نطفه جمهوری اسلامی را فداییان اسلام کاشتند

آقای خامنه‌ای علاوه بر کتابی که از سید قطب چاپ می‌کنه یک جلد از تفسیر فیضلال قرآنم چاپ میکنه اون تفسیر تفسیریست بسیار مناقشه برانگیز به دلیل اینکه گرایش‌های سنی چیز سنی سید قط درش خیلی آشکاره بابت اون آقای خامنه‌ای خیلی بهش سنتی‌ها خیلی بهش اتهام زدن محیط فضای سنت سنتی حوزه مشهد فرق می‌کرد با قم و نجف. یک دلیل مهمش این بود که ایزوله بود. یعنی قم باز ارتباط داشت با تهران، با جاهای دیگه، با نجف ولی مشهد خیلی دور بود و خب با توجه به سیستم به اصطلاح ارتباطات و سیستم حمل و نقل و این حرفا، آدما به ندرت حرکت می‌کردن یا به سختی حرکت می‌کردن. و محیط مشهد بعد از شهریور ۲۰ به شدت تحت تأثیر یک عالمی قرار گرفت به نام میرزا مهدی اصفهانی میرزا مهدی اصفهانی یه نفر بود که در نجف بود بعد از نجف آمد در مشهد و این گفت که من در نجف در حرم امام علی من یک نمی‌دونم مشاهده‌ای مکاشفه‌ای بهم دست داده که هر کس که علمش رو از محمد و آل محمد نگیره از ما نیست در نتیجه علمی که مذهبی نباشه علمیست شروع کردن به تکفیر فیلسوفان و تکفیر عرفا و این‌ها و فضای مشهد فضای کاملاً در خدمت یعنی به عبارت دیگه فضایی هم بود که محمدرضا شاه براش خیلی مهم بود مشهد و پایتخت دوم ایران شد یعنی در حقیقت تهران پایتخت سیاسی بود و برای محمدرضا شاه و مشهد پایتخت به اصطلاح معنوی یا پایتخت مذهبی و طبیعتاً چون ایشون طبق قانون اساسی مشروعیتش به تشیع هست و قانون اساسی او ایشون رو شاه شیعه می‌دونه و شاه ایران باید شاه شیعه باشه پس شیعه بودنش به این هست که مشهد رو پایتخت معنوی خودش ببینه این بنابراین این چیزی که الان شما در جمهوری اسلامی می‌بینین اصلاً در جمهوری اسلامی آغاز نشده در نتیجه محمدرضا شاه پهلوی در به اصطلاح توسعه آستانس رضوی و در حقیقت بازسازی نهادهای مذهبی به ویژه در مشهد سرمایه‌گذاری عظیمی کرد. یعنی مشهدی که سازمان آستان قص رضوی که در زمان رضا شاه خب خیلی از موقوفات ازشون گرفته شده بود و روحانی حوزه‌ها به شدت از هم پاشیده بودن و بعد حتی آستانس رضوی به شدت مقروض بود و خود محمدرضا شاه در یه سخنرانی میگه که ورشکسته بود تبدیل شد به یک سازمان اقتصادی و مذهبی بسیار عظیم که اصلاً غیر قابل تصور بود در مدت خیلی خیلی کوتاه اینطور بشه در جاهای مختلف می‌تونید درباره این موضوع بخونید از جمله در خاطرات علم و روحانیتی که در اونجا بود خب این خیلی براش مهم بود دیگه روحانیتی که کاملاً سرکوب شده بود خیلی از اینا مثل پدر آقای خامنه‌ای از بدبختی از تبریز رفته بودن نجف از نجف اومده بودن به مشهد واقعاً نهاد حوزه از هم پاشیده بود و در معرض خطر بود به همین دلیل بود که روحانیت یه بخش عظیمی از روحانیت ترجیح می‌داد داد که از شاه ایران به عنوان شاه شیعه استفاده بکنه برای اینکه نهاد روحانیت تقویت بشه در اصلی که روحانیت هم در مقابل امواج بسیار خطرناک کمونیسم هست هم امواج بهائیت هم وهابیت دشمنان از هر جهت دارن به سوی او تیر می‌ندازن یک سپری برای مسونیت خودش میخواد و اون دولت هست خب شاه به این سبب شد پناهگاه مراجع شیعه در عراق آقای خویی حتی اوالی که شاه رضا شاه رفته آقای خویی به محمدرضا شاه نامه می‌نویسه در حقیقت ازش میخواد که این وجوهاتی که دولت عراق اجازه نمیداد که از ایران منتقل بشه به عراق امکان اینو به وجود بیاره که این وجوهات منتقل بشه یعنی مرجع در نجف وابسته بود به حمایت شاه. اگر شاه حمایت نمی‌کرد هم دولت‌های حالا قبل از عصر مدرن خلافت عثمانی مدام شیعیان سرکوب می‌کرد اقلیت بودن و هم بعد از اون در زمانی که دولت‌های سکولار به وجود آمدن و دولت بحثی و مخصوصا خب صدام حسین که کار و مار کرد اصلاً حوزه رو و به همین دلیلم بود که مراجع نجف و مراجع سنتی با آقای خمینی مخالف بودن به دلیل اینکه آقای خمینی با کسی داشت مبارزه می‌کرد که این‌ها آقای خمینی می‌خواست بیا یک حکومت برقرار کنن در ایران که همشون شیعه بودن ولی اون‌ها نمی‌تونستن حکومت برقرار کنن مثل آقای سیستانی که در عراق اون که نمی‌تونست حکومت برقرار کنه به خاطر اینکه شیعیان در اقلیتن در نتیجه اونا ترجیح میدن که برای اینکه به اصطلاح امنیت و حقوقشون محفوظ بشه یک سلطان شیعه‌ای اون‌ها رو حمایت بکنه اونوقت محمدرضا شاه در یک سیاست متناقض داشت یعنی هم از یک طرف سیاست مد مدرن داشت می‌خواست سکولار کنه جامعه رو می‌خواست ما فرهنگمون فرهنگ غربی بشه جشن هنر شیراز نمی‌دونم فلان و فلان و از طرف دیگه سرمایه‌گذاری عظیم برای تقویت نهادها و سازمان‌های دینی و نه در فقط نه فقط در ایران که در خارج از ایران رفتن امام حسد از ایران و به لبنان و به اصطلاح برای اینکه اون وضعیت بسیار بسیار ترهم برانگیزش شیعیان رو سامان بده. شیعیان در چیز شیعیان در لبنان فقیرترین گروه بودن. فقیری که به شدت فقر فقر شدید. چرا؟ چون جامعه لبنان فرقه‌ای بود. هر فرقه‌ای به به اصطلاح رهبرانش یا مرکزش وابسته بود. مسیحیا از اروپا پول می‌گرفتن. سنیا از این طرف وهاست هیچ سرپرستی نداشتن و در حقیقت امام موسی صدر با حمایت دولت ایران و با همکاری با دولت ایران به لبنان رفت و جامعه شیعه رو سامان داد و به هر حال میخوام بگم در سراسر دنیا در هامبورگ همین مسجد که تعطیل شده محمدرضا شاه بهش پول میداد در همین مسجد واشنگتن در اینجا وقتی بریم توی مسجد فرش‌ها در حاشیهش نوشته که حدیحضرت محمدرضا شاه پهلوی پادشاهی خب این موقعیت باعث میشد که یک اسلام انقلابی مدام خودش رو در تقابل با تجدد در تقابل با حکومت تعریف میکنه یعنی برای چون که شاه ایران یا دولت مدرن در ایران سیاستش به اصطلاح الگوش قوی شدن بود از اون طرف مسئله شیعیان و اینکه شیعیان ایران با شیعیان خارج از ایران یک هویتو تشکیل بدن مخالف بود. مجموع اینها باعث شد که این به اصطلاح فقر فکری این بحران هویت در جهان اسلام به ظهور و رشد بنیادگرایی دامن بزنه و کسایی مثل اخوان مسلمین فدایان اسلام در ایران به وجود بیاد. اونچه که در مورد فداییان خیلی باید بهش توجه کرد اینه که فداییان یه گروه کوچکی نبودن که با از بین رفتنشون از بین برن بلکه اگر شما نگاه بکنید به جز اصلی فداییان اسلام که اصول حکومت اسلامیه دقیقاً همون چیزی بود که آقای خمینی میخواست یعنی آقای خمینی امتداد یا شکل به اصطلاح رشد یافته چیز فدایان اسلامه آقا نطفه بنیادگرایی اسلامی نطفه جمهوری اسلامی و فداییان اسلام کاشتن. اون نطاه هم عریه بود ازالمسلمین. عریه بود از ابوالعلی مودی. اسلام‌گرایی رو وارد کردن. نطفهشو کاشتن. آقای خمینی در حقیقت نیوهشو برداشت و اون تفکر همچنان زیربنای فکری جمهوری اسلامی هست. اگر شما به سخنرانی‌های آقای خامنه‌ای توجه بکنید، آقای خامنه‌ای سخنرانی‌هاش و اصطلاحاتی که به کار می‌بره همچنان عین اصطلاحات و تعبیرهای سید قدست. ‏Man