بنابراین پیدا کردن شخصیت آقای خامنهای
در انبوهی از این
حالا حالهای مقدسی که ازش ساختن خب آقای
خامنهای یک روحانی حوزه مشهد یه حوزه
مهمی نبوده در دوران
رضا شاه پهلوی یعنی زمانی که آقای
خامنهای به دنیا میاد
بعد در دوره محمدرضا شاه پهلوی حوزه علمی
مشهد احیا میشه در حقیقت و از نوع بازسازی
میشه ولی همچنان در قیاس با حوزه قم یا
حوزه نجف بسیار حوزه محدودی بوده طلباش
خیلی محدود بودن علمای که اونجا زندگی
میکردن خیلی محدود بودن درس خیلی محدود
بوده با اینکه منابع مالیشون خیلی خوب
بوده مخصوصاً از آستانس عضوی حالا که
توضیح خواهم داد رابطه بین آستان رو و
آقای خامنه و حوزه علمی رو و آقای
خامنهای خب توی شخصیت نبوده که خیلی
مشهور باشه حالا یکی دو دو سه سالی که در
قمم آمده به هر حال خیلی آدم طلبه خیلی
معمولی بود
قبل از انقلاب آقای خامنهای
[موسیقی]
شهرتش بیشتر در بین مثلاً یه حلقه خاصی از
آدمها به همین کتابایی بوده که ترجمه
کرده مثل صلح امام حسن یا کتاب سید قطب و
این حرفا ایشون یک منبری بوده در حقیقت یه
خطیب بوده و
کتاب خاصی ننوشته جز نوشتههاش جز یکی دو
تا نوشته خیلی محدود یکی درباره موضعیست
در علم رجال و یکی هم همین
نگرشی بر وضعیت حوزه علمی مشهد یکی دو تا
نوشته خیلی محدود ولی بعد از انقلاب خب
شخصیتی که از ایشون ساخته میشه مخصوصاً
بعد از رهبریشون یه تاریخ جدیدی براش
ساخته میشه دیگه اصلاً یه آدم جدیدی ازش
ساخته چون میشه بهم کرامات درست کردن و
سواد درست کردن وم یه چیز عجیب غریب
انگار که شما حالا نه خودش فقط که برادرش
محمد که پدرشون
آقای آس جواد خامنهای
اینا همه تبدیل میشن به شخصیتهای های
بزرگ
و از این طرفم خب پروپاگاندای ضد ایشون
خیلی خیلی زیاد هست خیلی نگاه که این یک
آدم نمیدونم
به عنوان یک موجود استثنایی فلان فلان که
خیلی بده یعنی یا استثناست در خیر یا
استثناست در شر
من خودم در یک خانواده روحانی به دنیا
اومدم در شهر قم و خودم به حوزه رفتم و
این آقای خامنهای و در حقیقت یک شخصیتیست
که در درون اون فرهنگ آخوندی برای من خیلی
آشناست برای من خیلی
قابل فهمتر هست از کسانی که در بیرون این
فضا بودن طبیعتاً ولی
من خود ایشون رو من آقای خمینی رو یک با
یکی دو بار دیدم آقای خمینی رو وقتی که
حدود ۶ سالم بود آقای خمینی در قم بود و
در منزل آقای یزدی یادم که دو سه بارم
مثلاً ناهار خیم کنار آقای خمینیش هستم
خانم آقای خمینی رو چند بار دیدم ولی اون
خیلی بچه بودم ولی آقای خامنهای رو دو
بار دیدم یکی در دانشگاه تهران در نماز
جمعه و یکی هم یک بار که ایشون اومده بود
در قم برای طلبهها صحبت میکرد اینا همه
مربوط به دوران ریاست جمهوریشه و دیگه من
ایشونو ندیدم اصلاً
خب طبیعتاً ما زمانی که قم بودیم و
مخصوصاً دهه ۷۰ در دهه خیلی سیاهی بود و
خب ما برادر من به خاطر اینکه کاریکاتور
آقای خامنه رو توی دفتر اپشش کشیده بود
خیلی سرانجام بدی پیدا کرد و کار به
اطلاعات وم آخرشم پدر برادر من از بین رفت
ولی
طبیعتاً یک کینه و نفرت و اینجور چیزایی
وجود داشت در دل ما نسبت دل من نسبت به
کلاً سران حکومت و
زمانداران جمهوری اسلامی و وقتی که من ولی
آمدم خارج و بعد شروع کردم به تحقیق و
مطالعه راجع به آقای خامنهای
فهمیدم که اگر بخوام تاریخ بنویسم یا نگاه
تاریخی پیدا بکنم باید از حب و بغض خودم
رو کاملاً مهار کنم و این کار سختیست یعنی
یک به اصطلاح یک ریاضت روحی نیاز داره
اینکه دیدم که در اینجا وقتی که میخوان
تاریخ مثلاً هیتلر رو بنویسن چقدر
تاریخنویسی
فرق میکنه تاریخ استالینو بنویسن آدمای
که حالا در تاریخ بدنام هستن چقدر تاریخ
با تبلیغات فرق میکنه. تاریخ نوشتن با
کار تبلیغاتی چقدر فرق میکنه؟ شما در
عرصه
هنر هم که ببینید ببینید راجع به هیتلر چه
فیلمهایی ساختن. فیلمهایی که سعی کردن
هیتلر رو نه به عنوان یک حیوله وحشتناک
بلکه به عنوان یک انسان نگاه بکنن. من سعی
کردم که در مدا آقای خامنهای هم تجربه
خودم رو از فضای مذهبی یعنی به اصطلاح مثل
یک انتروپولوژیکی انتروپولوژیستی که این
به اصطلاح لوکال نالج داره به اصطلاح
به اصطلاح انتروپولوژیست ها یعنی یک در
مثل یه بومی شناخت بومی داره به عنوان یه
کسی که سابقه طلبگی داشته و زیستن در فضای
طلبگی
من یه شناخت بومی دارم نسبت به این
طبقه و علاوه بر اون خب باید کافی نیست
یعنی صرف اینکه شما تجربه زیست دارین یا
خاطره دارین و اینها به هیچ وجه به شما
شناخت تاریخی نمیده شناخت تاریخی نیازمند
دانستن روشهای تاریخی هست و علوم مختلفی
که گفتم بنابراین کسایی که مثلاً فکر
میکنن چون عضو خانواده آقای خامنهای
هستن یا همکار آقای خامنهای بودن یا آشنا
بودن یا دوست بودن یا دشمن بودن و اینا
خاطره دارن از آقای خامنهای خاطرهها
ارزشمند هستن ولی به هیچ وجه تاریخ نیستن
و با تاریخ فرمود
و تاریخن نویسی
بنابراین من سعی کردم آقای خامنهای رو به
عنوان یک انسان موضوع مطالعه و تحقیق قرار
بدم و به هیچ وجه او رو در
یک یا مجموعهای از کارهایی که انجام داده
تقلیلش ندم. یعنی مثلاً فرض بکنید آقای
خامنهای
کسیست که فرض بکنید دستور قطای زنجیرهای
رو مثلاً داده یا مثلاً فلان کارو کرده یا
فلان کار کرده کار خیلی وحشتناک
ولی یا آقای خمینی مثلاً دستور اعدام
هزاران نفر زندانی رو داده یا مثلاً دستور
جنگ و این حرفا ولی وقتی که شما به عنوان
تاریخی نگاه تاریخی دارین اون شخص رو به
این عمل محدود نمیکنه بلکه که سعی
میکنین جنبههای دیگه شخصیت اون آدم رو
هم ببینید. یعنی اون آدم درسته که این
کارو کرده ولی خیلی کارای دیگه هم کرده
درسته که این آدم خشم داشته مثلاً عشقم
داشته باید مجموع به اصطلاح ابعاد انسانی
اون شخصیتو ببینید. قرار نیست که ما مثلاً
جنایتهای یک جنایتکار رو انکار بکنیم یا
تبرعش بکنیم ولی هیچ جنایتکاری به
جنایتهاش تقلیل پیدا نمیکنه. اون انسانه
و حتماً جنبههای دیگهای در وجود و شخصیت
او هست که
[موسیقی]
جنایت نیست در حقیقت یعنی این چند بعدی
بودن و این پیچیده بودن شخصیت آدمها رو
همه آدمها رو باید باید و یه چیزی که
خیلی برای من
متحول کننده بود این بود که در جریان
مطالعه زندگی آقای خامنهای من مجبور بودم
که بیوگرافیهای سیاسی رو زیاد بخونن
از بیوگرافی مثلاً سزار قیصر نمیدونم
آگوستوس گرفته تا بیوگرافی رهبران سیاسی
شخصیتهای سیاسی در عصر جدید من زیاد
خوندم و بعد تئوریهایی که در مورد شخصیت
توتالیتر وجود داره یا تئوریهایی که در
مورد روانشناسی رهبر وجود داره رهبران
وجود داره
خیلی آدم رو نگاهش رو به مسائل خیلی عوض
میکنه و من دیدم که
یعنی
در مطالعه شخصیت آقای خامنهای به این
نگاه رسیدم که این من با یک آدم استثنایی
مواجه نیستم. همه ما در میتونستیم آقای
خامنهای باشیم یا آقای خامنهای هستیم و
آقای خامنهای یه چیز عجیب غریبی نیست
اصلاً و فکر نکنیم که ما خیلی از اون
متفاوتیم. ما فکر نکنیم که ما نمیتونیم
مثل خامنهای بشیم و اینکه اون جملهی که
سیمون دوبوار تو اول
سکندسش میگه جنس دوم میگه که میگه که زن
زن زن زن میشود آقای خامنهای هم آقای
خامنهای شده است یعنی آقای خامنهای آقای
خامنهای به دنیا نیومده همه ما همین طور
هسته بنابراین اینکه فکر نکنیم که یه چیز
عجیب غریب و استثنایی در روح این شخصیت
هست که او رو تبدیل میکنه به آدم
استثنایی نه همه ما میتونیم در یه شرایطی
بدتر از آقای خامنهای هم باشیم یا
این کاملاً انسانی دیدن به این مفهوم
Eh