خب وقتی میرسیم به شخصیتهای تاری به
اصطلاح معاصر خب کار خیلی مشکلتر میشه
چون شخصیتهای معاصر یا ش شما شما نسبت
بهشون یک احساسی دارین یعنی جامعه نسبت
بهش یه احساسی داره یا نفرته یا
عشقه مثلاً فرض کنید و دولتها بستگی به
نوع دولتی که وجود داره امکان صحبت کردن
راجع به اون شخص
تغییر میکنه. مثلاً فرض کنید اگر در
زمانداری
زمان پادشاهی رضا شاه یه نفر میخواست
زندگی رضا شاه رو بنویسه آیا براش ممکن
بود به آزادی و راحتی که مثلاً فرض کنید
امروزه یه نفر زندگی
کلینتون رئیس جمهور سابق آمریکا رو بنویسه
باشه؟ خب طبیعتاً نه یا زمانی که آقای
خمینی زنده بود یا الان که آقای خامنهای
زندهست آیا میشه به راحتی ا این کارو کرد
یا نه؟ یعنی میشه به راحتی شرح حالشو نوشت
یا نه؟
خب ما یک طرف داریم که
شخصیتسازی
یا تاریخسازی یکی از مهمترین
[موسیقی]
ابزارهای حکومتها هستند برای قدرت کرد
اعمال قدرت یعنی در حکومتهای استبدادی
نمیشه که شما
آدمهای حاک حاکمان رو افراد عادی تصور
کنید یا تلقی کنیم بنابراین حاکمان همیشه
وقتی به حکومت میرسن با تبلیغات، با
بازنویسی تاریخ، با تاریخسازی و
تاریخنویسی سر میشه یک
چهره پرت و چهره استثنایی ازشون ساخته
بشه.
[موسیقی]
این بر خلاف کشورهای دموکراتیک هست. در
مورد آقای خمینی و خامنه همین طوره. یعنی
هر چقدر اینا مشهورتر میشن این شخصیتهای
حکومتهای غیر دموکراتیک شهرت زیادیشون
باعث میشه که کمتر شناخته شده باشن مثلاً
صدام حسین یا قذاان
در موردشون افسانهها بسیار زیاد هست چه
افسانههایی که دوستانشون میسازن چه
افسانههایی که دشمنانشون میسازن من برای
اینکه در مورد آقای خامنهای تحقیق بکنم
با مشکلات خیلی زیادی مواجه بودم باید
اولاً
وقتی که شما میخواین راجع به یک نفر
بنویسین خب باید راجع به زمانه او موقعیت
تاریخی و موقعیت جغرافیایی و فرهنگی که او
درش زیسته زندگی بکنه من مثلاً آقای
خامنهای متولد ۱۳۱۸
هست و
در مشهد و
۱۱۸
۱۳۲۰ که رضا شاه ایران رو ترک میکنه تا
۱۳۵۷
ایشون در مشهد هست در این طول این مدت و
این مدت یعنی که بیشتر دوران پهلوی دوم
میگذره
ما بسیار چیز
دانش تاریخی اندکی داریم راجع به وضعیت
فرهنگی و تاریخی و اجتماعی و سیاسی و
اقتصادی مشهد در حالی که مشهد
[موسیقی]
هم در دوران
محمدرضا شاه پهلوی و هم الان یکی از
مهمترین
پایگاههای
فکری و سیاسی و اقتصادی
ایران بوده
حالا تا از صفویه به این طرف مخصوصاً ولی
ما خیلی کم میدونیم از دربارهش خب من
برای اینکه راجع به
آقای خامنهای مطالعه کنم نیازمند این
بودم که بدونم در این دوره یعنی در مثلاً
دوره پهلوی دوم محمدرضا شاه پهلوی
حوزه علمی مشهد در چه حالی بوده در چه
وضعیتی بوده
بعد بتونم مقایسه بکنم با حوزه علمی قم یا
حوزه علمی مشهد یا اصفهان یا جاهای دیگه
خب راجع به حوزه علمی مشهد نوشتههای
بسیار نوشتههای تاریخی بسیار کم هست حالا
صحبت خواهم کرد راجع به نوشته خود آقای
خامنهای راجع به این موضوع
بنابراین من به عنوان کسی که میخواستم این
این تاریخ زندگی یک شخصیت رو بشناسم خیلی
دشواری داشتم برای اینکه
[موسیقی]
منابعی که در زمینه
زمینههای مربوط به این شخصیت وجود داشت
دسترسی پیدا بکنم چون منابعی وجود نداره
ما تاریخویسی خیلی فقیری داریم از اینجا و
بعد خب خود آقای خامنهای من برای زندگی
ایشون با خیلیها مصاحبه کردم.
حالا بعضی از کسانی که مصاحبه کردم کسانی
بودن که
نمیخواستن اسمشون
مطرح بشه.
بعضی از اعضای خانواده نزدیکشون
با دوستانشون دوستان قدیمشون دوستان
جدیدشون
با کسانی که با ایشون در حوزه بودن کسانی
که با ایشون در زندان بودن کسانی که با
ایشون در دوران ریاست جمهوری کار کردن در
دفترشون
و کسانی که در بیت ایشون بودن یا هستن
با خیلیا صحبت کردم
و بعد با کسانی که خب
در یک دورهای مثلاً در سیاست ایران نقش
داشتن از آقای ابراهیم یزدی بگیریم تا
آقای بنی صدر و دیگران و دیگران
یک مشکل خیلی بزرگی که وجود داره وقتی شما
راجع به یه شخصیت اینچنینی صحبت میکنین
اینه که
نه اینکه آدما لزوماً بخوان دروغ بگن
یا بخوان قصد مبالغه کردن داشته باشن بلکه
عشق به یک نفر یا نفرت از یک طرف یک نفر
حافظه شما رو دستکاری میکنه یعنی شما
گذشته رو به یه شکل دیگری به یاد میارین
اگر شما از یه حادثهای مثلاً آسیب دیده
باشین اون حادثه رو به یه شکل به یاد
میارین ولی اگر از اون حادثه خاطره خوشی
داشته باشین اون رو به شکل دیگری به یاد
میارین جزئیاتی که به یاد میارین شکل
توالی رویدادها و این به اصطلاح حوادث رو
متفاوت به یاد میارین اون چارچوبی که این
حوادث درش قرار داره رو متفاوت به یاد
میارین بنابراین من مون یک پژوهشگر همیشه
این مشکلو داشتم که
خاطرههای آدمها ولو اینکه صادقانه باشه
ولو اینکه طرف هیچ قصدی برای
تحریف یا برای
فریب دادن نداشته باشه خاطرهها به هیچ
وجه بیان واقعیت نیستن و باید همیشه توجه
داشت که خاطرهها چیزهایی هستن که مدام
ساخته میشن مدام رنگ عوض میکنن حالا در
مورد آقای خامنهای که بگذریم که یک
پروپاگاندایی وجود داره که میخواد ازشون
یک شخصیت خاصی بسازه و همینطور یه
پروپاگاندایی هم معکوس میخواد شخصیتشونو
مخدوش بکنه بنابراین در بین این فشاری که
در این پروپاگانها هست، حقوقهایی که هست
علاوه بر اون یک به اصطلاح حاکم زنده است،
یک رهبر زنده است. آدمها منافعی که دارن،
ضررایی که دارن، ترسی که دارن، اضطرابی
دارن. من با کسانی صحبت کردم که شما
میشناسینشون
ولی وقتی که صحبت میکردن یعنی واقعاً با
وحشت حرف میزدن از آدمای خیلی صاحبنام و
بزرگی هستن ولی با ترس صحبت میکردن از
آقای خ
نمیشه به راحتی هیچ کدوم از اینها رو
[موسیقی]
واقعیت
نامید یعنی خاطرهها واقعیت نیستن این کار
مورخ رو بسیار سخت میکنه. یعنی تشخیص
اینکه چه چیزی رو میشه باهاش اعتماد کرد.
در نتیجه شما نیازمند این هستین تا جای
ممکن روایتهای متفاوتی رو کنار هم
بگذاریم. چون تاریخ اون یعنی اون چیزی که
گذشته برای همیشه از دسترس ما خارج شده.
ما نمیتونیم تاریخ رو بشناسیم. ما
نمیتونیم به ت به گذشته برگردیم. کاری که
میتونیم بکنیم اینه که تا جایی ممکن
روایتهای متفاوتی رو در مورد یک مسئله به
دست بیاریم و بعد ببینیم خب این آدمها
مثلاً این حادثه که اتفاق افتاده اگر یه
نفر بگه خب یه معنی میده اگر ۱۰۰ نفر بگن
این ۱۰۰ تا روایت متفاوت به ما میتونه
بگه به چه چیزی تقریباً میشه اعتماد کرد
چه چیزی هست که در درش کمتر میشه ت تردید
کرد یه واقعهای که ۱۰۰ نفر دیدن ولو
اینکه متفاوت تعریف میکنن یه وجه مشترکی
بین اینها میشه پیدا کرد. در مورد آقای
خامنهای هم من سعی کردم خیلی خیلی
محتطانه بنویسم در
حالا چه در همین کتاب ریجنز آفله هم چه در
کارای قبلیهم خیلی سعی کردم اون چی رو اون
چیزی رو که واقعاً
میشه از نظر تاریخی تاریخونی تاریخنگ نگار
بهش اطمینان کرد اطمینان نسبی کرد اون رو
بنویسم که بعد اونوقت پشیمان نشم از اینکه
چرا مثلاً من این روایت یا این داستان این
خاطره تکیه کردم.
شما در مورد آقای خامنهای میتونیم
هزاران قصه جذاب خیلی فوقالعاده
جالب تعریف بکنیم بشنویم. مثلاً آقای محسن
مخولباف دوست عزیز من که
در جریان جنبش سبز بود یک صحبتی کرد و در
مورد زندگی آقای خامنهای و گفت که ایشون
کلکسیون عصا داره و ایشون کلکسیونم
پیپ داره و ایشون نمیدونم اسب داره و این
حرفا
خب این
کاملاً لازم نبود که من بدونم که مهدی
هاشمی این اطلاعات رو عمداً اطلاعات غلط
رو به محسن محملا باف داده تا به عنوان
کاملاً تبلیغات علیه آقای خامنهای
استفاده بشه و کاملاً دروغ هست.
شما اصلاً نمیتونید همچین چیزی رو باور
بکنید به خاطر این هیچکس دیگه نگفته
و در مورد آقای خامنه من صدها قصه اینجوری
شنیدم و میدونم که آدمهای مختلف برا من
تعریف کردن آدمای که میگفتن خود ما
یعنی یکی داستانی هست که من نوارشو شنیدم
البته
که
مهدی از اخوان ثالث تعریف میکنه که آره من
تو خونه بودم و یه شب بود و من
خیلی هم
در حال خاص خودش بوده و میگه که در میزنن
و
زنم میره درو باز میکنه و بعد
یک آخوندی اونجاست و میاد به من میگه که
یه آخوندی اومده میگه که من سهلیام میخوام
آقا رو ببینم من گفتم نه من الان حوصله
ندارم دارم هیچسته ببینم و فلان بود اومده
بود گفته بود که من از مشهد اومدم بعد
گفته بود از مشهد اومده گفته بود بیا بعد
اومده بود و مثلاً آقای خامنهای بوده و
بعد از زیر عواش تار درمیاره و میر میزنه
و اینجورش خب این داستانا کاملاً غیر قابل
اعتماد هست و بیشتر افسانهست که حالا آدما
نمیگم خب دروغ میگه ولی آدما گذشته رو یا
خاطرههاشون رو براش کنترل ندارن آدما
خاطرههاشونو مرتب بازسازی میکنن و
میآفرینن یا
نمیدونم خیلی از اینور داستانا از آدمای
مختلف یا مستقیم یا غیرمستقیم خیلی هست
داستان خیلی عجیب غریب ولی درست به دلیل
اینکه عجیب غریبه غیر قابل اعتماد
Ehm