نواب صفوی برای آقای خامنه ای بسیار جذاب بود

توجه داشته باشین که اون در اون زمان بچه‌های مذهبی چه در خانواده‌های روحانی چه خانواده‌های غیر روحانی به شدت در حال گریزن چون پاشونو که می‌ذارن از خونه بیرون دنیای بیرون قابل مقایسه نیست با دنیای داخل خون شریعتی یکیشونه آل احمد یکیشونه و دیگران خب آقای چیز آقای نواب صفوی هیچگونه سواد و نمیدونم اینجور چیزا که نداشت و مثلاً بگی ایدئولوژی داره عقیده داره یه چیزی هیچی نداشت و فقط یه مشت به اصطلاح رساله عملیه رو به شکل یک آدم کاملاً بیسواد متعسب که اعصاب نداره خونده بود و بعد یه مجموعه بازاری داشت که اینا اومده بودن یک جزوه‌ای رو درست کرده بودن دیگه مهم‌ترین شاهکارشون اونه دیگه اصول ح حکومت اسلامی قصدشون این بود که حکومتو بندازن و یک حکومتی درست کنن در اونو که می‌خونید قشنگ میبینید طالبانه یک یه چیزم بدتر از طالبان حکومت باید همه زنا برن خونهشونو مردم ریششونو انقدر بذارن و موسیقی یه چیز عجیب غریبی و بعد همش نام منتقم و تهدید و این حرفا تبدیل شده بودن به یه به اصطلاح یک گروه ترور جدی در کشور آقای خامنه‌ای طبیعتاً از این جریان خوشش میاد با دلیل اینکه خب شجاعت اون و خشونت او خشونت جذابه دیگه شر جذابه خشونت او باعث میشد که این این‌ها تمام اون به اصطلاح حاشیه نشینی ترت شدگی ناتوانی احساس ضعف در مقابل اون بخش متجدد جامعه این با زورش در حقیقت جبران می‌کرد و این به اصطلاح رادیکالیسم اسلامی و رادیکالیسم اصولاً رادیکالیسم محصول ترد شدن شدن کردن بخشی از جامعهست. نادیده گرفته شدن بخشی از جامعهست. یعنی بخشی از جامعه احساس می‌کنه که بقیه جامعه نمی‌بیننش. رنج او رو احساس نمی‌کنن. با دنیاشون دنیای او تفاوت داره و از چیزی لذت می‌برن که او اصلاً بهش راه نداره و از این نابرابری یک کینه و به اصطلاح حس قربانی شدن بهشون دست میده و مدام عمیق می‌کنن این کینه رو و همه چیز رو نسبت میدن به اون دنیای خارج و انقدر میر به حدی می‌رسه که اون آدم میشه تهدید جدی و بعد اینا باید برن اون تهدیدو پیشگیری پیشگیری کنن و از بین ببرن همین اتفاق افتاد راجع به در دوران پهلوی دیگه و اصلاً جریانهای سیاسی و مذهبی در ایران جریان‌هایی نبودن که به اصطلاح از بنیه فکری برخوردار باشن بلکه جریان‌هایی بودن که میتونست توانسته بودن با تبلیغات یه چهره جدیدی از خودشون نشون بدن مثلاً حوزه یک اون حوزه که دیگه واقعاً کتاب چاپی پیدا نمیشد در بین طلبه‌ها و از دنیای خارج کاملاً گسسته بودن ولی آقای بروجردی برای اولین بار اجازه داد اینا یه مجله دربیارن حالا مجله چیه؟ یه ماهنامه‌ایست به نام مکتب اسلام که ۱۰ تا مقاله فوق‌العاده مثلاً کمزه خونی در حقیقت توش چاپ میشه منتها به جای اینکه مثلاً به امام حسین اینا بپردازن علیه فحشا و دزدی و نمیدونم اینجور چیز که مزاره غربه در حقیقت حرف می‌زدن و خب اینا تو این شبکه مذهبی توضیح میشد در اون دوران جذب شدن به جریان‌های به اصطلاح ایدئولوژیک مثل آب خوردن بود یعنی مقاومت کردن در برابرشون سخت بود برای جوونا به دلیل اینکه اونها در یک حالت تعلیق سرگشتگی به سر میبردن و اینا مثل وکیو می‌کشیدنشون و یکی از روشنفکرای فرانسه میگه که کافی بود که بگن نون آزادی مردم اصلاً دیگه لازم نبود که طرف چیزی دیگه بدونه می‌رفت با حزب کمونیست ثبت نام می‌کرد در نتیجه با ما با هزاران یعنی با کمونیست‌های بسیاری روبهرو بودیم که از کمونیستم هشو از برش تشخ نمی‌دادن به قول کیانوری خیلیاشون نماز می‌خوندن هم مکه می‌رفتن و از اون طرفم یه یه قشر مذهبی که جوون یا حالا جوون پسند که می‌تونه ارتباط برقرار کنه سخنرانی می‌کنه کتاب می‌نویسه همون حرفای سنتیا منتها با عصبانیت و با جذابیت خاصی بیان می‌کنه در حقیقت رسانه با عمومی کردن مذهب با عمومی کردن یک عقیده محتواشو از بین می‌برد. رسانه جهان رو مسطح می‌کنه دیگه. مثل تلویزیون مثل شیشه مانیتوره جهان که رسانه‌ای می‌سازه یعنی جهان ما عمق نداره. مسطحه در نتیجه اینا کتاب توش زیاد رد و بدل میشد و نمیدئولوگ و اون ایدئولوگ ولی هیچی نمی‌دونستن ازشون. یعنی نمی‌تونستن ۲ دقیقهش حرف بزنن. زمانی که انقلاب شد که مقدار حرج و مرج شد و کتابا که ممنوع بود شروع کردن و چاپ کردن اگه اشتباه نکنم در عرض مثلاً شاید ۶ ماه ۵ میلیون نسخه کتابای شریعتی چاپ شد این ولع مردم برای گرفتن این کتابا نه برای خوندنش بلکه کتاب کتابی که می‌گرفتی از کتابی که دستت بود معلوم بود که تو به چه جریانی تعلق دادی یعنی شناسنامه بود مثل یه به اصطلاح یه تی بود روی بازو بنابراین خیلی فضا به ظاهر روشنفکری بود دیگه به ظاهر اینا مثلاً کتاب می‌خوندن فلان می‌کردن اینا منتها در واقع فضا به شدت عاطفی انقلاب یه شر جذابه دیگه شر ویرانگریه ولی فوقالعاده جذابه به دلیل چیه به دلیل اینکه یک عواطف کاملاً قلیان در حد قلیان مدام در حد قلیان دیدید که انقلابان همیشه عصبانین و کاملاً به با یک به اصطلاح نقاب مسئله عمومی پیوند خورده. یعنی من عصبانیام ولی عصبانی نیستم به خاطر خودم بهخاطر اینکه فقیرا تو آفریقا دارن مثلاً گرسنگی می‌کشن و این منو تبدیل می‌کرد به یک آدمی که عصبانیتش داره از عصبانیتش برای مردم به اصطلاح برای رنج مردم برای دلیل مقدسی داره استفاده می‌کنه و این جذاب بود اصلاً جذابیت اروتیکم داشت رابطه زن و مرد اصلاً کاملاً جامعه رو چیز کرد متفاوت کرد ولی آقای خامنه‌ای هم طبیعتاً جذب میشد جذب به و اون موقع شما چه شما اگر در جریانات مذهبی بودی حتماً با جریانات چپ هم آشنا بودی چون جریانات مذهبی به اصطلاح جدید رادیکالیسم در حقیقت همون کمونیسم بود منتها نازکاریاشو یه مقدار عوض کرده بود بنابراین اصل کار اون بود روحانیت و حوزویا و روشنفکرای دینی مذهبی از بازرگان گرفته تا دیگران تا شریعتی دیگران مسائلی رو مطرح می‌کردن که شبها مطرح کرده بودن. مسئله‌ای رو که خودشون مستقلاً مطرح کنن در حقیقت نداشتن. اسلامی کردن کمونیسم بود و حتی آخوندا در حجرهشون حالا شریعتی رو جوون‌ها ولی اونایی که نسل قبل‌تر بودن برای اینکه منور برنوارای سخنرانی بازرگان و نمیدونم آقای شریعتی و دیگرانو گوش می‌کردن یادداشت می‌کردن و میرفتن بالار اونا رو می‌گفتن یعنی در حقیقت چیز می‌کردن کپی می‌کردن و رایج بود این چیز این شکلی بود یعنی حتی اگر باهاشون تماس فیزیکی نداشتن به شدت تحت تاثیرش بودن و آقای خامنه‌ای از نظر طلوگی اونچه که من دیدم همین دیشب داشتم یکی از کتاباشو که چار تا سخنرانی می‌خوندم واقعاً از نظر از یک بچه دبیرستانی که الان امروز چیز می‌کنه مسائل مذهبیو می‌دونه چی بیشتر نمی‌گفت فقط چار تا آیه قرآن که آره ما باید بریم نمر و استثما رو نابود کنیم و نمی‌دونم در حقیقت دین کارش اینه که فقط بره بجنگه مبارزه کنه در همون تبلیغات سطحی کمونیستی تبدیل شده به تبلیغات سطحی اسلامی یعنی در حقیقت ذبح شرعی شده بود پس آقای خامنه‌ای در یه دنیای چپ مذهبی قرار داشت که در بین چپ‌ها باید مذهبی بودن خودشو رو زیاد برجسته نکنه در بین مذهبی‌ها چپ بودن خودشون و خب این آشناییش با ادبیات روسیه باعث میشد که یک وجه دنیای مشترکی با به اصطلاح چپ‌ها بتونه پیدا بکنه یه زبان مشترکی و از اون طرفشم آشنایی با روشنفکران یا رهبران ایدئولوژی اسلامی در جهان عرب به او این قدرتو می‌داد که از یک گفتمان ایدئولوژیک برای ارتباط با جوان‌های مذهبی استفاده کنه. جوانی مذهبی درشت جمع میشدن. حالا میگم جوونی مذهبی دورش جمع میشدن مثلاً شاید ۳۰ نفر ۴۰ نفر خیلی در اون مقیاس اون موقع باید بسنج و از طریق نواب صفوی نواب صفوی رفت مصر و یک چند تا از اعضای اخوانالمسلمین محکوم به اعدام شده بودن رفت با جمال عبدالناصر ملاقات کرد که وساطت کنه و این حرفا و نواب وقتی میاد ایران نماینده به اصطلاح اخوانالمسلمین در ایرانه چون اخوانالمسلمین از ابتدا خودش رو یک سازمان فراملی تعریف کرد و قرار داشت که هر کس در کشور خودش تعیین بشه به عنوان اینکه اون به اصطلاح شعبه‌ای ازالمسلمین رو اونجا بسازه مثلاً حماس شعبه فلسطینی اخوانالمسلمین هست در همه کشورهای عربی شما یک شعبه‌ای دارین که خود از خود مردم اون کشور به اصطلاح اسلامگرایان اون کشور ساخته میشه ایده چیز ایده اخوان المسلمین این بود که فداییان اسلام تبدیل بشه به شعبه ایرانی اخوانالمسلمین در نتیجه یه پشتوانه تبلیغاتی براش فراهم کردن شروع کردن به وارد کردن کتاب‌های به اصطلاح نوشته نوشته‌های که مربوط به چیز بود اخوانالمسلمین بود مخصوصاً نوشته‌های سید قطب سید قطب در حقیقت کسیست که تروریسم اسلامی به پدر تروریسم اسلامیه و کسیست که کتاب معالمطریقش گروه‌های تکفیری و گروه‌های انتحاری رو ساخت و یعنی در نهایت طیف تو تندروی اسلام‌گرایان هست و میراث شومش همچنان داره به جهان انسانی خسارت می‌زنه. آقای خامنه‌ای این خیلی جذب سید قطر شد. دلیلشم این بود که سید قدسب یک نصری داره بسیار نصرش خب اولاً ادیب بود اولش خیلی مذهبی نبود اصلاً اومد آمریکا و ادیب بود نویسنده بود بعد مذهبی شد منتها چه مذهبی و این نصر بسیار زیبای عربیش رو در خدمت تفسیر قرآن قرار داده بود در در خدمت به اصطلاح تبلیغ دینی اونم با به اصطلاح مسخ کردن اون محتوای قدیمی به یک محتوای کاملاً جدید زبانی که مون می‌زنه با زبان مثلاً مارکسیستا و نمیدونم آنارشیستا و این حرفا زبانیست که یعنی یک آنارشیسم مدرن آوانگارد حلاله آقای خامنه‌ای افتاد به جون کتابای این خب اینا تو من براشونم خیلی استفاده میکردن حالا نوشته‌های قطبم بخونید همینه دیگه رفته عصبانیه و اصلاً وقتی که شما در یه فضای انقلابی قرار دارید و کاملاً در به اصطلاح دورانی هستید که روح انقلاب براش حاکم هست عقل تعطیله اصلاً شما نمی‌تونی با همدیگه حرف بزنی همواره یا شما با کسایی که با موافقن داری فریاد از خوشی می‌کشی یا با کسی که مخالفن فریاد از دشمنی ارتباطا اینجوریه پرسرصدا پر تصادم پرهیجان کسی به حرفی گوش نمیده که براش ناآشنا باشه. آقای خامنه‌ای می‌شینه شروع می‌کنه ترجمه کردن. مخصوصاً یکی دو جلد از تفسیر سید قطو ترجمه می‌کنه فی ضلال القرآن. سید قطب خب سلفیه. سلفی‌ها گرایش یعنی وهابی دارن. ضد شیعه هستن و شیعه رو بسیاری از کاراش رو کاملاً شرک می‌دونن و مثلاً اگه اشتباه نکنم تو یکی از آ زیر آیه ولا تقرب الصلاة وم سکارا یک حدیثی رو نقل میکنه سید قطب که این آیه که وقتی که مستید نماز نخونید در مورد حضرت علی هست یعنی این شکلیه و آقای خامنه‌ای در محیط [موسیقی] مشهد به دلیل اینکه یکی دو تا ترجمه چاپ میکنه از سید قد یا به هر حال دیده میشه که می‌خونه مشخصه که می‌خونه بسیار بسیار تحت فشار قرار میگن ترد میشه از روحانیت و فضای مذهبی به دلیل اینکه اخوانالمسلمین یک جریان خطرناک مذهبی به شمار میرفت که اون موقع تازه وهابیت و عربستان گل کرده بود و تبدیل میشد به یک قدرت فراگیر و یه تهدیدی بود برای شیعه و بنابراین یه برچسبی بود که سریع می‌زدن به کسی که یه ذره متفاوته با خودشون به شریعتی می‌گفتن وهابی به نمیدونم به آقای بهشتی دیگران هر کس که متفاوت بود می‌گفتن این عامل وهابیست بنابراین این به اصطلاح تهمت وهابی بودن هم به آقای آقای خامنه‌ای زدن که اگه توجه کنید توی بعضی از کتابایی که چاپ کرده یک جزوه کوچیکی هست از سید قط چاپ کرده به نام آینده اذان اسلام اسم عنوان اصلیش مال سید قطب اینه که المستقبلدین یعنی در آینده دین یعنی اسلام همه جهان رو می‌گیره و اون تو مقدمهش بخونید اولاً آقای خامنه‌ای واقعی رو می‌بینید آقای خامنه‌ای که میگه باید همه به اصطلاح نه تنها این‌ها کافران رو مسلمانانی که انقلابی نیستن از کافرا بدترن چون سید قطر معتقد بود که جوامع اسلامی به دلیل اینکه حکومت اسلامی ندارن و شریعت درش اجرا نمیشه از جوامع کفر این‌ها فاسدترن به همین دلم با استناد به این حرف بود که مبارزه با حکومت‌ها و براندازی حکومت‌ها رو توجیه می‌کرد از اون طرفم آقای آقای خامنه‌ای با خانواده شریعتی در ارتباط بود و شریعتی هم یه آدم جذاب. شریعتی کسی بود که ب یک به اصطلاح مبلغ یا نویسنده مذهبی بود که بی‌نظیر بود ب تا حالا نظیرش نیومده یعنی ویژگی‌هایی داشت که او رو منحصر به فرد میکرد و کسی بود که شاید در اون اواخر دهه ۴۰ و دهه اوایل دهه ۵۰ مطلقا رقیب نداشت اگر نگاه بکنید به تظاهرات‌های دوران انقلاب خیلی جاها خواهید دید که عکس آقای خمینی نیست مثلاً عکس آقای طالقانیه عکس نمی‌دونم مصدقه و عکس شری حال حالا یه عکس شریعتی هست و آقای خ و شریعتی کسی بود که تمام روحانیت تمام روحانیت یعنی به اصطلاح قدرت‌های بزرگ و مشایخ و مراجع و اینا اینوریا تمام نیروشون رو بسیج کرده بودن برای مبارزه با شریعتی به شکل بیرحمانی یعنی یک نفر گذاشته بودن کنج دیوار و از هر هیچ کاری پرهیز نداشتن. یک داستانی بود و این به جذابیت شریعتی اضافه می‌کرد به خاطر اینکه هر چقدر که روحانیت به اصطلاح از نظر جامعه جوان بی‌سواد به اصطلاح سنتی مرتجعه عقب مونده هر چقدر به این حمله میکردن این موجب میشد که این نوتر جذاب‌تر و به اصطلاح [موسیقی] حقیقی‌تر به نظر بیاد برای جامعه مذهبی شریعتی پیامبر مدرنیته بود برخلاف اونچه که فکر می‌کنن خیلیا امروزه و به مدرن کردن جامعه جوان ح محیط‌های مذهبی خیلی کمک کرد یعنی پسر و دختری که نمی‌تونستن در محیط عمومی چندان ظاهر بشن به خاطر اینکه فضاهای عمومی بیشتر فضاهای غیرمذهبی بود شریعتی یک فضای بسیار بزرگ در سطح ایران ساخت که در این فضای عمومی هم بتونن متفاوت از خانواده‌های سنتی زندگی کنن و فکر کنن و و در عین حال مسلمان بمونن حالا کاری ندارم آقای خامنه به خاطر ارتباطش با شریعتی ارتباط که میگم نه اینکه اینا خیلی همدیگهرو می‌دیدن بلکه خیلی ابراز دیگران ابراز علاقهشو به او میدن یعنی می‌دونستن که این آدم طرفدار شریعتیه چون شریعتی هم خیلی زیاد مشهد نبود نمیدونم رفت درس خوند می‌رفت تهران ولی آقای خامنه‌ای همیشه مشهد مشهد از این به خاطر ارتباطش با شریعتی هم از جانب خانواده‌ها بخش سنتی جامعه حوزه ایشون درها بسته بود خودش فراموش نکنید که وقتی میگم روحانیت سنتی نمی‌پذیره شما کسی رو این به این معناست که اون بازاری‌هایی که اون‌ها خمس و زکاتشونو میدن به روحانیت و در حقیقت پشتوانه مالی روحانیت هستن اونام مثل ی سیستم عمل می‌کنن اگه روحانیت ترد کنید شما رو اونم ترد می‌کنه یعنی اوناها هم حتی اگر شما آخوند باشید حیگاه به شما خمس و زکات نمیدن به شما اجازه و امکان بهره‌گیری از اون شبکه مالی رو نمیدن در حقیقت مجازات می‌کنن شما و آقای خامنه‌ای به همین دلیل در شرایط سختی قرار داشت به خاطر اینکه نه مثل مطهری و بهشتی و این‌ها دانشگاه رفته بود که بتونه حداقل در دبیرستان جایی تدریس بکنه نه کسی بود که نویسنده باشه نویسنده نبود اصلاً کسی که بدونه چیزی بنویسه برای روزنامه‌ها جذاب باشه نه کسی بود که می‌تونست در اون فضای مذهبی از به اصطلاح نقش‌های مذهبی استفاده بکنه و نمیدونم عقدی بخونه منبری بره نمیدونم از اون پولا استفاده کنه و این موقعیتشو دشوار کرده ولی اون اونچه که در ذهن این آقای خامنه‌ای وجود داشت این بود که به اصطلاح به مارکسیسم گرایششون بسیار تند بود مثل شبیه آقای این ویژگی مشهد یاست شبیه آقای محمدرضا محمدرضا حکیمی اون بخشی از طلبه‌هایی که مخصوصاً مشهد یا جذب مارکسیسم شدن حا اینکه میگن مارکسیسم از طریق همین جزوها های حزب توده و بعد جریان‌های جدیدتر مثل فداییان و مجاهدین و اینا اینا خیلی تند بودن. یعنی مثلاً آقای مطهری خودش بسیار گرایش چپ داشت. یه کتابی نوشته بود مبانی اقتصاد اسلامی که بعد از مرگش منتشر شد و آقای خمینی که گفته بود در سخنرانیش که آثار مرحوم مطهری همه بلاستثنا قابل استفاده است. یعنی گفته بود همه بخونن. وقتی که کتاب چاپ شد چون در اون کتابش کاملاً رویکرد بازار چیز بازار آزادو رد کرده بود کاملاً اقتصاد کمونیستی آقای مهدوی کنی که روحانی تهرانی و به اصطلاح از این ملاکان تهران بود و آدم خیلی به اصطلاح ضد چپ رفت پیش آقای خمینی گفت اینو جمع کنی و جمع کردن بنابراین شما در حوزه هم که بودی چپ بودن شما رو از دسترسی به منابع قدرت و ثروت که در دست اون طبقه نسل قدیم هست بی‌بهره می‌کنه. طبیعتاً شما میری به سمت اون نیروی جدیدی که داره شکل می‌گیره و اون نیروی به اصطلاح اسلامگرایی رادیکال و اون شبکهست که اون موقع خب رهبر سردسته اصلیش آقای خمینی بود و نماینده‌هایی که ایشون در همه جا داشت و این نماینده‌ها کسانی بودن که دقیقاً مثل یک به اصطلاح چی میگن گروه زیرزمینی یک حزب سیاسی هوای هوا هواداراشونو داشتن و مثلاً خود آقای منتظری کسی بود که خیلی پل دریافت می‌کرد در ایران و کسانی رو که در انقلابی بودن یا به انقلاب کمک می‌کردن مدام این‌ها رو به اصطلاح حمایت می‌کردن. بنابراین از نظر مالی هم کشیده میشی شما به جریان‌های انقلابی به خاطر اینکه انقلاب بر خلاف کسانی که امروزه از انقلاب حرف می‌زنن انقلاب اقتصاد خودش رو داره و باید اقتصاد خیلی قوی داشته باشه و خیلی هم گرونه اقتصادش و آقای خام آقای خمینی بر حسب یک بدبیاری که ملت ایران آوردن در یک مقطعی قرار داشت که تونست از یک فرصت طلایی استفاده بکنه و پول پول بسیار کلانی رو به دست بیاره و انقلاب بکنه. بنابراین او بیشتر از که آقای خامنه‌ای به اقتصاد روحانیت مذهب وابسته باشه به اقتصاد به اقتصاد به اصطلاح بنیادگرایی و اسلام‌گرایی وابسته بشه. خب مثلاً اینا رو وقتی زندان میافتادن وقتی تبعید میشدن کی اینا رو اداره می‌کرد؟ همین شبکه عرض کردم شبکه مالی