خامنه ای جزو کسانی بوده که از حوزه بیرون آمده اند

یه جهت دیگه هم خب من برای من شخصیت آقای خامنه‌ای جالب شد و خیلی برای من قابل فهمتر بود از مثلاً آقای خمینی این بود که ایشون طلبه بوده و بعد در حوزه حوزه رو قبول نداشته و بعد یه جور غیررسمی از حوزه بیرون اومده که سعی کرده که خودشو متفاوت از حوزه قرار بده برای زندگی قبل از انقلابش خب این داستان داستان صدها طلبه است. یعنی در همون دورانی که آقای خامنه‌ای در مشهد هست شما اگر نگاه بکنید به یادنامه ادیب نیشابوری ادیب نیشابوری یک یک روحانی بود که ادبیات فارسی و عربی رو مخصوصاً خیلی خوب می‌دونست و در حوزه مشهد استاد ادبیات بود و از شاید معدود استادایی هم بود که پول می‌گرفت از شاگرداش مثلاً از هر شاگردی ۵ تا می‌گرفت که مثلاً مغنی درس بده بشه یا سیتی درس بده یا چیز. اگر شما به یادنامه ادیب نیشابوری که به اهتمام دکتر متی محقق منتشر شده نگاه بکنید باید به فهرست شاگردان ادیب نگاه بکنید از محمدرضا حکیمی عبدالجواد فلاتوری علی موسوی گرمارودی آقای شفیع کتکنی آقای نمی‌دونم خیلی از این آدم‌ها اینا طلبایی هستن که از حوزه میان بیرون در حقیقت و یه داستانی شبیه داستان آقای یعنی آقای خامنه به اون نسل تعلق داره خب منم از حوزه بیرون اومدم و این نگاهی که در حوزه وجود داشته نسبت به آدمای که از حوزه بیرون میان و خود این آدم‌ها نگاهی که به حوزه دارن برای من در اون دوران خیلی قابل قابل فهم آقای شفی کتکنی زندگی خودشو به داستان بیرون اومدن از رو توی مقدمه که در گزیده اشعارش انتشارات مروارید منتشر کرده میگه حالا من به اون اشاره خواهم کرد ولی نگاه کنید به زندگی عباس زریاب خویی د تا برادران مهدوی دامقانی نمیدونم شفیع کتکنی عبدالجواد فلاتویی محمد جعفری لنگرودی آقای سید جعفر شهیدی آقای ابوالقاسم برجری و تعداد زیادی از این آدم‌هایی که روحانی بودن وقتی که آقای یه روز آقای شفیع کتکنی برای اولین بار که منو دعوت کرد به در پرینستون بودن ایشون و در کمپس پرینستون یک آپارتمان داشتن و دعوت کردن منو اونجا حالا ببینم ایشون رو وقتی که درو باز کردن با اون لطف و مهربانی که دارن به من گفتن که من ۲۷ سال طلبه بودم تو چند سال طلبه بودی؟ خب توجه بکنید که ۲۷ سال طلبی بودن خیلی چیز م دوره کمی نیست و این داستان خیلی از آدم‌ها در اون دوران هست و ترک اون دوران و این یه نفرتی که در حوزه‌ها وجود داشته نسبت به کسانی که حوزه رو ترک می‌کنن مثلاً آقای عباس زریاب خویی که یکی از برجسته‌ترین چهره‌های فرهنگی معاصر هست شاگرد آقای خمینی بوده شما اگر به خط شیرین پرشوکت که مجموعه از مقالات ایشون هست اگر نگاه بکنید یک شرح حالی داره و در اونجا در رابطه آقای خمینی به نظر من بهترین نوشته‌ای که در مورد آقای خمینی من خواندم و در مورد نظریه ولایت فقی بهترین نوشته همون یک صفحه دو صفحه‌یست که آقای ضریب خوبی راجع به خمینی نوشته و ولی چون ترک میکنه حوزه رو خب طبیعتاً میره درس می‌کنه آلمان و ریشش و تیغ می‌زنه و کراوات و وارد دانشگاه میشه آقای خمینی به شدت متنفر میشه ازش به شدت از او متنفر این داستان تنفرش رو هم باستانی پاریزی فکر کنم که یک جا گفته که حالا به وقتش بهش اشاره خواهم کرد بنابراین این لوکال نالج خیلی مهم بود مهم هست و خیلی من داستان‌ها رو یا حوزه رو داستان تاریخ و تاریخ علما رو یه شکل دیگه‌ای می‌فهمم طبیعتاً منتها این شناخت بومی باید ترکیب بشه با روش‌ها و ترکیب بشه با یه یه نوع برای تاریخنگاری شما یه نوع تربیت روحی لازم دارین یعنی در وحله اول یاد بگیرین چهجوری فاصله بگیرین از موضوع فاصله گرفتن از موضوع خیلی سخته یعنی من باید آقای خامنه‌ای رو همون جوری مطالعه بکنم، همون شکلی به اصطلاح در موردش تحقیق بکنم، همون شکلی نگاه بکنم که هر آدم دیگه رو درست مثل قاضی می‌مونه در کار قضاوت. در کار قضاوت شما باید هر متهمی رو با همون روش، با همون معیار و طبق همون ضوابط قانونی محاکمه کنید که متهمان دیگر. یعنی یک روشو باید داشته باشیم. این طرف قتل کرده یا قتل نکرده؟ نمی‌دونم دزدی کرده یا دزدی نکرده ایرانیه یا آمریکاییه؟ یک معیار و یک نوع نگاه و یک نوع روش و این نیازمند این هست که قاضی بتونه عواطف خودش رو نسبت به متهم یا نسبت به موضوع مهار بکنه و فاصله بگیره از این موضوع. یک تاریخنگار در حقیقت یک قاضیست کسیست که در مورد دیگران و در مورد حوادث قضاوت میکنه و برای قضاوت کردن باید دیستنس یا فاصله گیری رو باید بیاموزه نه آموختنشم تئوریک نیست بلکه آموختنش کاملاً عملیست مثل این می‌کنه شما در رانندگی باید یاد بگیرید که مثلاً اگر ماشینتون در یک موقعیت بحرانی قرار گرفت چهجوری مهارش کنید این تسلط داشتن در رانندگی یه چیزی نیست که با تئوری خوندن و به اصطلاح قوانین راهنمایی رانندگی خوندن به دست بیاد و این تسلط در رانندگی یه چیزیست که با تجربه با تمرین با مبارست به دست میاد ولی در عین حال هر لحظه ممکنه شما از دست بدین کنترلتونو هر بهترین راننده‌ها هم می‌تونن تصادف کنن بهترین راننده‌ها هم می‌تونن اشتباه کنن بنابراین همون طور که هیچ قاضی از خطا خطا کردن مسون نیست. هیچ تاریخ‌نگاری هم از خطا کردن و داوری بد کردن مسون نیست و بنابراین همیشه باید هم به آثار تاریخی با بدگمانی نگاه کرد و هم خود آدم در قضاوت تاریخیش همواره با به خودش و به داوری‌هاش باید بدگمان باشه. بدگمان باشه به این معنا که همیشه سعی کنه با چیزهای دیگه بسنجه. با معیارهای دیگه بسنجه. بیچون و چرا قبول نکنه. یعنی حتی شما یک نتیجه‌ای رو که دیروز بهش رسیدید فردا باز ببینید اگر خیلی این ادعا بزرگه باز راجع بهش فکر بکنید باز راجع بهش بسنجید باید امتحان کنید باز مطمئن بشید که عواطف خودتون در اون تأثیر نداره اون داستانی که در مثنوی راجع به حضرت علی میگه که وقتی که با اون با یادم رفته اسم اون فرمانده نظامی دشمن وقتی که جنگید باهاش بعد انداختش زمین و بعد نشست روی سینه‌ش و می‌خواست مثلاً سرشو بزنه او خدو انداخت بر روی علی او تف کرد به صورت حضرت علی مولوی میگه علی بلند شد و یه مقدار قدم زد حرکت کرد و بعد اومد که او رو بکشه او گفت که چرا تو بلند شدی و حرکت کردی و فورا نکشتیش گفت که اون وقتی که تف انداخت من عصبانی شدم اگر می‌کشت کشتمش او رو به خاطر خشم شخصی خودم کشته بودم ولی من می‌خواستم به وظیفم عمل بکنم به عنوان یک در کشتن او نیت شخصی نداشته باشم این در مورد تاریخم همین طوره دیگه خیلی سخت هست که شما نیت شخصیتون رو عواطف شخصیتون انگیزه‌های شخصیتون رو مهار بکنید و همیشه ما در معرض این خطا هستیم همیشه در معرض این خطا هستیم