داستان بیگانگی آقای خامنه ای با حوزه و لباس پوشیدن متفاوت او

بسیار خب ما رسیدیم به اینجا که آقای خامنه‌ای جوان وارد جامعه میشه و فضای حوزه رو براتون تصویر کردم. ببینید برای اولین بار حوزه روحانیت خودش رو در یا جامعه به طور کلی خودش رو در یه وضعیتی می‌بینه که کاملاً به اصطلاح یک خط مردایی دیوار بلندی کشیده شده بین دو بخش جامعه. این دو بخش جامعه هم فقط دو بخش نیستن بلکه کلاً در دو جهان متفاوت زندگی می‌کنن. یعنی مثلاً د تا برادر نیستن که وسط زمین دیوار کشیده باشن، جدا کرده باشن ولی عین هم زندگی کنن، عین هم فکر کنن. بلکه اینا نسبت به همدیگه احساس نه تنها رقابت که احساس دشمنی عمیق دارن و هم از همدیگه می‌پرهیزن هم سعی می‌کنن که با همدیگه گلاویز بشن. بخش به اصطلاح طبقه متوسط شهری رو به بالا که داره روز به روز متجدد میشه و در حقیقت موتور تجدد و پشتبوانه تجددشم دولت و جهان بیرون هست. یعنی غیر از حوزه که میای بیرون همه جهان داری میری به سمت به اصطلاح مدرنیزاسیون و روحانیت که در یک وضعیت به اصطلاح خیلی شوکاور ناآشنا و ناتوان از فهم وضعیتش چه برسه به به اصطلاح تغییرش و فضای کوچیک برای کسی مثل آقای خامنه‌ای و اون نسل آقای خامنه‌ای این اتفاق زمانی میفته که اینا نوجوانن و در حقیقت دارن شخصیتشونو پیدا می‌کنن، هویتشونو پیدا می‌کنن و طبعاً چون جوان هستن فضای دلگیر دلمرده پیرمردانه حوزه اصلاً جذابیتی نداره در برابر دنیای بیرون که می‌تونی نفس بکشی لذت ببری بخونی بشناسی در فضای حوزه کسی چیزی هم یاد نمی‌گیره یعنی از یاد گرفتن چیزی به هیجان نمیین شما یه یه سری درس که باید بخونی مثل سربازی می‌مونه و ۳۰۰ بار استادت اینا رو عین همینا رو گفتتم و ۳۰۰ بار برای شاگردت بگی هیچ چیز اتفاق خاصی توش نمیفته و فرق می‌کنه با دانشگاه همه چیز از قبل معلومه دیگه در حقیقت تو باید اون چیزی که بهش اهمیت بدی چیزی باشه که دیگران بهش اهمیت دادن و به اصطلاح مهر تأیید گذاشتن بنابراین یه فضا فضای افسرده یه فضای بسیار ناگه هنگام با وضعیت واقعی زندگی مردم باعث میشد که اون بچه‌های جوون نتونن به راحتی یعنی نسل جدید طلبه‌ها یعنی کسانی که زمانی که آقای بروجدی فوت کرد شاید مثلاً ۲۰۳۰ سالشون بود اینا خیلیاشون رفتن حالا خیلیا که میرفتن اصلاً خارج میشدن از حوزه و نمیامدن ولی یه تیپی درست شد برای اولین از طلبه‌هایی که در حقیقت با جوونا، روشنفکرا، طبقه دانشگاهی، طبقه به اصطلاح تحصیل کرده، معلما ارتباط دارن و اینا شکل زندگی کردنشونم تغییر کرد، شکل لباس پوشیدنشون تغییر کرد، شکل حرف زدنشون تغییر کرد و خودشون دوست داشتن که بیشتر در با اونها بیامیزن چه حالا در سطح مثلاً روشنفکری در چه در سطح مردمی که مثلاً میخوان مخاطب منبراشون باشن آقای خامنه‌ای یکی از اوناست در اون زمان کسایی مثل آقای مطهری که خب آقای مطهری از همه اینا باسوادتر بود حتی از آقای خمینی هم باسوادتر بود آقای مطهری قوم رو دیگه تحمل نکرد و قومی‌ها هم تحملشون نمیکردن این محیط حوزه اینطور هست که اگر شما یه ذره متفاوت عمل کنی یا زندگی کنی یا به نظر بیای کاملاً یعنی تکفیر شد یعنی همین که مثلاً بشه کوتاه ماها بلنده نمی‌دونم فلان کتابو می‌خونی نمی‌ونم زبان می‌خونی اینا اون موقع یعنی که تو اصلاً کافری کافریا واقعاً یعنی کافری چون رادیو گوش دادن تا انقلاب نشد رادیو به حجره‌ها اجازه نداد وارد بشه همچنان منم که بودم رادیو گوش دادن و به اصطلاح روزنامه خوندن کاروه به اصطلاح که خیلی حسابیه نبود در نتیجه کسای مثل آقای بهشتی آقای بهشتی در بیت بعضی از مراجع مثل بیت آقای گلپایگانی تکفیر شده بود چون این آقای صافی که داماد آقای گلپایگانی بود بسیار آدم چیزی بود خیلی تند بود و به اصطلاح تهمت کمونیست بودن بهش زده بودن چرا چون بهشتی یه کسی بود که اولاً رفته بود دانشگاه درس خونده بود چی خونده بود زبان انگلیسی خود این زبان برای روحانیت سنتی اون زمان یک چیز نفرت برانگیز می‌دونین که در در تاریخ ما تاریخ مسلمونا در حقیقت هیچ اشتیاقی برای یادگیری زبان‌های دیگه نبوده انگار که این زبان رو یه حالت به اصطلاح چی میگن جادویی انگار یه چیزی شوم می‌دیدن مال دشمن بوده و بعدم چون متوجه نمیشن خب بیشتر احساس به اصطلاح ناامنی می‌کنن آقای بهشتی در قم دبیرستان دین و دانشون می‌سازه خودش دبیره یعنی خیلی باز فاصلهش میشه بیشتره امام موسی صدر که اومد تهران اقتصاد خوند اون امام موسی صدر که رفت لبنان بیش از اینکه به عشق لبنان باشه برای گریز از قم بود با اینکه اون خودش از خانواده بسیار محترم و قدیمی روحانیت بود خانواده صدر خیلی بزرگ و معروفن فضا این شکلی بود یعنی آقای میگم لیست بخوام بکنم خیلی آدم‌ها بنابراین یه دوره‌ای هست که نسل جوان اصلاً از نظر فیزیکی هم توی حوزه‌ها قرار نداره باشه حوصلهش سر میده مثل اینکه شما یه پسر مثلاً ۱۲ ساله رو ببرینش مهمونی که و حرفایی بزنین که ما اصلاً براش قابل فهم نیست و هیچی هم ندین دستش یه کتابی یه نمی‌دونم آیپدی یه دوستی و همینطور نگهش دارید تو اونجا اینطوری بود یعنی در فضای پدرسالارانه حوزه شما باید کاملاً طبق قواعد بزرگان کار عمل می‌کردی حتی تا نمی‌دونم خوابیدن، بیدار شدن در همین چیزم دخالت می‌کردن و گری گریزپا بودن و این نسل گریزپا می‌رفت به سمت کجا؟ می‌رفت به سمت اون بخش نوگرای جامعه دیگه. نسل جوان نوگرای که دانشگاه میره نمیدونم فعالیت‌های اجتماعی داره و طبیعتاً در جریان به جریان‌های روز تعلق داره. یکی از جریان بود آقای خامنه‌ای خب خیلی سر پرشوری داشت گفتم لباساشو چجور می‌کوشید اینا و در از نظر طلبه‌ها همون روشنفکرم همین طور بود سخنوری یکی از امتیازات بزرگ بود یعنی خطیب بودن به اصطلاح در هنر خطابه مسلط بودند این یه چیزی بود که خیلی میتونست باعث بشه که شما یک به اصطلاح جلوه خوبی پیدا بکنید و معمولاًهم کسایی که طل به اصطلاح خطاب اهل خطابه بودن آدمایی نبودن که خیلی سواد درست حسابی داشته باشن یعنی کسایی بودن که از نظر حوزه اون سوادا به دردشون نمی‌خورد اونا باید برفتن یه چیزای دیگه می‌خوندن خودشون که برای مخاطبشون جذاب باشه در نتیجه آقای خامنه‌ای هم زیاد در یعنی به طور فیزیکی در حوزه نمانده همش در حال ن رفتن اینور و رفتن اونور و با نمی‌دونم شاعرا و با دوستای به اصطلاح جوون ون طلبه و غیرطلبه بیشتر حال میکنه تا با کسانی که بیشتر به نسل پدرش تعلق دارن