خمینی دنبال شر میگشت و هدفش این بود که به قدرت دینی تبدیل شود ولو امام زمان هم کشته شود

اونجا که منبعی دارین برای حرفتون اگه من شما بگین برا کدوم حرف منبع میاد نه من به همه منبع من ۲۰ سال راجع به این تحقیق کردم شما توجه دارین که منو راجع به کی تحقیق کردم ولی یکی از کارایی که خیلی خوبه بخونیم یه مجموعه به نام خاطرات و حکایت‌ها که این هم به اصطلاح خاطرات آقای خامنه‌ای رو چیز کرده جمعآوری کرده جاهایی که به اصطلاح سخنرانی مختلف یا دیدارای مختلف و هم یک سری از سخنرانشو حرفاشو و این خیلی چون از زبان خودش هست خیلی جالب هست یعنی هم راجع به زندگیش حرف می‌زنه هم به اصطلاح عقیدهشو و به اصطلاح ذهنیتشو می‌شناسیم خب این فضای عرض کردم ایدئولوژیک یعنی فضای پرجنب جوش آ یعنی جنب جووشه یعنی غلیانه یعنی شما نمی‌تونی بگی که مثلاً من هوادار فلان حزبم یا جریانم ولی بر جمب و جووش نباشی همش باید نشون بده به سانتیمانتالیسم اینه دیگه یعنی شما همواره باید با یک ابراز احساسات قلو شده خودت رو عضو اون گروه نشون بدی فقط همینو داریم و به همین دلم هست که فضا خیلی به شدت به شکل غیر غیر منطقی و غیر طبیعی فضا احساسیه از هر دو تا دشمنی و دوستیش هر دو و این بخش سنتی جامعه که روحانیت سنتی بود اونا به نحوی با جامعه جدید کنار اومده بودن و پذیرفته بودن که اینا تقدیرشونه دیگه اینا باختن قافیه رو حالا برسم به همون کارای مذهبی خودشون و از امکانات جدید مثل مثلاً تکنولوژی و رسانه و نمی‌دونم سازمان و این حرفا استفاده کنن کار مذهبی کنن و نگذارن فقط مردم بیدین بشن مثلاً آقای بروجردی کسی بود که سعی میکرد به اصطلاح دین رو یک از نظر نهادی نهادی و بروکراتیک و به اصطلاح از نظر شبکه اجتماعی مدرن کنه حالا به جای مسجد سنتی مساجد جدید بسازن در هامبورگ چیز بسازن مسجد بسازن با شیعیان کشورهای دیگه ارتباط برقرار کنن مخصوصاً ا موقع خطر وهابیت اینا رو خیلی می‌ترسون ولی این بخش به اصطلاح انقلابی حوزه این‌ها پیرو کسی بودن مثل آقای خمینی که نمی‌گفت مردم دینشونو از دست ندن می‌گفت همه کسایی که ما رو قبول ندارن باید کشته بشن باید ترد بشن باید نابود بشن ن یعنی پروژه آقای خمینی این نبود که دین رو حفظ بکنه بلکه هدفش این بود که به یک قدرت دینی بدل بشه ولو به قیمت اینکه امام زمانم کشته بشه و این د تا چیز مختلف بود و این جریان انقلابی بدنه اصلی حوزه رو می‌ترسوند آقای خمینی بسیار آدمی بود که دلهره ایجاد میکرد در بین مراجع یعنی مراجع به شدت ازش پرهیز داشتن ازش گریز داشتن آدم شری بود یعنی یعنی دنبال شر می‌گشت و و این برای حوزویا که خیلی قدرتشون تضعیف شده بود و سعی می‌کردن با به اصطلاح دولت با بدنه مدرن جامعه رابطهشونو ترمیم کنن تجدید کنن خودشونو خطر نشون ندن این همه چیزو خراب می‌کرد یعنی آقای عاشق عبدالکریم هائری آقای بروجردی بعد آقای شریعت مداری اینا کسانی بودن که می‌گفت حاس میگن باشه شما مدرن بشین ولی یه جایی هم در این دنیای مدرنتون به ما بدید. آقای خمینی می‌گفت نه دعوا و این وقتی دعوا می‌کرد تمام حوزه رو درگیر می‌کرد دیگه. می‌دونی مثل اسرائیل که اگر بجنگه آمریکا هم ناگذیر پاش کشیده میشه در اگر قرار بوده یه بخشی از روحانیت بره به سمت جریان‌های رادیکال تمام حوزه درگیرشون شد. کما اینکه شد. آقای خمینی به دلیل اینکه وقتی که انقلابی شد یعنی دهه ۴۰ و مخصوصاً از ایران رفت از نظر مالی و از نظر سازمانی و انسانی یک قدرت بی‌نظیر شد یعنی اتفاقات کاملاً استثنایی از جمله بالا رفتن قیمت نفت در اوایل دهه ۵۰ و همین طور کمک مالی کسانی مثل قذاافی که در پول ریختن چیز بود آدم بیکله‌ای بود و اینها با هم همپیمان میدونستن همدیگه رو و همین طور ارتباطاتی که با جریان‌های مسلح دیگری مثل فتح و یاسر عرفات داشتن و این او رو به او یک قدرتی میداد که هم کسانی که هوادارش میشدند یک احساس غرور و برتری بشون دست می‌داد و که هم کسانی که هوادارش نبودن نسبت بهش کاری نمی‌تونستن بکنن. یه حالتی بود که نه می‌خواستن در برابرش بایستن نه می‌تونستن تحملش کنن. این بر هوادارانشم تأثیر گذاشت. حالا بذارین اینو بخونم که این فضا باعث میشه که دوط به اصطلاح شکاف‌های دوگانگی‌ها تقابل‌ها در جامعه بسیار شدید بشه. مذهبی‌های به اصطلاح رادیکال بیش از سنتی‌ها متنفر بودن از دانشگاه متنفر بودن از حوزه متنفر بودن از غرب آقای خمینی یک نامه‌ای نوشته به یکی از شاگرداش که آقای دینانی منتشر کرده به عربی می‌نویسه میگه این تمدن غرب این شیطان رجیمه این پلیده این یعنی تنفر پر هیستروریک دارن. خب از خاندان پهلوی از تمام روشنفکرانی که در خدمت دستگاه پهلوی درآمدن در مدرن کردن ایران نقش داشتن خب بسیارشونم کسانی بودن که به حوزه فش کرده بودن از اینا نفرت داشتن از به اصطلاح نمودها نمادها و هر چیزی که بوی تجدد بده اینها رو هم دچار خشم میکرد هم دچار تحقیر و هم دچار اضطراب پرس و باعث میشد که این‌ها با چیزی بجنگن که اصلاً انقدر ترسناک نبود به اینا برای اینا تهدید نبود ولی این‌ها تبدیلش کرده بودن به دشمن خودش