حوزه البیه
یک تاریخ بسیار بسیار
پیچیده و چند لایهای داره که هنوز که
هنوزه نوشته نشده یعنی ما تاریخ حوزههای
علمیه رو هنوز ننوشتیم
شما میدونید که در
[موسیقی]
از نظر
خاورشناسی و ایرانشناسی
شیعه خیلی
مسئله مهمی نبوده مسئله خیلی حاشیهای
بوده کلاً تشیع به طور کلی بیشتر با
انقلاب ایران در مرکز توجه ایرانشناسی
قرار میگیره در خود ایران هم ما به ندرت
داشتیم قبل از انقلاب تلاشهای علمی برای
شناختن روحانیت
شما نمیدونم آیا یا ک کتابی ب میتونید
پیدا بکنید در آنکه قبل از انقلاب نوشته
شده باشه راجع به تاریخ روحانیت یا نه
اونچه که هست یا اون چیست که روحانیت در
قالب
تراجم و تذکره نویسیها
نوشته تاریخ علما
یا اون چیزیست که
در دوران جدید ما بیشتر علیه روحانیت
نوشتیم یعنی از مشروطه به این طرف تصویری
دادیم از روحانیت که آره روحانیت یک مشت
آدمهای شیادی بودن که آمدن یک اسلام دین
عربی رو بر ملت ایران تحمیل کردن برای
اینکه ملت رو به نابودی بکشن و سرمایههای
معنویشو نابود کنن براش حکومت کنن تا
امروز
شما نی برنمیخورید به هیچ تحقیق علمی و
تاریخنگاری درستی از روحانیت
روحانیت اونچه که امروز هست
ماهیتش با ماهیت طبقه علما و حوزههای
علمی قدیم فرق میکنه. یعنی اینکه جمهوری
اسلامی عصر جدید اساساً وقتی که به وجود
آمد همش گفتن که این روحانیت باید مدرن
بشه.
وقتی که آقای بروجردی فوت کرد یک مجموعه
مقالاتی منتشر شد به نام مرجعیت و روحانیت
که از جمله آقای مهندس مهدی بازرگان در او
یک مقاله نوشت و گفت که این روحانیت همش
مشغول بحث تهارات و نجاساته آقا دنیا عوض
شده دنیا مسائل مهمی داره روحانیت باید
مدرن بشه و وارد مسائل امروزی بشه خب این
اتفاق افتاد
روحانیت امروزی شد مخصوصاً بعد از انقلاب
ایران روحانیت وارد سیاست شد روحانیت وارد
حکومت شد و بعد حوزههای علمیه زیر و زور
شدن یعنی مخصوصاً آقای خامنهای اومد
بوروکراسی
مدرن رو در حوزهها ایجاد کرد یعنی آقای
آقای خامنهای قهرمان مدرنیسم در حوزههای
علمی است آقای خامنهای بود که حوزهها رو
مدرن کرد یعنی از یک نظام کاملاً سنتی
و یک
نهادی که کاملاً بر اساس قواعد و حنجارهای
سنتی اداره میشد تبدیل کرد به یک بروکراسی
مدرن.
این بروکراسی مدرن به چه صورت بود؟ به این
صورت بود که
همون چیزی که شما در دانشگاه دارید، همون
چیزی که شما در یک اداره مدرن دارید اون
رو بر حوزهها تحمیل کرد. حالا من براتون
مثال بزنم. شما قبلاً برای اینکه وارد
حوزه بشین
شما نیاز به اجازه کسی نداشتید که بگید من
میخوام برم طلبه بشم. مثلاً من طلبه شدم.
من از کسی اجازه نگرفتم که طلبه بشم. من
شروع کردم به درس خوندن.
از یک دورهای شروع کردم درس خوندم. حالا
درس خوندن کسی به من نمیگه که تو چه درسی
بخون و پیش کدوم استاد بخون و کدوم کلاس
برو. من میتونم هم ماده درسیمو کتاب
درسیمو و هم استاد خودم رو خودم تعیین کنم
و بعد من میتونم حتی تمام این درسهای
حوزوی رو به صورت خصوصی با استادی که خودم
میخوام انتخاب کردم درس بخورم کسی به من
نمیگفت تو چی بخون چی نخون چهجوری بخون
چهجوری نخون چه حق خواندن چه چیزی داری یا
حق کاندنت چیزی نداریم در نتیجه مثلاً فرض
کنید حالا یه مثالی بزنم که شاید برای شما
جالب باشه
مثلاً ما وقتی که میخواستیم یک اول سال
وقتی میخواستیم یه درس جدید بخونیم اول
سال هفته اول و هفته دوم معمولاً به
انتخاب استاد میگذشت یعنی مثلاً من
میخواستم مکاسب بخونم مکاسب کتابی بود در
فقه
من کار هفته اول و هفته دوم کارم این بود
که مثلاً ۵ تا استاد
شناخته شده مکاسب که در حوزه وجود داشت و
درس میگفتن من تصمیم گرفتم روزی یکی دو
روز درس هر کدوم برم یکی دو روز درس این
استاد میرفتم یکی دو روز درس اون استاد
میرفتم یکی دو روز درس استاد دیگر
میرفتم و بعد انتخاب میکردم که کدوم
استاد به نظر من استاد
مناسب هست برای من حالا این مکاسب رو که
خدمتتون میگم
به خاطر عمداً گفتم به خاطر اینکه اولین
باری که من
با این آقای سید احمد خاتمی که الان امام
جمعه تهرانه و یکی از چهرههای شناخته شده
جمهوری اسلامیست
این برای اولین بار شروع کرده بود به
مکاسب گفتن و خیلی خب اون موقع همچین
موقعیت سیاسی نداشت اصلاً هیچ هیچ شخصیت
سیاسی نبود از استادای جوان حوزه به شمار
اومد من روزی که رفتم پای درس ایشون نشستم
اول مکاسب محرمه شروع کرد به خوردن جمله
اول مکاسب رو که خوند سه تا غلط
و غلط در خوندن داشت یعنی سه تا غلط در
نحو
کلمات داشت و من متوجه شدم که چقدر این
آقا
فاقد صلاحیت هست برای
تدریس همچین چین درسی
ولی خب بعدش با ضرب و زور چیزای سیاسی
خودشو به عنوان استاد
جا انداخت و بعدشم از اون پلهها اومد
بالا و به جاهای که رسید که رسید
ولی
در عوض من آخر سر درس استادی که رفتم درس
آقای سید علی آقا سید علی محقق داماد
برادر آقای دکتر مصطفی محقق داماد بود که
برادر بزرگترش بود و پدر در اینها
آیتالله محقق داماد از مراجع بزرگ قم بودن
و این دو آقازاده به اینها میگن داماد
چون پدرشون داماد
عاشق عبدالکریم حائری بنیانگذار حوزه علمی
قم بود به این دلیل بهشون میگن داماد
و یعنی هم از جهت مادری اینها نسب
میبردن به یک خانواده خیلی مهم و هم از
جهت پدری ولی این آقا آقای آستلی آقای
محقق داماد با که یک مجتهد بود و هست و
امیدوارم که عمرش بلند باشه
او برای دنیای خارج از حوزه شناخته شده
نبود اما درسی که میگفت به نظر من بهترین
درس مکاسب بود و شایسته ترین کسی که
میتونست اون درس رو اون کتاب رو درس بده
خب اینطور آزاد بود انتخاب
درس وخ انتخاب مدرس و انتخاب شیوه خواندن
و
اینها منتها الان اینطور نیست. بروکراسی
که الان حاکم هست به شما اجازه نمیده که
شما همین طوری وارد حوزه بشید. شما برای
اینکه وارد حوزه بشید اولاً باید امتحان
ورودی بدید.
یعنی که مثل کنکور دانشگاه
البته نه به اون سختی ولی باید امتحان
ورودی بدید. تا جایی که من میدونم حدوداً
سالانه
نزدیک ۲۰ هزار طلبه رو حوزه قبول میکنه.
شما وارد حوزه میشید و وقتی وارد حوزه
شدید شما وارد یک سیستم کاملاً تعریف
شدهای میشید. یعنی کهه باید یک درسهای
خاصی رو در یک مدرسههای خاصی تحت
آموزش استادان خاصی بگذرونید و هیچ جایی
انتخابی ندارید مطلقا و بعدم باید امتحان
بدید. آخر در مثل دانشگاه ترم به ترم
امتحان بدید تا بتونید به مرحله بعدی
عبور بکنید بدون امتحان دادن نمیتونید
به اصطلاح به درسهای بالاتر بپردازید
بنابراین شما حتی اون در حوزه به
حقوق حقوق ماهانه میگن شهریه گرفتن برعکس
حوزه برعکس دانشگاه در دانشگاه شهری رو
میدن ن در حوزه شهری رو میگیرن. شهریه
شما هم بر اساس اینکه شما چه درسی
میخونید و در چ در چه امتحانی شرکت کردید
تعیین میشه و مشخص میشه. شما هر چقدر که
بیشتر درس بخونید شهریتتون هم بیشتر خواهد
شد.
خب و همه چیز شما کنترل میشه. شما
فعالیتهای دیگتون باید تحت کنترل حوزه
باشه یا تحت کنترل حوزه هست. شما
نمیتونید
همین طوری م مثلاً قبل قبلاً حوض وقتی که
محرم میشد یا سفر میشد یا رمضان میشد طلبا
آپا میشدن هر کدومشون به اقتضای حالا
امکاناتشون میرفتن یه شهری یه روستایی
برای تبلیغ مذهبی میرفتن یه ماه روضه
میخوندن منبر میرفتن مردم با احکام آشنا
میکردن یک
دستمزدی هم میگرفتن و برمیگشتن الان
دیگه اینطوری نیست الان شما نمیتونید در
یک مسجدی
خودتون برید امام جماعت بشید. نه امام
جماعت رو در مساجد باید ستاد امور مساجد
انتخاب بکنه. یعنی حتی برای اینکه شما
امام جماعت بشید این نیاز به این اجازه
دولت و
اداره دولت داره. یعنی همه چیز همه امور
مذهبی به صورت برووکراتیک
کنترل حکومت درآمده دیگه کسی به شما قبلاً
من خودم وقتی شاید ۱۴ ۱۵ سالم بود که
مثلاً شروع کردم به درس دادن درسایی که
خونده بودمو درس میدادم گاهی مثلاً ۶۰ ۷۰
نفر من شاگرد داشتم شاگردا که هم شاید
اغلبشون از من سنشون بالاتر بود اینا
میومدن درس من به خاطر اینکه درس منو دوست
داشتن کسی به اینا نمیگفت که شما بیایین
در این درس او از شیوه درس گفتن من خوششون
میومد و میومدن اما الان شما نمیتونید به
دلخواه خودتون درس بدین شما برای اینکه
درس بدید برای اینکه درس بگیرید برای
اینکه درس بخونید همه اینها باید در یک
چهارچوب کاملاً تی از پیش تعیین شده اداری
دولتی پیش برید
حتی مدارس ساخته شده در قم که واقعاً من
تصورش برای من
نه اینکه الان از همون موقعی که من قم
بودم اینها تأسیس شدن مثل مدرسه معصومیه
که واقعاً اینها طلبه سرباز تربیت
میکردن یعنی اینکه طلبهها
صبح به صبح برنامه چیز مراسم صبحگاهی
داشتن عین سربازخونه و نظمی که حاکم بود
بر اونها نظم سربازخونه بود خب از توش
این تیپ ۸۳ امام صادق درراومد که لباسشون
لباس بسیجیست با عمامه و یک واحد نظامی
حوزههاست که خب در کنترل امنیتی و نظامی
حوزه نقش مهمی دارن تو جریانهای مختلف از
جریان آقای منتظری یا جریانهای مختلف
اینها در حقیقت نیروهای اصلی هستند که در
دست حکومت برای سرکوب
قم قم تبدیل شد به حوزه تبدیل شد به یک
سازمان مان مدرن
که بوروکراسی کاملاً مدرنی براش حاکم هست
همه چیز تبدیل شد به آمار و ارقام و
یک گسترش
غیر قابل تصور کمی یعنی قم در زمانی که من
وارد حوزه شدم شاید شاید
بیش از شاید به سختی میشه گفت ش واسه مثلا
اون موقع شاید ۱۰ هزار تا مثلاً طلبه در
قم وجود داشته باشه ولی الان
قطعاً یه چیزی نزدیک ۲۳۰۰ هزار طلبه هست
حالا این طلبهها فقط طلبههای
مرد ایرانی نیستن ما طلاب زنان داریم که
مثلاً فقط تهران شاید حدود ۲۰ ۳۰۰ هزار
طلبه زن فقط در حوزههای علمی تهران باشه
و در قم که حالا
من آمارشو ندارم آمار جدیدشو و در کنار
اینها طلاب خارجی و مدارسی که برای طلاب
خارجی بود و مثلاً دانشگاه المصطفی که
سالانه حدود ۱۸ ۱۹ هزار فارغتحصیل داره از
کشورهای مختلف جهان خب اصلاً یه چیز عجیب
غریبیه از نظر گسترش کمنی حوزه ی یک جهش
حیولاوشی کرده و این گسترش کمی یک انقلاب
ماهوی درش به وجود آورده. یعنی این نیست
که همون چیزی که قبلاً بوده حالا زیاد
شده. نه. با زیاد شدن با گسترش کمی ماهیت
علم ماهیت آموزش و نقش اجتماعی سیاسی و
فرهنگی
طلاب هم کاملاً دگرگون شده. دیگه طلبگی و
حوزوی بودن هرگز به اون معنای سابقش نیست.
اگر قدیمیها میومدن حوزه که علم دین
بیاموزند تا عالم دین بشند امروزه میان در
حوزه برای اینکه وارد یکی از نهادهای
حکومتی بشن برای اینکه شغل داشته باشن.
امروز کسی نمیاد حوزه برای اینکه علم دین
بیاموزه میاد برای اینکه میدونه
با مدرک حوزوی شما راه بیشتری به سوی
ادارات دولتی پیدا میکنید تا با مدرک غیر
حوزوی شما تقریباً میشه گفت که هیچ
[موسیقی]
شغلی نیست که حوزویان واردش نشده باشن
انقدر این مسئله
به صورت فاجعه آمیزی درآمد که حوزه دو سه
از سه چ سال پیش
لیست مشاغلی رو اعلام میکنه که حوزویان
نباید وارد اون مشاغل بشن نه مشاغلی که
میتونن وارد بشن
این خیلی خندهدار هست نه یعنی نه مشاغلی
که برای حوزویان خوبه
بشه شمرد نه مشاغلی که حوزویان بتونن
واردشن همه مشاغل هست هیچ مج از کشاورزی و
دامداری و پرورش شترغ گرفته تا رهبری و
قوه قضاییه و نمیدونم شورای نگهبان همه
چیز
روحانیت میتونه وارد بشه. بعضی از مشاغل
هست که لیستشو میدن مثل مثلاً راننده
تاکسی نمیتونه بشه یا نمیدونم احتمالاً
کناس یا چاهکن نمیتونه بشه. اینجور چیزا
که میگن در شأن روحانیت نیست وگرنه هر
شغلی که شما بگید روحانیت واردش شده و
ظاهراً هیچ مشکلی نداره. خب این ماهیت
نقش روحانیت رو عوض میکنه و اساساً
خود ولایت فقیه یعنی یه کسی یک فقیهی
ولایت پیدا بکنه بر همه
مؤمنان حتی بر فقها یعنی ولی فقیه حکمش بر
فقهای دیگه هم نافذه یعنی فقهای دیگه هم
مثل بقیه مردم که فقیه نیستن باید از ولی
فقیه پیروی کنن در نتیجه نتیجه
فقیه شدن بیمعنی شد دیگه. قبلاً ما
میرفتیم فقه بخونیم که فقیه بشیم ولی اگر
قرار بره بشه که بریم فقیه بشیم و و فقیه
با غیر فقیه هر دو به یک شان از یک نفر
دیگه پیروی کنن فقیه شدن دیگه ارزشی نداره
فقیه شدن دیگه معنایی نداره من اگر قرار
باشه که برم مجتهد بشم ولی در مسائل عمومی
از ولی فقیه تقلید بکنم این دیگه چه
اجتهادیه دیگه اجتهاد نیست بنابراین ببین
من ن اینا اینا درس نمیخونن که مجتهد بشن
اینا درس میخونن که نماینده ولی فقیه بشن
اینا درس نمیخونن که فقیه بشن اینا درس
میخونن که کارگزار فقیه ولی فقیه بشن و
درس میخونن قاضی بشن درس میخونن
نمیدونم برن تو سیاسی عقیدتی نیروهای
مسلح یا برن تو آموزش پرورش برن تو
دانشگاهها درس بدن جاهای مختلف کسی دیگه
با اون اهداف سابق
درس با اون اهداف سابق درس نمیخونه.
در حقیقت حوزهها تبدیل شدن به
یک سازمان اصلی که کادر حکومت کادر حکومتی
تربیت میکنه
در مورد طلاب خارجی هم همینطوره. طلاب
خارجی رو اینا حتی مواد درسی که بهشون درس
میدن مواد درسیست که به اینا کمک میکنه
که بتونن ایدئولوژی اسلامی رو در کشورهای
دیگه تبلیغ کنن. همین یعنی از اینها مبلغ
میسازه. یعنی
مسلمان شیعیان کشورهای دیگه رو اینها
میارن با یک بودجه عظیمی در اینجا آموزش
میدن که چی بشه؟ که بشه مبلغ ایدئولوژی
جمهوری اسلامی و به طور خاص مرجعیت آقای
خامنهای رو در اون شهر خودش یا کشور خودش
تبلیغ بکنه. کسی قرار نیست که علم دین یاد
بگیره، عالم دین بشه، فقیه بشه و اون به
اصطلاح
نظام که سابق وجود داشت یا خانمها نظام
آموزشی که برای تربیت زنان طلبه هست خب یه
عده خیلی خوشبین بودن که بله زنا میرن درس
میخونن، فقه یاد میگیرن و بعد ما فقه
زنانه خواهیم داشت. یعنی تا حالا فقیهان
ما اسلام رو مردانه فهمیده بودن. الان ما
فقیهانی خواهیم داشت که بتونن زنانه
بفهمن. بنابراین این
احکام تبعیض آمیزی که علیه زنها هست
اینها همه با فقه جدید برداشته میشه. در
حالی که این نظام حوض حوزههای زنها
اصلاً طراحی نشده برای اینکه فقیه زن
تولید بکنه. اینا تبدیل شده برای اینکه
خانم جلسهای زن تولید بکنه. یعنی خانم
جلسهای برای یعنی روضهخوان و مبلغ برای
مراسم
مراسم و مناسک آئینی زنها یعنی در حقیقت
کمک بکنه به ترویج
مرا و گسترش مراسم و شعائر دینی در خدمت
اهداف جمهوری اسلامی. بنابراین حوزههای
علمی خواهران حوزههایی هستند که
آخوندهای زن تربیت میکنند که مجالس زنانه
رو به شیوهای که جمهوری اسلامی میخواد
همون طور که مثلاً مداها یا روضه خونها
مجالس مردانه رو اداره میکنن اونها مجالس
زنانه رو اداره بکنن در جهت اهداف
حکومت خب این یه چیز جدیدی اصلاً همچین
چیزی ت تصور همچین چیزی برای
گذشتگان حوزه ناممکن بود. حوزه اصلاً هم
یعنی یک پدیدهست کاملاً مدرن
به هیچ وجه سابقه نداره همچین چیزی در
گذشته
درکی که از علم داشتن درکی که از عالم
بودن داشتن درکی که از حوزهها داشتن درکی
که از درس خوندن داشتن ارزشی که برای این
کار قائل بودن اینا هیچ ربطی نداشت به اون
چیزی که الان شما در حوزهها میبینید به
خاطر همینم هست اگر کسی در حوزهها یک شکل
دیگری بخواد تفسیر بکنه دین رو یه فهم
دیگری داشته باشه از دین
ترد میشه منزوی میشه
نادیده گرفته میشه حداقل
سرکوب میشه و در عوض کسانی حوزه رو اداره
میکنن که منسوبان رهبری هستند و
اهداف او و نیات او رو در حقیقت اجرا
میکنن و تحقق میبخشن.
الان رئیس حوزه کسیست به نام آقای علیرضا
اعرافی که خب من خیلی خوب میشناسمش
از قدیم. خب این آدم یک آدم کاملاً کارمند
مسلک بیسواد و یک
خ یک کاملاً
کارگزار
دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی هست که
کارشو با دفتر همکاری حوزه و دانشگاه و از
در حقیقت پادویی آقای مصباح شروع کرد و در
همون در همین حده الانم از پادایی آقای
مصباح به پادایی آقای آقای خامنهای رسیده
نه سوادی نه فضیلتی نه علمی هیچ چیزی نیست
که باعث شده باشه او رو س صلاحیت ریاست
حوزههای علمیه رو داده داده باشه اما
قدیم رئیس حوزه رئیس مذهب نیز بود یعنی
رئیس حوزه علمیه شیعه رئیس جامعه شیعه هم
بود و رئیس جامعه شیعه کسی نبود که فقط
حالا سواد داشته باشه بلکه یک مقام معنوی
داشت و مقام معنوی او باعث میشد که دیگران
او رو
رهبر
جامعه خودشون بدونن و در حقیقت
حوزه
تحت اداره او اداره بشه اون مقام معنوی و
اون مقام علمی بود که دیگران رو به خضوع و
به پیروی وا میداشت الان نه الان آقای
اعرافی مثل بقیه آقای آقایون دیگه با
یک دستشون پول و سرمایه عظیم مالیست که
وارد حوزه میکنن و یک دستشون هم کلید
زندان دادگاه ویژه روحانیت
و تیپ ۸۳ امام صادق و اسلحهست
با قوه قهریه
کسانی رو میترسونن و با پول بادآورده نفت
کسانی رو به طمع میارن و اینطوری دارن
اداره میکنن. چیزی به نام علم یا معنویت
در اونجا حکومت نمیکنه. اگر کسی اهل علم
یا معنویت هست انقدر منزوی میشه انقدر
نادیده گرفته میشه که انگار وجود نداره
اصلاً نیست و طبیعتاً خودش هم از اون فضا
کناره میگیره دیگه در اون فضا به رسمیت
شناخته
و
[موسیقی]
من اینجا توقف میکنم به خاطر اینکه این
نکتهها طبیعتاً خیلی زیاد هست اونچه که
فقط هدف من بود برای گفتن مثل همیشه بیشتر
این هست که پرسش برانگیزم و
ذهن دوستان رو بیشتر متوجه این کنم که
اونچه که ما از حوزه یا روحانیت یا
علما در ذهن داریم نباید اولاً فکر کنیم
که خوب میشناسیم چون واقعاً نمیشناسیم
جز تبلیغات جمهوری اسلامی ما چیزی جز از
روحانیت نمیدونیم و ثانیاً فکر نکنیم اون
چیزی که الان هست همیشه همین بوده ما
نیازمند این هستیم ما برای اینکه خودمون
رو بشناسیم برای اینکه تاریخمون رو
بشناسیم برای اینکه بتوانیم در مورد ایران
آرمانی آیندهمون
فکر بکنیم ما نیازمند شناخت علمی روحانیت
هستیم و اولین قدم در این راه اینه که
بدانیم که نمیدانیم بدانیم که خیلی چیزها
هست که نمیدانیم و بدانیم که اون تصویری
که امروزه ما داریم از روحانیت یک تصویر
کاملاً
غیرواقعی و غیرتی هست و من هدفم از بیان
این نکتهها فقط همین بود همین که
بیشتر تردید ایجاد کنم در اون تصورات
کسانی که فکر میکنن میدونن روحانیت چیه.
میدونن فردا میخوان با روحانیت چکا
چیکار بکنن. میدونن روحانیت از ابتدا تا
حالا چه نقشی داشته و اینکه دعوت کنم به
اینکه به این موضوع مهم همگی فکر بکنیم از
جنبههای گوناگون. حالا کسانی که دانشگاهی
هستن با روشهای دانشگاهی کسان دیگر با
روشهای دیگر موضوعیست که به هر حال به
زندگی همه ما ارتباط داره. من اینجا توقف
میکنم به سؤالات دوستان جواب