پس روانیت با حکومت منافع مشترک پیدا کرده
بودن در عین اینکه روحانیت قبول اون بخش
انقلابی نمیخواست که از این منفعت
استفاده کنه چرا؟ چون یک همپیمان
بهتری پیدا کرده بود و اون همپیمان بازار
بود. بازار
در ایران بازاریها همیشه با دولت جدید
دولت مدرن سر مالیات دادن مشکل داشتن از
مشروطه تا حالا مسئله بازاری مالیات
وقتی که رضا شاه محمدرضا شاه پهلوی به
اصطلاح بوروکراسی جدید رو گسترش داد و
نظام اداری جدید نظام اقتصادی جدید شما
میدونید که وزارت اقتصاد
در زمان محمدرضا شاه تأسیس شد آقای
عالیخانی ۱۴ سال وزیر اقتصاد بود بانک و
این حرفا بازاریها به شدت تحت خودشون رو
تحت فشار اقتصادی دیدن یعنی اینکه اینها
چون که
نمیخواستن
ترنزکشن یا فعالیتهای مالیشون شفاف باشه
شما وقتی مال یاد میدی دیگه باید همه
به اصطلاح ریز درشت فعالیت اقتصادیت رو در
در به آگاهی دولت برسونی و اینا
نمیخواستن این کارو بکنن بازار در ایران
طبقه
به اصطلاح بازرگانان کسانی که اصولاً پول
دارن اینها کسانی بودن که کاملاً مراقب
بودن که کسی اسرار مالیشونو نفهمه آشکار
شدن وضعیت مالیشون رو تهدیدی میزدن برا
خودشون در نتیجه این سبکی زندگی میکردن
نه اینجور ن که پول بذارن تو بانک به کسی
بدن غیر از خودشون هیچکس چیزی نمیدونست
پس تن نمیدادن به نظام مالیاتی ولی خب
داشتن مجبور میشدن دهه ۴۰ دههای بود که
دیگه خیلی گذشته بود از اون زمانی که
شناسنامه داده بودن و نمیدونم
کمکم داشتن مردم میش الان دیگه زمانی شده
بود که کنترل بروکراسی مدرن میتونست همه
مردمو کنترل کنه یعنی اگر شما مالیات
نمیدازدی پروانه کسبتو باطل میکرده
و در اون زمان آقای خمینی مخصوصاً و البته
دیگر علماهم فتوا داده بودن ولی آقای
خمینی مخصوصاً فتوا داد که
مالیات دادن به دولت حرام این دولت دولت
به اصطلاح
عدل نیست دولت مشروع نیست و این دولت
ظالمه و مالیات دادنش حرام خب این یعنی چی
یعنی کهه اینها توانستن یک
به اصطلاح تبدیل بشن به یک گروه منسجم
یعنی در خود بازاریاهای مذهبی تونستن بر
اساس این یه سازماندهی بکنن یعنی این بشه
خودش یک
به اصطلاح بهانهای که با ساختن تشکیلات
مقاومت کنن از مالیات دادن به دولت یعنی
یک توجیه مذهبی برای اینکه مالیات ندن و
بعد یک تشکل مذهبی برای اینکه از به
اصطلاح فشار حکومت در امان بمندن
معتلفهها و این اینور داستانا درست میشه
اینا در تصورشون اینه که آقای خمینی اگر
انقلاب بکنه پیروز انقلاب آقای خمینی
پیروز بشه آقای خامنه که معتقد مالیات
دادن حرامه بنابراین ما مالیات دی چیزم
نمیدیم فقط مالیات نمیدیم فقط همون خمس و
زکاتو میدیم برای اینکه از نظام مالیاتی
رها بشن پولی که میدادن به آقای خمینی
یک عالم بیشتر از اون پولی بود که به
عنوان خمس زکات برگردنشون بود الانم در به
اصطلاح کشورهای اسلامی همین طوره یعنی
اینا که پول میدن به جریانهای بنیادگرا
یا سازمانهای بنیادگرا با آقای خمینی
یعنی خامنهای و اینا اینا اون مقداری که
از نظر شرعی موظفن نمیدن. اینها به عنوان
مثلاً وجوهات چون شما خودتو اعلام میکنید
دیگه میگن من انقدر مثلاً درآمد دارم من
انقدر مثلاً تجارت کردم خودت اعلام میکنی
یه مبالغ قضافی رو میدن مخصوصاً تو
کشورهای عربی کویت و میان بحرین و فلان
اینا به خاطر اینکه آقای خامنهای از نظر
اونها
در مقابل اسرائیل ایستاده و کمک میکنه جنگ
به کسانی که جنگ میکنن کمک میکنه
حتی تاجرهای سنی خیلی پول میدن به آقای
میخوایم و
این پول عظیم این بیچارهها رو هم جیب
آقای خمینی رو پر کرد هم اینها رو با آقای
خمینی یعنی بدنه اقتصادی کشور رو که اون
موقع بیشتر همون به اصطلاح طبقه سنتی
بازار بود با مخالفان حکومت همدست کرد
همپیمان کرد و در شرایطی که مدرنیزاسیون
باعث شده که یه بخش زیادی از جامعه شرایطش
تغییر بکنه. تهران حواشی تهران یک جمعیت
زیادی به عنوان حاشیه نشین جمع شده بودن.
منظره خیلی زشت یعنی پارهنگان
بیجا شدگان غریبهها کسایی که میومدن تو
شهر و میومدن کارگر بودن و اصلاً هیچ
ارتباطی نداشتن با شهر. هیچ دنیای مشترکی
نداشتن با شهر. آدمهایی بودن که در شهر
بودن در شلوغی بودن ولی کاملاً تنها
کاملاً ترسیده دنیایی که
نمیتونن خودشون رو در اون محافظت بکنن
یعنی یک انبوه تنهاییان درست شد مخصوصاً
اوایل اواخر دهه ۵۰ و این انبوه تنهاییان
شدند در حقیقت سربازان
آقای خمینی که پولش پول
هزینهشونم از روی بازار تأمین میشد
این به اصطلاح به هم پیوستگی در یک مدت
کوتاهی جامعه رو به در یک حد بسیار هم
وسعت و هم شدت قوی بسیج کرد و به شکلی
حکومت ساقط شد که حتی خود انقلابیها هم
هرگز همچین تصوری نمیکرد
توی گزارش سیآیا تا ۶ ماه قبل از انقلاب
اصلاً تصور اینکه انقلابیا بتونن حکومتو
بندازن น