داستان زرنگی روحانیت بعد از رفتن رضاشاه از ایران

روحانیت رفتن رضا شاه از ایران یک حالت خلع قدرتی به ایجاد می‌کنه. خب از یک طرف حضور انگلیس‌ها، روس‌ها، وضعیت جنگ، وضعیت قهطی یک نوع به اصطلاح ضعف قدر حکومت مرکزی باعث میشه که هر کس هر کار می‌تونه بکنه و روحانیت به سرعت یعنی با غریضه نه اینکه با هوش و فکر به سرعت می‌فهمه که تا حالا اشتباه میکرده که در برابر تکنولوژی مدرن و دانش مدرن و و سازمان بوروکراسی مدرن مقاومت می‌کرده. این قابل مقاومت نیست. یعنی مق نمی‌تونه در برابر مدرن شدن جامعه از نظر بروکراتیک از نظر اقتصادی از نظر به اصطلاح تکنولوژیک مقاومت بکنه. در نتیجه بر خلاف اون دوره‌های قبل که بلندگو حروم بود و نمیدونم حموم حروم بود و تلگراف حرام بود و نمیدونم مدرسه حرام بود و اینا چیکار کرد به جای اینکه بیاد مدرن بشه مدرنیته رو دینی کرد یعنی اومد از همون ابزار رسانه از همون نهاد مدرسه از همون نهاد دانشگاه از همون به اصطلاح شیوه سازماندهی و از همون شیوه به اصطلاح تبلیغات مدرن استفاده کرد برای اینکه برای چی؟ برای اینکه در برابر روح مدرنیته و در برابر فرهنگ مدرنیته مقاومت کنه باهاش مبارزه بکنه به عبارت دیگه برای دید که برای اینکه در برابر مدرنیته بایسته باید مدرن بشه حتی زبانش رو هم از دست داد و به این ترتیب روحانیت وارد جهانی شد که فکر می‌کرد که داره با به اصطلاح اون مبارزه می‌کنه ولی روز به روز بیشتر به رنگ اون در میومد به عبارت دیگه برای اینکه غربی نشه غرب‌زده شد و هر چقدر که میخواست مقاومت کنه در برابر غربی شدن غرب زده تر میشد بیشتر به شکل و رنگ مدرنیته در غرب در میومد و مهم‌ترین ویژگی این به اصطلاح وضعیت این بود که روحانیت هم از اون ماهیت ت سنتی خودش توهین شد و هم یک به اصطلاح شکل ظاهری و پوشالی که فقط میتونه به درد رقابت و به درد اعمال قدرت میخوره دربیاد در قرن هجدهم مدرنیته در حقیقت متولد شد مدرنیته‌ای که در قرن هجدهم متولد شد مدرنیته رو به اصطلاح روشنیابی یا انلایتنمنت بود. مدرنیته آگاهی و مدرنیته آزادی و مدرنیته دانش بود. اما در قرن بیستم این مدرنیته دانش تبدیل شده بود به مدرنیته کالا و مدرنیته ارتش و سلاح و به این دلیل بود که در قرن بیستم مدرنیته به شدت قدرتمند و به شدت به اصطلاح توانا برای انجام کارهای عجیب و غریب ولی فاقد روح مدرن یعنی فاقد فاقد ارزش‌های اخلاقی و معنوی فاقد روح انسانی شده بود. بازار روابط اقتصادی تبدیل همه چیز رو تبدیل کرد به کالا همه چیز رو قابل خرید و فروش کرد. همه ارزش‌های معنوی، هنری، اخلاقی، اجتماعی تبدیل شدن به کالایی که قابل خرید و فروش هست یا به اسلحه‌ایست که می‌تونن روز به روز بیشتر و بیشتر بکشند و گیران کنند. روحانیت با این مدرنیته هیچ مشکلی نداشت و به سرعت سعی کرد که هم قدرت خرید و فروششو بالا ببره و هم از همون سلاحی دشمنش برخوردار هست برخوردار بشه اینو اصلا وظیفهش میدونست روی این یونیفرم سپاهی‌ها یک آیه نوشته از قرآن که رواتی شما موظفید که تا می‌تونید قدرت کسب کنید تا دشمنتون رو بترسونید. روحانیت شروع کرد به اصطلاح سازماندهی مدرن و در حقیقت تبدیل شد در دوره پهلوی به یک از یک نهاد سنتی تبدیل شد به یک نیروی یک شبکه عظیم اجتماعی و فراملی با به اصطلاح منابع و پشتبانه مالی فوقالعاده زیاد که می‌تونه در برابر دولت بایسته و انقلاب ایران محصول مدرنیته کالا و تفنگ بود و از توش همچین چیزی به نام به نام توتالیتاریزم درآمد حالا این وضعیت حاصل چی بود حاصل این بود که این تجددخواهان این به اصطلاح کسانی که هوادار مدرنیته بودن یک مدل انقدر عاشق و شیفته مدرن شدن بودن و انقدر شتاب داشتن برای مدرن شدن بی‌قرار بودن که این فاصلهشون رو با اروپایی‌ها کوتاه‌تر کنن که مطلقا به چیزی نمیاندیشیدن جز اینکه روز به روز این چرخ این صنعت و به اصطلاح چهره شهر روز به روز شبیه اروپا بشه چرخ صنعت بیشتر بچرخه هر چقدر که می‌تونیم از اروپاییا بخریم و هر چقدر که می‌تونیم به شکل اونا دربیایم بدون اینکه فکر بکنیم این مدرنیزاسیون به اصطلاح کور نابینا و مدرن سودازده سراسیمه و فاقد حس اخلاقی فاقد حس قضاوت درست عقلانی باعث میشد که یک ماشین عظیمی رو در یک سرازیری راه راه میندازه و به سودای سریع رسیدن هزاران چیزو در زیر به اصطلاح سنگینی خودش نابود میکنه مدرنیزاسیون دوره پهلوی باعث شد که اون به اصطلاح بدنه قدرت جامعه از حکومت تکه تکه جدا بشه و حکومت شاه یا سلف نهاد سلطنت که به طور سنتی وابسته بود به نهاد روحانیت نهاد مذهب مذهب وابسته بود به ائتلاف و همپیمانی با نخبگان جامعه با به اصطلاح بزرگ مالکان اشراف همه اینا رو از دست داد و دولت حکومت پهلوی مخصوصاً پهلوی دوم با انقلاب سفید و با اصلاحات ارضی هم به اصطلاح روحانیت رو از دست داد هم بزرگ مالکان رو از دست داد د و با شیوه عامرانه مملکتداری اون بخشی از جامعه رو که داشت مدرن می‌کرد با تحصیلات با به اصطلاح اقتصاد مدرن اون‌ها رو هم تبدیل کرد به دشمن خودشون یعنی دانشگاه درست کرد ولی اون دانشگاه در برابر او قرار گرفت به خاطر اینکه او نمی‌دونست که دانشگاه بدون آزادی ممکن نیست و دانشگاه اگه درست بشه و آزاد نباشه تبدیل میشه به یک نیروی روی شورشگر که شد و همین طور بازار این محصول این بود که این جامعه روز به روز تکه تکه میشد خودش رو به اصطلاح بیگانه و ترد شده و تحقیر شده میاد ‏Yeah.