زندگی پدر آقای خامنه ای و رابطه اش با فرزندانش

خب من باز برمی‌گردم به مسئله حوزه و به مسئله روحانیت در مشهد. روحانیت در مشهد یک به اصطلاح تاریخ متفاوتی داره از جاهای دیگه در مشهد فضای مشهد بسیار فضای بسته‌ای بوده و هست نسبت به حوزه‌های دیگه علمیه نسبت به نجف نسبت به حوزه قم یا اصفهان بسیار متهجر بسیار ضد فلسفه بسیار یعنی نقطه قوتی که در بین طلبه‌های مشهدی بوده بیشتر همون ادبیات بوده ادبیات دولیشون خیلی به اصطلاح برجسته تر از مثلاً طلبه‌های قم بوده ویژگی طلبه‌های مشهدی اون زمان این بود که نه فقط به ادبیات عربی اهمیت می‌دادن که اصولاً به ادبیات اهمیت می‌دادن بهخاطر همینم یک عرق خراسانی درشون وجود داشته. من اینو به آقای شفیع گفتم. گفتم که مثلاً طلبا قم خودشونو قومی نمی‌دونن. یعنی هر همه از یک جا اومدن و در حقیقت همه مهاجرن. یه جوری طلبه‌هایی هستن که در مورد قم احساس به اصطلاح وطن ندارن. قم رو وطن خودشون نمی‌دونن. ولی در مشهد اینجور نیست. حوزه مشهد یک حوزه لوکال بود و کسانی که در اون درس می‌خوندن بیشتر خراسانی بودن و این عرق خراسانی بودن درش خیلی قوی بود در اون زمان و خب اگر شما نگاه بکنید به همین شاگردان ادیب که گفتم اینا اکثراً خراسانی هستن خود آقای خامنه‌ای هم با اینکه خراسانیصل نیست خراسانی تبار نیست ولی عرق خراسانی داره یعنی خراسان یک جوری انگار کار که احساس وطنی بودن درش خیلی قوی هست، خیلی نیرومند هست و این احساس شما خیلی جاهای دیگه نمی‌بینید مخصوصاً در قم یا مثلاً در تهران یا مثلاً حتی در مورد اصفهان هم همچین چیزی خیلی کم هست ولی خراسان یک سنت وطن دوستوستی و مهر به خاک درش هست حالا این حتماً ریشه خیلی طولانی داره ولی در مورد ت طلابشم همین طور هست. آقای خامنه‌ای هم یه غزل داره که میگه دلبسته یاران خراسانی خویشم و دل واقعاً همین طور هست. یعنی آقای خامنه‌ای خیلی عرق خراسانی بسیار بسیار نیرومندی داره و واقعاً مشهد و خراسان رو وطن خودش می‌دونه و به همین دلیل ادبیات فارسی برای مشهدی‌ها برای خراسانی‌ها یه جور حالت تقدس داشته و داره مثلاً آقای خامنه‌ای پدرش تبریزی بوده ولی مادرش خب چیز به اصطلاح توار اصفهانی داشتن ولی خراسانی بودن مادرش حافظ و از حفظ بوده با اینکه سواد چندانی نداشته ولی شعرهای زیادی رو حفظ بوده و برای بچه‌ها می‌خونده یعنی اینکه مادر برای بچه‌های خیلی کوچیک مثلاً پ ش ساله براشون به جای لالایی مثلاً شعر حافظ بخونه خب خیلی چیز فوقالعاده‌ایست و متفاوت هست با جاهای دیگه بنابراین با عشق به ادبیات ادبیات براشون خیلی مهم‌تر از چیزهای دیگه هست یعنی غلبه داره بر جنبه‌های دیگه و ما بعد از شهریور ۲۰ که فضای سیاسی خب باز میشه حوزه علمیه در مشهد احیا میشه چند دلیل هم داره یکیش خود محمدرضا شاه هست که [موسیقی] در برابر تهدیدی که در قبال ترویج کمونیسم حزب توده و نفوذ اتحاد جماهیر شوروی احساس می‌کنه سعی می‌کنه که دین رو و نهادهای دینی رو و جریان‌های دینی رو تقویت کنه. از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ ما یک شکوفایی حیرت‌انگیز نهادها و جریان‌ها و به اصطلاح رسانه‌های دینی و مذهبی داریم در سراسر کشور. من از دوستان دعوت می‌کنم که کتاب جریان‌ها و جنبش‌های مذهبی در ایران که آقای رسول نجفیان رسول جعفریان نوشته که همین مربوط به ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ هست بخونن که می‌بینن که در حقیقت اسلام قرن بیستم اسلام محصول عصر پهلوی هست یعنی جمهوری اسلامی کاملاً محصول عصر په پهلوی هست و یکی از مهم‌ترین کارایی که محمدرضا شاه می‌کنه اینه که کارهای پدرش رو به اصطلاح آندو کنه یعنی برگردونه به دوران قبل مثلاً موقوفاتی رو که از روحانیت گرفته بودن مدارس اینا رو برمی‌گردونن به روحانیت و مثلاً مدارسی که تبدیل شده بود به مدرسه اینا رو برمی‌گردونن دوباره مدارس علمی می‌کنن و بعد سرمایه‌گذاری عظیمی در آستان قدس رضوی می‌کنن. یعنی اولاً مسئله موقوفات رو دوباره برمی‌گردونن به اون حالت سابق. البته که خب یه وا نظم و نسبی ولی روحانیت رو تقویت می‌کنن. خود شاه خودشو موظف می‌دونه که مرتب به زیارت امام رضا بره. در اونجا خب مراسم مذهبی برگزار میشه و خودش هم بارها میگه که آستان قدس رضوی در سخنرانیاش هست در یوتیوب اگه نگاه بکنید میگه آستان قدس رضوی در حال ورشکستگی بود ولی ما الان اون رو به یک تشکیلات به اصطلاح از نظر تجاری بسیار پرسودی بدل کردیم تاریخ آستان قصهم نوشته شده اگر بخواین بخونین و متوجه میشین که این جهش در حقیقت سازمانی و تجاری که در آستان قدس غضبی به وجود. خب وقتی آستان قدس گسترش پیدا می‌کنه برای روحانیان هم یک به اصطلاح فرصت استثنایی از نظر مالی به وجود میاد و آستان قدس به نه تنها به خود تشکیلات و کارمندان خودش حقوق‌های خیلی خوبی میده بلکه برای روحانیان هم در مدارج گوناگون برای این‌ها به اصطلاح مستمری و مقرری تعیین می‌کنن. و من حدس می‌زنم خیلی مطمئن نیستم به خاطر اینکه آقای محمد خامنه‌ای یعنی برادر بزرگ آقای خامنه‌ای در خاطراتی که نوشته یه اشارات خیلی مختصری داره به اینکه آقا آستان قدس رضوی یک مبلغی هم به آقای سید جواد خامنه‌ای پدر آقای خامنه‌ای به عنوان مقربی پرداخت میکردن حالا البته اینا انکارم می‌کنن رو خیلی می‌خوان از شخصیت س جواد خامنه‌ای یا آدم ضد شاه و اینا بسازن که به هیچ وجه چنین نیست. س جواد خامنه‌ای مخالف مشروطه بود، مخالف مبارزه سیاسی بود و به هیچ وجه هرگونه اقدام سیاسی علیه نظام پهلوی رو مشروع نمی‌دونست. آقای خامنه‌ای در چنین فضایی به به اصطلاح بزرگ میشه و تربیت پیدا می‌کنه و برادر بزرگ آقای خامنه‌ای که سید حالا راجع به خانوادهش صحبت بکنیم برادر بزرگ آقای پدر آقای خامنه‌ای سجواد که تبریزی هست و خب می‌دونیم که تبریز در دوران مشروطه یکی از یعنی پایتخت مشروطه بوده در حقیقت و بعد اونجا روحانیت از داستان مشروطه در اونجا خیلی تجربه تلخی به یاد دارن اگر تاریخ مشروطه در آذربایجانو که کسروی نوشته جلد دوم تاریخ مشروطهست بخونید می‌بینید که چه گذشته شیخ محمد خیابانی که یک شخص یک روحانیه شخصیت سیاسی بسیار تأثیرگذاری بوده در آذربایجان این از اقوام آقای خامنه‌ای هست یعنی اقوام پدرشون هست و بعد خب کشته شدن او و دستگیری علما خیلی تاثیر منفی می‌گذاره بر فضای طلبگی و ترس شدیدی ایجاد میکنه از هم حکومت هم مشروطه در تبریز آقای خامنه‌ای یعنی سید جواد خامنه‌ای بسیار فقیر بودن بسیار بسیار فقیر بودن و این وقتی که حالا بعد میرن مشهد و بعد میرن نجف و بعد از نجف میان مشهد واقعاً مشهدی که اون زمان خیلی فقیر بوده برای این‌ها یه بهشت هست و خود آقای خامنه‌ای سید جواد هم ازش نقل می‌کنن که گفته که ما وقتی که آمدیم مشهد دیدیم اصلاً چقدر زندگی تفاوت داره با تبریز آقای سه جواب جواد خامنه‌ای [موسیقی] بعد از اینکه یه سری علما رو تبعید می‌کنن در مشهد در آذربایجان و یه سری آدم‌ها کشته میشن در حقیقت به ناگذیر مهاجرت می‌کنه به نجف در نجف هم خب خیلی دوران سختی رو می‌گذرونه ایشون ازدواج کرده بود و د تا بچه د تا دختر داشت که اگر اشتباه نکنم یکی از دخترهاشون کر لال بود بعدمشون بیمار میشه و فوت می‌کنه و ایشون با حالت تلخی و استیصال این د تا بچه رو که کوچیک بودن برمی‌داره و میاره در مشهد و اونجا تصمیم می‌گیره که اقامت بکنه و اونجا ازدواج میکنه با دختر آقای میردامادی و خب شروع میکنه به زندگی کردن اولاً ایشون ترک زبان بوده به این مفهوم که فارسی رو بسیار بسیار سخت حرف می‌زده و تا آخر عمرشم فارسی رو خیلی خوب نمی‌تونسته صحبت کنه. منم از طرف پدری ترک‌زبان هستم و کاملاً اینو می‌فهمم چونکه پدربزرگ و مادربزرگ من هم حدود شاید ۳۰ سال با ما زندگی می‌کردن ولی هیچ موقع فارسی رو خیلی مخصوصاً مادربزرگ من هیچ موقع فارسی رو درست نتونست صحبت بکنه. در نتیجه ما ترکی صحبت می‌کردیم باهاشون و آقای خامنه‌ای هم و بچه‌های آقای خامنه‌ای هم ترکی با پدرشون خیلی ترکی صحبت می‌کردن. یی پدرشون خیلی چیز نبوده. خب مادر فارس‌زبان بوده و طبیعتاً این ترک بودن پدر و فارسی زبان بودن مادر یه حالت به اصطلاح خیلی سختی رو ایجاد می‌کرده. حداقل در اوا اوائل کار و این مادر بوده که باید ترکیه یاد می‌گرفته. پدرم خب حالا توضیح میدم یک مسئله رنجی که خب اینا کشیدن در مورد از نظر مالی بعد از نظر موقعیت روحانیت برای این در به دری به نجف خود رفتن به نجف بسیار کار سختی بود و نجف واقعاً جای بسیار مشکلی بود برای زندگی کردن بسیار جای گرم بدون امکانات اگر شما سیاحت شرق آقا نجفی قوچانی رو بخونید تصویری که از زندگی در نجف میده واقعا خیلی خیلی سخت وقت هست و مخصوصاً اینکه شما اگر نتونید با یک آیتاللهی رابطه داشته باشید و از طرف او حمایت بشید خب خیلی دشوار خواهد بود براتون در جامعه روحانیت خیلی مسئله قومیت خیلی مهم هست و بوده یعنی کهه مثلاً فرض کنید که در نجف مثلا وقتی که آقای خمینی رفت نجف علمایی که بودن در اونجا مراجع بزرگ یکی آقای حکیم بود یکی آقای خویی بود و یکی هم آقای شاهرودی سید محمود شاهرودی نه این سید محمود شاهرودی که ایران رئیس قوه قضاییه بود بلکه یکی از بستگانش دقیقاً نمیدونم کیش میشه ولی اون سید محمود شاهرودی که مرجع بود متفاوته و این‌ها مثلاً به طلبه‌ها به طلبه‌های ایرانی و طلبه‌های عراقی ماهیانه نیم دینار حقوق می‌دادن میگن شهریه می‌دادن به شهریه اصطلاح شهریه در طلبگی متفاوت هست از دانشگاه در دانشگاه این دانشجوها هستن که شهریه رو می‌پردازن در حوزه شهریه رو دریافت می‌کنن شهریه که میدادن به طلبه‌های ایرانی و عراقی نیم دینار بود بعد به طلبه‌هایی که غیرانی و غیر عراقی بودن مثلاً پاکستانی بودن، هندی بودن یا از جاهای دیگه بودن به اونا ربع دینار میدادن فقط به خاطر همین چیز به اصطلاح مسئله شهروندیشون و کاملاً مسئله نژادی بود در حقیقت و بعد که آقای خمینی میاد آقای خمینی به همه شروع میکنه شهریه دادن به همه به طور مساوی یک دینار شهریه میده بعد اونها شروع میکنن به یک دینار دادن آقا آقای خمینی ۲نار میده که اونا دیگه نمی‌تونن با آقای خامنه‌ای رقابت کنن. می‌خوام بگم که در چیز در همین آقا نجفی قچاری هم توضیح میده که در نجف شما اگر نزدیک باشین به یک آیتاللهی یا اگر همشهری باشین به اون آیتالله خب خیلی وضعتون بهتره دیگه در قومم هم اینطور بود آقای شریعتمداری ترکها وضعشون خوب بود تا زمانی که آقای شریت مداری بود مثلاًم گلپایگانیاها و خونساریا و اینا تا زمانی که آقای گلپایگانی بود نمیدونم بروجردیا و لرها در زمان آقای بروجردی بنابراین این مسئله خیلی قومیتیه ولی ظاهراً آقای خامنه‌ای س جواد خامنه‌ای در نجف نتونسته خیلی [موسیقی] چشم اندازی برای زندگی ببینه مهاجرت میکنه به مشهد وقتی هم که میاد مشهد واقعاً غریبه خیلی غریبه و این احساس که یعنی مثلاً من همیشه حس می‌کردم که یه همچین آدمی که میاد و با گرد و خاک سفر طولانی در بر لباس و بدون پول و د تا بچه و یک بچه هم که یک مقدار دچار ناتوانی شنیدن و دیدن ه صحبت کردن هست خب خیلی باید تلخام باشه خیلی باید تلخام باشه و وارد مشهدم میشه و خلاصه در مشهدم هیچ موقع امکان اینکه در حوزه جایگاهی پیدا بکنه نداره من حالا الان بعد از انقلاب مخصوصاً بعد از رهبری آقای خامنه‌ای خیلی شروع کردن برای آقای آس جواد موقعیت‌هایی درست کردن این‌ها ولی من به تمام منابعی که در قبل از انقلاب راجع به علمای خراسان نوشته شده مراجعه کردم اثری از نام ایشون نیست یعنی نام سجواد خامنه‌ای رو در لیست علمای خراسان شما پیدا نمی‌کنید در آثاری که قبل از انقلاب منتشر شده ولی در بعد از انقلاب که خب داستان افسانه‌هایی ساخته منتها ایشون یه آدم بسیار پارس و آدمی بوده که خب به هر حال سوادی داشته در یه حد متوسطی ولی آدمی بوده که مهجور و منزوی بوده خب یه دلیلش این که اومده در یک جایی که حوزه درش داغون شده یعنی در دوره رضا شاه میاد در حقیقت حوزه درش هیچ چیزی نداره به هم ریخته است کاملاً به شدت فقیده واقع فقط امنیت درش هست در حقیقت نسبت به مثلاً فرض کنید تبریزی که بودن یا حتی نسبت به نجف یه مقدار امنیت و توسعه شهری بهتر است و بعد مسئله زبان باعث میشده که ایشون نه با طل همون طور که گفتم زبان و ادبیات خیلی برای مشهدیا مهم بود و طلاب مشهدی طلاب خراسانی طبیعتاً ترجیح می‌دادن که پیش کسایی درس بخونن که زبان فصیح و بلیغی دارن مثلاً فرض کنید. یکی از کسایی که حالا تو دوره بعد در مشهد تدریس می‌کرد که شاگرد آقای خوبی بود آمرز علی آقای فلسفی بود یعنی خیلی آدم خوش بیان و به اصطلاح زبان بسیار فصیح داشت برادر اون فلسفه واعز برادر بزرگش اگه اشتباه بنابراین آقای آس جواد خامنه‌ای نمیتونست یک حوزه درسی داشته باشه و به هر حال یک موقعیت چیز داشته باشه ایشون در یک مسجد مسجد بسیار کوچکی به نام مسجد ترک‌ها امام جماعت بود. خب مسیر ترکها یه جای خیلی کوچیکی بود که الانم خراب شده در توسعه شهری مشهد و در اون مسائل ترکها ایشون می‌رفت نماز می‌خوند شاید مثلاً چه می‌دونم ۱۰ نفر ۱۵ نفر می‌رفتن تو سرش نماز میخون در خونه‌ای که اینها بودن خونه بسیار کوچکی داشتن دو سه تا اتاق بیشتر نداشته و اتاق آقای آس جواد همیشه جدا بوده و خب می‌دونید که قدیما هم مثل حالا نبوده که زن و شوهر مثلاً اتاق چیز داشته باشن. اینها کاملاً جدا زندگی می‌کردن. از خانواده مخصوصاً آخوندها، طلبه‌ها اینطور بودن که اتاق خودشون جدا بود در اونجا حتی می‌خوابیدن و نمی‌دونم حتی غذا براشون می‌بردن و خیلی موقع‌ها سر سفره با زر و بچه هم حتی نمیشن و پدر یه حالت بیگانگی فاصله با خانواده رو داره در عین اینکه بسیار بسیار تلخامه و بسیار تندخوز و به اصطلاح شکیبایی اندکی داره محمد خامنه‌ای برادر آقای خامنه‌ای در خاطراتش میگه که پدر ما من و علی و اینا رو دور پرسیون و به ما مثلاً درس میداد حالا درسی خیلی ابتدایی جام نمیدونم نصاب وسبیان و این‌ها و بعد یه چوبم بغلش بود اگه یه اشتباه می‌گفتیم با چوب محکم بار می‌زد و ما در می‌رفتیم و این داستانا پدری بود که یعنی ضرب و شتم مفصل می‌کرده بچه‌ها رو و خیلی رابطه خیلی اتورتر و خیلی اقتدار گرانه‌ای داشته و بعد رابطهشم با بچه‌ها متفاوت میشه یعنی رابطهش با محمد فرق میکنه با رابطهش با علی فرق میکنه با رابطهش با هادی و فرق میکنه رابطهش با فرزند چهارم پسر چهارم من در جلسه آینده از همین جا ادامه خواهم داد و امیدوارم که باز هم فرصتی داشته باشم شم برای هم صحبتی با شما بله پرسش‌ها رم من خواهش می‌کنم در توییتر و در در مورد شاهان فقید پهلوی بله من من شاید دو سه جلسه حالا این بحث خامنه‌ای تموم بشه من دو سه جلسه راجع به رضا شاه و محمدرضا شاه حتما صحبت خواهم کرد سپاسگزارم از شما تا نوبت