آزادی یعنی عمل به اخلاق

آزادی با اخلاقه دیگه آزادی یعنی عمل به اخلاق عمل به قانون یعنی کهه شما زمانی بتونید یک کاری رو انجام بدید ولی انجام ندید این میشه آزادی اساس مبنی بر اینه که اخلاق مطرح بشه دیگه آزادی یعنی شما آزادی با به اصطلاح [موسیقی] یا اراده با اختیار فرق میکنه با فریمل اراده آزاد فرق میکنه اراده آزاد به شما میگه که شما قادر هست توانایی دارید انتخاب بکنید این میشه فریل این میشه توانایی آزاد یعنی من می‌تونم کت بپوشم می‌تونم کت نپوشم ها می‌تونم این کارو بکنم تواناییشو دارم ولی در بحث آزادی بحث توانایی نیست بحث تصمیمه بحث ت بحث این نیست نیست که شما توانایی دارید این کارو بکنید یا نه فرض اینه که توانایی دارید اما بحث تصمیمه اون تصمیم شما به چون میده شما آزادید یا آزاد نیستید شما بین بردگی و بین آزادی انتخاب می‌کنید آزادی یعنی کهه شما به قانون وجدانتون به با عقل خودتون بیاندیشید با عقل خودتون قضاوت بکنید و در حقیقت با عقل خودتون تصمیم بگیرید این میشه آزادی بحث توانایی نیستا بحث اینه که شما ب چون که این کار خوبست این کاررو انتخاب می‌کنید چون که این قانونست به این قانون عمل می‌کنه. خب اون وقت اینجاست که بحث اخلاق پیش میاد دیگه در اخلاق هم بحث فریویل مهمه که حالا الان بحث فریویل تقریباً از فلسفه خارج شده یعنی ما دیگه بحث فریویل رو توی یعنی بحثای چیز نمی‌کنیم ما دیگه سپردنش به کاگنیتیو ساینس و سپردنش به روانشناسی و اینجور چیزا به علوم دیگه که مثلاً دامنه توانایی آدم چی هست چه چیزایی تعی ولی در آزادی در بحث اخلاق شما موظف به انجام خیر هستید و کانت میگه اگر شما موظف به چیزی هستید یعنی تواناشو دارید یعنی اگر شما موظفین که دروغ نگین یعنی می‌تونید دروغ اگر باید اگر نباید دروغ گفت یعنی که شما می‌توانید دروغ کنید حالا خیر خوب و بد یا خیر و شر چه زمانی مطرح میشه؟ زمانی که شما بدونید که اخلاقی زندگی کردن یک چیزی نیست که غریضی باشه و آدم‌ها به میل خودشون انجام بدن ها میگن که به قول یه بعضی از مفسرا میگن توی توی قرآن میگه که به پدر و مادرتون مهربانی کنید دیگه ها و بالوالدین احسانا چرا به والدین نمیگه به بچه‌هاتون مهربان باشید چون پدر مادرم به طور طبیعی به بچه‌هاتون مهربون نمی‌کنن کنن خب پدر مادر به طور طبیعی بچه‌هاشونو دوست دارن وقتی به طور چیزی که به طور طبیعیه که دلیل نداره که بگید انجام بدید به پدر مادرا توصیه نکرده بچه‌هاتونو دوست داشته باشید بخواد پدر مادر به تو طبیعی دوست دارم به بچه‌ها گفته به پدر مادرتون مهربانی کنید چرا چون این بچه‌ها هستن که جفا می‌کنن بچه‌ها هستن که نافرمانی می‌کنن پس اگر قرار بود که ما به طور طبیعی و غریضی کار خوب بکنیم و میل به کار خوب داشته باشیم دیگه اخلاق مطرح نبود اخلاق معنی نداشت. ما همونطور که به طور ت کسی به انسان‌ها میگه که انسان‌ها غذا بخورید. نه دیگه همه می‌خورن. کسی با انسان که غذا بخورید. کسی به ما نمیگه نفس بکشید که ما نیاز نداریم ببینیم که آیا باید نفس کشید یا نباید نفس کشید. نه خب به طور غریضی این کارو می‌کنه. آزادی برای کسی مطرحه که بدونه که برعکس بنیاد انسان بده و بنیا انسان به طور غریضی میل داره به کار بدن. یعنی انسان به طور غریضی خشم داره به طور غریضی شهوت داره به طور غریضی به اصطلاح به سمت حسادت به سمت جنایت میل داره دیگه این غریضهست غریضه شما رو همیشه بنیاد انسان بنیادیست که او رو به بدی می‌کشونه اخلاق یعنی بدی شر نیچره نیچر ما بدیه یعنی ما می‌خوایم بدزدیم ما می‌خوایم از دیگران ما می‌خوایم از دیگران چیزی دیگه وضع طبیعی بشر چیه؟ سریل و قابیل سر چی حسادت کردن دیگه اولین اول پگاه تاریخ با جنایت آغاز میشه دیگه جنایت آغاز انسان با جنایت آغاز میشه تاریخش تاریخ انسان تاریخ خونه دیگه بنابراین بنیاد انسان بده بنیاد انسان بده یعنی چی یعنی انسان بدون اینکه بخواد یه موجودیست که محدوده یعنی چی یعنی نمی‌تونه همه چیزو داشته باشه همه چیزو بدونه نمی‌تونه کار خوب بکنه کنه و مدام باید با خودش بجنگه. بنابراین هر چقدر که شما بیشتر به محدودیت‌های انسانیتون به اینکه بنیاد شما شر هست بدونی به اینکه شما خودتونی که خودتونو فریب میدید به اینکه شما بدون اینکه بدونید میرید به سمت شر بدون اینکه بخواهید به دیگران ظلم می‌کنید یعنی بدونی که حتی نیت داشته باشید الان اون یارو این همه جنایتهایی که می‌کنن سربازایی که میره آدم می‌کشه که اصلاً نیتم نداره که به کسی ضرر بزنه که اصلاً داره وظیفهشو انجام میده. می‌دونی اون اون به خاطر شغلشه که داره این کارو می‌کنه. یا خیلی از جنایت‌هایی که الان بشر می‌کنه اصلاً نیاز به نیت نداره. بنابراین ما می‌دونیم که من که انسان هستم من حتی با بچه خودم که انقدر دوسش دارم ممکنه که ناخواسته هزاران ضربه به اون بزنه. کمان که می‌زنم دیگه رابطه پدر مادر و بچه رابطه تراژیکیه. من با حتی اون معشوقی که براش حاضرم بمیرم ممکنه که قطعاً اینطوره. بحث چیز هست دیگه تانت به این دلیل ازدواج و اخلاقی نمی‌دونه. میگه ازدواج چیز تملکه. شما در حقیقت تول می‌کنید طرف انسان رو به انسان دیگری رو به صورت ابژه می‌بینید. ما در همه روابط ما سیاه و سفید نیست دیگه. یعنی هر کاری شما در عشقتونم ممکنه که دیگری رو ضربه بزنید و می‌زنید. یعنی حق دیگری رو اراده دیگری رو سلب می‌کنید. خیلی کارای دیگه. بنابراین ما بنیادمون شره و این آگاهی به شر هست که به من اجازه میده که پرسش اخلاقی مطرح کنم و ببینم آزادی چی آزادی من در چیه کاری که باید ان خوبه انجام بدم چیه بد انجام بدم چیه پس آزادی برای کسی مطرحه که بدونه به طور طبیعی آزاد نیست به طور طبیعی بنده غریضه است و اخلاق به رغم طبیعت زندگی کردن تمدن به رغم طبیعت زندگی کردن همون حرفی که فروید گفتن باران میگه که تمدن از زمانی آغاز میشه که بچه بتونه مطفوع خودشو نگه داره یعنی خویشتندار باشه بدونه که مطوع هر موقع مطوع داره همونجا نباید مطبوع خودشو چیز بکنه یعنی بدونه که بده این یعنی زمانی که می‌فهمه خویشتنداری کنه تمدن آغاز میشه و و خویشتنداری یعنی چی به خاطر همین فرود که اون کتابشو بخونید فرود سی سویزیشن ا کانتنت همینه دیگه تمدن و ناخور خرسندی‌های تمدن یعنی خلاف غریضه عمل کردن و تمدن همیشه آدما نار یعنی سرکوب غرائضه دیگه همیشه شما الان شما در خیابون نمی‌تونید لخیل نمی‌دونم نمی‌تونید ماشین دیگری رو سوار شین خیلی گرسنتونم باشه نمی‌تونین بدون پول از یه مغازه چیزی بردارین اینا یعنی تمدن دیگه ها بنابراین تمدن یعنی که شما مدام با غریضتون سرکوب کنید فرائضتون و این قرائض در حقیقت شرح هستن در نتیجه آزادی انسان در به اصطلاح زندگی به رغم طبیعت به این معنا به رغم یعنی شما میل به خشم کردن دارید ولی خشم نمی‌گیرید میل به انتقام دارید ولی نمی‌کنید میل به حسادت دارین ولی کنترل می‌کنید این یعنی که مدام با آگاهی به شر هست ‏in