سلام دوباره خدمت دوستان عزیز
و سپاسگزارم از اینکه در این مجلس هستید و
شنونده صحبتهای من و
شرکت کننده در بحثها و امیدوارم که
مجموعه آنچه گفته میشه در این مجلس برای
همه ما سودمند باشه
این جلسه یه مقدار متفاوت هست نسبت به
جلسات گذشته به خاطر اینکه یک مقدار رنگ و
روی شخصی داره
و من
خواهم گفت که در این جلسه چه چیزی
رو باید انتظار شنیدنشو از من داشته باشید
و چرا اساساً همچین
موضوعی رو من
به سدد طرحش برآمدم
واقعیت اینه که اونچه که ما حوزه علمیه یا
روحانی انیت
یا علما مینامیم یا سن به اصطلاح نهاد
سنت مینامیم. خب یک مسئلهایست که مسئله
ما ایرانیها هست از نظر فلسفی فکری
فرهنگی سیاسی
اجتماعی و
این مسئله از ۱۵۰ سال پیش تقریباً شروع
شده و احتمالاً هیچگاه به پایان نخواهد
رسید. بنابراین یک مسئله بسیار بنیادیست
که ما بشناسیم
اون نهاد یا اون طبقهای رو که
خودش رو نماد و حافظ سنت میدونه و کسانی
که تجددگرا هستند اونها رو مانع پیشرفت
پروژه تجدد مینامند و کسانی هم هستند که
سنتگرا هستن سعی میکنن که در برابر برای
سنت تجددگرایان بایستن. به هر حال این
اردوگاه یه اردوگاه مهمیست که به شکلای
گوناگونی خودش رو آرایش تازهای میکنه و
مسئله نیست که حالا با سقوط جمهوری اسلامی
هم تمام بشه. روحانیت مسئله ما خواهد بود
تا زمان درازی
همون طور که در غرب هست. همون طور که در
غرب نه مسئله دین نه در مسئله روحانیت نه
مسئله
سکولاریسم اینا هیچ کدوم مسائلی نیست که
پایان یافته باشه همچنان مسئله است
منتها در مورد ایران ما
شناخت خیلی خیلی کمی داریم از روحانیت
یعنی
درکی که داریم از روحانیت خود این کلمه
روحانیت میدونید که یه کلمهای نیست که
روحانیت برای خودش انتخاب کرده باشه. کلمه
روحانیت کلمهایست که تجدد خواهان ما
از
زبان فرانسه و از فرهنگ اروپایی و از
فرهنگ جدید وام گرفتند و بر طبقه علما
گذاشتن. یعنی در حقیقت وقتی که تجددگراها
به علما گفتن روحانیت
منظورشون این بود که این طبقهایست که
باید از مسائل دنیوی کناره بگیره و به
مسائل روحانی و معنوی بپردازه یعنی در
حقیقت این خودش محصول کلمه روحانیت محصول
درک سکولار
تجددخواهان ما بود که معتقد بودن که از
این به بعد روحانیت جز پرداختن به مسائل
روحانی و معنوی کاری نداره. بنابراین این
روحانیته
و کار دنیا و سیاست و تدبیر و اداره جهان
و جامعه رو باید به مردم عادی واگذار کنه.
بنابراین روحانیت حاصل درکی نبود که
روحانیت از خودش داشت. حاصل فهمی نبود که
روحانیت از خودش داشت. قبلاً روحانیت رو
همون علما میگفتن و بعد علما که میگفتیم
فقط علما نبودن. علما هم فقها بودن هم
قضات بودن هم عرفا بودن هم محدثین بودن هم
مفسران بودن هم حکما بودن اینطور نبود که
شما یک علم داشته باشید و یک طبقهای به
نام علما وقتی که حالا ما با جامعهشناسی و
علوم انسانی جدید آشنا شدیم
شروع کردیم خودمون رو با زبان غربی شناختن
ن و با مفاهیم غربی توضیح دادن آمدیم و از
نهاد روحانیت صحبت کردیم یعنی از یک سوشال
اینستیتوشن یک نهاد اجتماعی به نام
روحانیت
زبان غربی و با مفاهیم غربی شروع کردیم
شناختن خودمون و از جمله روحانیت گفتیم که
روحانیت یک طبقه اجتماعیست یا یک نهاد
اجتماعیست
و تصور هم بر این بوده بوده که مثلاً این
طبقه اجتماعی یا نهاد اجتماعی
با ظهور اسلام به وجود آمده و همین طوری
تداوم پیدا کرده تا امروز
متأسفانه خود روحانیت هم یا اونچه که با
روحانیت مینامیم هم
هیچگاه
توانایی اینکه خودش رو توضیح بده به جهان
بیرون رو نداشته
یعنی اینکه
روحانیت مخصوصاً در عصر جدید
خیلی خب از خودش حرف زده خیلی
[موسیقی]
سعی کرده که خودش رو توجیه بکنه موجه بکنه
در مقابل حملات و شبهات از خودش دفاع بکنه
ولی به شناخت خودش خیلی کمک نکرده به دلیل
اینکه روحانیت
همچنان ناتوان هست از خودآگاهی تاریخی
یعنی اینکه خودش رو به صورت یک پدیده
تاریخی فهم بکنه و در نتیجه هرچه از خودش
گفته بیشتر سبقه
تبلیغات و توجیهات مذهبی و دینی رو داشته.
توی عصر جدید ما میبینیم که خب مخصوصاً
در بعد از مشروطه به این طرف خیلی از
طلبهها و
حوزویها هستن که از حوزه بیرون میان و
متجدد معاب میشن به اصطلاح از کسان بسیاری
معروف از معارفشون از محمد قزوینی بگیرید
علامه محمد قزوینی بگیرید تا سید سید حسن
تقیزاده،
سید احمد کسروی و اصولاً بسیاری از کسانی
که ما به عنوان چهرههای برجسته تجدد خواه
میشناسیم اینا تعلیم و تربیتی حوزوی
داشتن و بعد در دوره رضا شاه مخصوصاً که
دادگستری جدید تأسیس میشه و بعد نظام
تعلیم و تربیت جدید تأسیس میشه دانشگاه
تأسیس میشه خیلی عظیمی از طلب طلبهها
از حوزهها
به سمت
نهادهای اداری و علمی مدرن میرن. خیلیا
میرن قاضی میشن. خیلیا میرن در دانشگاهها
تدریس میکنن. بزرگانی که ادبیات فارسی از
بدیالزمان فروزانفر
جلال همایی یا کسانی که دانشکده ادبیات
دانشگاه تهران دانشکده معقول و منقول
دانشگاه تهران که بعد دانشگاه الهیات شد
در تأسیس علوم انسانی جدید در حقیقت نقش
مهمی داشتن اینها کسانی بودن که بیشتر
دانشآموخته
حوزهها بودن کسانی که رشته حقوق رو تدریس
کردن بنیان گذاشتن در دانشگاه تهران
اینها در اصل تحصیلات حوزوی داشتن
الان کسی مثل یکی از بزرگترین
بازماندههای اون نسل آقای دکتر محمدرضا
شفیع کتکنیست که دانش
فوقالعادهای داره در زمینه علوم علوم
سنتی و کمنظیر هست از این جهت و از اون
طرف هم در
دانش امروز ادبیات
از سرامدان ما و بزرگان ما بشوان میدن
اینها هم خیلی تلاش نکردن جز اینکه خب
بعضیاشون یه شرح حالا شخصی دادن
بعضیهاشون البته نه همشون یه سرگذشت
خودشونو گفتن کسروی داستان زندگی خودشو
گفته دیگران گفتن دریاب خوبی خویی داستان
زندگی خودشو گفته آقای شفی کتکنی داستان
خودشو گفته ولی مسئلهشون نهاد روحانیت و
نظام روحانیت نبوده مسئلهشون شنا شناساندن
این طبقه نبوده بنابراین کسانی که درون
حوزه بودند
توانایی
شناساندن خودشون رو نداشتن کسانی که از
حوزه بیرون میآمدن اون انگیزهها و اون
رغبت رو نداشتن برای شناساندن حوزه. کسانی
که
به اصطلاح به مفاهیم و روشهای علمی جدید
آشنا بودند، اونها دسترسی نداشتن به
دنیای حوزه. دنیای حوزه یه جوری بسته بود
و انگار که چیز خیام میگه از جمله رفتگان
این راه دراز بازآمده کیست تا به ما گوید
راز؟ انگار که یک دنیایی بوده که اگر کسی
بهش
وارد میشده دیگه برنمیگشته به ما بگه که
اون دنیا چگونهست. مثل دنیای پس از مرگ
بوده. فقط کسانی میفهمن که تجربهش کنن.
به هر حال یک دنیای پررمز و رازی مانده
همچنان و این باعث شده که روشنفکران ما
یا نه فقط روشنفکرانه عموم مردم ما تلقی
دقیقی از روحانیت نداشته باشن. وقتی که
میگن آخوندا وقتی میگن روحانیت وقتی میگن
علما
در حقیقت این تعبیرا تعبیرای دقیقی نیست
به مفاهیم یا به تصورات ذهنی دقیقی اشاره
نمیکنه آخوندا یعنی چی روحانیت یعنی چی و
خب خیلی از حتی روشنفکران ما فکر میکنن
که روحانیت یا علما همین چیزیست که الان
هست همون این چیزی بوده که الان هست از
زمان مثلاً فرض کنید پیغمبر تا الان یک
طبقهای بوده مثل روحانیت شبیه همین چیزی
که الان هست در حالی که اینطور نیست
روحانیت یا علما در دورههای مختلف
تحولات عظیمی در شکل و شمایل و ماهیت و
کارکردشون به وجود آمده و این مخصوصاً این
روحانیتی که بعد از انقلاب به وجود آمده
کمترین شباهت رو به روحانیت تاریخی داره.
یعنی من خودم زمانی که وارد حوزه شدم من
خیلی بچه بودم وارد حوزه شدم. من ۱۱ سالگی
وارد حوزه شدم.
سال من متولد ۵۲ هستم. یعنی سال ۶۱ من
وارد حوزه شدم و این
دهه ۶ در حقیقت دهه دههایست که حوزه بین
اون دنیای قدیم و دنیای جدیدش در
تردد هست یعنی ما من یه چیزایی از اون
حوزه قدیم رو درک کردم یه رد پایی از
دنیای قدیم حوزه رو من تجربه کردم در دهه
۶۰ ولی با آمدن آقای خامنهای حوزه کاملاً
یک بار فرو ریخت و از نوع ساخته شد و به
شکلی ساخته شد که شما کمترین رد پایی از
اون جهان قدیم رو درش نمیبینید. مثل خود
قم. شما قم وقتی که شهر قم میگن یکی از
قدیمیترین کهنترین شهرهای ایرانه.
میدونید که هیچ ربطی به اسلام هم نداره و
حتی در متون مختلف میگن قم یکی از
پایگاههای
زرتشتیان بوده و سه آتشگاه آتشکده بزرگ
زرتشتی در قم وجود داشته و یک شهر بسیار
مهمی بوده از قدیم.
منتها این شهر در طول تاریخ انقدر
تحول پیدا کرده
و زیر زور شده که امروز اگر شما در قم راه
برین به ندرت به یک اثر تاریخی
برمیخوریم هر چیزی هم که در قم به عنوان
اثر تاریخی بوده و یا محلههای تاریخی
بوده جمهوری اسلامی با مهندسی بس
حساب شدهای همه چیز رو از بین برد همه
چیزو نابود کرد شما الان در
محلات قدیمی خم قم رو خراب کردن و باهاش و
از توش بزرگراه ساختن یعنی قم رو از یک
شهر قدیمی تبدیل کردن به یک شهر کاملاً
بیهویت
حوزه هم همین طوره حوزهای که الان هست
شبیه خود شهر قمه که هیچ
نسبتی کمترین نسبت رو با گذشته خودش داره
از هر جهتی
ولی در تصور عمومی فکر میکنن که این حوزه
همیشه همین بوده که الان هست.
حوزه قم همیشه
تولید کننده همین محصولاتی بوده که امروزه
ما میبینیم و همین تفکری داشته که ما
امروزه میبینیم. همین شکلی رو داشته که
امروزه میبینیم. خب این خیلی مشکل ایجاد
میکنه برای ما.