خب حالا بریم سراغ مسئله همین ارتباط
شخصیت سیاسی و شخصیت ادبی ایشون.
خب اولاً یک چیزی رو پیش از هر چیز باید
بدونیم که یکی از ویژگیهای
توتالیتاریسم
این هست که درش ادبیات
هنر و فرهنگ به طور کلی با سیاست
یکی میشه و پیوند میکنه و در با ظهور
توتالیتاریسم هست یعنی در قرن بیستم هست
که ما با پدیده دیکتاتور شاعر دیکتاتور
نویسنده دیکتاتور هنرمند مواجه هستیم
مسلمونی
هیتلر
استلین
و
نمیدونم ماتستون
و رهبران توتالیتر
اساسا رهبرانی بودن که خودشون رو ادیب
هنرمند و نویسنده میدونستن بنابراین شعر
گفتن آقای خمینی یا شعر گفتن آقای
خامنهای یک امر اتفاقی نیست یه امر
استثنایی نیست یک امر فرعی نیست من یه
کتابی رو معرفی میکنم و از دوستان خواهش
میکنم که این کتاب رو بخونن این کتاب هستن
را
دیکتاتورها یا خودکامگان
شعر میگوین یعنی خودکامگان شاعر
این کتاب یک گزیدهایست از
به اصطلاح آثار رهبران توتالیتر
از
مسلونی استلین هیتلر
کیم السونگ
ما ستونگ
محمد قذای صدام حسین
[موسیقی]
نیازف
و متأسفانه بخش آقای خامنه رو نداره که
شما باید بنویسید و این نشون میده که هر
کدوم از اینها چه آثار ادبی و هنری داشتن
و چهجور به ادبیات هنر نگاه میکردن و چرا
خودشون رو صاحب نظر در ادبیات و در هنر
میدونستن خودشون رو ادیب و هنرمند
میدونستن. بنابراین آقای خامنهای کاملاً
میره توی یک کتگوری خاص یعنی اون رو باید
قرار داد در برابر در کنار اینها راجع به
این موضوع یعنی راجع به رابطه شعر و
ادبیات و هنر و توتالیتاریسم
به قول فرهنگ یا زیلیون کتاب و مقاله
نوشته شده بسیار مسئله مفصلیست راجع به
ادبیات و سیاست در قرن بیستم و من فقط به
یک بخش کوتاهی از مسئله اشاره میکنم کنم
که دوستان خودشون اون پی بگیرن این مسئله
رو
همون طور که عرض کردم
جدال سنت و مدرنیته و جدال روحانیت با
روشنفکری جدال
نگهبانان سنت و پیامبران مدرنیته در وحله
اول یک نبرد زبانیست
و در حقیقت زبان درش نقش اصلی رو بازی
میکنه. میکنه
سیاست اساساً
به مفهومی که نه به مفهومی که ما داشتیم
نه سیاست به مفهوم
از یونانی تا امروز سیاست به مفهوم غربی
کلمه با زبان پیوند
به اصطلاح گوهری و ماهوی داره یعنی
پالیتیکس با رتوریکس اینها با هم عجین
هستن
سیاستی بدون زبان و زبانی بدون سیاست وجود
نداره یعنی رتوریک یا بلاغت و سخنوری بدون
سیاست و سیاست بدون رتوریک وجود نداره این
بحث رو از ارسطو در بحث لوگوس و تعریف
انسان توضیح داده و دیگرانم حالا توضیح
دادن که بحثش جای دیگهست در عصر جدید که
سیاست با به اصطلاح رسانه با افکار عمومی
با از سوسایتی جامعه تودهای ارتباط
برقرار میکنه. به طور طبیعی
سیاست اون چیزیست که در رسانه میگذره و
در زبان میگذره. یعنی شما
اگر سیاستی در زبان جلوه نداشته باشه یعنی
نمایش داده نشه یعنی به اصطلاح از طریق
رسانههای گروهی انعکاس پیدا نکنه اون
سیاست وجود نداره. سیاستی وجود داره یا
قدرتی وجود داره که بتونه در رسانهها
تجلی کنه. قدرتی که در رسانه حضور نداشته
باشه وجود نداره اصلاً به همین دلیل هست
که در حکومتهای خودکام با دیکتاتوری
استبدادی عکس رهبران چقدر مهمه. دقت کردین
شما وقتی که با کشرای مثلاً دیکتاتوری
میرین مستبد میرین حالا ایران که بگذارین
کنار مثلاً برید به کشوی عربی منطقه بیاید
هر کشور دیکتاتوری برین هم اکثر رهبران رو
همه جا میبینید که این این باید نشان
قدرت باید نشان داده بشه قدرتی که نشان
داده نشه وجود نداره بنابراین
در حقیقت ایماژ تصویر و به اصطلاح
نمایش
قدرت قدرت چیزی نیست جز نمایش قدرت وقتی
قدرتی که نما نمود و نمایش نداره در حقیقت
وجود نداره به همین دلیلم هست که عکسها
عکسها قرار نیست که واقعیت اون آدمو نشون
بدن یعنی عکسهایی که از رهبران منتشر
میشه عکسهای مدام روتوش شده برای اینکه
او رو در بهترین حالت ممکن نشون بدن الان
من مخصوصاً تو کشورهای عربی که بریم این
عکسای مثلاً همین
چی اسمش حاکمانشون
پیرن خیلی پیرن اما صورت اصلاً پیر نمیشن
عکسا پیر نمیشن عکسی حاکمان پیر نمیشن
عکسی حاکمان مریض نمیشن عکسی حاکما هیچ
چیز بدی توش وجود نداره همه چیز پرفکته
همه چیز آرمانیه همه چیز در نهایت آرمانی
و در حقیقت در یک کمال غیرانسانیست به
عبارت دیگه شما تصویر آقای خامنهای رو
نمیبینید در حالی مثلاً کارای معمولی
کردن یا نمیدونم یه موقع مثلاً لباسش بد
باشه اتو نداشته باشه یا نمیدونم یه چیزی
باشه که مثلاً طبیعی باشه عکسهای اینها
باید غیرطبیعی باشه باید عکسهای اینها
باید در جاودانگی رو تداعی بکنه این قدرت
جاودانه استگیره
همه توانه داریم ما از یک خدا حرف میزنیم
این عکسا این پرفکشن و این کمالی که در
این عکسا هست این دقیقاً تداعی کننده این
قدرت فائقه و و توتالیتر هست در حق
خب
این چیزیست که هنرمند نویسنده رو با
سیاستمدار در حقیقت
نزدیک میکنه یا پیوند برق فرار میکنه
شما وقتی که مینویسید شما وقتی که شعر
میگید شما وقتی رمان مینویسید
شما وقتی اثر ادبی رو خلق میکنید در
حقیقت خودتون رو به شکل زیبایی
نشان میدید. شما یک روح پنهانی که در درون
شما هست و کسی از او آگاه نیست اون روح
پنهانتون رو در یک اثر ادبی و در یک اثر
هنری مجسم میکنه. مادیت میبخشید. وقتی
که مادیت میبخشید اون چیزی که پنهان هست
شما این مخاطب رو انسانها رو به سمت
خودتون جذب میکنید. کاری که سیاستمداران
میکنن چرا پروپاگاندا مهمه؟ چرا گفتار
سیاسی مهمه؟ در آمریکا مثلاً شما برید این
کتابهای بیماری نوشته شده راجع به زبان
رئیس رؤسای جمهور از واشنگتن گرفته تا
آقای بایدن
به اصطلاح سخنرانیهای
رسمیشون و این سخنرانی رسمیشون چهجوری سخن
میگن و سبک سخنرانیها چقدر متفاوته چه
معنایی میده یکی بیتردید یکی از بهترین
سیاستمداران
سخنران در جهان باراک اوباماست و بیتردید
یکی از مهمترین
عوامل موفقیت او در پیروزی در انتخابات
ریاست جمهوری
زبانش بود زبان اوباما اصلاً قابل مقایسه
نبود با زبان رقیبش
در نتیجه سیاستمدار
مخصوصا در حکومتهای توتالیتر که باید
حاکم باید خودشو نمایش بده و نشان بده و
او سعی میکنه از طریق
اثر ادبی یا ادعای خلق اثر ادبی و ادعای
خلق اثر هنری در حقیقت خودش رو به شیوهای
کاملاً
[موسیقی]
به اصطلاح
به شیوه کاملاً جادویی به شکل کاملاً
اسرارآمیز سما رو به سمت خودش جلب حل
بکنه. کاری که نویسنده با شما میکنه.
نویسنده شما رو مجزوب خودش میکنه نه با
نشون دادن واقعیت خودش بلکه با
بلکه با خلق یک اثری که زیبایی اون اثر
شما رو به سمت او میکشه و شما اثر رو
همیشه با خالق اثر یکی میبینید. وقتی که
مثلاً فرض بکنید شما داستایفسکی رو هر اثر
هنری یا هر اثر ادبی رو میخونید جذب اون
اثر میشید. شما جذب اون اثر نشدید. جذب
اون خ که آفریننده اون اثر شدی اون روحی
که اینو خلق کرده به همین دلیل وقتی که
شما از آثار داستیوسکی خوشتون میاد شما
عاشق داستایوسکی میشین شما وقتی که مثلاً
بدلر رو دوست دارین وقتی مثلاً سعدی رو
دوست دارین وقتی حافظو دوست دارین یک اون
اثر او یک تصویری از اون خالق اثر در ذهن
شما خلق میکنه که شما ا در ذهنتون اون
فردوسی اون حافظ حافظ یک شخصیت استثنایی
میشه یعنی اون
شخص اثر خودش رو خلق میکنه نویسنده نوشته
اثر خودش رو خلق میکنه ولی خواننده با
خواندن این اثر این اثر در ذهن خواننده
نویسنده رو خلق میکنه یعنی نویسنده با
خلق اثر خودش رو در ذهن خواننده خلق
میکنه اونچه که در ذهن خواننده خلق میشه
یه نویسندهایست که خواننده از راه خواندن
اثر او در ذهن خودش به وجود آورده. به
همین دلم هست که شما بعضی از آدمها رو
اگه از نزدیک بشناسین یا خیلی چیزای مثلاً
شخصیشونو بدونین شاید بدتون بیاد اصلاً
آثارشونو بخونین یا نتونین بخونین. من که
خود این اتفاق برای من متأسفانه خیلی
افتاده آدمای که آثارشون خیلی معروف بوده
حالا آشنایی شخصی و یا چیزای اینطوری من
دیگه اصلاً نتونستم آثارشونو بخونم و
بهعکس شما اگر یک انسانها رو بدونید که
دوست داشته باشید آثار اونها برای شما
جذاب میشن
و بسیار
گیرایی سحرنگیزی پیدا میکنن
در حقیقت
این
به اصطلاح میگن آرتستک سلف اکسپنشن یعنی
یک حاکم
مخصوصا حاکم خودکامه نمیخواد فقط از طریق
اسلحه و نمیدونم
زور و اینها مردم احساس کنن که او قدرت
داره او میخواد مردم رو تحت تاثیر
جذبه خلاقیت یت هنری و ادبی و آفرینش ادبی
و ادبی خودش قرار بده که توجه باز داشته
باشین که شاعری یا شاعرانگی یا قوه شاعری
با قوه پیامبری اینها پیوند دارن دیگه با
قوه اون به اصطلاح ارتباط با جهان بالا
بنابراین اون کسی که حاکم هست میخواد با
میخواد نویسنده باشه به عنوان نویسنده
شناخته بشه به عنوان شاعر شناخته بشه به
نام هنرمند شناخته بشه چرا چون
میخواد مردم او رو برخوردار از یک نیروی
ماورای طبیعی و یک نیروی استثنایی بدونن.
نویسندگی،
خلاقیت ادبی و هنری یک به اصطلاح
یک دارایی
استثناییست. یک توانایی استثناییست. همه
آدما میتونن برن همه حرفهها رو یاد
بگیرن. همه آدما میتونن برن پزشکی بخونن،
پزشک بشن. اما هیچکس نمیتونه با درس
خوندن شکسپیر بشه. بنابراین شاعر یا
نویسنده کسیست که خودش رو برخوردار از یک
توانایی فوقالعاده و استثنایی میداره.
به همین دلیل هم هست که یک حاکم خودکامه
میخواد که دیگران چنین تصوری از او داشته
باشن که او ارزشی که داره و و مشروعیت
اقتدارش فقط به این نیست که خب یه آدم
سیاستمداریه مثل بقیه سیاستمدار یه مدیر
خوبیه یا یک آدمیست که در فن حکومت داری
مهارت داره نه بلکه او برخوردار از یک
نبوغ استثنایی هست که او رو شایسته
نشستن بر چنین مسندی و فرمان رراندن بر
چنین ملتی میکنن.