داستان تسویه حساب آقای خامنه ای با دشمنانش پس از رسیدن به قدرت

اون زمان زمان انقلاب زمانیست که عقل تعطیل و به اصطلاح فکر کردن تعطیل و آدم‌ها بر اساس اینکه در چه محیطی هستن یا انگیزه‌های شخصی یا صنفی یا گروهیشونشه به یک جریان به اصطلاح انقلابی می‌پیوندن و کسانی که طرفدار آقای خمینی بودن اولاً در اون زمان ۸ ه ۷۰ جامعه روستایی بود اون بخشیهم که تو شهر بود به این معنا نیست که اون بخشی که در شهر بود در به اصطلاح حالا تحصیلات بالایی داشت. یه بخش زیادی از جامعه با در صنایع کشور کار می‌کرد. بخش خدمات و اون‌ها اصلاً نمی‌دونستن از سیاست به سیاست علاقه نداشتن از زندگی جدیدشون لذت می‌بردن زندگی خودشونو می‌کردن ولی در فضای ارتباطی که قرار می‌گرفتن مثل مسجدها یا آینه‌های مذهبی اینا یه چیز جذاب پیدا می‌کردن و واقعاً بیشتر مثل یک بازی بود مثل که شما طرفدار فوتبالی اصلاً تصور اینا نداشتن که یه همچین چیزی اتفاق میفته آقای احمد اشرف به من برای تعریف می‌کرد که رفته بودن اون موقع به اصطلاح کار میدانی کنن در کارخونه‌ها و کارگرا یه جا اعتصاب کرده بودن اینا تو این نظرخواهی پرسیده بودن ازشون راجع به حقوق چیز حقوق بشر که شما حقوق بشرتون رعایت میشه نمیشه اینا بعد میگه همه نوشته بودن که حقوق بشرمون خوبه این حقوق اضافه حقوقشم اگر بدن خیلی خوبه یعنی تصورشون از حقوق بشر حقوق ماهیانهشون خب به خاطر همینم بود نمی‌دونستن که این شعارایی که میگن چه معنی داره. می‌رفتن شعار می‌دادن، رأی می‌دادن و بدون اینکه هیچ تصوری داشت. یعنی در حقیقت در ج به اصطلاح جنبش‌های توده‌ای و در انقلاب‌ها آدم‌ها چشم و گوش بسته و و بیچون چرا کاملاً عین یک ورده از میرن می‌پیوندن به توده و از رهبرشون از یک شخصی رهبر می‌سازن و در حقیقت اینهایی که نه فکر کردن نه می‌دونن چیکار می‌کنن به یک نفر یا یک گروهی که اصلاً در شرایط عادی نمی‌تونه همچین قدرتی رو پیدا بکنه. قدرتی میدن که اونوقت نمی‌تونن از شهرش رها بشن. مثل هیتلر یا مثلاً خیلی خیلیا صدام نمیدونم قذافی دیگران اینا آدم‌های بسیار بسیار بیسر و بیپایی بودن به اصطلاح ازی طبقه خیلی خیلی پایین جامعه تعلق داشتن. آدم‌هایی که خودشون احساس شر میکردن از اینکه در محیط‌های دیگه قرار بگیرن. خیلی اصلاً اینا آدما خیلی خجالتین اول ولی مردم انقدر بهشون قدرت میدن که یارو میشه مثل حی فیلمای مستندی اگه دیده باشین راجع به مثلاً صدام یا قذاافی یا دیگران می‌بینید که ابتدا انقدر اینا معصوم به نظر میان انقدر حجو و حیا دارن و انقدر فداکارن و اینا ولی به محض اینکه قدرتشون متمرکز میشه گرگ درنده میشن حتی به نزدیکان خودشونم رحم می‌کنن و آقای خامنه‌ای این اتفاق افتا افتاد براش یعنی اینکه آقای خامنه‌ای یکی کینه کسانی رو داشت که مشهدی بودن یا مذهبی بودن از خانواده‌های مذهبی بودن بعد جذب گروه‌های چپ شده بودن مثلا احمدزاده با آقای طاهر احمدزاده رفیق بودن اینا بچه‌هاش فدا فدایی شده بودن و خیلیای دیگه و از اون طرف با طلبه‌هایی که اون و اون‌ها اها هم به اصطلاح به گرا گرایش چپ اسلامی داشتن حالا یا به شریعتی نزدیک‌تر بودن یا به هر حال یه موقعیتی بود که برای این‌ها حسادت برانگیز بود رشک انگیز بود و اینا با اینکه در یک به اصطلاح راستای فکری قرار داشتن ولی حسادت‌های شخصی باعث میشد که به اصطلاح آتش خصومت میان این‌ها شعله‌ور بشه یک نمونهشم اون آقای عاشوریه که متأسفانه کاملاً بر اساس بدخواهی شخصی کسانی مثل آقای خامنه‌ای اعدام شد. داستانشو آقای قابل نوشته اگر گوگل بکنید یه داستانشو مفصل در بی‌بی سی نوشته یعنی وقتی که می‌رسن به قدرت تصوی حساب می‌کنن دیگه یعنی تا زمانی حاضرن جان بدن برای ملت که به قدرت نرسیدن وقتی انقلاب پیروز میشه این‌ها در حقیقت کسانی هستن که خ خودشون رو در جایگاهی می‌بینن که مردم باید فدایی اونا بشن و این شما رو در یک به اصطلاح دوره زمانی بسیار کم یک آدم دیگه می‌کنه. یک آدمی که اصلاً خودتونم نمی‌شناسید. مطلقا نمی‌شناسید اون آدم. آقای خامنه‌ای وقتی که رهبر شد شما دیدین دیگه همه ملت ایران دیدن اون فیلم مجلس خبرگان که میگم وای بر ملتی که من بتونم رهبرشون بشم و اینا. خیلی روز چون من هر روز می‌دیدم بعد از زرا دیدار داشت هر روز تلویزیون مستقیم پخش می‌کرد من هر روز می‌بینیدم و بعد صحبت که می‌کنه خیلی حالت فروتنی داره و آره من که ندونم قابل نیستم و خواهش می‌کنم و این حرفا ولی تو یکی از سخنرانیش برای اولین بار وقتی که طلبه‌های قم رفته بودن پیشش گفت که دور شروع کرد از این حرفا که من نمی‌خواستم اون اونم خدا تکلیف کرد و از اینجور چیزا و گفت ولی من فکر کردم که این تعهد بزرگ این مسئولیت تاریخی بزرگ الان اگر به دست من داده شده من این رو با قدرت تمام انجام خواهم داد و در انجامش هیچ ملاحظهایی نخواهم کرد و بعد اون آیه قرآنو خوند که درباره یحیاست و خزل کتاب به قوه گفت من این مسئولیتو با قدرت می‌گیرم و با قدرتم اجرا می‌کنم یعنی یه کسی که خجالت می‌کشید سرشو بالا کنه پیش مسئول مسئولین کشور علامه میشه کسی که می‌تونه به شدت در حذف دیگران به اصطلاح بیپروا باشه در هم دوره اول سال‌های اولی که اومد اولین کاری که کرد چپ‌هایی رو که این سال‌ها خون دل خورده بود ازشون از مجلس سپلا خیلی خشن و حالا تعریف می‌کنم قمش کرد و دیگم و این شخصیت بسیار شخصیتیست که تحقیق خیل شده است شخصیتیست که به رسمیت شناخت نشناخته پدر همواره برا سلطه داشته میخواسته از دست پدر فرار کنه ولی نتونسته و از اون طرف در جامعه حوزوی که یک قدرته در اون جامعه باز پذیرفته نشده در اونجا هم در حقیقت با پدر یعنی پدر نمادینش مشکل داره با نخبگان جامعه که روشن‌فکراها و دانشگاهیایها هستن عضو اون‌ها هم نیست و در میان اون‌ها هم یک وسله ناجوره و همین همه این‌ها باعث میشه که او مدام خودش رو در میان یک جامعه‌ای ببینه یا جمعی ببینه که همه از او با او بدن ولو اینکه اظهار نمی‌کنن. یعنی یک بیاعتمادی مفرت و مزمنی که با این آدم می‌مونه و هرچه که مسئولیتش بیشتر میشه و تداوم پیدا می‌کنه این بدگمانیش نسبت به آدم‌ها افزایش پیدا می‌کنه یعنی محال کسانی که باهاش زندگی کردن کسانی که باهاش مبارزه کردن کسانی که باهاش نورمک خوردن خندیدن سفر رفتن وقتی که رهبر شد اصلاً مطلق راه نداد و کسانی که راه داد هیچ کدوم رو لحظه‌ای از اینکه از بدگمانی او رها باشن مسونی نداشت. یعنی مسئولین رو که انتخاب می‌کرد به همون مسئول بسیار بدگمان بود و ب به شکل بیمارگونه‌ای مخصوصاً مسئولان ردی اول کشور رو تحت نظر می‌گرفت. یعنی حالا تعریف می‌کنم براتون آقای خامنه‌ای کسیست که حتی به بچه‌های خودشم نتونه نتونسته اعتماد کنه که مسئولیت رسمی دفترش رو به گفته بگیرن از همه نگران از همه نگران و این شخصیت تحقیر شدگی ترت شدگی و ترس اون رو تبدیل می‌کنه به کسی که تمام تمرکزش بر روی قدرته روان بحث روانشناسی شخصیت‌های توتالیتر که وقت بحث مفصلیه قلمرو مفصلیه میگن توتالیترها چرا انقدر قدرت دارن چرا انقدر قدرت شیطانی دارن چرا می‌تونن انقدر به اصطلاح دست به جنایت بزنن دست به کارهایی بزنن که هزینه انسانش بالاست علتش یک علتی که میگن معمولاً این هست که کسی که رهبر توتالیتر به دلیل اینکه تمرکز شیطان میگه آدم متفاوتی نیست با دیگران ولی به دلیل تمرکز به اصطلاح بی‌وقفهش بر قدرت هیچ چیزی برای او دیگه مهم نیست. هیچیست یعنی نه ثروت براش مهمه نه خواب براش مهمه نه بچه‌ش براش مهمه نه غذاش براش مهمه فقط و فقط اون قدرت براش مهمه به هیچ چیز نمی‌بینه دیگه چیز دیگه رو اصلاً براش اهمیت نمیده زندگی آقای خمینی و زندگی آقای خامنه‌ای یه زندگیست که شما نسبت به رهبران دیگه اصلاً زندگی به اصطلاح لوکس و پرخرجی نیست آدم‌هایی هستن که ساده زندگی کردن و در مورد مسئولیتشونم در اون دوره مسئولیتشونم کم و بیش ساده زندگی کردن ولی حاضر بودن عالمی بکشن و حاضر هست آقای خامنه‌ای عالمی رو بکشه یعنی برای قدرت از خون مردم نمی‌گذرن ولی اگر چیزی مربوط به قدرت نباشه طلا باشه قبول نمی‌کنن و این از اون‌ها یک شخصیت کاملاً یکسویه سمج آدم انعطاف ناپذیر لجباز و کینتوز می‌سازه آقای خمینی همین‌طور بود. آقای خمینی بسیار کینه‌ای بود.