نظر آیت الله خامنه ای درباره دانشگاه

یک نمای کلی من دادم خدمت شما از فضای شعر و شاعری آقای خامنه‌ای حالا من دارم بعضی از این کامنتها رو می‌خونم که اگر مربوط باشه پاسخ آقای خامنه‌ای درس ادبیات ادبیات حوزه ادبیات عربی یعنی ادبیات قدیم خوندن ولی نه ایشون اصلا ایشون اصلا درس نخونده اساسا زیاد آقای خامنه‌ای باید در دو در عصر جدید از مشروطه تا انقلاب ایران و تا یه ذره بعدتر مفهوم روشنفکری با مفهوم ادبیات خیلی پیوند خورد یعنی به کسی میگن روشنفکر که نویسنده باشه شاعر باشه و اهل ادبیات باشه و روشنفکران ما حالا از آقاخان کرمانی بگیرین تا زمان انقلاب کسانی که می‌گفتیم روشنفکر کسانی بودن که نویسنده بودن حالا نه لزوماً رماننویس مثلاً مثل دکتر شریعتی که خب نصرش نصر کاملاً ادبیست و خلاقانه است و اهل ادبیات هست و اهل جلال احمد نه همه این‌ها حتی کسایی که به اصطلاح تئوریسین فلسفی به شما می‌رفتن برای چیز مثل احسان احسان طبری در حزب توده خب احسان طبری خودش یه شاعر و نویسنده استن هم شعر گفته هم رمان نوشته نمیدونم غلام حسین ساعدی و دیگران و دیگران بنابراین آقای اون موقع اگر شما میخواستید روشن فکر باشید باید با اهل ادبیات میبید اهل ادبیات در حقیقت مدرن حالا یا شعر جدید یا رمان و اینطور چیزها و این نفرتی که بین روحانیت و روشنفکری بوده خیلی تو عرصه ادبیات خودشو نشون میده دیگه مثلاً برای مدرن کردن زبان ما کسایی که طرفدار مدرن کردن زبان بودن همش علیه آخوندا علیه زبان عربی علیه اصطلاح نصر آخوندی اینها مبارزه می‌کردم و این تفکر جدید با زبان جدید با ادبیات جدید پیوند می‌خورده و تفکر قدیم با زبان قدیم و این نفرت آخوندا از روشنفکرا یا نفرت روشنفکرا از آخوندا در این آوردگاه زبانی به خوبی تولبر پیدا میکرد آقای خامنه‌ای حالا من مجبورم برای اینکه بحثمو پیش ببرم به دیدگاه و به تصوراتی که آقای خامنه‌ای راجع به دانشگاه و فرهنگ و روشن‌فکری داره اشاره بکنم تا بحثمون رو پیش ببریم. ایشون میگه که خودشون رو و انقلاب رو و در حقیقت ایدئولوژی اسلامی رو ایشون کاملاً یک پدیده فرهنگی می‌دونه و مبارزه با دشمنانش رو حالا چه دشمنان داخلی خودی و چه دشمنان خارجی یک جنگ فرهنگی می‌دونه میگه ما فرهنگی هستیم ما اهل تشخیص فرهنگی هستیم یکی از ویژگی‌های نظام‌های توتالیتر دقیقاً همین هست نظام‌های توتالیتر درشون فرهنگ بسیار مهمه در اینکه ایدئولوژی درش مهمه و ما فرهنگی هستیم ما اهل تشخیص فرهنگی هستیم انسان این که در یک فضای فرهنگی استشما می‌کند لازم نیست دست بزند یا ببیند تا چیزی را بفهمد. امروز برای من کاملاً محسوس است. این را هم روزنامه‌نگاران ما هم رادیو تلویزیون ما هم دستگاه‌های تبلیغاتی ما مانند وزارت ارشاد و سازمان تبلیغات اسلامی و آموزش پروران پرورش و دیگران باید بدانن. امروز مسئله این است. بعد آقای خامنه‌ای میگه که دو جور دو جور میشه کار فره فرهنگی کرد. دو جور میشه مقابله کرد با توتعه‌های فرهنگی. یکی کار سلبی و دیگری کار ایجابی. کار سلبی مقابله‌ای با آن‌ها و جلوگیری از توطعه آن‌هاست. کار ایجابی کار فرهنگی صحیح هست. منبری خوب، منبر خوب، موضع مردم و توجیه فکری آن‌ها. این روزنامه‌های ما، این مجلات ما، این گویندگان ما، این آقایون مسئولان فلان این‌ها این کار فرهنگی می‌کنن. آقای خامنه‌ای معتقده که من عبارت خود ایشونو می‌خونم. من بارها گفته‌ام که روشن‌فکری در ایران بیمار متولد شد. مقوله روشن‌فکری با خصوصیاتی که در عالم تحقق و واقعیت دارد که در آن فکر علمی نگاه به آینده، فرزانگی، هوشمندی، احساس درد در مسائل اجتماعی بهخصوص آنچه که مربوط به فرهنگ است در کشور ما بیمار و ناسالم و معیوب متولد شد. پس این تعریف آقای خامنه‌ای از روشن‌فکریست. آقای خامنه‌ای روشن‌فکری رو اینجور تعریف می‌کنه. روشن‌فکری یعنی فکر علمی، نگاه به آینده، فرزانگی، هوشمندی، احساس درد در مسائل اجتماعی بهخصوص آنچه که مربوط به فرهنگ است. خب آقای خامنه‌ای میگه که این در کشور ما بیمار و ناسالم و معیوب متولد شد. چرا؟ چون کسانی که روشن‌فکران اول تاریخ ما هستن آدم‌های ناسالمین. حالا من چند نفر از این شخصیت‌ها و پیشروان روشن‌فکری در ایران را اسم می‌آورم. میرزا میرزا ملکمخان ارمنی، میرزا فتحلی آخوندزاده، حاج سیاح محلاتی این کسانی که اولین نشانه‌ها و پیام‌های روشن‌فکری قرن نوزدهمی اروپا را وارد ایران به شدت نامطمئن بودن. مثلاً میرزا ملکم خان که داعیه روشن‌فکری داشت و می‌خواست علیه دستگاه استبداد ناصرالدین شاهی روشنگری بکند، خود او دلال معامله معامله بسیار استعماری و زیانوبار رویتر بود و می‌دانید که در بنابراین بحث روشنفکری روط میده به به اصطلاح وابستگی سیاسی و اقتصادی و فکری به غرب و در حقیق حقیقت این‌ها کسانی هستن روشنفکران که خلاف منافع ملی خلاف اسلام و خلاف در حقیقت علیه ایران فعالیت می‌کرد. این آقای روشن‌فکری که به عنوان معروف‌ترین پیام‌آور روشن‌فکری و روشنگری در ایران مطرح بود یعنی همین میرزا ملکمخان خودش دلال قضیه روییت در همین انحصار معروف تنباکو که میرزای شیرازی مرجع تقید وقت آن را تحریم کرد و جلوی این معامله زیانبار را گرفت میرزا ملکمخان خودش دلال آن بود و واقعاً یکی از دلالی‌های عمده میرزا ملکمخان ارنی همین قضیه روژی بود که دربار هم آن قبول و این آدم می‌خواهد در ایران پیامبر پیام‌آور روشن‌فکری باشد. یعنی مردم را به آینده به تجدد و نوگرایی دعوت کنند. ببینید مردم چه از آب در می‌آید. بعد میگه که میرزا ملکم خان میرزا فتحلی آخوندزاده شبیه میرزا ملکم خان است. این آخوندزاده از خامنه است. من از خامنه‌ای‌های قدیمی و بعضی از خویشاوندان خودمان چیزهای زیادی نسبت به او شنیده‌ام و می‌دانم. ایشان قبل از انقلاب اکتبر به قفقاز رفت و در روسیه سر سفره تزارها نشست و با کمک تزارها و زیرسایه آن‌ها به خیال خودش بنا کرد علیه دستگاه استبداد ایران مبارزه کردن. این مبارزه مبارزه نامطمئنی بود. یعنی مشکوک بود. این قابل قبول نبود. اولین چیزی رو هم که این‌ها هدف قرار می‌دادن به جای اینکه بیشتر به استبداد و جهات سیاسی بپردازن به دین و اعتقادات مردم و سنت‌های اصیل بومی پرداختن. بعد حالا مفصل حرف می‌زنه بعد میاد دوره رضاخان بعد دوره رضاخان آمد در این دوره روشن‌فکران درجه یک کشور از اساتید از نویسندگان از متفکرانی که جزو زبدگان روشنفکری بودن در خدمت رضاخان قرار گرفتن. رضاخانی که از فرهنگ و معرفت بویی نبرده بود و دفاع این‌ها از رضاخان هیچ وجهی نداشت. نه باسواد بود نه فرهنگی بود نه ملی بود. همه می‌دانستن که سیاست‌های انگلیسی‌هاست که اجرا می‌شود. خود روشن‌فکران می‌دیدن که انگلیسی‌ها رضاخان را آوردن، برکشیدن، به قدرت رساندن. سلطنت او را تقویت کردن. مقدماتش را هم فراهم کردن. موانعش را نابود کردن و جاده را برای او صاف نمودن. من دوست دارم این بحث را نه به عنوان یک مسئول بلکه به عنوان یک روحانی و یک طلبه و به عنوان کسی که تقریباً همه جوانیم را در فضای روشن‌فکری زمان خودم گذرانده‌ام و با خیلی از این چهره‌های معروف روشن‌فکری ایران یا از نزدیک آشنا بودم یا با آثارشان آشنا بودم و درست آن‌ها را می‌شناسم از شاعرشان، نویسندهشان، هنرمندشان مطرح کنم و با شما حرف بزنم. دلم می‌خواهد شما جوان این دوره قدری فضای فرهنگ کشورتان را بشناسید چون شماها جزء قش قشر‌های روشن‌فکر هستید. در دوره بعد از رفتن رضاخان و بعد از شهریور ۲۰ که حکومت عجیب و غریبی در آن تشکیل شده بود، بخشی از روشن‌فکران در آن موقع به حزب توده پیوستند که اتفاقاً بعضی از صادق‌ترین روشن‌فکران از این‌ها بودن که به حزب توده پیوستن که اگرچه به شوروی وابسته بودن. آنوقت خودشان هم اعتراف داشتن همهشان هم قبول داشتن که به شوروی وابسته بودن شما به خاطرات همین کیانوری و دیگر رضای توده‌ای‌ها که در جمهوری اسلامی گیر افتادن نگاه کنه و در عین حال باز صادق‌ترین و مخلص‌ترین روشنفکران در همین مجموعه جمع شده بودن. یکی از آنها خود جلال آل احمد بود که من در این بحث از حرفهای او برای شما نقد خواهم کرد. مرحوم جلال آل احمد جزو حزب توده بود. خلیل ملکی و دیگران اول در حزب توده بودن. ضمناً یادآوری کنم که فردا سالگرد درگذشت جلال آل احمد هست و من برنامه زندهم رو فردا در به جلال اختصاص خواهم داد. در جلال صحبت می‌کنم. آقای خامنه‌ای راجع به جلال صحبت که بماند فردا بهش می‌پردازیم و به طور کلی آقای خامنه‌ای معتقد است که روشنفک این روشنفکری که ما داشتیم د تا خصوصیت داشته یکی بیاعتنا بوده به سنت‌های بومی و فرهنگ خودی و دیگری اعتقاد به جهانبینی به اصطلاح علمی و رابطه علمی دانش و قدر رمضان فلان. این در حالیست که در معنای روشن‌فکری ساخته و پرداخته فرنگ که این‌ها آن را از فرنگ گرفتن و آوردن به هیچ وجه این مفهوم نیست. چرا باید یک روشن‌فکر حتماً به سنت‌های بومی‌اش بی‌اعتنا باشد؟ روشن‌فکری عبارت است از آن حرکتی، شغلی، کار و وضعی که با فعالیت فکر سرکار دارد. روشن‌فکر کسیست که با بیشتر با مغز خودش کار می‌کند تا با بازویش. با اعصاب خودش کار می‌کند تا با عضلاتش. این روشن‌فکر است. لذا در طبقات روشن‌فکری از شاعر و نویسنده و متفکر و امثال این‌ها شروع می‌کند تا به استاد دانشگاه، دانشجو و دبیر و معلم و روزنامه‌نگار می‌رسد. بعد از نظر ما در روشن‌فکری به معنای حقیقی کلمه نه ضدیت با مذهب هست، نه ضدیت با تعبد. یک انسان می‌تواند هم روشن‌فکر باشد و همون معنایی که همه روشن‌فکر تعریف کردن. یعنی کسی که به آینده نگاه می‌کند، کار فکری می‌کند، رو به پیشرفت و هم می‌تواند مذهبی باشد، می‌تواند متعبد باشد، می‌تواند مثل مرحوم دکتر بهشتی باشد، می‌تواند شهید مطهری باشد. بنابراین کلمه روشن‌فکری در زبان به اصطلاح ادبیات جمهوری اسلامی و اصلاً اساساً در در ایدئولوژی زبان ایدئولوژیک اسلامی گاهی هم به معنای منفی به کار برده میشه هم به معنای مثبت خودشون روشنفکرای حقیقین یعنی کسانی که هوادار روشن به اصطلاح اسلامگراان رهبران اسلامگرا روشنفکران حقیقین و هر کس که تفکر غربی داره روشنفکر قلابی بیمار ضد به اصطلاح ضد اسلام ضد ایران و این هفت و به هر حال مفصل این صحبتهای ایشون تا برسیم به اینجا یک نکته که جالبه میگه که میگه مطهری معتقد بود که آقای خامنه‌ای میگه میگه که حمله کنندگان در دوران مغول مردمانی بودن که هدفی جز ملک‌گشایی آن هم در شکل نیمه وحشی آن نداشتن یعنی می‌خواستن سرزمین‌ها رو بگیرن اما قصد انهدام فرهنگ و نابودی فرهنگ قائم در این کشور را نداشتن در حالی که مهاجمین غربی منظورش تجدد مدرنیته از قبل از آغاز مشروطیت در ایران بودن مهاجمان غربی می‌دونید که ایران هیچ موقع استعمار نشده ولی آقای خامنه‌ای معتقده که همچین چیزی اتفاق افتاده مهاجمین غربی از قبل از آغاز مشروطیت در ایران بودن و باید گفت که دوران آن خطر از ناکامی مشروطیت در ایران پدید آمده است. میگه که لذا از آن لحظه یعنی از مشروطیت تا شهریور ۲۰ دوران اوج سلطه تفکر و فرهنگ و تمدن غربیست که با چراغ آمده بود و به قصد انهدام فرهنگ و گزیده‌ترین کالا را هم کالا را کالاها را هم نابود می‌کرد و از بین می‌برد. یعنی فرق مغل و این مهاجمان قرن بیستم این بود که مغل برخی اقوام با گیجی و غفلت وارد شد اما غربی‌ها با آگاهی و هوشیاری و به قصد انهدام مراکز اصلی وارد شدن. از نظر آقای خامنه‌ای مشروطه یک دام بود برای ملت ایران نه یک نهضت انقلابی. خب این رو شما دیگه توجه داشته باشید که می‌رسه به بحث نفرت از دانشگاه نفرت از فرهنگ غربی نفرت با هرچی که نشانی از به اصطلاح جهانبینی نگرش و اندیشه مدرن داره من ادامه نمیدم این رو چون خیلی حرفای ش مفصله و از شما خواهش می‌کنم که به این منابع از جمله در به خود وب سایت ایشون مراجعه بکنید که خب خیلی مفصل این نظرات ایشونو مستقیم میتونید ببینید بذارید با یک جمله با یک عبارت ی پاراگراف این نقل قلا رو پایان بدم آقای خامنه میگه دین اسلام دین تبلیغ است. درست است که ما در دین مقدس اسلام برای پیشبرد هدف‌های الهی و اسلامی جهاد و شمشیر را داریم اما اصل بر تبلیغ و تبیین است. این نکته نکته بسیار بسیار مهمیست که برای نظام‌های توتالیتر ایدئولوژی یا تبلیغات پروپاگاندا بسیار مهم‌تر هست از اسلحه و از در حقیقت جنگ فیزیکی این نکتهیست که ما بسیار دست کم می‌گیریم یا درست به پیامدهاش آشنایی نداره آقای خامنه‌ای میگه که من فقط تو دوره انقلاب سالای اول انقلاب یه مقدار دیگه خیلی کارم زیاد شد و اینا حدود ۲ سال رابطهم با کتاب قطع شد من شب ساعت ۱۱ یا بیشتر به خانه می‌رفتم و کار می‌کردم ساعت ۵ و۶ صبح کارمو شروع می‌کردم در خانه ملاقات داشتم ولی شروع مجدد من به مطالعه بعد از اشتغال به ریاست جمهوریست الان من مطالعه هم می‌کنم به کارمم می‌رسم و فلان مطالعه علمی تاریخی هم دارن مطالعه تفننی هم می‌کنن و بعد میگه که من سالیان متمادی به صورت مستمر کار فرهنگی شده بود برای اینکه روحانیان را از چشم مردم بیاندازند و این مزاحم را از راه خودشان دور کنن مسئله یک برنامه‌ریزی کاملاً حساب شده و دقیق بوده و هدفش هم این بود روحانیون که مانع پیشرفت‌های سیاست‌های پیشرفت سیاست‌های خارجی و استعماری اعمال شده به وسیله پهلوی بودن از سر راه برداشته شوند من فراموش نمی‌کنم از کلاس دوم سوم دبستان سر ما عمامه گذاشتن از آن بچگی از جمله چیزهایی که به عنوان یک عقده تا سال‌ها در ما مانده بود این بود که بچه‌ها ما رو مسخره می‌کردن عمامه را مسخره می‌کردن بزرگ هم که شده بودیم تا حدودی خیال می‌کردیم که حالا مسخره‌ها تمام شد ولی بعد دیدیم که نه اول مسخره کرده است. با اینکه شهر ما مشهد بود ببینید چقدر وحشی‌گری می‌خواهد که یک آدم معمولی را که در کوچه و بازار رد می‌شود مسخره کند. هیچ‌کس علیه هیچ‌کس دیگر این کار را نمی‌کنند. اما نسبت به روحانیون خیلی‌ها این حق را برای خودشان قائل بودن چون تبلیغات شده بود. خب