ولی اینکه آقای خامنهای
در بدنه قدرت چه نقشی داره من همچنان
معتقدم که آقای خامنهای نقشش پایان
پذیرفته و ایشون دیگه از این به بعد دیگه
بیشتر نقشش تشریفاتی خواهد بود
و نقشه تشریفاتی یعنی که به اصطلاح ایشونو
خواهیم دید هم شکل دیروز میاد سخنرانی
میکنه حرف میزنه ولی سیاست در ایران
به اصطلاح کشتیبانان
دیگری پیدا کرده غیر از آیتالله خامنهای
ولی همون طور که عرض کردم
باید تلاش کرد برای اینکه هر چیزی که به
امنیت روانی جامعه کمک میکنه
در حقیقت اولاً بشناسیم چه چیزایی به
امنیت روانی جامعه کمک میکنه و ثانیاً
[موسیقی]
اینکه ما نهایت مسئولیت رو داریم برای
اینکه در وحله اول امنیت روانی خودمون به
عنوان یک فرد به عنوان یک شهروند رو
ازش حفاظت بکنیم و ثانیا کمک بکنیم به
امنیت روانی جامعه یکی از دوستان اینجا در
یوتیوب نوشته که
آیا امکان حفظ امنیت روانی وجود داره
البته که امکانش وجود داره
و گفتن که این خواسته معقوله این خواسته
معقول نیست یک ضرورت و اولویت حیاتیست و
اگر جامعه حالا توضیح خواهم داد که این
امنیت روان جامعه اگر از بین بره اونوقت
یک اتفاقاتی ممکن هست که رخ بده که بدتر
از حمله به اصطلاح یک نیروی خارجی باشه من
دو روز پیش درباره دوره تلویزیون ایران
اینترنشنال صحبت کردم خب تو این مدت من
دوستانی دارم که اون دوستان با من صحبت
کردم باهاشون یه سری نقدهایی داشتن یه سری
نکتههایی داشتن که من رو در حقیقت
برمیانگیزه که درباره اونچه که گفتم یه
مقدار بیشتر توضیح بدم و نکتههای
تازهتری رو براش بیافزایم. در وحله اول
من ظاهراً از اونچه که من گفتم بخش مالی
قضیه برای
اون اونچه که گفتم در مسائل مالی یک مقدار
یعنی انتقاد شدم از جهت که گفتن که
کارمندان ایران اینترنشنال من گفتم سه
چهار برابر پول میگیرن گفتن که ما نه
برابر نه سه برابر نه چهار برابر نمیگیرن
و حتی یکی از دوستان میگفت که این
کارمندان این شبکه
درآمدشون زیر میانگین
درآمد کارمندان
صدای آمریکاست بخش فارسی صدای آمریکا و
همین طور بخش فارسی بی بی سی
من نمیخوام سر این مسئله مجادله بکنم ولی
یکی دو تا نکته رو من عرض بکنم
که
کار کردن در رسانه یا کار رسانه با کارهای
دیگه یه تفاوت عمده داره و اون که اهمیت
رسانه به اینه که به شما به اصطلاح واقعیت
رو اخبار رو
به اطلاع شما برسونه و هدفشم فقط این نیست
که شما فقط مطلع بشین چون صرف مطلع شدن که
اهمیت نداره مهم اینه که در وحله اول
آزادی رسانه در خدمت نظارت بر قدرته و بر
همین دلم به مطبوعات میگن رکن چهارم
دموکراسی به این معناست یعنی دموکراسی سه
تا به اصطلاح قوه هست قوه مجریه قوه مقننه
قوه قضاییه که تفکیک قوا انجام میشه برای
اینکه دموکراسی
حفظ بشه اما این سه تا قوه به تنهایی توان
حفظ دموکراسی رو ندارن یعنی س تا قوهای
که عرض کردم به تنهایی برای تأمین و تضمین
آزادیهای عمومی و حقوق شهروندی کافی
نیستن بلکه شما نیاز دارید به یک نهاد
دیگه یا یک قوه دیگری به نام مطبوعات که
بر این سه تا قوه یعنی نهادهای قدرت نظارت
بکنه و از اینکه این نهادها یا هر نهاد
دیگری یا هر قدرت دیگری از قدرت خودش
سواستفاده بکنه برای اعمال قدرت بر
انسانها برای سلب آزادیشون برای سلب
امنیتشون برای سلب حقوق و به اصطلاح
به اصطلاح شایستگیهاشون
بتونه جلوگیری بکنه و در نتیجه کار رسانه
میشه شفاف کردن
واقعیت و
شفاف کردن هستههای قدرت و شبکههای قدرت
خب یک نهادی که یا رسانهای که یا یک در
حقیقت
نیرویی که کارش و وظیفهش شفاف ساختن
مناسبات قدرت و مناسبات اقتصادی هست در
وحله اول خودش باید شفاف باشه یعنی شما
میتونین ۱۰۰ تا شرکت راه بندازین برای
انواع اقسام کارای مختلف ولی سازو کار
مالیتون و
به اصطلاح
خب مناسبات
مالیتون بخش مالیتون کاملاً محرمانه بمونه
فقط مثلاً شما برای اداره مالیات پاسخگو
باشین ولی از به مردم نگین که من این
مغازه رو که دارم پولشو از کجا به دست
آوردم برای چی اینو میفروشم برای چی پولش
که در میارم چهجور خرج میکنم هیچکس حق
نداره که در زمینه به مسائل مالی
آدمها و چه حقیقی حقیقی چه شخص حقیقی چه
شخص حقوقی هیچگونه کنجکاوی داشته باشه مگر
اداره مالیات و مگر اینکه در یک شرایط خاص
مثل چی مثل یکیش همین رسانهست و یکیش هم
در حقیقت اون نهادای شرکتهاییست که
غیرانفاعی هستن شما اگر یک شرکت غیرانفاعی
دارین چون که از یک سری به اصطلاح
وظایفتون معاف میشید و کار شما بنا به
تعریف
منافع عمومی رو در حقیقت در خدمت منافع
عمومیست
پس شما باید همه کارتون شفاف باشه همه
چیزاتون شفاف باشه یعنی شما اگر برید در
وب سایت اداره مالیات آمریکا تمام نهادهای
غیر انتفاعی
فایل مالیاتشون همه عمومیست در دسترس همه
هست
حالا من کاری به دولت و اینهم ندارم ولی
این این یک بخش و رسانه هم باید شفاف
باشه. یعنی رسانهای که کارش هدفش میگه من
دارم حقیقتو میگم به شما میگه که من دارم
شما رو از واقعیت آگاه میکنم مهمترین
واقعیتی که باید شما رو ازش خودشو آگاه
کنه خودشه خودش کیه؟ این چه کسیست که داره
ما رو از واقعیت آگاه میکنه؟ این چه
کسیست که به ما داره خبر میده؟ من از کجا
اعتماد داشته باشم که این رسانه داره از
واقعیت منو آگاه میکنه و منو فریب نمیده؟
هیچ مبنایی برای به اصطلاح اعتماد غیر از
شفافیت وجود نداره یعنی شما اگر شفاف
باشید و مشخص باشه که بودجهتون رو چگونه
تأمین کردید مشخص باشه که این پول رو
چهجوری شما دارین هزینه میکنین این میشه
اعتماد. یعنی من میتونم با شما اختلاف
نظر داشته باشم ولی در عین حال اعتمادم
داشته باشم متأسفانه من حالا قبلاً راجع
تلویزیون من و تو صحبت کردیم تلویزیون
صدای آمریکا و تلویزیون بی سی شما میتونید
باهاشون مخالف باشید شما میتونید با
ثبت همه چیزشون مخالف باشید ولی میتونین
همچنان بهش اعتماد داشته باشیم یعنی
میدونین که این بودجه از کجا داره میاد
چهجوری خرج میشه و در حقیقت مسئولیت پذیری
در اونجا و اندازه کافی از نظر مالی
مشاهده میشه اما در مورد من و تو خب همچین
چیزی نبود هیچگاه هم اینا نگفتن بودجهشون
رو از کجا میگیرن و الانم ایران
اینترنشناله یعنی ایران اینترنشنالم معلوم
نیست پولش از کجا میاد خب در اینور
زمینهها شما در حقیقت هیچ دلیلی نداره
اعتماد بکنید به این رسانه این مسئله اول
مسئله دوم اینه که من اصلاً
علت اینکه من مسائل مالی رو مطرح کردم خب
یکی گفتم در نقد رسانه اولین چیزی که شما
بهش برمیخورین این که این رسانه چهجوری
تأمین میشه ولی نکته بعد اینه که شما من
برخی از این دوستانی که در این رسانه کار
میکنن خب میشناسم و راجع بهشون تصور
میکردم که خب اینا به خاطر اینکه حالا
تصمیم گرفتن که در خدمت یک برنامه سیاسی
باشن دارن تخصصشونو کنار میگذارن به
قواعد روزنامهنگاری هیچ اعتنا نمیکنن و
رسانه جنگ شدن خب این کاملاً میشه یعنی
شما مثل مهندسی میمونه که به جای اینکه
ماشین بسازه بره مثلاً
چه میدونم اتاق گاز درست بکنه یا آدما رو
توش بکشه این مثل یه پزشکی میمونه که به
جای اینکه دیگرانو درمان بکنه مثلاً
دیگرانو میکشه این چیز میشه یعنی ولی اون
پزشکی که میکشه در حقیقت تخصص داری شما
یه پزشکی که پزشک شکنجهگره نمیتونی بگی
چون شکنجهگری پس پزشک نیست من فکر
میکردم که این رسانه که رسانه جنگ
خوندم اون رو من فکر میکردم یه عدهی هستن
که اونجا روزنامه نگارن بر اساس به اصطلاح
سابقی که از ایشون داشتم و اینها در خدمت
به اصطلاح جنگ افروزی زی و خشونت پراکنی و
نفرت پراکنی قرار گرفتن ولی
اون چیزی که به من گفتن اینه که نه اینا
هیچ به اصطلاح انگیزه مالی ندارن و
صادقانه و داوطلبانه در حقیقت
این رسانه رو به رسانه جنگ تبدیل کردن خب
این دیگه
من راجع به این مسئله اصلا قضاوت نمیکنم
یعنی باعث تأسف بیشتر هست ولی این بحثو
اصلاً بگذریم کنار
و من این نقدی هم که میکنم به هیچ وجه به
این معنا نیست که
من از
کسی در این رسانه مثلاً بهترم یا بالاترم
یا بیشتر بلدم و منم واقعا نمیدونم که
تمام اون کسانی که نقد میکنم
اگر در جای اونها بودن بودم آیا من درست
عمل میکردم یا نه؟ بنابراین
نقد اخلاقی یکی فرد یا یک نهاد به این
معنا نیست که من از نظر اخلاقی برا اونا
برتری دارم این نکته رو من بارها گفتم و
بار دیگه هم براش تأکید میکنم
واقعاً بسیار سخت هست
تسلیم وسوسههای درونی نشدن و
به خودی تندادن بسیار سخته و ما در یکیش
شرایطی هستیم که
مخصوصاً کار ژورنالیسم در خارج از کشور یک
بنبسته یعنی روزنامه نگاهی در خارج از
کشور روزنامه فارسی بنبسته شما اگر در
کارتون روزنامه نگاری باشه یا دوست داشته
باشید خودتونو روزنامه ننگار بدونید خیلی
امکان کار کردن نیست و
ما میزان کسایی که دوست دارن در رسانه کار
کنن با قابلیت رسانهای اصلاً
همخوان ی نداره یعنی دهها برابر از ظرفیت
رسانه خارج از کشور دهها برابر آدمایی
داریم که دوست دارن در رسانه کارن کار کنن
و نمیکنن نمیتونن بکنن و در نتیجه خب
شرایط عادی نیست و من نمیدونم که اگر جای
این دوستان بودم در ایران اینترنشنال جای
مدیراش بودم جای کارمنداش بودم چگونه عمل
میکردم
به همین دلیله که همه نیازمند
نقد همدیگه هستیم و به همین دلیله که ما
باید جدایی از عقاید خودمون یک سری
معیارهای عمومی داشته باشیم برای نقد