مدرنیزاسیون دوره پهلوی باعث شد که
اون به اصطلاح بدنه قدرت جامعه از حکومت
تکه تکه جدا بشه و حکومت شاه یا سلف نهاد
سلطنت که به طور سنتی وابسته بود به
نهاد روحانیت نهاد مذهب وابسته بود به
ائتلاف و همپیمانی با نخبگان جامعه با به
اصطلاح
بزرگ مالکان
اشراف همه اینا رو از دست داد و دولت
حکومت پهلوی مخصوصا پهلوی دوم با انقلاب
سفید و با اصلاحات ارضی هم
به اصطلاح روحانیت رو از دست داد هم بزرگ
مالکان رو از دست داد و با شیوه عامرانه
مملکتداری ی اون بخشی از جامعه رو که داشت
مدرن میکرد با تحصیلات با به اصطلاح
اقتصاد مدرن اونها رو هم تبدیل کرد به
دشمن خودشون یعنی دانشگاه درست کرد ولی
اون دانشگاه در برابر او قرار گرفت به
خاطر اینکه او نمیدونست که دانشگاه بدون
آزادی
ممکن نیست و دانشگاه اگه درست بشه و آزاد
نباشه تبدیل میشه به یک نیروی شورشگر که
شد و همین طور بازار
این محصول این بود که این جامعه روز به
روز تکه تکه میشد خودش رو به اصطلاح
بیگانه و ترد شده و تحقیر شده میافت حالا
من میخوام برای شما از صحبتهای آقای
خامنهای بخونم یه مقدار که این حسو
ببینید که چه حسی بود یعنی در دوره پهلوی
یک
در رأس هرم قدرت او تمام ایران رو تبدیل
کرده بود به خانه خودش و بقیه همه پشت در
مونده بودن و این احساس باعث شد که اونها
به اصطلاح بشورن همون کوختنشینان و
پارهنگان و از جابه در شدگان و مهاجران و
تنهاییانه که هیچ چارهای نداشتن جز اینکه
به هم بپیوندن و یک نیروی ویرانگر بشن
میگه که
من نمیخواستم لباس بپوشم اما اینکه لباس
ما رو از اول این لباس قرار دادن به این
نیت نبود به خاطر این بود که پدرم با هر
کاری که رضاخان پهلوی کرده بود مخالف بود
یعنی روانیت انقدر ترسیده بود و انقدر
تنفر داشت از رضا شاه که خب لباسشم
درآورده بود دیگه لباس زنشم درآورده بود
ناموسشم درآورده بود این بود که سعی
میکرد تا جای ممکن از اینکه تن بده به
شبیه شدن به متجددان مقاومت بکنه
هرگونه تشبهی رو به
فرنگیها به معنای نابودی خودش بدون از
جمله اتحاد شکل از لح از لحاظ لباس و دوست
نمیداشت همان لباسی را که رضاخان به زور
میگوید بپوشیم میدانید که رضاخان لباس
فعلی مردم را که آنوقت لباس فرنگی بود و
از اروپا آمده بود به زور بر مردم تحمیل
کرد. ایرانیها لباس خاصی داشتن و همان
لباس را میپوشیدن. او اجبار کرد که
بایستی اینجور لباس بپوشید. این کلاه را
این کلاه را سرتان بگذارید. پدرم این را
دوست نمیداشت. از این جهت بود که لباس ما
را همان لباس معمولی خودش که لباس طلبگی
بود قرار داده بود. اما نیت طلبه شدن و
روحانی شدن من هم در ذهنشان بود. بعد میگه
که
من شروع کردم به کتاب خوندن و این حرفا
بعد میگه ماها متأسفانه سرگرمیهای خیلی
کمی داشتیم یعنی بر خلاف اون بخش از جامعه
که به
در حقیقت وارد دنیای مدرن میشد با مدرسه
با نمیدونم باشگاههای جدید با نهادهای
جدید با پارک با تفریحات مدرن اون بخش
سنتی اون مکان و اون جهان رو برای خودش
ممنوع میدونست و پشت دیوار اون مونده
بود. در نتیجه
[موسیقی]
خود آقای خامنهای هم در مدارس در یه
مدرسه غیردولتی که مذهبیها شروع کردن به
ساختن. یعنی مذهبیا شروع کردن مدارس جدید
ساختن که اون مدارس جدید در حقیقت هم تحت
مدیریت آدمهای مذهبی باشه هم آموزش مذهبی
هم در کنار آموزش جدید به بچهها بده. در
حقیقت بچهها رو از اینکه
به از نظر فکری و از نظر
اعتقادی مدرن بشن حفظ بکنه. آقای خامنهای
هم دبستانی رفته که اینطور هست میگه
متأسفانه ما سرگرمیهای خیلی کمی داشتیم
اینطور سرگرمیها اونوقت نبود البته پارک
بود ولی کم و خیلی محدود مثلاً در مشهد
فقط یک پارک یک پارک در داخل شهر بود و
محیطهایش محیطهای خیلی بدی بود من یادمه
که مثلاً در شهرها هر جا که سرسبز بود هر
جا که خوب بود مردم اونجا رو از آن خودشون
میدونستن وقتی اینا تبدیل میشد به پارک
وقتی وقتی تبدیل میشد به ساختمونهایی مثل
کاخ جوانان و مانند اینها یعنی تبدیل
میشد به یک جای بیگانه و به یک جای ممنوع
برای بخش سنتی جامعه ما هم خانوادههایی
بودیم که پدر و مادرها مقید بودن اصلاً
نمیتوانستیم برویم برای امثال من در دوره
جوانی امکان اینکه بتوانن از این مراکز
عمومی تفریحی استفاده کنن وجود نداشت به
خاطر اینکه این مراکز مراکز خوبی نبود
غالباً مراکز آلودهای بود حالا مخصوصاً
روحانیت خیلی حساسیت داشت رو سینما فوق
حساسیت داشت رو سینما
در قم یک سینمایی درست شد که
میگفتن که آقای نجفین مرشی و یه سری
جوونایی از جمله احمد خمینی رو چیز کرده
بود که ترغیب کرده بود که بیان و آتیشش
بزنن و خلاصه آتیشش زدن تموم شد تا زمانی
که من قم زندگی میکردم یعنی تا اواخر آخر
دهه ۷۰ یک پارک وجود داشت در قم که پارکشم
زنانه مردانه بود یعنی خانوادگی بود و یک
سینمایی که توی ساختمان آموزش پرورش بود و
وقتی که اذان میگفت وسط فیلمو قطع میکرد
اذان پخش میکرد یه طرفم زنا میشستدن یه
طرف مردم
در نتیجه آقای خامانی فقط میتونسته کتاب
بخونه یعنی تنها لذتش این بوده که یا در
جمعهای دوستانه باشه
یا کتاب بخونه و حسرت به
لذت بردن و بودن از
اون فضایی که در اختیار دیگران بود محروم
بود. اما آقای خامنهای یواشکی این کارو
میکرد. یکی از نزدیکانش برای من تعریف
کرد که ایشون در کوچه لباساشو در میآورد
در بخچه میذاشت و میرفت فیلمای وسترن.
خیلی فیلمای وسترن دوست داشت.
بنابراین یواشکی میرفت جاهای مختلف میگه
دستگاههای آن روز هم مقداری سعی داشتن که
مراکز عمومی رو آلوده به شهوات و فساد
بکنن این کار تعمداً و طبعاً با برنامه
انجام میشد یعنی مدرنیزاسیون برای روحانیت
کاملاً یک توطعه شیطانی
ضد
دین به شمار میرفت که داره با همه جهان
دست در دست داده تا اون سنت رو نابود کنه.
میگه آن وقتها رو که حدس میزدیم بعدها
قرائن و اطلاعات بیشتری پیدا کردیم و با
برنامهریزی محیطهای عمومی را فاسد
میکردن. این نکته مهمه. یعنی قلمرو عمومی
تبدیل شد به قلمروی که برای بخش سنتی
جامعه تابو به شما میرفت. یعنی قلمرو
عمومی در انحصار
کسانی قرار گرفت که از سنت خارج شده بودن.
اولاً که ساختمونهای فلان خیابونهای
جدید و در این خیابونها زنها میومدن.
زنهایی که حجاب نداشتن خرید میکردن
کار میکردن نمیدونم مشروب فروشیها اذیه
فروشیها سینماها و اصلاً جهانی خلق میشد
که اینا روش هیچ احساس
امنیت احساس
به اصطلاح
راحتی نمیکردن اصلاً
تفریح من در محیط طلبگی خودم در دوران
جوانی حضور در جمع طلبهها
بعد می که میرم محیط مدرسه و این حرفا
البته من از آن وقت ورزش میکردم الان هم
ورزش میکنم
میگه که
کوه میرفته و این حرف هم کوه میرفتن هم
گاهی هم میرفتن اطراف مشهد
استخ میرفتن و شنا میکردن
بعد میگه که من به شعر علاقه پیدا کردم
و در شروع کردم به رفتن به یک سری محافل
ادبی که
در اونجا میتونستم هم شعر دیگرانو بخونم
هم شعر بخ شعر خودم رو اینکه میگویم
مربوط به سالهای ۱۳صد و ۱۳۳۶