فردوسی کشف و ابداع غربی هاست؛ ما اصلا چیزی به نام ایران باستان نمی شناختیم

حالا من یه توضیح بدم راجع به فردوسی. ببینید اصلاً بحث سر فردوسی نیست که فردوسی خوبه یا بده. فردوسی بزرگه یا کوچیکه. اونچه که ما راجع به فردوسی میگیم مهمه. نه اینکه فردوسی کی بوده و چی بوده. فردوسی تا ۱۰۰ سال پیش ابدا اسمش کتابش مطلقا در هیچ جا قهوهخونه‌ها و جز بر زبان نقال‌ها برده نمی‌شده و خونده نمی‌شده. کسی که شاهنامه رو چاپ کرده بهترین چاپ شاهنامه رو زندهست. یعنی ما اصلاً مطلقا فردوسی نمی‌خوندیم. حافظ اصلاً فردوسی نمی‌خونده. سعدی یه بار از فردوسی نقل کرده. معتقد نبوده که فردوسی نمی‌دونم هویت ماست. بیحقی که همشهریه با یعنی خراسونیه با فردوسی و از نظر زمانی بسیار نزدیکه به فردوسیه. بیحقی اصلاً نامی از فردوسی نمی‌بره. اصلاً فرد بیحقی میگه من از شاهان پیشین اصلاً نمی‌دونم شاهان پیشین ایران کین. دربارهشون نخوندم. اینکه فردوسی الان شده یک شاعر بزرگ ایرانی این کشف یا به اصطلاح ابداع خلق غربی‌هاست خلق شرقشناسانه ما چیزی به نام ایران باستان نداشتیم نمی‌شناختیم فردوسی رو نمی‌شناختیم نمی‌دونم ابوعلی سینا رو نمی‌شناختیم فارابی رو نمی‌شناختیم شیخ اشراقو نمی‌شناختیم اینا غرب همونطور که نفت داشتیم و نمی‌دونستیم نفت داریم همه اینا مثل نفت می‌مونن در عصر جدید این‌ها کشف غربی‌هاست و بعد ما الانشم که الانه ما این‌ها رو نمی‌شناسیم که ما مثل یک دقیقاً کردیمشون مثل امامزاده سازی که می‌بینید که چهجوریه ما کشور امامزاده‌ها هستیم دیگه ما از اینا امامزاده می‌سازیم ما که نمی‌فهمیم اصلاً بوعلیسینا کیه شما اگر بخواید بوعلیسینا رو بفهمید باید به متون به اصطلاح غربی مراجعه کنید به به اصطلاح آثار غربی‌ها ما یک دونه اثر در زبان فارسی نداریم که راجع به ابن سینا اثر باارزش ارزشی باشه ما یک اثر در زبان فارسی درباره ملا صدرا نداریم که اثر باارزشی باشه ما یک اثر در زبان فارسی درباره فارابی مخصوصاً کتاب آقای داوری اردکانی نداریم که با ارزش باشه ما از اونچه که به نام فرهنگ خودمون می‌دونیم ما فرهنگ خودمونو یه سمساری کردیم یعنی یه سری چیزایی که حالا اینا رو اینا مالست معلومم نیست مال ما یعنی چی یعنی چهجوری شما مثلاً می‌تونید بگید این مال مال منه. یعنی ما از اینا مثل اشیا حرف می‌زنیم. یعنی میگیم ابن سینا مال ماست. نمی‌دونم ایران باستان مال ماست. نمی‌دونم فلان چیزی مال ماست. اون ریشه ماست. مگه ما درختیم؟ مگه ما درختیم که میگه انسان درخته که ریشه داشته باشه؟ یعنی چی؟ ریشه هویت ماست. هویت یعنی چی؟ یعنی مثلاً شناسنامهست. این چیه؟ مثلاً پاسپورته. اینا همه تعابیر جدیدیست که در حقیقت محصول به اصطلاح ذهن زنگزده ایرانیه که فاقد تفکر انتقادیست فاقد نگاه جهانیست و فکر می‌کنه که یک آقای خجسته خیالی هست که خیلی هم استاد محترم و جاسنگین ادبیاته که میگه که زبان فارسی پرنیانه زبان دیگه دیگر زبان‌های دیگه پلاس یا میگه که فردوسی از هومر مهم‌تره. اصلاً مهم نیست که فردوسی از هومر مهم‌تره یا نه. مهم اینه که هومرو ۲۵۰۰ سال خواندن. ۲۵۰۰ سالمر خونده شده. هومر تفسیر شده. به روی صحنه آمده. اجرا شده. به اصطلاح شناخته شده. مهم نیست که فردوسی بزرگتره یا شکسپیر. مهم اینه که شکسپیر خونده شده. مهم اینه که شکسپیر فهمیده شده. مهم اینه که شکسپیر نقد شده. مهم اینه که شکسپیر به زبان شکسپیر دنیای شکسپیر با دنیای امروز ما ارتباط داره برعکس دنیای فردوسی که هیچ ربطی به دنیای امروز ما نداره بهخاطر که اصلاً خونده نشده هزار سال شما دیگه از شاهرخ مسکوب فردوسی دوسترو فردوسی عاشق فردوسی پیدا نمیکنید اول کتاب رستم و اسفندیار شاهرخ مسکوبو بخونید که میگه که این نمیددونم فحش میده به ایرانی‌ها که فحشهای خیلی بدم میده که ایرانی‌ها نمی‌دونم فلانن و فلانن و که فردوسی رو فراموش کردن. فردوسی وجود نداشته برای ما. اگر فردوسی قرار بود که رکن هویت ما باشه بعد یه نفر ۵۰ سال پیش این حرفو می‌زد. ۱۰۰ سال پیش یه نفر این حرفو می‌زد. فکر که شاهنامه رو به اصطلاح روسا و غربیا چاپ کردن. ایرانشناسان و شهرشناسان چاپ کردن. ما که اصلاً نمی‌دونستیم شاهنامه چی هست، کجا هست. همین الانشم در سر اینکه چهجوری بخونیم ما درست نیم بلد نیستیم بخونیم شاهنامه رو. بنابراین از تقدس اسلامی بریم به سمت تقدس ایرانی بریم به سمت تقدس پهلوی بریم به سمت تقدس سکولار سود نمیدونم هر چیز دیگه هیچ از توهش ما کم نمی‌کنه بلکه برا توهش ما اضافه می‌کنه و الان این واکنشی که به زینب موسوی نشون دادن یه اصطلاحی هست در انگلیسی که میگن لینچ کردن لینچ کردن سیاه‌ها رو در آمریکا لینچ می‌کردن. یعنی چی؟ یعنی بدون محاکمه تا می‌دونن سیاهه مردم می‌ریختن سرش و به دار می‌زدن. فرهنگ ما فرهنگ لینچ کردنه. یعنی ناگهان یک ملتی می‌ریزن سر یه آدم یه لقوا یعنی از تلویزیون جمهوری اسلامی بگیرید تا این پهلوی پرستای به اصطلاح خرد باخته که می‌ریزن سر یه آدم که تو چرا به فردوسی توهین کردی؟ و انگار که توهین یعنی دقیقاً مثل قضیه سلمان رشته دیگه شما نگاه کنید یعنی ما فکر می‌کنیم که خیلی آدمای متمدنی هستیم به خدا ت تمام آدم‌های وحشی ملت‌های وحشی راجع به خودشون همین تصورو دارن یعنی احمق‌ترین انسان و احمق‌ترین فرهنگ فکر کنید اون احم انسان و اون فرهنگه که فکر کنه احمق نیست و حماقت رو از خودش دور ببینه و خودشو در برابر حماقت مسون ببینه این حمله‌ای که به زینب موسوی میشه بسیار وحشتناکه. بسیار وحشتناکه. این جمهوری اسلامی نیست اعدام می‌کنه. این ماهای ما هم انقلاب ایران همین‌جوری شدا. انقلاب ایران دقیقاً همین‌جوری شد. وقتی که شور حسینی گرفت ملتو هر کس که تو خیابون می‌دیدن کرا داشت می‌گرفتن می‌زدنش می‌کشتنش. هر می‌دیدن خونهش بزرگه می‌ریختن خونهشو مصادره می‌کردن. هر کس می‌دونیدن کد شلوار تمیز کت شلوار تمیزا. اینکه به شما میگم اصلاً اغراق نمی‌کنم. اگر میدن کسی کتش علاش تمیزه می‌گفتن این طاغوطیه. بنابراین توجه داشته باشین که ما از ۵۷ تا الان فقط بدتر به قول فروغ فرخزاد ما پیش نرفتیم. ما فرو رفتیم و اگه نفهمیم که فرو رفتیم خب طبیعتاً هیچ دشمنی نیاز نداریم و هیچ دشمنی بدتر از خودمون برا خودمون نیست. این و این به اصطلاح به اصطلاح این توحشی که درش هستیم بسیار ترسناکه از جمهوری اسلامی ترسناک‌تره از هرگونه چون جمهوری اسلامی محصول توحش ماست دیگه بعد این توحشم چیه جمهوری اسلامی رو کار میاره بعد میگه من نبودم که من نبودم ۵۷یا بودن همین توحشیست که بدتر از جمهوری اسلامی رو سر کار میاره بعد می ما نبودیم که یه مشت فلانی بودن اسلام بود از نمی‌دونم ۱۴۰۰ سال پیش نمی‌دونم عربا بودن، آخوندا بودن، استعمار غربی بود، نمی‌دونم کارتر بود، نمی‌دونم فلان بود. نه این توحش داره روز به روز بدتر میشه. ما نیازمند آسیب‌شناسی اجتماعی هستیم. ما نیازمند این هستیم که جامعه خودمون رو و خودمون رو و هویت اگر چیزی به نام هویت ایرانی ق وجود داشته باشه، اگر چیزی به نام شخصیت ایرانی به وجود داشته باشه به شدت بیماره. به شدت بیماره و از انواع و اقسام بیماری‌های مرگبار داره رنج می‌بره و اگر دلمون بخواد که زنده بمونیم و اگر دلمون بخواد که عاقل باشیم و اگر دلمون بخواد که آزاد باشیم باید به خودمون به چشم بیمار نگاه بکنیم و به درمان این بیماری به اصطلاح بایستیم نه اینکه با نمیدونم این فرهنگ فرهنگ تملق و فرهنگ تضویر و چاپلوسی و ریاکاری که اساس فرهنگ ایرانی هست مدام قربون صدقه خودمون بریم مدام به جای اینکه یک مثل یه نفر میمونه که بیماری قند داره به جای اینکه درمانش کنن مرتب به شیرینیهای خوشمزه بدن ما ایرانیا همین طور هستیم ما اون بیماری قندی رو داریم که در آستانه مرگه ولی دوست داریم شیرینی بخوریم و فکر می‌کنیم که به این وسیله داریم بهترین خدمت رو به خودمون می‌کنیم من واقعاً زبانم امروز بند اومده من میگم من از وحشت دارم حرف می‌زنم نمیتونم درستم حرف به اصطلاح مثل هر روز یه گفتار منسجمی رو اینجا ارائه بدم و واقعاً از وحشت دارم حرف می‌زنم و این وحشت اگر ما رو وا نداره به اینکه به این تن عفونت زده هویت ایرانیمون نگاه بکنیم با صداقت تمام با به اصطلاح روراستی تمام و این عفونت مرگوار رو اگر علاج نکنیم روزهایی در انتظار ما خواهد بود که به مراتب بدتر از این جمهوری اسلامیست به مراتب از بدترین روزهایی که تا کنون گذراندیم بدتر خواهد بود بنابراین مسئله م زینب موسوی مسئله آدم نیست نشان دهنده یک بیماری وحشتناکیست در جامعه ایران که داره همه ما رو می‌کشه و ما داریم لذتم ازش می‌بریم گفت یه نفر دکتر به یه نفر گفته بود که آیا در خانواده شما کسی هست که از بیماری روانی رنج ببره؟ گفته بود نه ما همهمون لذت می‌بریم. ما داریم از این بیماری روانی لذت می‌بریم و این بسیار ترسناک است. من خواهش می‌کنم که کمی مطالعه کنید و ببینید که اصلاً ایران به عنوان یک ملت کی مطرح شده. زمانی که نه کلمه ایران برید توی مثل این استادای ادبیات ما برید ببینید در فلان کتاب ک کلمه ایران آمده که ایران به عنوان یک ملت مثل همه ملت‌ها ما با بقیه مردم جهان هیچ فرقی نداریم هویت یک امر مدرنه ناسیونالیسم یک امر مدرنه ناسیون یا ملت یک امر مدرنه نه فقط ایران همه دنیا هم ما هیچ تافته جدابافته‌ای نیستیم فردوسی یک پدیده مدرنه فردوسی هرگز خوانده نشده شده هرگز تأثیر نگذاشته در فرهنگ ما فردوسی برین کتابهای مهداد بها رو بخونین برید برید کتاب‌های شاهرخ مسکوبو بخونید این‌ها و فرق فردوسی با هومر اینه که فرهنگ غربی الان فرهنگ هومره یعنی هومر اساس این فرهنگه یعنی دنیای هومر دنیای امروز یک انسان غربیست دنیای شکسپیر دنیای امروز یک انسان غربیست ولی دانته دنیای امروز امروز یک انسان غربیست ولی فردوس هیچ ربطی به زندگی ما نداره ما و این رو بدونید که یه کسی مثل علامه قزوینی که میگن خدایی بود در تحقیق و تتبع در ادبیات فارسی عصبانی میشه به تقی‌زاده میگه لعنت به این فرهنگی که یک دونه دستور زبان برای زبان فارسی ننوشتن زبان فارسی که ما حرف می‌زنیم زبان جدیدیه زبان فارسی زبان نوشتار نبوده زبان دستور زبان نداشته فرهنگ لغت نداشته. بنابراین سعی کنیم اگر کسی از توهم خوشش بیاد و نخواد از دنیای اوهامش بیرون بیاد مطمئن باشید که مرگ رو به زشت‌ترین و تلخ‌ترین شیوه‌ای تجربه خواهد کرد و ما متأسفانه داریم به استقبال همچین مرگ فجیعی میریم. هرگز کسی به فردوسی چیز شامله میگه. هرگز کسی به کشتن خود چی میگه بابک اینطور اینطور نیستاد که من ما داریم خودمونو می‌کشیم دشمن خویشیم و یار آن که ما را می‌کشد و خب متأسفانه بیدار شدنم خیلی کار سخت و دردناکیست بسیار خب من در خدمت شما هستم