آداب گفتگو

که بحث گفتگو پیش میاد و مخصوصا حالا با رسانه های دیجیتال که امکان صحبت کردن و ارتباط بین ما زیاد شده طبیعتا یک مسئله اس که آفت هاش بسیار آزار دهنده است برای همه و چه بسا ضررش بیش از نفعش میشه خب در مد گ گفتگو داریم صحبت میکنیم و میدونیم که گفتگو در یک اصطلاح جدیده یعنی ما در زبان فارسی گفتگو رو به معنای دیالوگ به کار نمیبردی یک معنای بیشتر منفی به معنای دعوا کردن یا شکوه کردن یا جدل کردن یا بحث کردن داشته حافظ میگه گفتگو آیین درویش نبود بر نبات و ماجراها داشتیم بنابراین چیزی بوده که معمولاً آدم سعی میکردن ازش پرهیز کنن بیهقی میگه و او کسیست که در حکم بر او غلبه نمیتوان کرد و در شکست و بست با او گفتگو و برابری نمیتوان نمود یعنی وقتی که گفتگویی بین دو نفر شکل میگرفته به این معنا بوده که دارن جدل میکنن و طبیعتاً جدل شکل کلامی جنگه دیگه قراره که یک نفر بر دیگری پیروز بشه یا خودش از پا بیفته یا اینکه حریف رو بر خاک بندازه ما بنابراین گفتگو رو ترجمه کردیم یعنی کلمه دیالوگ رو ترجمه میکنیم گفتگو یا گاهی مکالمه ولی گفتگو ترجمه رایج تری از دیالوگ و طبیعتاً دیالوگ هم تنها نوع سخن گفتن بین آدم‌ها نیست آدمها میتونن به شکل‌های مختلفی با همدیگه صحبت کنن آدم‌ها میتونن به همدیگه فرمان بدن دستور بدن آدم‌ها میتونن همدیگه رو محاکمه کنن پلیس هم با شما صحبت میکنه وقتی که شما رو فرمان ایست میده یا پدر مادر با فرزندانشون شما میتونید با کسی دعوا بکنید شما میتونید از کسی خواهش بکنید شما میتونید یه کسی رو بهش پرخاش بکنید بنابراین انواع و اقسام ارتباطهای کلامی بین انسانها شکل میگیره که اونها هرگز نمیتونیم در قالب دیالوگ بگنجونیم شون پس دیالوگ یه نوع خاصی از ارتباط کلامی هست که متفاوت هست با انواع دیگر مخصوصاً من اینجا میخوام چند تا به اصطلاح چند نوع ارتباط کلامی رو از همدیگه متمایز کنم یکی صحبت سیاسیه پولیتیک تاک به اصطلاح حالا یا سخنرانی سیاسی یا گفتار سیاسی یکی کانورسیشن که دو نفر چند نفر با همدیگه صحبت میکنن یکی دیسکاشن یعنی دو نفر یا چند نفر با هم راجع به موضوعی بحث میکنن یکی دیبت یعنی اون چیزی که ما میگیم مناظره کردن یا مناقشه که بین دو نفر دو طرف برقرار میشه اینها به اصطلاح در تیپولوژی گفتار متمایز از همدیگه هستن و مخصوصا مت از دیالوگ من اینجا سعی می‌کنم بیشتر متمرکز بشم و سه نوع یعنی تفاوت سه نوع سه گونه از این ارتبات رو بگم یکی دیبت یکی دیسکاشن یکی دیالوگ که اینا چه تفاوتی با همدیگه داره و به خاطر در زبان فارسی ما خیلی میگیم که آقا اگر راست میگی بیا مناظره کن این مناظره علمی یا نمیدونم بیا یک به اصطلاح چی میگن مناظره تلویزیونی کن یا مناظره تو رسانه ها بکن یا بیا گفتگو کن از این جور به اصطلاح یعنی ما به شکل بی رویه و گاهی بدون اینکه تعریف روشنی از کلمات داشته باشیم اینا رو به کار ببریم خب دیبت چیه دیبت بیشتر همون چیزیست که ما در فرهنگمون خیلی برا آشناس جدل و شعار جدل چیه ماترا کسی که قدرت داره حق با اوست در فرهنگ اندیشه سیاسی اسلامی هم در مورد حکومت ها میگفتن الحق ل من قلب یعنی حق با کسیست که چیره شده اگه مثلا چنگیز بیاد همه رو بکشه و همه رو قل و قم بکنه خب طبیعیه که حکومت از حق اوست در بنابراین در جدل که زبانی هم هست همین قاعده جاریست یعنی کسی که قدرت سخنوری بیشتری داشته باشه و بتونه از شگردهای مختلف کلامی بیشتر استفاده کنه ولو اینکه بنیان استدلالی و بنیان به اصطلاح واقعیش بنیان در واقعیت سست باشه میتونه بر رقیبش پیروز بشه این متفاوت هست با دیسکاشن که شما بحث میکنید و در حقیقت میخواید یک موضوعی رو یعنی دو طرف هستن که راجع به یک موضوع نظر متفاوت دارن اما سعی میکنن در یک فضای آرامتر در حقیقت با استدلال پیش برن مثل بسیاری از دیسکاشن های علمی که میبینید حالا یا مکتوبه یا شفاهی هست اما دیالوگ یه چیزی کاملا متفاوت هدف در دیسکاشن هم در دیالوگ شعار اصلی این هست که این اصطلاحات در فارسی نه تنها کلمات برا ما آشنا نیست که مفاهیم برا ما آشنا نیست کاونتی یا اون چیزی که حالا بگیم جامعه با مسامح تن با سوسایتی فرق میکنه ولی کامیونیتی یعنی کهه اون مجموعهای از انسان‌ها که ارتباطشون با همدیگه از طریق به اصطلاح اون چیزی که یک کامیونیتی میسازه ارتباط بین افراد هست بر عکس جامعه شما مثلا در یک جامعه میتونید صرف به دنیا آمدن در ایران شما رو عضو جامعه ایران بکنه یا مثلا اینکه شما زبانتون فارسی هست میتونید عضوی از جامعه ایران بشید ولی کامیونیتی اون چیزی که شما میسازید با از طریق ارتباط بنابراین کامیونیکیشن برای ساختن کامیونیتی کلید اصلی اس کامیونتی اون چیزیست که ساخته میشه با کامیونیکیشن این کامیونیکیشن یعنی ارتباط بین آدم‌ها خب خیلی راحت صورت نمیپذیره یعنی یک زمینهای میخواد مهمترین چیزی که میخواد اینه که یک کامن سنسی بین این افراد وجود داشته باشه یعنی این افراد یک درک مشترک یک حس مشترک یک فهم مشترک از چیزها رو داشته باشن این بشه کن گرد این کامن گرد کامن سنس امکان کامیونیکیشن رو ایجاد میکنه و کامیونیکیشن میشه در حقیقت بنیان کامیونیتی خب چرا کامیونیتی لازم هست به دلیل اینکه بر خلاف فرهنگ ما که ما در فرهنگمون همیشه قدرت از بالا حکومت میکرده و در حقیقت حکومت‌ها برای اینکه به وجود ظاهر بشن برای اینکه تداوم پیدا کنن برای اینکه تثبیت بشن نیازی نداشتن به زیردستانش یعنی خود فرمانروایان با ارتش و نمیدونم سلاح و پول و این‌ها می‌تونستن در حقیقت جامعه رو به انقیاد خودشون دربیارن ایلا پیدا کنن بر جامعه این شیوه‌ی بوده که حداقل از زمان اسلام به این طرف در این سرزمین‌ها از جمله در ایران جاری بوده قبل از اسلام هم درسته که در بهترین حکومت‌ها مثلاً مثل کوروش و داریوش هیچ موقع حکومت‌ها مردم رو وادار نمیکردن به اطاعت از خودشون ولی مردم خودشون داوطلبانه از اون حکومت اطاعت می‌کردن بنابراین بحث اطاعت بود مردم هیچ به اصطلاح امروزی ایجنسی و عاملیت و اختیار و مشارکت در شکل دادن به قدرت سیاسی نداشتن اما اونچه که یونانیان در حقیقت اب ابداع کردند اونچه که بهش پیتکس میگن سیاست میگن و مفهومش با اونچه که ما در فارسی می‌فهمیم کاملاً متفاوت هست پلیتیک در اصطلاح یونانی به معنی هنر همزیستی اس و اینکه افراد یک جامعه بتوانند به طور برابر و آزاد در شکل دادن به سرنوشت خودشون مشارکت بکنن این نیاز به این داره که این افراد بتونن با همدیگه کامیت کنن ارتباط برقرار کنن به قلمرو عمومی نیاز داره جایی که در حالا در یونان میدان آگورا اگه رفته باشین آتن حتما دیدین یک مثل آمفی تاتر مردم جمع میشدن اونجا و با همدیگه راجع به مسائل مهم مشترکشون گفتگو میکردن خب دیالوگ در سیاست در سیاست به مفهوم یونانی هیچ ابزاری جز زبان و جز اقناع کردن طرف مقابل وجود نداره یعنی شما برا اینکه سیاست بورزین بعد بتوانید هنر پرس شن یاد بگیرید یعنی شما اگر به محض اینکه به جای متقاعد کردن طرف مقابل دست به خشونت بردید این اصطلاحاً پایان سیاسته و سیاست در مقابل خشونته و به قول هان آرند خشونت لاله گنگه زبانی نداره خشونت حرف نمی‌زنه خشونت پایان کلام هست شما تا زمانی که صحبت می‌کنید متقاعد می‌کنید طرف رو از اعمال زور و از به کار بردن خشونت پرهیز میکنید در حال سیاست وزی هستید به محض اینکه از کلام پایان میگیره و به هر وسیلهای شما سعی می حالا این زور ممکنه منی پولیش باشه ها یعنی شما افکار عمومی رو منحرف کنید گول بزنید فریب بدید آدم‌ها رو به اصطلاح دروغ بهشون بگید اینا همه جز خشونت محسوب میشه یعنی هر چیزی غیرت متقاعد کردن بنابراین سیاست استوار هست بر گفتگو استوار هست بر دیالوگ همون طور که میدونید در اصطلاح یونانی میگن انسان تفاوتش با جانوران دیگه این هست که دارای جانوریست که دارای لوگوس هست لوگوس که اصطلاح بسیار پیچیده‌ی است هم به معنای عقل هست هم به معنای گفتار هست سخن هست اما یک تعریف دیگری هم از انسان مخصوصا در ارسطو میبینیم و اون این هست که انسان جانوریست سیاسی این دو تا تعریف با همدیگه ارتباط داره یعنی لوگوس انسان چون که لوگوس داره یعنی انسان چون توانایی سخن گفتن توانایی اندیشیدن و سخن گفتن داره می‌تواند سیاست رو تأسیس بکنه و سیاست بورزه انسان‌ها انسان یک جانور گله‌ای اس نمی‌تونه تنها زندگی کنه باید به سرعت اجتماعی زندگی کنه برای اینکه بتونه به صورت اجتماعی زندگی کنه یعنی برای همزیستی نیاز به سیاست وزی داره برای سیاست‌ورزی اونچه که لازم داره لوگوس هست یعنی توانا اندیشیدن و سخن گفتن و توجه کنید که اندیشیدن خودش دیالوگ یعنی وقتی که شما با خودتون فکر میکنید در حقیقت دارید با خودتون دیالوگ میکنید اصطلاحاً میگن حدیث نفس شما همواره با خودتون حرف می‌زنید بنابراین اندیشه امکان نداره که به صورت مونولوگ باشه اندیشیدن نیاز به دو طرف داره اندیشیدن یک طرفه نمیشه خود فرا آینده اندیشیدن دیالوگ هست این به این معنا هست که زمانی که شما می‌خواهید بیاندیشید حتماً باید دو سو دو سوی گفتار و سخن وجود داشته باشه اگر فقط یک طرف سخن بگه یک حاکم جبار خودکامه وقتی فرمان میرانه اندیشه‌ای در کار نیست وقتی یه فقیهی فتوا میده دیگه اندیشه‌ای در کار نیست یا اگر عارفی به مرید خودش فرمان میده این اندیشه در کار نیست اندیشه یا اندیشیدن جاییست که شما آوای گفتار رو از دو سو بشنوید خب فلسفه که در حقیقت اندیشیدن هست یا اندیشیدن خاص به طرز خاصی هست با نوشته‌های افلاطون آغاز میشه و نوشته‌های افلاطون همه دیالوگ هستن تمام نوشته‌های افلاطون دیالوگ و این به هیچ وجه تصادفی نیست یعنی کهه خب افلاطون هم بنیانگذار فلسفه سیاسی هم بنیانگذار فلسفه و هم در حقیقت کسیست که در دیالوگ‌های خودش یه شخصیتی داره به نام سقراط و سقراط روش فلسفه ورزیش در حقیقت دیالوگ هست سقراط هیچ نظر و رأی از پیش خودش نداره بلکه با دیگران صحبت می‌کنه از دیگران پرسش می‌کنه خب وقتی که دوستان میگن ما در فرهنگمون گفتگو نداریم خب منشأش اینه که ما در فرهنگمون تاریخمون سیاست نداشتیم یعنی شما قدرت سیاسی به وسیله سیاست‌ورزی شهروندان شکل نمی گرفته که نیاز داشته باشن به گفتگو و چون یونانی‌ها سیاست می‌ورزیدند و به هنر گفتگو نیازمند بودن بنابراین برای سیاست نیازمند تعلیم و تربیت بودن یا آموزش مدنی یا اون چیزی که اصطلاح به اصطلاح یونانی بهش میگن پایا بنابراین گفتگو کردن سخن گفتن رتوریک دیالوگ همه اینها آموزش داده میشده بخش مهمی از آموزش مدنی بوده چه مدیران و گردانندگان دولت چه شهروندان دی همه باید آموزش میدیدن این آموزش نهادینه است در غرب تا امروز منتها در میان ما ما چیزی به نام آموزش مدنی نداریم آموزش جدید هم که وارد ایران شد برای این درست شد که دکتر مهندس درست کنه نه انسان سیاسی انسان آزاد و انسانی که میخواد سرنوشت خودش رو به دست بگیره در نتیجه ما واقعیت اینه که نمیدونیم گفت فکر میکنیم میدونیم چیه گفتگو همه مصیبتهای انسان از اون چیزاست که فکر می‌کنه می‌دونه نه از اون چیزایی که نمی‌دونه فکر می‌کنیم می‌دونیم گفتگو چیه یا می‌دونیم سخن گفتن سیاسی یعنی چی یا سیاست یعنی چی در حالی که چنین نیست آموزش ندیدیم و ناگهان از یک فرهنگ شفاهی استبدادی بسیار به اصطلاح کم مایه از نظر سیاسی پرتاب شدیم به عصر دیجیتال که همه می‌تونن بی‌نهایت حرف بزنن در هر هر کجای دنیا که باشن و شما با یک تورم سرطانی کلمات مواجه هستید که خب یک طاعون بسیار خطرناکیست برای بشر خب پس دیالوگ هدفش این هست که امکان سیاست وزی رو فراهم بکنه یعنی من و شما زمانی میتونیم دیالوگ کنیم که یک اصل رو پذیرفته باشیم و اون اینه که به جای اینکه اراده خودمون رو با خشونت و زور بر همدیگه تحمیل کنیم قرار هست که سیاست‌ورزی کنیم قرار هست که همدیگه رو متقاعد کنیم پس به دیالوگ نیاز داریم دیالوگ هدفش چیه هدف دیالوگ بر عکس دیبت در در جدل شما میخوای بگی یا این حرفی که من میگم رو بپذیر یا اینکه از حرف خودت دفاع بکن اگر نتونی اثبات کنی که تو راست میگی پس من راست میگم یعنی یکی حقه یکی باطله یکی درسته یکی نادرسته یکی راسته یکی دروغه ولی در دیالوگ شما به هیچ وجه قصدتون ابطال یا اثبات حرف یکدیگر نیست شما نمیخواین بگین که حرف تو درسته یا حرف من درسته یا اینکه تو اشتباه فکر می‌کنی هدف دیالوگ یک آرم مان بسیار بسیار مهمتری است و اون فهمیدنه یعنی این کهه به هیچ وجه مهم نیست که من با شما موافقم یا با شما موافق نیستم به هیچ وجه برای من مهم نیست که شما حرفی که میزنی حقیقته یا حقیقت نیست برای من مهم اینه که شما رو بفهمم فهمیدن یک چیزیست جدایی از انکار یا تصدیق جدای از ایمان آوردن یا انکار ورزیدن فهمیدن ورای تصدیق و تکذیبه خب فهمیدن یعنی چی یعنی اینکه من اولاً متوجه بشم که این چی اونچه که تو میگی برای چی به این نتیجهی که میگی رسیدی یعنی از چه پیش فردها از چه مقدمات از چه مبانی از چه اصولی استفاده کردی که به این نقطه رسیدی یعنی بدانم که تو به چه دلیل بر چه مبنا این اعتقاد رو یا این باور رو داری یا این حکم رو یا این قضاوت رو میکن دوم ببینم که در عین اینکه من سعی می‌کنم این به اصطلاح پیشفرض های تو پیش داوری‌های تو و به اصطلاح عقاید پنهانی که پشت این عقیدت هست بفهمم سعی می‌کنم ع پیش فرضها و پیشداوری هایی که من دارم و متفاوتند از تو و من رو به نتیجه متفاوت رسوندن اونها رو درک کنم و در بیابم در نتیجه فرایند فهم دیگری همواره فرایند کاوش از خود هم هست یعنی فرایند به اصطلاح سلف کریتی سیزم و خودکاوی است و این یعنی که من فهمم از اون چیز که اعتقاد دارم با دیالوگ عمیق‌تر میشه یعنی من به دیالوگ با شما که با من مخالفی نیازمندم نه اینکه من باشه بیا بشینیم حرف بزنیم ببینیم کی درست میگه کشتی بگیریم نه دیالوگ با شما برای اینکه من بتوانم درست‌تر فکر کنم وا واقع بینانه تر فکر کنم انتقادی تر فکر کنم نیازه من همواره باید بتونم عقایدم رو با عقائد متضاد بسنجم اگر من در یک فضایی زندگی کنم که همه مثلم فکر بکنن در حقیقت هیچکس فکر نمی‌کنه بنابراین ما به دیالوگ و درست دیالوگ با کسی که مخالف ماست متفاوت از ما می‌ اندیشه نیازمندیم برای اینکه سنتی عق سلامت عقلی سلامت قوه قضاوت و داوری و همین طور امکان ارتباط با دیگران رو برقرار بکنیم من لازم نیست که اگر به یک خدا اعتقاد دارم شما به ۱۵ تا خدا لازم نیست ما در حقیقت با همدیگه بجنگیم ما اگر دیالوگ بکنیم و بفهمیم که این اعتقاد به خدایان مختلف چقدر در دنیا متنوعه چقدر انسان‌ها متفاوت می اندیشن و چقدر این تفاوت تکثر ناز و دودنی و از بین نرفتنی اس ما می‌تونیم همسایه هم باشیم با همدیگه زندگی کنیم با همدیگه مشارکت مدنی بکنیم با همدیگه سیاست‌ورزی بکنیم با همدیگه درباره مهم‌ترین مسائلی که سرنوشت ساز هستن با همدیگه همفکری رایزنی و همکاری کنیم در حقیقت فهم دیگری موجب میشه که امکان همزیستی با دیگری به وجود بیاد اگر شما گرسنه باشین مثلاً شما رو دو روز گرسنه نگه دارن به زور و ندونید برای چی نمیتونید تحمل کنید براتون قابل قبول نیست اما اگر خودتون گرسنه شده گرسنگی رو بر خودتون تحمیل کرده باشید روزه گرفته باشید رژیم گرفته باشید می‌دونید برای چی گرسنه هستید این گرسنگی برای شما قابل تحمل میشه بنابراین هر چیزی که برای انسان قابل فهم نباشه قابل تحملم نیست فهمیدن برای این هست که شما بتونید با اون کنار بیاید