دو نکته از شاید سه نکته از هفته گذشته
یکی اینکه برخی از دوستان به من گفتن که
زندگی آقای خامنهای چه ارزشی داره که تو
۲۰ سال صرف شناختن زندگی او کردید؟ خب
اولاً که ارزش زندگی یک نفر به این خوب و
بد بودنش نیست بلکه
مخصوصاً وقتی که ما راجع به شخصیتهای
سیاسی و اجتماعی صحبت میکنیم ارزش شناخت
زندگی هر نفر به میزان تأثیریست که بر
جامعه بر انسانهای دیگه بر شهروندان و بر
آینده اون کشور میگذاره و واقعیت اینه که
در ۳۵ ۶ سال گذشته حداقل هیچکس به اندازه
آیتالله خامنهای در تعیین سرنوشت
ایران تأثیرگذار نبوده و زندگی یکایک
ایرانیها رو تحت تاثیر قرار نداده و حتی
نه تفاعت ایران که حتی میشه گفت که در
عالم اسلام هم یکی از مهمترین شخصیتهای
تأثیرگذار به شما میره. مشکل ما اتفاقاً
عکس این هست یعنی نشناختن هست ما اگر در
زمان صفویه روحانیت رو شناخته بودیم ما
اگر در زمان قاجار روحانیتو شناخته بودیم
در زمان مشروطه اگر روحانیتو شناخته بودیم
در زمان رضا شاه در زمان محمدرضا شاه
روحانیتو شناخته بودیم قطعاً اینجا که
الان هستیم نبودیم همه بدبختیهای ما الان
محصول نداشتن
شناخت تاریخی هست. ما حتی نه فقط از آقای
خامنه از آقای خامنهای از آقای خمینی هم
از محمدرضا پهلوی هم زیاد شناختی نداریم
از رضا شاه پهلوی هم شناختی نداریم. شهرت
اینها نباید این تصور رو بر روی بیانگیزی
که ما اینها رو واقعاً میشناسیم. باید
صدها
زندگینامه شرح حال نوشته بشه برای هر کدوم
از اینها نه یک شرح حال و هر نسلی هم
باید بنویسه. یعنی ما هر نسلی باید
نمیدونم زندگینامه شاه عباسو از اول
بنویسیم، زندگینامه فتح علی شاه رو از
اول بنویسیم، زندگینامه ناصرالدین شاه رو
از اول بنویسه و همین طور شخصیتهای خود
این یه نکته نکته دوم اینکه به من گفتن که
چرا تو آقای خامنهای رو آیتالله خطاب
میکنی چون
اجتهادش محل تردید هست. ببینید
لقب ما در اسلام چیزی به نام روحانیت به
اون معنای که در مسیحیت داریم نداریم یعنی
کهه روحانیت هیچگونه
بنیاد
الهیاتی و دینی نداره یه چیزیست که اتفاقی
به وجود آمده و به همین دلیلم هست که در
دین طبقهای به نام طبقه روحانیت اصلاً
تعریف نشده و در نتیجه ما اون سلسله
مراتبی هم که در نظام
کلیسایی هست ما در اسلام نداریم. این
اصطلاحات آیتالله و حجت الاسلام و اینها
اینها اصطلاحات جدیدی هستن. یعنی از همون
حدود مشروطه وارد شدن و این اصطلاحات بیش
از هر چیزی
القاب سیاسی بودن. یعنی اینکه آیتالله
بودن خیلیا بودن که مجتهد بودن ولی بهشون
آیتالله گفته نمیشد. خیلیا بودن آیتالله
بهشون گفته میشد و مجتهد نبودن و بلکه به
خاطر نفوذ
اجتماعیشون بود که بهشون این لقبو میدادن
یعنی کسی نبود که به شما همچین لقبی رو
بده خیلیا بودن که اجازه اجتهاد داشتن در
حالی که اونها
و دارن هن الان هم در حالی که اونها
[موسیقی]
دارای به اصطلاح توانایی اجتهاد نیستن خود
آقای خامنهای حدود ۴۰۰ تا اجازه اجتهاد
صادر کرده
وز وزرای اطلاعات همین آقای رئیسی که ۶
کلاس بیشتر درس نخونده بود ایشون اجازه
اجتهاد از آقای خامنهای داشت به هر حال
در جمهوری اسلامی به طور شدید و غلیظتر
این القاب به به اصطلاح کاربرد سیاسی پیدا
کردن هیچ معنای خاصی نمیدن غیر از اینکه
مخصوصاً در ایران و مخصوصاً در رسانههای
رسمی و دیگه
این القاب نشان دهنده مقام علمی شخصی
نیستن بلکه بیشتر نشان دهنده موقعیت سیاسی
و اجتماعی اون هستن بنابراین من آیتالله
خامنهای رو
آیتالله خامنهای
خطاب میکنم به خاطر اینکه به اصطلاح
اصطلاح لقب رسمی ایشون هست و طبیعتاً
ادب آکادمیک ادب دانشگاهی و ادب ادب علمی
و ادب سیاسی اقتضا میکنه که شما افراد رو
با اون القاب سیاسی القاب رسمیشون خطاب
بکنید این به این معنا نیست که من نظر
خاصی راجع به آقای خامنهای دارم یا ایشون
مجتهد میدونم یا نمیدونم یا از این لقب
خوشم میاد یا خوشم نمیاد نکته بعد من در
جلسه گذشته راجع به پدر آقای خامنهای
صحبت کردم و راجع به اینکه آقای خامنهای
یک زندگی بسیار فقیرانهای رو پشت سر
گذاشته. خواستم به اصطلاح این نکته رو
اضافه کنم برای اینکه سوء تفاهم پیش نیاد.
اینکه
اولاً در اون زمانی که آقای خامنهای به
دنیا اومده مثلاً ۱۳۱۸
همون طور که گفتم ۱۳۲۰
۱۳۱۸ همون سالیست که جنگ جهان دوم اتفاق
میفته ۱۳۲۰
که زمانیست که متفقین وارد ایران میشن رضا
شاه ایرانو ترک میکنه در اون زمان قهدی
در سراسر کشور مخصوصاً قهدی آرد و نان
بیداد میکنه
یک دورهایست که فقر عمومیه. یعنی اینو در
نظر داشته باشید که اگر شما به زندگی
خیلی از بزرگان در اون دوره
مراجعه بکنید خواهید دید که به ندرت اشخاص
از تنعم برخوردار بودن و عموم مردم در
زندگی بسیار زندگی بسیار سختی رو
میگذروندن. بنابراین اینکه در مورد آقای
خامنهای و آس جواد خامنهای پدرشون گفتم
این رو نباید به عنوان مثلاً استثنا
بگیرید اتفاقاً این شرایط
بیشتر شاید بیشتر مردم مخصوصاً در یک شهری
مثل مشهد و راجع به رابطه آقای خامنهای
با پدر هم
باید توجه داشته باشید که ما در یک جامعه
هنوز پدرسالار
زندگی میکنیم. یعنی اینکه پدر آقای
خامنهای خیلی اقتدارگرا بوده و خیلی به
اصطلاح
پدرسالار بوده و خیلی
به اصطلاح
رفتار شاید خیلی
خشنی داشته با بچههاش یا با خانوادهش.
این نرم جامعه ایران بود و شاید در خیلی
جاها هنوز باشه و اینکه بچهها رو کتک
میزدن. کتک زدن بچهها حتی زمانی که من
مدرسه میرفتم دبستان میرفتم کتک زدن یک
چیزی بود که میگفتن جور استاد بهض مهر
پدر یعنی اصلاً کتک زدن معلم یه چیز طبیعی
بود و تنبیه بدنی بخشی از نظام آموزش و
پرورش به شمار میرفت حالا چه در
مکتبخانهها چه در خانهها چه در مدارس
حتی مدل بنابراین اون هم این رو هم باید
در نظر بگیرید راجع به به اصطلاح رابطه
آس جواد و پ مادر هم مادر آقای خامنهای
هم باز باید در نظر بگیرید که مرد و زن
خیلی با هم در اون زمان مخصوصا پیش بچهها
رابطه اینتیمیت و صمیمانهی نداشتن آقای
طالقانی
وقتی که میگن که پسرش میگفت فکر کنم که خب
سیگار میکشید دیگه میگفت که خب هیچ موقع
به مثلاً مرد به زنش نمیگفت من تو رو دوست
دارم یا هیچ کلمه محبت آمیزی آرشون میومد
که بگن به اصطلاح غیرت داشتن و نمیگفتن و
میگه آقای طالقانی وقتی که مثلاً خیلی
دیگه میخواست یک به اصطلاح ژست عاشقانه
نسبت به همسرش بگیره سیگارو که آتیش میکرد
میداد به خانمش که خانمش بکشه این یعنی
خیلی دیگه اظهار محبت بنابراین این رو در
نظر بگیرید در مورد مسئله پدر در
خیلی مهم هست ولی این مسئله
در حقیقت فقط آقای خامنهای نیست. مسئله
پدر در مورد آقای خمینی هم خیلی مهمه چون
آقای خمینی پدرشو در کودکی از دست داده
اون باید جداگانه بحث کرد. ما درباره
مثلاً پدر رضا شاه چیز چندانی نمیدونیم
راجع به زندگی رضا شاه اساساً زندگی
خصوصیش چیز چندانی نمیدونیم ولی در مورد
محمدرضا شاه میدونیم که رابطه بسیار
عامرانهای بین پدر و پسر برقرار بوده اگر
نگاه بکنید به زمانی که اون عکسی که رضا
شاه پهلوی تاجگذاری میکنه محمدرضا یک بچه
فک کنم پ ش سالهست اگه نگاه بکنید کنارش
وایساده چقدر این بچه حالت
مرعوب بودن و
به اصطلاح حالت چی میگن
خجالت و ترس و اینا همه در چشمش هست خب
پدرش خیلی با تحکم باهاش رفتار کرده و خب
از بچگی هم فرستاده ازش سوئیس که خب
نمیخواسته بره از پدر مادر جدا شده و بعد
در داستان چیز علم میگه که وقتی که آقای
وقتی که
تصویر میکنه یه روز ما در اتاق ایحضرت
بودیم و رضا همین شاهزاده رضا پهلوی آمد و
شروع کرد به شلوغ کردن و پریدن اینور و
پریدن اونور و من بهحضرت گفتم شما
نمیخواین چیزی به این بچه بگین گفت که نه
من نمیخوام رفتاری رو که پدرم با من
داشته با این بچه داشته باشم و میخوام این
بچه به اصطلاح اون تلخی که من بر من رفته
بر او نره
مصدقم همین طوره. مصدقم رابطه بدی داشته
با پدرش
و پدرش مادرش رو طلاق میده و اون هم اصلا
رساله دکتری که در سوئیس مینویسه راجع به
وصیت به خاطر همین بوده که در مسئله وصیت
پدرش و سهم سهمالرث مادرش براش مهم بوده و
این داستانها خیلی تلخام بوده از جانب
پدر و خانواده پدری. بنابراین وقتی این
داستان رو میگیم شما باید در
فضای اون زمانه این رو قرار بدیم مخصوصاً
بچههای امروزی که بعد از موبایل و
اینترنت به دنیا اومدن شاید براشون اون
دنیا قابل تصور نباشه بنابراین باید سعی
کنید که اون زمان رو در ذهنتون بیارید که
تعلیم و تربیت و به اصطلاح
تعلیم و تربیت در همه ابعادش چه تعلیم و
تربیت تربیت فرزندان در خانه چه نظام
آموزشی یک سیستم کاملاً پدرسالارانه
عامرانه و استبدادی رو داشته و در ایران
همچنان حداقل در سطح آموزش پرورش هست این
مسئله
خب در مورد یه نکته دیگه هم من گفتم راجع
به اینکه ما در مورد نه فقط
آقای خامنهای که در مورد روحانیت به ویژه
منابع خیلی کمی میداریم و اشاره کردم به
اینکه در مورد حوزه علمی مشهد و روحانیت
مشهدم منابع خیلی کم هست. من یک کتابی رو
امروز ورق میزدم کتابشناسی خراسان که
استانداری خراسان رضوی منتشر کرده. این
کتاب سال ۱۳۸۷ منتشر شده. شما ببینید این
کتاب یک کتابشناسیست. ۵۲۴
صفحه هست و نگاه اگر بکنید میبینید که در
حقیقت در مورد روحانیت و حوزههای علمیه
در مشهد تقریباً چیزی درش پیدا نمیشه. y