ببینید راجع به زبان فارسی و راجع به
راجع به زبان فارسی دو دو یه گروه هستن که
ازش ستایش میکنن یه گروهی هم هستن مثل
این دوست ما معتقدن که زبان فارسی
ناقص نمیدونم مشکل داره ببینید زبان مشکل
نداره هیچ زبانی نه خوبه نه بده نه
پیشرفته است نه عقب مونده است این
آدمهایی که به اون زبان صحبت میکنند
آدمهایی که اون زبان رو به کار میگیرن
هستن که عقب موندن پیش رفتن نمیدونم
دموکراتن مستبدن
زبان فارسی زبانه با بقیه زبانها هم هیچ
فرقی نداره یعنی اینکه
خود زبان
یه چیزی نیست که ساخته شده باشه بعد مثلاً
مثل فرض کنید مثل خونه پدری من که من به
دنیا میام این خونه پدری من اگر د تا اتاق
خواب داره خب د تا اتاق خواب داره دیگه من
به ارث بردم زبان اینطوری نیست زبان یک
موجود زنده هست و زنده بودنشم به کسانیست
که به اون زبان سخن میگن بنابراین زبان
فارسی نه خوبه نه بده نه شیرینه نه تلخه
نه ز زیبا نه پرنیانه نه پلاسه اگر شما
این با این زبان سخن درست بگید اگر شما با
این زبان بیاندیشید اگر شما با این زبان
به اصطلاح
به شیوه دموکراتیک سخن بگید این زبان میشه
دموکراتیک این زبان میشه شیرین این زبان
میشه زبان شاعرانه اگر شما این زبانو به
شکل شلختهای به کار ببرید اگر شما این
زبان رو به شکل استبدادی به کار ببرید اگر
شما این زبان رو به شکل غیرعلمی به کار
ببرید میشه زبان غیرعلمی بنابراین هیچ
زبانی نیست که خودش یه ویژگی داشته باشه
نه این آدمهایی که به اون زبان صحبت
کردند اون زبان رو به شکلی به کار بردن که
اون ویژگیها رو پیدا کرده بنابراین تلقی
ما از زبان مثل تلقی ما از دینه ما فکر
میکنیم دین یه چیزیه جدا از دیندارا
مثلاً دین میاد این کارو میکنه دین میاد
اون کارو میکنه دین که وجود نداره غیر از
دیندارا زبان وجود نداره غیر از کسانی که
به اون زبان سخن میگن. بنابراین مشکل
ماییم. ما ایرانیایی که به زبان فارسی
صحبت میکنیم ما غیرعلمی غیرمنطقی غیرتخی
و به صورت کاملاً ابتدایی و در حقیقت عقبم
مونده فکر میکنیم. زبانمونم میشه.
شیوهای که زبانو به کار میگیریمم این
خصلرات رو پیدا میکنه. اگر ما منطقی فکر
کنیم، اگر تاریخی فکر کنیم، اگر علمی فکر
کنیم، اگر انتقادی فکر کنیم، زبانی هم که
به کار میبریم از این خصلتها بهرهمند
خواهد شد. بنابراین فردوسی هم همین طوره.
فردوسی نه بالاست، نه پایینه نه خوبه نه
بده. شیوهای که ما با فردوسی به اصطلاح
رویکرد ما به فردوسی اونه که مهمه. ما اگر
فردوسی رو برای خوندن برای فهمیدن به کار
بگیریم فردوسی میشه یک منبع سرشار برای نه
تنها فرهنگ ما بلکه برای فرهنگ بشری اگر
نه ما از فردوسی قرآن بسازیم که فقط باید
باش به اصطلاح کلماتشو بخونیم و زیر علمش
سینه بزنیم در حقیقت ما تبدیل کنیم
شاهنامه رو به یک کتاب مقدس خب اون میشه
کتاب احمقانهای میشه شاهنامه میشه کتاب
احمقانه این ماییم که به شیوه احمقانه
شاهنامه رو میخونیم یا به شیوه عالمانه
شاهنامه رو میخونیم. شما اگر به شیوه
عالمانه، به شیوه ادبی، به شیوه انتقادی،
به شیوه علمی شاهنامه رو بخونید، شاهنامه
میشه یک سرمایه بسیار گرانقدر برای فرهنگ
فارسی، برای فرهنگ بشری. اگر شما به شکل
ابلهانه بخونید میشه مایع ابلهتر کردن
ما. بنابراین این شما اینکه از فردوسی یک
ابزار میسازین برای خریت بیشتر یه ابزار
میسازین برای خردمندی بیشتر این مایم که
این کارو میکنیم وگرنه فردوسی که
خودبهخود چیزی نیست که فردوسی یه چار تا
کلمهست مایی که میفهمیم مهمه ما این مایی
که زندهایم مایی که اینجا هستیم مایی که
گوشت پوست و استخون داریم مایی که نحوه
خوندنمون با نحوه زندگی کردنمون یکیه اگر
شما نتونید متنها رو به صورت به صورت عال
عالمانه به صورت انتقادی به صورت علمی
بخونید یعنی زندگیتونم زندگی عالمانه
زندگی علمی زندگی منطقی نیست بنابراین اگر
ما در زندگیمون داریم احمقانه زندگی
میکنیم که نمیتونیم شاهنامه رو بخونیم
کما که نخوندیم ما شاهنامه رو ما شاهنامه
رو پرستیدیم ما برای فهم شاهنامه هیچ هنری
به کار نبردیم که ما شاهنامه رو غربیا به
ما معرفی کردن غربیا هم برا ما خوندن
غربیا زبان پهلوی رو برای ما به اصطلاح
کشف کردن ق په غربیا به ما یاد دادن زبان
پهلوی رو چهجور بخونیم غربیا به ما یاد
دادن ایران باستان وجود داره غربیا زرتشتو
به ما معرفی کردن و مگر نه ما که اینا رو
نمیشناختیم که بله الان هم ما از ایران
باستان و نمیدونم از نمیدونم
تاریخ ایران و از این متنها میتونیم
استفاده بکنیم برای فهمیدن و یاد بگیریم
که فهمیدن چیه در نتیجه اینا همشون میشه
برای ما ثروتی که ما رو با فرهنگ بکنه.
توجه داشته باشید که فرهنگ دو جور به کار
میره. یکی ملتهای عقبموندهای مثل ما
هستن که فرهنگ رو یک ثروت مادی میدونن.
یعنی فکر میکنن که ما سعدی داریم، ما
داریم. یعنی دقیقاً مثل قاشق بشقاب مثلاً
چینی و خیلی
به اصطلاح طلا تلقی میکنن. ما سعدی داریم
ما فلانو داریم. اینا به این میگن فرهنگ.
فرهنگ در معنای دقیقش این نیست. فرهنگ
یعنی کالچر ازریکالچر و با کلمه کشاورزی و
با کلمه به اصطلاح پرورش دادن در ارتباطه
فرهنگ یعنی اون نوع تربیتی که شما خودتون
رو پرورش بدید چیزی بشید که نیستید
بنابراین شما میتونید از فردوسی با
فهمیدن فردوسی خودتون رو تربیت کنید یعنی
چیزی بشید که نیستید فردوسی زمانی ارزش
داره که در پرورش فکری و روحی و معنوی ما
تأثیرگذار باشه و به به هیچ ارزش نداره که
شما یه دونه امامزاده براش بسازید یه دونه
مقبره براش بسازید هی برید اونجا عکس
بگیرید که ما اینم داریم ما در شما غربیا
اگر اونو دارید ما هم اینو داریم غرب در
غرب مفهوم کالچر زمانی با ارزش هست که شما
کالچررو به این مفهومی که میگم در نظر
بگیرید یعنی به مفهوم تربیت پرورش یافتن
چیزی شدن که نیستید یعنی یک فضیلتهایی رو
کسب کردن. ما به دور مادرزاد وقتی به دنیا
میایم هیچگونه فضیلتی نداریم. ما پر از
به اصطلاح استعداد برای شر هستیم. ما
نیازمند اخلاقیم. نیازمند فرهنگ فرهیخته
شدن هستیم برای اینکه بتونیم متمدنانه
زندگی کنیم. ما اگر در غرب اگر هومر ارزش
داره، اگر شکسپیر ارزش داره به خاطر این
نیست که یه چیزیه که اونا دارن بلکه
شکسپیر یک معلمه. شکسپیر یه اجوکیتره یک
برای اونها فلس فیلسوف یک اجوکیتره یک
مربیست به شما کمک میکنه که شما خودتونو
پرورش بدین ک کسی نیست که مثل اینایی که
جهیزیه میدن به دختراشون خیلی مینازن که
آره جهاز ما نمیدونم
یخچال ساید بای سایدم داره تا چشم همسایه
دربیاد برای ما فرهنگ عین جهاز دخترا
میمونه یه چیزیست برای چشم و همچشمی کردن
این به این معنا فرهنگ فقط چیزه فقط در
حقیقت پالا نیست بر روی چهارپایان به هیچ
دردی نمیخوره ما رو در حماقت بیشتر فروخ
خواهد برد زمانی فرهنگ با ارزشه که شما
بگید ما یک کسانی رو داریم مثل فردوسی مثل
حافظ مثل سعدی مثل نمیدونم ابن سینا که
اینا میتونن به پرورش فکری ما کمک کنن من
رو تغییر بدن وگرنه من صرف اینکه ایرانیا
بگم من چون ایرانیام پس من نواده کوروشم م
چون نواده کوروشم پس ابن سیناهم مال منه
اونم مال منه بعد بریم با کش دیگه دعوا
کنیم که شما چرا ابن سینای ما رو برداشتین
چرا نمیدونم فارابی ما رو برداشتین چرا
مولوی ما یعنی ابلهانهترین دعوایی که
ملتهای عقبمبونته میتونن بکنن سر اینکه
کی کجایه یعنی ما بلد نیستیم ما مثنوی رو
بخونیم ولی جر میدیم یقمونو که چرا ترکها
اینو مال خودشون کردن نمیدونم چرا عربا
اونو مال خودشون کردن و این واقعاً من
مسئله ما هستیم مسئله اونا نی نه مثنوی
مشکل داره نه سعدی مشکل داره نه فردوسی
مشکل داره ما مشکل داریم در زبان فارسی
هیچ مشکلی نداره ما مشکل داریم ماییم که
بلد نیستیم درست حرف بزنیم ماییم که بلد
نیستیم منطقی فکر کنیم ماییم که نیاموختیم
تاریخی بیاندیشیم این ما این عقبموندگی ما
از همه اینا وبوال میسازه از همه اینا قل
و زنجیر میسازه ما باید از اینها پر
پرواز بسازیم در حالی که ما از اینها
بند بر پا ساختیم