خب من جلسه پیش عرض کردم که در مورد زندگی
آقای خامنهای خب اولین مسئله مسئله
تولد هست.
آیتالله خامنهای در
۲۹
فروردین
۱۳۱۸
در مشهد به دنیا آمدن. اما
ایشون یه شناسنامه داشتن.
که شناسنامه به اصطلاح اصلیشون شناسنامه
که در حالا ظاهراً اگر اشتباه نکنم
فکر میکنم یه بارمثنا ایشون گرفتن
شناسنامهی که قبل از انقلاب داشتن و
شناسنامهی که بعد از انقلاب داشتن ایشونو
متولد تیرماه در حقیقت
نشون میده و من عرض کردم که تصویر یک
شناسنامهی رو دیدم از آقای خامنهای که
صادره از یعنی تولدشون در مشهد هست ولی
صادره از نجفه و من واقعاً نمیفهمم و
نمیدونم این رو در نظر بگیرید که در
دوران قدیم
خیلی به اصطلاح
در مورد سال تولد محل تولد و اینها
شناسنامهها مخدوش هست و در قدیم اون
حساسیتی که امروز هست راجع به
تولد و محل تولد و زبان تولد وجود نداره
حالا در ایران که حتماً یادتون میاد پدر
مادرای ما سعی میکردن اگر مثلاً در
پاییز به دنیا میومدیم یا در زمستان
شناسهای ما رو چند ماه قبلتر میگرفتن که
ما بتونیم یک سال زودتر بریم مدرسه
بنابراین راجع به تولد ایشون زمانی که
برای تعویض شناسنامهها یعنی شناسنامههای
جدید میرن پیش ایشون از ثبت احوال ایشون
خودش میگه که من تولدم در تیرماه نیست و
تولد من در فروردینه خب ولی خب حالا ایشون
چون بچه بودن رفتن عراق و اینها رفتن نجف
چرا اونجا مثلاً صادر شده این شناسنامه
آیا ممکنه در قدیم این این احتمالاً بود
که مثلاً شناسنامه رو بلافاصله نمیگرفتن
چند سال بعد میگرفتن یا کم یا سالو کم
میگرفتن برای اینکه سربازی نرن یا اینجور
چیزا خیلی خیلی رواج داشته اون زمان.
بنابراین تولد ایشون یه مقداری برای من هم
محلش هم زمانش برای من
قابل به اصطلاح
پرسش هست ولی نمیدونم چقدر میشه راجع بهش
تحقیق کرد ولی به هر حال اینو باید در نظر
داشت که تاریخها خیلی میتونن دقیق نباشن
وقتی فروردینشون به دنیا میاد اگه اشتباه
نکنم سپتامبر همون سال هست که
هیتلر حمله میکنه به لهستان و
ببخشید
و جنگ جهانی دوم آغاز میشیم
عذر میخوام
در
سومین سال تولد آقای خامنهای روزها مشهد
و اشغال میکنن
سال ۱۳۲۰ شهریور ۱۳۲۰ رضا شاه ایران رو
ترک میکنه و عصر محمدرضا شاه پهلوی یا
پهلوی دوم آغاز بشه خب
برای اینکه
شخصیت آقای خامنهای رو بشناسیم دوران دور
دوران کودکی ایشون دوران بسیار مهمیست
و بسیاری از روانشناسان رواکام بزرگ معتقد
بودن که اگر شما بتونید شخصیت یک نفررو در
دوران کودکیش بشناسید میتونید
شخصیت او رو در دوران جوانی و میانسالی و
کهن سالیش هم
در حقیقت به دست بیارید.
د تا من د تا چیز برای من مهم بود. یک
اینکه مشهد دوران رضا شاه و دوران محمدرضا
شاه چگونه مشهدی بود و مخصوصاً فضای
طلبگی و روحانی در و یکی دیگه هم خب خود
شخص خانواده آقای خامنه اینکه خب خانواده
خاصی هستن و عرض خواهم کرد
اول راجع به مشهد عرض بکنم مشهد در زمان
رضا شاه یه دوران بسیار سختی رو میگذرونه
رضا شاه شاه وقتی که به قدرت میرسه هدفش
این هست که مثل
آتاترک در ترکیه نهاد روحانیت رو
نظم بده، نسق بده، سازمان بده و تحت نظر
دولت دربیاره. به همین دلیل هست که کانون
وضع و خطابه درست میکنن. دانشکده معقول
معقول درست میشه و
اوقاف تا یه حد زیادی از دست روحانیت
بیرون میاد قانون متحد شکل شدن لباس تصویب
میشه و همین طور در مورد روحانیت لباس
پوشیدن لباس روحانیت نیازمند به مجوز از
یک مجتهد هست و این داستانهای این شکلی
حالا در قم وضعیت یه گونهست در مشهد وضعیت
یه گونه دیگه در قم
رضا شاه یک مقداری تولرانس بیشتری داشته
من من حدس میزنم که
چون که شیخ عبدالک مهائری با رضا شاه
همکاری میکنه یعنی خیلی نظر مساعدی داره
نسبت به رضا شاه به دلیل اینکه خب روحانیت
در زمان مشروطه
[موسیقی]
تجربه خیلی خوبی نداشتن و بسیار ترسیده
بودن یعنی روحانیت هم از تجد تجدد ترسیده
بود و هم از با در برابر تجدد تحقیر شده
بود حالا توضیح میدم این تحقیر شدگی چرا
اینجور بود ببینید روحانیت در دوره قبل از
تجدد فقط این نبود که
یک طبقه اجتماعی بود بلکه
مهمترین طبقه اجتماعی بود یعنی غیر از
نهاد پادشاهی و نهاد سلطنت مهمترین نهاد
در تاریخ ایران به شمار میره رفت و نه
تنها
تولید و مسئولیت بسیاری از نهادها از
قضاوت و تعلیم و تربیت دستش بود که طبقه
دانا طبقهای بود که متولی دانش و علم به
شمار بودن با تجدد نه فقط قدرت مادی
روحانیت تضعیف شد که
تمام اونچه که روحانیت علم میدانست یا
بهش به نظر میآمد که اینها علما هستن همه
اون مورد سؤال قرار گرفت. دوره رضا شاه
دورهایست که روحانیت خب میدونین که
روحانیت خیلی کمک کرد به رضا شاه برای
اینکه به قدرت برسه. از مثلاً فرض کنید
سید محمد سید شیخ محمد حسین نائینی سدزم
یزدی و دیگران نائینی همون کسیست که رساله
تنبیحلا و تنظیالله رو نوشته در مشروطه و
همون کسی که در به اصطلاح به قول امروزیا
مهمترین رسالهای رو در میان علما در
مشروطه نوشته همون شخص کسیست که در وجاهت
دادن به سلطنت رضا شاه نقش خیلی کلیدی
داره رضا شاه را به عراق میره شبی در دو
نصف شب در حرم حضرت علی با نائینی و
دیگران ملاقات میکنه و اونها بهش در حقیقت
این بلسینگ یا این اجازه سلطنت رو میدن و
ولی وقتی رضا شاه به قدرت میرسه شکلی که
عمل میکنه یه شکل متضادی هست خب از یک
طرف خیلی یعنی قصد رضا شاه از بین بردن
روحانیت نبود بلکه دولتی کردن روحانیت بود
و خب همین نائینی کسیست که تا زمان مرگش
از رضا شاه و از دولت ایران مستمری
میگرفته و
[موسیقی]
ولی در مشهد داستان خیلی مهمه به دلیل که
مشهد آستان قصه رضوی رضوی موقوفات زیادی
داشت و خب میدونید که امام رضا مخصوصاً
از بعد از صفویه
موقوفاتش خیلی گسترش پیدا کرد نه فقط در
مشهد و در خراسان که در سراسر ایران و
مدارس زیادی هم بود مدارسی که اینها همه
وقفی بودن رضا شاه خب این اوقافو از دست
به اصطلاح تولید گرفت و تولیدشو از
روحانیت گرفت و خود آستان قدس ادبی به شدت
فقید شد و مدارسی که علمیه بوده مدارس
علمیه بودن اینها رو خیلیاشونو تبدیل کرد
به دبستان پسرانه و دخترانه یا دبیرستان
پسرانه و دخترانه و این حالت خیلی حالت
تحقیرآمیز داشت در مشهد بود که داستان
گوهرشاد پیش آمد حادثه گوهرشاد مسئله کشف
حجاب تمام این مسائل موجب شد که روحانیت
احساس مرعوب شدگی بکنه احساس
رعبو و ترس و وحشت و بعد در خود حوزه هم
کرور کرور از حوزه بیرون میرفتن. یعنی
میرفتن وقتی رضا شاه دادگستری رو درست
کرد، وقتی رضا شاه دانشگاه رو درست کرد یا
نظام آموزش پرورش جدید به وجود آمد خب
خیلی از طلبهها میرفتن جذب آموزش پرورش
میشدن، جذب دانشگاه میشدن. دانشگاه رو
خب مخصوصاً در رشتههای علوم انسانی
خیلیاشون طلبه بودن مترجمات طلبه بودن از
فروزانفرق بگیرید تا نمیدونم همای تا
بهمنیار تا
دیگران و اینکه نخبگان حوزوی از حوزه خارج
میشدن و جهز و دادگستری میشدن یا قاضی
میشدن یا دادستان میشدن یا مناسب دیگه این
برای روحانیت بسیار دردآور بود. بنابراین
روحانیت هم بهش ثروتشو از دست میداد هم
موقعیتشو از دست میداد هم در حقیقت
اعتبارشو به عنوان کهه واجد چیزی با ارزش
برای جامعه هست و خب
اساساً روحانی بودن یک حالت
به اصطلاح
مردم عادی به چشم تحقیر و تمسخر نگاه
میکردن به این مسئله