رابطه آقای خامنه ای با روشنفکران

حالا بخوایم بذارین براتون بکنم که آقای خامنه‌ای راجع به روشنفکرا چی میگه ما اولاً همه وضعیت رو در ایران سیاه می‌دونستن و همه این سیاه رم نسبت می‌دادن به شاه یعنی یک تصویر فوقالعاده کودکانه از دنیای بیرون از خودشون داشتن و بعد خب خیلی تئوری توضیح دیگه اینو آمریکا میکنه اونو اسرائیل میکنه و این شکلی انگار همشون مثلاً در یه ساختمونی نشستن صبح به صبح با هم سواری می‌کنن میگه که یه جا ازش می‌پرسه که شما چرا منبر می‌رفتین علیه اسرائیل حرف زدین اینجاست که دیگه این انقلاب شده و پیروز شدن دیگه داستان الان خطر نیست طبیعتاً روایت‌ها همیشه چه روایت‌هایی مال اون دوره مال اون به اصطلاح کانتکست هستن اینا قهرمان داستان هستن اونها هم آدمای بد میگه من بارها بازداشت شدم من رو ۶ مرتبه بازداشت کردن یک بار هم سلول بردم یک بار یه بارم زندان بردن یه بارم تبعید شدم مجموعاً این دوران‌ها نزدیک به ۳ سال طول کشیده است دوره زندگی ما در آن زمان‌ها برای ایرانی‌ها دوران بسیار بدی بود اولاً بعد میگه که چرا من ضد اسرائیل شدم. دلیلش نکته خیلی مهمی را که امروز شاید شماها واقعاً نتوانید آن را درست تصور بکنید این است که آن در آن دوران مسائل کشور، سیاست، دولت مطلقاً برای مردم مطرح نبود. حالا مردم ما در کشور وزرا رو می‌شناس یعنی بعد از انقلاب وزرا رو می‌شناسن، رئیس جمهور رو می‌شناسن. آن وقتی که نخستوزیر بود او رو می‌شناختن. ولی اینکه چه تصمیمی گرفته، چه اقدامی کرده، مردم هیچ خبر ندادن. نداشتن. دولت‌ها می‌آمدن و می‌رفتن و اصلاً مردم نمی‌فهمیدن. میگه که من یادم هست که دوستی از دوستان ما از پاکستان آمده بود برای ما نقل می‌کرد که بله من در داخل پارک فلان کس را دیدم که اعلامی را به فلانی داد. من تعجب کردم که مگر در پارک کسی می‌تواند به کسی اعلامی بدهد؟ او از تعجب من تعجب کرد و گفت چرا نشود پار کسکست دیگر انسان اعلامیه را در می‌آورد و به آن طرف می‌دد؟ گفتم چرا چنین چیزی می‌شود؟ یعنی منظورش اینه که ما در داشتیم که خیلی در تحت خفقان بودیم شوهرای بیرونیا قابل باور نبود و همه این‌ها تقصیر اسرائیل بود زندگی از لحاظ سیاسی زندگی سختی بود خفقان بود آزادی نبود و بعد من درس تفسیر می‌گفتم رسیدم به قضیه آیات مربوط به بنی‌ اسرائیل و قهراً شروع کردم علیه اسرائیل حرف زدن و منو بازداشت کردن و اونجا گفتن چرا این حرفا رو زدیم و چه ربطی داره وضع مملکت به اسرائیل اینم خلاصه یه چیز بازجویش هست چاپ شده یه چیزی میگه که بتونه در بره ازش یعنی نه نفی میکنه خیلی چیزی میگه که علیهش استفاده بشه و بعد میرسه به روشنفکرا وقتی که می‌رسه به روشنفکرا یعنی داستان میشه داستان چیز داستان دایژان ناپلون که هر چقدر که پیشتر میره افسانه بافیاهاش خیلی از ابعاد وسیع‌تری می‌گیره. آقای خامنه‌ای میگه که یعنی داستان تجدد و داستان شکلگیری فکر مدرن و نهاد مدرن و روشنفکرا و دانشگاهی رو جوری تعریف می‌کنه که آدم کاملاً نمیدونی بخنده یا گریه کنه. میگه که تا زمان تا عصر مدرن این غربی‌ها باعث شده بودن که ما تکنولوژی نداشته باشیم ما تکنولوژی نمی‌دادن علمشونو به ما نمی‌دادن یعنی همه اینا مقصرش غربی‌ها بودن میگه که از مبارزات سیاسیش و ارتباطشو و مخصوصاً از آقای هاشمی نژاد صحبت می‌کنه بعد از انقلاب و این حرفا خب می‌دونید که معمولاً به اصطلاح این چهره‌های ایدئولوژیک بسیار پرگو به شکل ملالات ملالآور پرگو هستن کاسترو یک سخنرانی کرده ۷ ساعت آره میگه که روشنفکری یکی میگه روحانیت از دو طرف حمله میشد بشه یکی حکومت و یکی هم روشنفکران آنطور که من احساس کردم فهمیدم که حمله همه جانبه‌ای سازماندهی شده و حالا اینا علیه روشنفکراهای گروه‌های سیاسی میگه بعد میگه روشنفکری ما اساساً بیمار متولد شد من بارها گفتم که روشن‌فکری در ایران بیمار متولد شد مقوله روشن‌فکری با خصوصیاتی که در عالم تحقق و واقعیت دارد که در آن فکر علمی نگاه به آینده فرزانگی هوشمندی احساس درد در مسائل اجتماعی بهخصوص آنچه که مربوط به فرهنگ است در کشور ما بیمار و ناسالم و معیوب متولد شد چرا چون کسانی که روشنفکران اول تاریخ ما هستند آدم‌های ناسالمین حالا من چند نفر از این‌ها رو شخصیت‌ها رو نام می‌برم میرزا ملکمخان ارمنی میرزا خلافتح علی آخونزاده حاج سیاد حاج سیاح محلاتی این‌ها کسانی هستن که اولین نشانه‌ها و پیام‌های روشنفکری قرن نوزدهمی اروپا رو وارد ایران و می‌خواستن علیه دستگاه استبداد ناصرالدین شاهی روشنگری بکنن. خودشون دلال معامله قدرت‌های استعماری بودن. در ۲۰ سال آخر زندگی ناصرالدین شاه فلان کردن فلان کردن کلی داستان میگه و بعد می‌رسه به رضا دوره رضا شاه که دیگه اونجا کربلاست بعد دوره رضا شاهد رضاخان آمد در این دوره روشنفکران درجه یک کشور آره یکی از دلایلی که کینهشون از رضا شاه خیلی عمیق هست به دلیل این هست که کسانی رفتن با رضا شاه به اصطلاح کار کردن و کمک کردن به تأسیس ایران مدرن که این‌ها در حوزه بودن یعنی به حوزه پشت کرده بودن و اینها با پشت به حوزه یه تحقیر مضاعفی کرده بودن به اصطلاح همصنفیاهای خودشون یعنی وقتی که شما در حوزه هستی و بعد جذب میشی به گروه مخالفت سپاه یزید یعنی به دانشجو دانشگاه دانش دانشگاه جامعه دانشگاهی یا مثلاً بخش آوانگارد جامعه یا متجدد جامعه نه تنها با رفتنت او رو تحقیر کردی بلکه با اینکه تا آخر عمر به عنوان یه سندی بر به اصطلاح حقارت و فرومایگی این طرف هست سند زندهست این‌ها رو مدام دچار شرمساری و معذب می‌کنیم آقای باستانی پاریزی یه داستان داره که یه بار میرن با یه از استاد دانشگاه میرن پیش آقای خمینی و یه در میان اون‌ها آقای عباس دریاب خوبی بوده عباس دریاب چون طلبه بود و در قم پیش آقای خمینی منظومه خونده بود بعد اسفار اونا بهش میگن که شما چون با ایشون آشنا هستید و رابطه داشتید شما صحبت بکنید بعد برخوردی که آقای خمینی میکنه با چیز با زریاب فوق زننده است و به حدیست که اصلاً نمی‌تونه خشم و خشونتشو مهار کنه میگه که در این دوره رضا رضا خان در اینا رو روشنفکرایی که سواد داشتن رفتن در خدمت رضاخان رضاخانی که از فرهنگ و معرفت بوی نبرده بود یعنی این تحقیرآمیز بود براشون دیگه طلبه‌ای که حوزه‌ای که ما انقدر سواد داریمو ول می‌کنه میره در حکومتی که فلانه کار می‌کنه رضاخانی که از فرهنگ و معرفت بویی نبرده بود و دفاع این‌ها از رضاخان خان هیچ وجهی نداشت. نه باسواد بود نه فرهنگی بود نه ملی بود و همه می‌دونستن که سیاست‌های انگلیس‌ها رو اجرا می‌کند و خود روشنفکرا می‌دن که انگلیس رضاخان را آوردن برکشیدن به قدرت رساندن سلطنت او رو تقویت کردن فلان کردن و بعد بیرونش کردن بعد خیلی دوست داره که این مسئله رو مفصل بده بگه و گفته و بارها هم توضیح داده یعنی بارها هم تکرار کرده و بعد می‌رسه به اینجا که در دوره بعد از رفتن رضاخان و بعد از شهریور ۲۰ که حکومت عجیب و غریبی در آن وقت تشکیل شده بود بخشی از روشن‌فکران در اون موقع به حزب توده پیوستد که اتفاقاً بعضی از صادق‌ترین روشن‌فکران از این‌ها بودن اگرچه به شوروی وابسته بودن آنوقت خودشان هم اعتراف داشتن همهشان هم قبول داشتن که به شوروی وابسته بودن و شوروی‌ها در ایجاد و پشتیبانی این‌ها نقش داشتن و این‌ها مثل ستون پنجم شوروی‌ها در ایران عمل می‌کردن. بعد میگه که اینا همشون بد بودن ولی در عین حال با صادق‌ترین و مخلص‌ترین روشن‌فکران در همین مجموعه جمع شده بودن. یکی از اون‌ها خود جلال آل احمد بود که من در این بحث از حرفای اون برای شما نقل کردم. مرحوم جلال آل احمد جزو حزب توده بود. خلیل ملکی و دیگران اول در حزب توده بودن. من یادم نیست این حرف را از خودش شنیدم یا دوستی برای من نقل کرد. سال ۴۷ ایشام مشهد آمده بود. در جلسه‌ای که با اون مرحوم بودیم از این حرفا خیلی گذشت. احتمال می‌دهم خودم شنیده باشم. احتمال هم می‌دهم از کسی شنیده بود و برای من نقل می‌کرد. گفتما در اتاق‌های حزب توده مرتب از این اتاق و آن اتاق جلو می‌رفتیم. منظورش این بود که مراحل حزبی را می‌کردیم. به جایی رسیدیم دیدیم که از پشت دیوار صدا می‌آید. گفتیم آنجا کجاست؟ گفتن اینجا مسکوست. گفتیم ما نیستیم. برگشتیم. یعنی به مجرد اینکه در سلسله مراتب حزبی احساس کردن که این وابسته به خارج وابسته به خارج است گفتن که ما دیگر نیستیم بیرون آمدن با خلیل ملکی و جماعت دیگه نیروی سوم رو درست کردن مخلص‌ها این‌ها بودن البته باز حرف از جلال زیاد می‌زنه و میگه که جلال البته خیلی هم اشتباه اشتباهات زیادی کرد میگه کتاب غرب‌زدگی می‌نوشت در اینجا آل احمد مواضع خیلی خوبی رو اتخاذ می‌کند. اما در عین حال شما می‌بینید که همین آل احمد معتقد به مذهب و معتقد به سنت‌های ایرانی و بومی و شدیداً پایبده به سنت‌ها و معتقد به زبان و ادب فارسی و بیگانه از غرب غرب‌زدگی باز درباره مسائل روشنفکری در همون فضای روشنفکری غربی فکر کرده و حرف زده. اینکه می‌گویم روشن‌فکر ایران بیمار متولد شد معنایش همین است. یعنی حالا اولاً که آل احمد اصلاً پاد سنت نبود. هیچی زندگیش مطلقا به زندگی سنتی نمی‌مونست و اصلاً اعتقاد مذهبی نداشت. ولی باز ایشون تونستن آل احمدو بپذیرن. باز به دلیل اینکه آل احمد اینها رو مرید اینها نشده مثل آدمای مذهبی عوام باهاشون رفتار نکرده باز میگن که این ویروس روشنفکریرو داره روشنفکر یعنی کسی که سرشو حمله می‌کنه پیش ما آخوندا آخوندا اصلاً برا مریدشون باشید تموم قضیه یعنی قرآنم آتیش بزنید براشون دیگه مهم نیست یعنی کتاب در ایران چاپ میشه کتاب نیچه مرگ خدا اصلاً جذابیت این کتاب به خاطر مرگ خداست در ایران صدها هزار نسخه از این کتاب چاپ شده هیچ مشکلی نداره ولی شما با یه ملایزلی مثلاً یه چیزی بگو به اصطلاح جد آوادتو از بیخبون نابود می‌کنه برای روحانیت براش اونچه تقدس داره و عصالت داره خودشه خب خودش نماینده خداست دیگه حالا این بیماری چه بود یعنی کجا بروز می‌کرد. این رو از زبان آل احمد براتون نقل می‌کنم. حالا یه داستان به اصطلاح حرفهای آل احمدم به سبک خودش میگه و پس روشنفکری ما در اون زمان خطرش از همون جهت بود که دولت هم خطر اصلی خودش می‌دونست. یعنی دولت اتحاد جماهیر شوروی رو به عنوان یک قدرت بزرگ جهانی بالای سر خودش می‌دید و به همین دلیلم خیلی نگران بود که به اصطلاح در ایران بحران ایجاد بکنه روحانیت هم انگیزهش مذهبی بود یعنی روحانیتم برای حفظ خودش برای حفظ نهاد روحانیت و به اصطلاح کنترل این سیل جوون‌ها ها که به سمت ایدئولوژیهای چپ می‌رفتن اینم دشمن خودش رو در حقیقت رو کمونیستا می‌بین می‌رفتن بالا منبر می‌گفتن کمونیست یعنی خدا نیست در حالی که کمونیستای ایران بیچاره اغلبشون آدمای مذهبی بودن و نمازم می‌خوندن خیلیاشون و یعنی روحانیت با حکومت بعد از اون شکرابی که شده بود یعنی مشروطه اینا یک به اصطلاح آرمان مشترک یا سود مشترک پیدا کردن منافع مشترک پیدا کردن برای دربار مبارزه با کمونیسم از نظر ایدئولوژیک با میثر نبود مگر با روحانیت بهخاطر که اولاً جامعه جامعه نبود که با دنیای جدید آشنا باشه جامعه بیش از هر چیزی تحت تاثیر مذهب مذهب بود و از اون طرف دربار همچین بنیه‌ای نداشت که بخواد به اصطلاح نیروی ایدئولوژیکی برای مبارزه با قدرت فکری چپ بسازه در نتیجه روح از روحانیت به عنوان بازوی تبلیغاتی علیه کمونیسم استفاده میکرد خیلی هم استفاده میکرد و اونچه که به اصطلاح هم آشکار و هم با شیطنت یعنی در خیلی از جاها حوادثی رو درست درست می‌کرد ساواک و یا چیزای دیگه که خیلی جامعه رو چیز میکرد مخصوصاً بدنی مذهبی رو خیلی به دردسر مینداخت یکی داستان کتاب شهید جاوید خود قضیه شریعتی و مسائل دیگه پس روحانیت با حکومت منافع مشترک پیدا کرده بودن در عین اینکه روحانیت قبول اون بخش انقلابی نمی‌خواست که از این منفعت استفاده کنه. چرا؟ چون یک هم‌پیمان بهتری پیدا کرده بود و اون همپیمان بازار بود. بازار در ایران بازاری‌ها همیشه با دولت جدید دولت مدرن سر مالیات دادن مشکل داشتن از مشروطه تا حالا مسئله بازاری مالیات وقتی که رضا شاه محمدرضا شاه پهلوی به اصطلاح بوروکراسی جدید رو گسترش داد و نظام اداری جدید نظام اقتصادی جدید شما میدونید که وزارت اقتصاد در زمان محمدرضا شاه تأسیس شد آقای عالیخانی ۱۴ سال وزیر اقتصاد بود بانک و این حرفا بازاری‌ها به شدت تحت خودشون رو تحت فشار اقتصادی دیدن یعنی اینکه این‌ها چون که نمی‌خواستن ترنزکشن یا فعالیت‌های مالیشون شفاف باشه شما وقتی مال یاد میدی میگه باید همه به اصطلاح ریز درشت فعالیت اقتصادیت رو در در به آگاهی دولت برسونی و اینا نمی‌خواستن این کارو بکنن بازار در ایران طبقه به اصطلاح بازرگانان کسانی که اصولاً پول دارن این‌ها کسانی بودن که کاملاً مراقب بودن که کسی اسرار مالیشونو نفهمه آشکار شدن وضعیت مالیشون رو تهدیدی می‌دادن برا خودشون در نتیجه این سبکی زندگی می‌کردن نه اینجورم که پول بذارن تو بانک به کسی بدن غیر از خودشون هیچکس چیزی نمی‌دونست پس تن نمی‌دادن به نظام مالیاتی ولی خب داشتن مجبور می‌شدن دهه ۴۰ دهه‌ای بود که دیگه خیلی گذشته بود از اون زمانی که شناسنامه داده بودن و نمی‌دونم کمکم داشتن مردم میش الان دیگه زمانی شده بود که کنترل بروکراسی مدرن می‌تونست همه مردمو کنترل کنه یعنی اگر شما مالیات نمی‌دادی پروانه کسبتو باطل می‌کردن و در اون زمان آقای خمینی مخصوصاً و البته دیگر علماهم فتوا داده بودن ولی آقای خمینی مخصوصاً فتوا داد که مالیات دادن به دولت حرام این دولت دولت به اصطلاح عدل نیست دولت مشروع نیست و این دولت ظالمه و مالیات دادنش حرام خب این یعنی چی یعنی کهه این‌ها توانستن یک به اصطلاح تبدیل بشن به یک گروه منسجم یعنی در خود بازاریاهای مذهبی تونستن بر اساس این یه سازماندهی بکنن یعنی این بشه خودش یک به اصطلاح بهانه‌ای که با ساختن تشکیلات مقاومت کنن از مالیات دادن به دولت یعنی یک توجیه مذهبی برای اینکه مالیات ندن و بعد یک تشکل مذهبی برای اینکه از به اصطلاح فشار حکومت در امان بمندن معتلفه‌ها و این اینور داستانا درست میشه اینا در تصورشون اینه که آقای خمینی اگر انقلاب بکنه پیروز انقلاب آقای خمینی پیروز بشه آقای خامنه که معتقد مالیات دادن حرامه بنابراین ما مالیات دیگه چیزم نمیدیم فقط مالیات نمیدیم فقط همون خمس و زکاتو میدیم برای اینکه از نظام مالیاتی رها بشن پولی که می‌دادن به آقای خمینی یک عالم بیشتر از اون پولی بود که به عنوان خمس زکات برگردنشون بود الانم در به اصطلاح کشورهای اسلامی همین طوره یعنی اینا که پول میدن به جریان‌های بنیادگرا یا سازمان‌های بنیادگرا با آقای خمینی یعنی خامنه‌ای و اینا اینا اون مقداری که از نظر شرعی موظفن نمیدن. این‌ها به عنوان مثلاً وجوهات چون شما خودتو اعلام می‌کنید دیگه میگن من انقدر مثلاً درآمد دارم من انقدر مثلاً تجارت کردم خودت اعلام می‌کنی یه مبالغ قیاض رو میدن مخصوصاً تو کشورهای عربی کویت و میان بحرین و فلان اینا به خاطر اینکه آقای خامنه‌ای از نظر اونها در مقابل اسرائیل ایستاده و کمک میکنه جنگ به کسانی که جنگ میکنن کمک میکنه حتی تاجرهای سنی خیلی پول میدن به آقای می‌خوایم و این پول عظیم این بیچاره‌ها رو هم جیب آقای خمینی رو پر کرد هم اینها رو با آقای خمینی یعنی بدنه اقتصادی کشور رو که اون موقع بیشتر همون به اصطلاح طبقه سنتی بازار بود با مخالفان حکومت همدست کرد همپیمان کرد و در شرایطی که مدرنیزاسیون باعث شده که یه بخش زیادی از جامعه شرایطش تغییر بکنه. تهران حواشی تهران یک جمعیت زیادی به عنوان حاشیه نشین جمع شده بودن. منظره خیلی زشت یعنی پابرهن بیجا شدگان غریبه‌ها کسایی که میومدن تو شهر و میومدن کارگر بودن و اصلاً هیچ ارتباطی نداشتن با شهر. هیچ دنیای مشترکی نداشتن با شهر. آدم‌هایی بودن که در شهر بودن در شلوغی بودن ولی کاملاً تنها کاملاً ترسیده دنیایی که نمی‌تونن خودشون رو در اون محافظت بکنن یعنی یک انبوه تنهاییان درست شد مخصوصاً اوایل اواخر دهه ۵۰ و این انبوه تنهاییان شدند در حقیقت سربازان آقای خمینی که پولش پول هزینهشونم از روی بازار تأمین میشد این به اصطلاح به هم پیوستگی در یک مدت کوتاهی جامعه رو به در یک حد بسیار هم وسعت و هم شدت قوی بسیج کرد و به شکلی حکومت ساقط شد که حتی خود انقلابی‌ها هم هرگز همچین تصوری نمیکرد توی گزارش سیآیا تا ۶ ماه قبل از انقلاب اصلاً تصور اینکه انقلابیا بتونن حکومتو بندازن نبود بعد میگه که داستان زندانو میگه و تو زندانم این‌ها با چپ‌ها و روشنفکرا داستانی دارن خیلی اون به اصطلاح رقابت و اون دشمنی خودشو در زندان که محیط کوچکی هست نشون میدن ببخشید [موسیقی] و داستانشو میگه و جالب هست میگه بعد از پیروزی انقلاب روشنفکری در ایران برنیافتاد روشن روشنفکری وجود داشت اما در واقع یک روشن‌فکری نوین به وجود آمد در دوره انقلاب یعنی هر کی طرفدار ما ماست میشه حالا روشن‌فکر خوب ما یه روشن‌فکر بدیم یه روشن‌فکر خوب داریم روشن‌فکر بد اونای که با ما بده یه روشن‌فکر خوب اون اینه که در خدمت هستیم. در دوره انقلاب شاعر، نویسنده، منتقد، محقق، کارگردان، سینماگر، نمایشنامه‌نویس، نقاش از دو قشید آمد. یکی از عناصری که انقلاب این‌ها رو به وجود آورده بود و دوم عناصری که از دوره قبل بودن. یعنی انگار روشنفکرای که از دوره قبل بودن درست مثل کسانی که در دوره شاه در قدرت بودن عین اونا بودن. یعنی انگار اینا شغلشون تموم شده یعنی از موقعیتشون عذب شدن عناصری که از دوره قبل از انقلاب بودن و انقلاب اینها رو به کلی قلب قلب ماهیت کرده بود برای اولین بار بعد از گذشت تقریباً ۱۰۰ سال از آغاز تحرک روشنفکری در ایران روشنفکری بومی شد میگه که بعد از انقلاب این جوون‌هایی که به اصطلاح انقلاب تربیت کرده بود و طرفدار این‌ها ها بودن. این‌ها اولین نسل روشن‌فکران بومی بودن. آن کسانی که در مقوله‌های روشن‌فکری فعال‌ترن و در مرکز دایره روشن‌فکری قرار دارن یعنی نویسندگان و شعرا تا برسد به قشر‌های گوناگون مثل هنرمدان و نقاشان این‌ها برای اولین بار در این کشور مثل یک ایرانی فکر کردن. در حالی که تفکر روحانیت یعنی تفکر ا به اصطلاح ایدئولوژیک روحانیت آقای خمینی آقای خامنه‌ای اینا یک دونه عنصر غیرعیتی نداره یک دونه عنصر غیرعریتی نداره یعنی تمامش رو یا از عرب‌ها یا از به اصطلاح چپ‌ها وام گرفتن بسیار بسیار غیر اوریجیناله یعنی خیلی باسمیه زبانشون رفتارشون نمی‌دونم شعارشون همه الان آقای خامنه‌ای صحبت می‌کنه یعنی جملاتی رو میگه که عین جملات سید قط عین جملات سید قط تصور کنید که اون از اون دوران ۷۰ سال گذشته ولی آقای خامنه‌ای همچنان چیزی بیش از اون نداره در سخنرانی هم که ازش چاپ شده که خیلی محدودم هست می‌خونید اصلاً یه شعاره کاملاً شعار کاملاً شعار و حرفایی که اینا فقط تعبیر اسلامیشو به کار بردن یعنی همه چیزو و دسته دوم خریدن رنگ زدن به عنوان نو می‌فروشن اونوقت ایشون میگه که اینا بومی شدن بعد جنگ فلان شد بذارین دوباره بگم بعد رجعت روشن‌فکری به همان حالت بیماری میگه دو سه سال که گذشت بعد این روشن‌فکرا دوباره برگشتن به اون بیماری قدیمیشون و اون برگشته به عقب ارتجاع یعنی باز قهر کردن با مذهب قهر کردن با بنیان‌های بومی رو کردن به غرب دلبستگی و وابستگی بی قید شرط و پذیرفتن هرچی که از غرب. حالا من به شما داستانشو بگم که ایشون که این حرفو می‌زنه یکی از مواردش که میگه غربیو و روک به اصطلاح از مذهب گریختن و اینا عقبان ثالثه. عقبان برای مشهدی‌ها حالا چه سنتیاشون چه طبقه مدلشون یک مقام و احترام و جایگاه ویژه‌ای داره نسبت به دیگر شاعران نوع ایران دلبستگی خاصی دارندش و آقای خامنه‌ای هم خیلی سعی کرده بوده که در به اصطلاح حلقه او قرار بگیره منتها خب اخوان یه مقدار متفاوت بود با اون آدمای سنتی که خیلی تحملی از کسایی مثل آقای آقای خامنه‌ای نداشت آخوندا رو نداشت چون خودشم مرتب به اصطلاح اهل یه سری مسائل بود و خلوت دوست داشت و با دوستان خاصش می‌چرخید بعد این کجا اون کجا حوصله این چیزا رو نداشت ولی خب ارتباط داشت آقای خامنه‌ای وقتی که رئیس جمهور میشه تلفنو برمی‌داره یه یه روز زنگ می‌زنه خونه احوا و میگه که خب حالا انقلاب شده و نمیدونم اینجور شده و اینا شما بیاین اینجا بیاین ریاست جمهوری و بیاین شروع کنین تو این تشکیلات کار کردن دیگه یعنی بیاین به عنوان آبروی خودتو موقعیت خودتو در خدمت جمهوری اسلامی قرار بده عقبان هم با صراحت تمام میگه که یه تعبیری به کار میبره که من یادم رفته میگه که ما یه تعبیر اینجوری که شما آدم‌هایی نیستین که نونتون حلال باشه و آقای خامنه‌ای به شدت چیز میشه بهش برمی‌خوره چون خودشو رئیس‌جمهور می‌دونسته و فکر می‌کنه که الان دست و پاشو گم می‌کنه و این جواب نی صریح تحقیرآمیز بسیار اینو آزار میده که نماز جمعه که میاد من یادم هست من بچه بودم نماز جمعه اومد تعریف کرد که آره من علیه روشنفکرا حرف زد ولی اسم نباد گفت که فلان این‌ها اومدن الان اینو میگن و این‌ها قدرناشناسن این‌ها فلانن خیلی خیلی عصبانی بود ولی خوشبختانه وقتی که اخبان فوت کرد و وصیت کرده بود که در توس دفن بشه در نزدیک به اصطلاح نزدیک گورستان فردوسی اجازه ندادن وقتی اجازه ندادن شفیعی تنها استف تنها باری که با آقای خامنه‌ای بعد از انقلاب صحبت کرده یا با حکومت اصلا تماس داشته سر قضیه عقوان بود و آقای خامنه قبول قبول می‌کنه یعنی به خاطر اینکه آقای خامنه قبول می‌کنه می‌تونن ایشونو در اونجا در کنن یعنی میگن با این حال انقدر براش محترم بود و مفصل میگه که اینا همه یعنی یه روایتی میده از تاریخ ایران که همه حکومتها بعد آدمایی که به اصطلاح روشنفکر بودن آدمایی که غیر به اصطلاح روحانی بودن ولی آدمم دبیر بودن نویسنده بودن نمی‌دونم دیپلمات بودن اینجور همه بخش به اصطلاح طبقه بالای جامعه بعد و فقط کسانی خونن که مقلد این‌ها مرید این‌ها و این حرفها حالا یک به اصطلاح آخوندا اینطورین دیگه یه امام حسین هست یه یزید در نتیجه یا اون طرف خوب رو شما باید انقدر تعریفش بکنی که هیچ جای گریه نکردن نداره میگه که اون طرفو که تبدیل می‌کنه به خس و خاشاک اینورم از روحانیان و شخصیت‌های حوزوی مبالغه‌های مستعار در فلسفه ملا صدرا بزرگترین فیلسوف همه تاریخ فلسفی اسلامی متعلق وزم ببینید آقای خامنه‌ای اصلاً هیچی فلسفه نمی‌دونه به خاطر اون مشهدی بودنش ولی بعد از انقلاب به خاطر اینکه فلسفه تبدیل میشه به در حقیقت یک مبلمان تزدینی برای ایدئولوژی جمهوری اسلامی اینم میشه یک ایشونم میشه فیل فیلسوفو از فیلسوفا تعریف می‌کنه ولی من تا حالا یک کلمه فلسفی ازش نشن. بله. بعد می راجع به اینکه اینا بیبند وبارن و اینا نمی‌دونم زندگیشون فلانه و یعنی و مرتب میگه اینو و مرتب میگه یعنی یه چیزایی رو وقتی که مرتب میگه یعنی معلومه که یک جای روانش گیر کرده. خ