم به گردن گرفت. مهم نیست
که آقای موسوی سرانجام چه خواهد شد. مهم
نیست که آقای منتظری چه چیزی رو به دست
آورد. مهم اون چیزیست که اونها حاضر شدن
براش از دست بدن. یعنی کسانی مثل موسوی،
کسانی مثل آقای منتظری چیزهایی ارزششون به
چیزهایی که به دست آوردن نیست بلکه
ارزششون به خاطر اون چیزهاییست که از دست
دادن و به خاطر اونچه که باور داشتن و
درست میانشتن و
در برابر دروغ
تاوان اون رو با
از جان و امنیت و آسایش خودشون پرداخت
کردن بدون اینکه هیچگونه چشم داشت یا
توقع پاداشی داشته باشن. خب این از شخص
آقای موسوی. بنابراین میشه با آقای موسوی
کاملاً مخالف بود ولی شخصیت او بسیار
محترم هست و کسانی فقط میتونند
به ترور شخصیت او بپردازن که خودشون
آدمهای محترمی نیستن و از آداب
انسانی و از اخلاق سیاسی بهرهای نبردن.
M.