بنابراین آقای خامنهای نه در جامعه
روشنفکری پذیرفته شد و نه در جامعه حوزوی.
یعنی یک مشکل بزرگی که آقای خامنهای پیدا
کرد این بود که
ریکاگنیشن یعنی مشکل به رسمیت شناخته شدن
داشت. خب در خونه که محمد رفته بود ایشون
شده بود بچه ارشد. باید همه کارای به
اصطلاح وظایفی رو که بهش محول میکردن
انجام بده. در عین اینکه پدرشم دیگه محمدم
که رفته بود به شدت روی این کنترل داشت و
شاید حساسیت بیش از حد که مبادا این بچه
هوایی بشه و بره دنبال مثلاً مدرسه و
دبیرستان و بره دنبال کارای سیاسی و این
حرفا به شدتم مخالفت میکرد و منع میکرد
بچهش و
از اون طرف علی هم خب دوست داشت که جوان
بود و دوست داشت که جوانی کنه در حقیقت و
تنها
ابزاری هم که برای یعنی تنها پروانهایی که
برای ورود به عالم روشنفکری داشت
این بود که اهل ادبیات هست یعنی غیر از
ادبیات ایشون چیزی نمیدونست یعنی چیزی که
در عالم روشنفکری باارزش باشه در حوزه هم
ایشون سالای آخر سعی کرد که مثلاً یه
درسایی میداد فکر میکنم که این کتاب آقای
آقای مشکینی یک خلاصه معالمو نوشته بود در
علم اصول از این درسهای پایین میداد و
معدود شاگرد داشت الان البته خیلی داستان
براش ساختن که درس فلان و فلان و فلان ولی
نه در حوزه خب حوزوی نبود روشنفکرم نبود و
این روشنفکر نبودن و حوزوی نبودن باعث شد
که ایشون هم به حوزه حالت
فاصله
داشته باشه خب مخصوصا خیلی
با آقای محمد تقی شریعتی
معنوس بود و با دکتر شریعتی خیلی مثلا از
جمله کسانی بود که آشکارا از شریعتی حمایت
میکرد در حالی که فضای حوزوی اصلا ضد
شریعتی بود شریعتی تکفیر میکردن حتی آقای
علامه طباطبایی ایشون یک به اصطلاح ازش
استفتاح میکنن میگه که جایز نیست کتابای
شریعتی رو خوندن در چنین فضایی بود و آقای
خامنهای یه جوری احساس به اصطلاح
به رسمیت شناخته نشدن از یک طرف و از طرف
دیگه این رابطه این سایه سنگین پدر و یکی
دو سه سالی هم که ایشون
در حقیقت فرار میکنه از مشهد و میاد به قم
پدرش با بهانهای که من چشمم آب آورده و
داره نابینا میشه و این حرفا دوباره
میکشوندش به
مشهد در حالی که حالا بچههای دیگهشونم
بودن دلیل نداشت که علی رو ببره ولی کنترل
شدید کنترل فوقالعاده شدید یعنی در یه
چنبری اینجور گرفته بود و نمیگذاشت تکون
بخوره و این محدودیت از جانب پدر و از اون
طرف هم فضای بسیار ارتجاعیه
حوزه
مشهد
اگر شما نامه نامه علی دکتر شریعتی رو
بخونید به پدرش که در کتاب با مخاطبهای
آشنا چاپ شده اون میگه که من یک یه تعبیر
اینجوری که من یک موی سر گرویچ جامعه
شناسی یهودی رو به تمام وساط آیتالله
میلانی نمیدم یعنی خب خیلی داستانها حالا
اگر فرصت شد من خواهم گفت فضای مشهد فضای
خیلی ارتجاعی
ضد روشنفکری
فضای حوزه ضد روشنفکری ضد سیاسی بود و در
حقیقت آقای خامنهای جزء اقلیت
طلبههایی بود که جوان بودن و خیلی
سوداهای سیاسی در سر داشتن و
باز این برمیگرده به مشهد
و در مشهد ماندگان میشه تا انقلاب ایران و
در مشهد به اصطلاح فعالیت بیشتر میشه گفت
که فعالیت سیاسی داره نه فعالیت حوزوی من
در جلسه آینده توضیح میدم که آقای
خامنهای شخصیت سیاسیش قبل از انقلاب
چگونه شکل گرفت و
چگونه
جهانبینی بینیش در حقیقت
ساختار اصلی جهانبینیش و نگاهش به عالم
سیاست و هویت خودش چگونه در دهههای ۴۰ و
۵۰
شکل گرفت و در حقیقت بنیاد
اون رفتار و منش سیاسیشو بعد از انقلاب
گذاشت سپاسگزارم از همه شما من کامنتهای
شما رو خواهم خواند و به پرسشهایی که
بتونم جواب بدم در جلسه آینده پاسخ خواهم
داد. سپاسگزارم.